از قدیم تصاویر شهرهای چین، نمادی از هوای بد شهری بود. آلودگی و دودی که ما الان در شهرهامون داریم بهش عادت میکنیم رو برای اولین بار در عکسهای شهرهای چین دیده بودیم. این کشور چهار سال قبل علیه آلودگی ها اعلام جنگ کرد و به نظر می رسه در حال برنده شدنه.
فقط در چهار سال گذشته، آلودگی هوای اکثر شهرهای چین به طور متوسط ۳۲٪ کاهش داشته که این کاهش در بعضی شهرها بسیار بیشتر بوده. روش کاهش؟ خیلی ساده: چند قانون خوب و محدود کننده برای آلوده کنندگان. از جمله ممنوعیت ساخت نیروگاههای ذغالی جدید، کم کردن آلودگی سیستمهای فعلی، کم کردن ترافیک خودروها و تعطیل کردن چند کارخونه و معدن.
تظاهرات دوچرخه سوارها شکلهای مختلف داره. گاهی مثل سه شنبههای بدون خودرو، فقط توی خیابون بودنشون دفاع از حقشون است. گاهی برای اثبات اینکه نیاز به خط دوچرخه هست با لوله بازکن دستی برای خودشون خط درست می کنن و گاهی هم، در روز جهانی دوچرخه سواری برهنه، به خیابون میان!
در پانزدهمین دورهاش، امسال هم مراسم جهانی دوچرخه سواری لخت با دو هدف برگزار شد: ۱. تشویق به دوچرخه سواری و ۲. تشویق به راحت بودن با بدن. هدف اول که نیازی به توضیح نداره. دوچرخه ها کیفیت شهر رو بالا میبرن. اما در مورد دوم ایده اینه که دیدن بدنهای مختلف اون توهم «همه خوشگلن جز من» که پورنوگرافی و تبلیغات به آدمها می ده رو از بین می بره و یادمون می ندازه که اینقدر نگران بدنمون نباشیم و باهاش احساس راحتی کنیم – حالا شاید خیلی اکستریم بر اساس برداشت های ما از انسان (:
اما دلیلی که اینو نوشتم، تظاهرات سائوپائولو بود. توی برزیل هزاران نفر به خیابون اومدن و تا جایی که دوست داشتن برهنه دوچرخه سوار شدن تا علاوه بر مسائل قبلی، امنیت دوچرخه سواران رو هم به یاد طراحان شهر بندازن. با شعارهایی مثل «وقیح، بی اهمیت بودن امنیت ما است» (ترجمه نسبی) و «عجله شما به قیمت جان آدمها تمام میشود». و البته ما برای برزیلی ها که نمیتونیم مستقیما کاری بکنیم ولی دیدن دنیا، بهمون می گه کجای دنیا هستیم (: از این به بعد از دوچرخه بیشتر می نویسم.
من سالهای سال است که وبلاگم رو مینویسم. در سالهای مختلف تکنولوژیهای مختلف اومدن و رفتن و وبلاگ سر جاشه. از زمانی که خیلیها معتقد بودن نوشتن تو وبلاگ احمقانه است و باید تو فیسبوک نوشت تا زمانی که اکثریت رفتن سر کار و زندگی و وبلاگ رو ول کردن و تا زمانی که خیلیها سعی کردن مخاطبینشون رو به پایهای برای درآمدزایی تبدیل کنن. من همیشه سعی کردم چیزهایی رو بنویسم که بقیه بهش کمتر میپردازن و به نظرم خوبه شنیده بشه. از حقوق بشر تا تکنولوژی تا خبرهای بانمک.
این روزها اکثر اینها سایتهای جدی خودشون رو دارن و من هم بیشتر نظرات خودم رو مینویسم. اگر هم چیزی به نظرم جالب باشه و نرسم بنویسم میمونه تا بالاخره یک روز یک رادیوگیک ضبط کنم و کل حرفهای ننوشته رو یکجا بزنم. اصولا رادیو گیک برای همین درست شد! یوتوب و آپارات هم که هستن برای ویدئوها.
اما خط مرز اینها رو کجا میکشم؟ راستش قرار بود همه چیز همیشه در وبلاگ باشه و کنارش جاهای دیگه هم منتشر بشه. اما مثلا در سری ویدئوهای آموزش راه اندازی استارتاپ بستون تصمیم گرفتم اینکار رو نکنم چون هر روز باید ویدئو می ذاشتم. این روزها ویدئوها گاه گداری و به شکل گروهی توی وبلاگ معرفی میشن و اگر کسی دقیقا دنبال ویدئوها است باید یوتوب یا آپاراتم رو دنبال کنه. راستش چند روزی است که در مورد اخبار هم همین تصمیم رو گرفتهام. می خوام اخباری که گذرا هستن ولی دوست دارم دیده بشن و جالبن اما اینقدر جدی نیستن که در موردشون طولانی بنویسم یا اون لحظه وقت نوشتن ندارم رو بذارم توی کانال تلگرام.
بذارین خلاصه کنم. تقسیم کار اینطوری میشه:
اینستاگرام می شه جایی برای زندگی خیلی روزمره ولی خیلی گاه گداری. شایدم یک روز تصمیم بگیرم عکس و فیلم بیشتری بذارم. جایی شخصی تر.
توییتر می شه جایی برای ریتوییت یا گفتن حرف هایی که طول روز دارم
یوتوب و آپارات حاوی همه فیلمها خواهند بود؛ منطقا در طبقه بندی های جداگانه شون
کانال تلگرام همه مطالب وبلاگ رو خواهد داشت بعلاوه مطالب کوتاهی در حوزه های مشابه وبلاگ که در اون لحظه فکر می کنم دنبال کننده ها بهش علاقمند باشن ولی وقت / حوصله نوشتنش رو ندارم
وبلاگ حاوی مطالبی است که خودم بنویسم و گاه گداری معرفی فیلم ها و خب رادیوگیک
یک اکانت در ویرگول هم دارم چون به نظرم سرویس خوبی است و امیدوارم خوب پیش بره. چیزهایی که توی وبلاگ هست رو اونجا هم می ذارم
بعضی ها تذکر دادن که این روش باعث می شه پیج رنک گوگل خوب نشه و … و خب من هیچ وقت برام مهم نبوده و کلا هم اینقدر مطالب رو می دزدن که اصولا مهم نیست دیگه (: مهم نوشتن و خونده شدن است.
خلاصه اینطوری تقسیم کار کردم. اگر نظر خاصی هست خوشحال می شم بشنوم. تنها حدسم اینه که شاید افرادی نخوان توی کانال تلگرام جادی.نت مطالبی ببینن که خیلی کوتاهه (عملا لینک و یک توضیح) یا توی وبلاگ نیست ولی خب حدس می زنم خیلی ها بخواان ببینن چه چیزهایی به نظر من جالب میاد ولی در موردشون تو وبلاگ نمینویسم.
رسم خوبی در دنیای قدیم نرمافزار بود که طبق اون برنامهنویسها ایستر-اِگ توی برنامهها میذاشتن: قطعاتی که وقتی کار خاصی میکردین، کار خاصی میکردن. مثلا ممکن بود یک برنامه حسابداری همیشه طبیعی کار کنه ولی اگر ترکیبی از پنج کلید رو پشت هم بزنین، یک بازی کوچیک توش ظاهر بشه. یا مثلا این روزها اگر عبارت do a barrel roll رو درگوگل سرچ کنین…
این ایستر-اِگ های جذاب، به دلایل مختلف در دنیای نرمافزار در حال محو شدن هستن ولی هنوز حضوری پر رنگ توی سینما و فیلم دارن. دیشب به شکل اتفاقی با یکیشون روبرو شدم.
اگر با سریال سیلیکون ولی آشنا باشین میدونین که سریالی است با فضای کمدی که به فراز و نشیبهای یک استارتاپ فشرده سازی دیتا میپردازه. خود سریال نکات بسیار خنده داری داره ولی در کل روند داستانیاش خیلی قابل پیش بینی و سینوسی است و تکراری. اما من وقتی تو خونه هستم، معمولا سریالی، فیلمی چیزی میذارم پخش بشه و دیشب نوبت به سیلیکون ولی رسید و سیزن ۳. در همون ابتداش گیلفویل و دینش سعی میکنن از کد ریچارد سر در بیارن. کد اینه:
و وقتی سعی میکنین بخونین خیلی راحت نیست. حتی مثلا میتونین دقیقتر نگاه کنین که تابع main وسط خط گذاشته شده تا به راحتی نبینین که عملا یک تابع داریم که ۱۷ بار صدا زده میشه که توش یک کد هگز شیفت داده شده … خوندنش سخته.. پس تایپش می کنیم:
➜ /tmp cat sv.c
typedef void enc_cfg_t;
typedef int enc_cfg2_t;
typedef __int128_t dcf_t;
enc_cfg_t _ctx_iface(dcf_t s, enc_cfg2_t i){
int c = (((s & ((dcf_t)0x1FULL << i * 5)) >> i * 5) + 65);
printf("%c", c); }
enc_cfg2_t main() {
for (int i=0; i<17; i++){
_ctx_iface(0x79481E6BBCC01223 + ((dcf_t)0x1222DC << 64), i);
}
}
و واقعا کمپایل میشه:
➜ /tmp gcc sv.c
sv.c:7:5: warning: implicitly declaring library function 'printf' with type
'int (const char *, ...)' [-Wimplicit-function-declaration]
printf("%c", c); }
^
sv.c:7:5: note: include the header or explicitly provide a declaration for
'printf'
1 warning generated.
و اجرا:
➜ /tmp ./a.out
DREAM_ON_ASSHOLES
و سریال با این کد مخفی شده توش، بامزهتر میشه. این در واقع پیامی است که برنامه نویس قبلی برای این دوستان گذاشته ولی احتمالا کمتر از یک هزارم بینندگان ممکنه روزی ببیننش و بخندن. درست مثل کار اپل که اسم سازندگان اولیه رو «توی» بدنه دستگاه حک کرده بود.
در یک سرچ سریع دیدم که افراد دیگه هم اینو تست کردن و خندیدن (: البته هنوزم بامزهترین موجود این سریال اریک باخمن است و نبودنش بدترین تصمیم سازندهها.
چند وقتی است که تصمیم گرفتم توی اینستاگرام، ویدئوهای آموزشی یک دقیقه ای در مورد مفاهیم مختلف بذارم. پریشب در یک دقیقه سعی کردم شبکه موبایل رو بگم که بدک هم نشد ولی خب تصمیم گرفتم کاملترش کنم و شد سیزده دقیقه!
توی ویدئوی زیر در چهارده دقیقه میبینیم که شبکه موبایل چطور کار می کنه. از اینکه روی سیم کارت چی ذخیره می شه تا اینکه کدوم سرور مسوول رجیستری است و دکلها چطوری اطلاعاتشون رو تحویل شبکه core می دن. امیدوارم خوشتون بیاد. معلومه که معرفی و مشترک شدن کانال ها، بهترین انگیزه بخشی است.
بازی های dungeons and dragons یا همون D&D بازیهای نسبتا جدیدی هستن که با بهترین کامپیوتر جهان بازی میشن و بهترین گرافیک جهان رو هم دارن: مغز و قدرت تخیل! در این بازیها ما با هیولاها می جنگیم، راهمون رو تو جنگلها باز میکنیم و از تلهها در میریم و معماها رو حل میکنیم تا به هدفمون برسیم. این بازیها ممکنه چند سال طول بکشن و بخشی از شخصیت ما باشن. توی این شماره به دی اند دی نگاه می کنیم، بازی ای که من با سام رجبی یادش گرفتم. با ما باشین که از دانجن، رول پلی، مستر و پارتی حرف میزنیم!
بذار ببینیم از کجا اومده.. این بازی گیکی که همه جا می بینیمش. مثلا توی بیگ بنگ تئوری (سیزن ۳ قسمت ۵، سیزن ۳ قسمت ۲۱، سیزن ۵ قسمت ۴، سیزن پنج قسمت ۱۹، سیزن شش قسمت ۱۱، شش قسمت ۲۳ و سیزن ۹ قسمت ۲۲). مثلا تو یکیش دخترها رفتن وگاس خوش بگذرونن و پسرها دانجن و دراگنز بازی می کنن. یا جای دیگه یک بازی درست کردن که توش باید برن بابانوئل رو نجات بدن! یا جاهای دیگه و هنرنمایی های راج برای فضاسازی! (: اما ماجرا چیه!
بازی دی اند دی بر میگرده به حوالی ۱۹۷۴. دو تا گیک به اسم های گری گای گکس gay gygax و دیو ارنسون dave arneson درست شده [کمی تاریخچه] بازی ای رو می سازن که توش شما در یک محیط دارین با هیولاها می جنگین (چرا دانجن؟ چرا دراگون؟)
و به شکل درست تر باید اینجوری بهش نگاه کنیم که یک کتاب است با یکسری قاعده بازی. اما قواعی بسیار شل و ول. در واقع این کتاب یکسری شخصیت می سازه. یکسری مکانیک می سازه و یکسری ایده که بعدا می شه اونها رو در دنیاهای مختلف به کار گرفت.
مثال هایی از مفهوم «تعریف مکانیک و شرایط» و خب وقتی کتاب دی اند دی منتشر شد، دنیای جدیدی به وجود اومد که تاریخ بازی های برد گیم رو به دو قسمت کرد.
این ادامه وارگیم ها بود که توشون هر بازیکن نقش یک شخصیت رو داره (بر خلاف مثلا فتح پرچم یا شطرنج یا خیلی از بازی های دیگه که توش ما یک ارتش رو بازی می کنیم)
. دانجن مستر خدای بازی است و نقش موجوداتی به جز بازیکن اصلی و تصمیم گیری های بزرگ و غیره رو داره.
این کتاب نسخه نسخه پیش امد تا سال ۲۰۰۰ که به نسخه ۳ رسید و قواعدش تحت عنوان d20 (که به تاس ۲۰ وجهی) اشاره می کنه شکل گرفت و با لاینس بازی های آزاد OGL منتشر شد. الان آخرین نسخه ۵ است که مثلا من باهاش بازی می کنم و ۲۰۱۴ منتشر شده هرچند که خیلی از فن های جدی هنوز نسخه های قبلی رو بازی می کنن.
این بازی رو بیشتر از ۲۰ میلیون نفر بازی می کنن و درآمد کتاب و تجهیزاتش در حدود ۱ میلیارد دلاره. خود کتاب یک طرف، برای کمپین های مختلفش کتاب و وسیله و آدمک مینیاتور و اینها درست می شه.
ولی بذارین نگاه دقیقتری بندازیم
open ended role playing game
داخل خونه و روی میز.
هر کی یه کاراکتر داره که یک شخصیت در دنیایی تخیلی است
همه با هم در یک گروه هستن (بهشون می گن پارتی)
معمولا افراد تخصص های مختلف دارن که همدیگه رو تکمیل می کنن
حرف زدن و تصمیم گرفتن اونها رو در ماجراهایی پیش می بره که بهشون کمپین می گن
موجوداتی غیر از بازیکن های اصلی هستن که توسط دانجن مستر کنترل می شن NPC و خب معلومه که تاس هم کلی کاربرد داره. همچنین بخشی از NPCها مانسترها هستن که باید باهشون جنگید یا حالا کارهای دیگه کرد(:
قواعد خیلی مفصل باعث می شه مستر بتونه در هر مورد تصمیم بگیره یا البته اگر لازم دید هم می تونه قواعد خودش رو درست کنه. دنیای خودشه! تنها تنها چیزی به جز دونستن قواعد که برای بازی کردن لازمه، تاس است. تاس های دی اند دی ۷ تا هستن که بهشون می گیم d4, d6, d8, d10, d12, d20, و یه d10 دیگه وقتی درصد لازمه. البت معمولا یک صفحه برای نشون دادن وضعیت جنگ ها هم هست که مینیاتورهای روش نشون میدن چه خبره و دست هر نفر هم یک کاغذ هست به اسم player sheet که وضعیت بازیکن رو می گه که یادمون نره جونمون چقدر بود، چه جادوهایی بلد بودیم،چه اسلحه هایی داشتیم، چقدر زبر و زرنگ بودیم و هر دور چقدر می تونستیم راه بریم و غیره و غیره.
شخصیت ها
برای هر بازی شما باید یک شخصیت داشته باشین [کمی توضیح در مورد ادامه شخصیت یا مهمان یا …]
معلومه که باید اسم داشته باشین! مثلا اسم من نول بود. که البته فرود می گفت چرا همه اش کامپیوتر!
بعد باید نژادتون رو انتخاب کنین. نژادهای مرسوم اینها هستن:
– انسان ها: متاسفانه همه ما انسان هستیم! تطبیق پذیر، منعطف و پر از آرزو
– دوارفها: قد کوتاه و یغور و ارتباط خوب با کوه و صخره. می تونن ۴۰۰ سال عمر کنن و هر چیز مرتبط با توانمندی بدنی اونها ۲+ داره و وقتی بحث کاریزما باشه ۲-. همچنین در مواجهه با جادو و زهر و این تیپ چیزها مقاومتر هستن. تو تاریکی بهتر می بینن و تا تقریبا ۲۰ متر رو می تونن تو تاریکی ببینن
– الف: مرتبط با جنگل و طبیعت. قد بلند و تا ۷۰۰ سال عمر میکنن. هنرمند و خوش صدا و خوب در سحرها. قد بلند و زیبا و ۲+ در زبردستی و ۲- در بد بدنی. (چغر بودن؟). مقاوم در برابر خواب و شانس بیشتر در سحرهای پیش برنده. خوب در دیدن در نور کم و گوش کردن و جستجو و تشخیص چیزها.
– هفلینگ ها – باهوش و توانا با بدنی کوچیک. تقریبا ۱ متر ولی عضلانی و ورزشکار. عاشق کشف کردن و پیش رفتن و سن در حدود ۱۰۰ سال. ۲+ در زبردستی و ۲- در قدرت به خاطر هیکل کوچیکشون. امتیاز مثبت در بالا رفتن، پریدن، گوش کردن و حرکت بی صدا و همچنین شانس زیاد وقتی saving throw می ریزن چون نترس هستن و سریعا از خطرها جا خالی میدن. این همون چیزی است که در دنیای ارباب حلقه ها بهشون میگن هابیت
حالا که نژاد شما مشخص شده، باید طبقه خودتون رو مشخص کنین. طبقه های مرسوم اینها هستن:
جنگجو: از اسمش معلومه. عالی در جنگ و استفاده از سلاح ها. بهترین موجود برای ایستادن جلو هیولاها و شمشیر و گرز و … زدن
روگ : یک جور دزد یا تردست. قهرمان انجام تردستی، مخفی کاری کردن و قفل باز کردن و .. حل کردن مسائل. روگ ها عالی نگهبانی می دن،دیدبانی میکنن و جاسوسی و تخصصشون اینه که برن لابلای شاخه ها قایم بشن نگاهی بندازن ببین اونجا که می گن خطرناکه چه خبره!
جادوگرها: قدرتمند در جادو کردن و استفاده از سحر. این جادوها ممکنه روی سر دشمن ها آتیش بباره یا دوستان جادوگر رو از آتیش هیولا محافظت کنه. جادوگرهها معمولا از نبرد رو در رو احتراز میکنن اما حضورشون تو صحنه نبرد کمک بزرگی است.
کلریک ها (ملاها): این طبقه جادوی الهی دارن و توان بهبود حال و حفاظت آدم ها. همچنین در جنگ هم پشت سر جنگجوها بدک نیستن و احتمالا توانمندی های مختلفشون کمک خوبی به کل سیستم میکنه.
وقتی شما کاراکتر خودتون رو انتخاب می کنین ممکنه یک گرایش هم براش انتخاب کنین. مثلا گرایش به سمت نظم و رعایت قانون یا گرایش کارهای خلاف عرف یا یه چیزی اون وسط. بعد بر اساس طبقه و نژاد و تاس هایی که می ریزن برای هر کدوم از مشخصههای زیر یک عدد به دست میاد که نشون میده کاراکتر شما در اون حوزه چقدر قدرت داره:
initiative modifier: مشخص می کنه کاراکتر شما موقع نبرد، چندمین نفری است که حمله می کنه. البته در هر نبرد باید تاس ریخت و این عدد رو باهاش جمع کرد
speed: سرعت شما رو نشون می ده و می گه در هر دور چقدر حرکت می کنین
attack and damage modifiers: هر اسلحه قدرتی داره که اگر حمله شما موفق باشه باید بر اساس این قدرت تاس بریزین تا معلوم بشه چقدر ضربه زدین یا خوردین. این عدد با اون عدد جمع می شه.
armor class: نشون میده که کسی به شما حمله می کنه باید چه تاسی بریزه تا ضربه اش به شما کاری باشه
hit point: نشون می ده که چقدر ضربه باید بخورین تا بمیرین. به قول بازیکن های کامپیوتری همون «جون» شما.
و خب در بازیکن ممکنه توانایی ها و وسایل مختلفی داشته باشه. مثلا یه جادوگر سطح یک ممکنه دو تا جادو بلد باشه و بعد که به سطح بالاتر می رسه می تونه بر اساس کتاب، دو جادوی دیگه انتخاب کنه و حالا چهار تا جادو بلد باشه. یا ممکنه یک روگ کاز اول باز کردن قفل های خاصی رو بدونه یا تعدادی ابزار قفل باز کنی مخصوص و چهار تا طناب همراهش باشه و این داستان ها (:
این کاراکترها از لول ۱ شروع می کنن و کم کم اضافه می شن تا پیشرفت کنن و چیزهای بیشتری یاد بگیرن.
مکانیک بازی
بازی اینطوری شروع می شه که اول هر بازیکن یک کاراکتر می سازه یا از قبل داره و به بازی میاره. در هر قدم از بازی، مستر که معمولا جایی نشسته که بند و بساطش دیده نمی شه (تا راحت نقشه جنگ بعدی و وضعیت هیولاها و اینها رو جلوش داشته باشه و کسی نبینه) وضعیتی رو تعریف می کنه و بعد از آدم ها می خواد که کارهایی که می کنن یا چیزهایی که میگن رو اعلام کنن. مثلا:
یک تعریف از فضا (در یک اتاق با نور کم هستین، یک در سمت فلان. یک صندوقچه و بازی از بالای سرتون داره رد می شه که توش بویی غیرعادی حس می شه)
باز کردن قفل صندق -> چون قفل جدی است لازمه تاس بریزم و هرچند اومد + زبردستی کنم اگر از ۱۸ بالاتر بود باز می شه.
با قدرت روشن بینی تاریخچه اتاق رو بررسی می کنم
چک می کنم آیا صندوق جادویی توی خودش داره
…
(مثلا طبق تجربه یاد میگیرین که بارمن معمولا خیلی چیزها می دونه و خوبه باهاش گپ بزنین)
ممکنه من اصولا روی چیزهایی همیشه موفق باشم (مثلا برداشتن یک کاغذ)ولی در چیزهایی نیاز باشه تاس بریزم یا مثلا اگر یک جنگجو هستم اصلا نتونم سعی کنم قفلی رو یواشکی باز کنم و فقط بتونم لگد بزنم به در! گاهی هم بخصوص در مواردی که در کنترل من نیست: قل خوردن یک سنگ -> saving throw
در طول زمان خورد خورد وسایل و امتیاز به دست میاریم (یا از دست می دیم) و ممکنه با جمع شدن XP (اکسپرینس پوینت) لول ما بالاتر بره که توانایی های جدیدی بهمون بده. و خب معلومه که مواظب HP هم هستیم تا نمیریم! البته معمولا با چیزهایی مثل مرده ها رو زنده کرد ولی گاهی هم مرگ واقعی است!
تاس ما رو انتخاب می کنه. فلسفه Amore Fati.
در دو حالت بازی می شه:مثل vi. در وضعیت مبارزه یا در وضعیت عادی.
فضاهای بازی
از واقعیت بگریزید و دنیای هیجان انگیز تری بسازید!
توی دنیای دی اند دی ، هر ادونچر یک داستان مستقل است. مستر می تونه از کتاب هایی که توش ادونچرها هستن استفاده کنه یا از خودش بسازه. ماجول ها (که همون ادونچرهای منتشر شده در یک کتاب هستن) معمولا نقشه دارن، گاهی خودشون مهره دارن و حتی کلاه و اینها. اگر کسی خیلی اهل بازی باشه ممکنه چندین ادونچر رو پشت و مرتبط با هم بازی کنه که بهش می گن یه کمپین. این کمپین ها ممکنه در دنیاهایی شبیه دنیاهای ما اتفاق بیافتن یا مثلا در فضاهای ارباب حلقه ها یا حتی سیارههای دیگه. به این می گن کمپین ستینگز .
و البته
و البته معلومه که وقتی از جادو حرف می زنیم و از نقش خدایی مستر و حمله به شیاطین و تسخیر روح و … معلومه که صدای یکسری در میاد. در جوامع سنتی تر (مثل آمریکا) خانواده ها نگران بچه هاشون می شن که دارن با شیطان و روح شوخی می کنن و دقیقا مثل ما استرس شیطان پرستی می گیرن چون می بینن بچه شون (یا نره غولشون) داره با دوستاش وردهای جادویی می خونه. ولی خب من و شما می دونیم که آدم ها حق دارن اولا هر اعتقادی داشته باشن یا نداشته باشن و بالاتر از اون حق دارن انتخاب کنن چیکار دوست دارن بکنن. اگر کسی از ورد خوندن عموش پشت یک میز و یکسری تاس استرس می گیره میتونه خودش اینکار رو نکنه (:
در موارد دیگه می گن آدم هایی بودن که اینقدر به کاراکترشون وابسته شدن که وقتی توی بازی مرده، خودشون رو هم کشتن!
و البته.. هر کس اولها که آشنا می شه می گه «خیلی باحاله برنامهکامپیوتری اش رو بنویسیم آنلاین بازی کنیم و ..» در حالی که کل قدرت به همینه که دی اند دی رو طرفدارهاش بهترین بازیمی دونن چون با بهترین ابزار بازی می شه: مغز! و خب اون پشت میز نشستن و تاس ریختن و یک شب فان با دوستان گذروندنش است که باحاله وگرنه اگر تبیدل بشه به یک بازی معمولی کامپیوتری، تبدیل شده به یک بازی معمولی کامپیوتری! و چون گفتیم یک شب خوب با دوستان می ریم تبریک ها و تقبیح ها
دانا هم یک برنامه است برای به یاد سپردن (یاد گرفتن / حفظ کردن) چیزها. مثلا حفظ کردن کلمات. همون جعبه لاینتر خودمون. دلیل معرفی اش؟ نویسندهاش کدش رو در گیت هاب دانا / جعبه لاینتر منتشر کرده. نکته جالب اینه که مثل یک برنامه گردن کلفت، با سی پلاس پلاس و کیوت است.
یک گروه بزرگ چهارده نفره هم یک کتاب رو ترجمه کردن به اسم کتاب تمرکز. خودم هم هنوز نخوندم ولی احتمالا مرور می کنم و شایدم بخونم (:
سایت ایران کوین شاپ هم کارش معامله ارز دیجیتال است. در واقع به این شکل که شما آگهی می ذارین و اگر یکی خواست می خره. معلومه که به من هیچ ربطی ندارن و من مسوول هیچ چیز نیستم (: من معرفی می کنم. (اینو گفتم چون از من خیلی می پرسن از کجا ارز بخرن و این بازی ها)
پروژه کمپ کتاب / بوک کمپ هم ایده ای بسیار مورد نیازه: رد و بدل کتابهای بخصوص دانشگاهی که کلی پول دادیم خریدیم ولی الان دیگه به دردمون نمی خوره. به نفع همه! بخصوص اگر تفکیک دانشگاهی داشته باشه که بشه از همون دانشگاه خودم یکی رو پیدا کنم و کتابهای ترم قبلش رو ازش بگیرم.
سایت کوئرا هم که این روزها شناخته شده است. هم جایی برای یاد گرفتن و هم مسابقه دادن برنامه نویسی. ایده خوبشون در کنار امکان آزمون گرفتن آنلاین (حتی جنگو!) اینه که می تونین از سری های مسابقه هم استفاده کنین و ثابت کنین که برنامه نویس خوبی هستین (یا ببینی کدوم طرفی باید برین که برنامه نویس خوبی بشین!). صفحه مسابقات درجریان رو ببینین. نه برای اول شدن بلکه برای تمرین کردن.
ولنتاین چند سالی است که توی کشور خیلی مد شده و خب معلومه که انواع مبارزات هم باهاش در جریانه. از ممنوع کردن دکور قرمز تا استرس گرفتن از اینکه دخترها و پسرها همدیگه رو دوست داشته باشن و چیزهای مشابه.
راستش منم خیلی طرفدار ولنتاین نیستم چون در طول دهه اخیر، در جهان هم ولنتاین تبدیل شده به یک شعار «یه چیزی بخر». در واقع انگار شکل خاصی از وسایل که تقریبا در زندگی عادی استفاده نمی شن و فروش نمی رن رو توی این روز به زور میفروشن و کسی نه به فکر کیفیت است نه کاربرد (:
ولی به عنوان گیک، بهتون بگم که این ولنتاین در واقع یک شعار مهم داشته که اینجا وارد نشده: Be My Valentine یا همون «[لطفا] ولنتاین من باش». توی ولنتاین خیلی وقتها میشه به کسی که دوستش دارین ولی خودش هم نمیدونه یه کارت ناشناس بدین. یا میتونین اگر مدتها است دست دست میکنین بالاخره امروز رو انتخاب کنین و یک هدیه کوچیک به کسی بدین که دوستش دارین؛ از گل تا کارت تبریک تا شکلات معقول خوردنی. اینجوری بهترین استفاده رو از ولنتاین کردین: گفتین که یک نفر رو دوست دارین و اون هم فهمیده!
واقعا تا کی باید دست رو دست بذاریم؟ سریع باشین و امیدوارم پیروز بشین! تو کامنت بگین ببینم چه کردین… نصف روز مونده (: