بایگانی برچسب: s

مروری بر آی پاد تاچ

الان دیگه مدت طولانی‌است که من آی.پادم را دارم. چند ماه به شکل اصلی داشتمش و حالا دو ماه است که jailbreak شده. کاملا دوستش دارم و حس می‌کنم یکی از ابزارهای خوبی است که خریده‌ام. بر خلاف اکثر گجت‌ها، هنوز هم به همان اندازه روز اول از آن استفاده می‌کنم و در طول تمام بیست و چهار ساعت شبانه روز خیلی خیلی به ندرت پیش می‌آید که یکی دو متر از من و جایی که هستم دورتر باشد *:

این دستگاه فوق‌العاده است. بدون شک بهترین دستگاهی که من می‌توانم داشته باشم نیست اما در حدود قیمت خودش، کاملا قبول است. من به طور خاص از آن برای کتاب خواندن با برنامه Stanza و فید/خوراک خواندن با برنامه MobileRSS استفاده می‌کنم ولی به شکل عمومی پادکست‌ هم با آن گوش می‌دهم، یادداشت برمی‌دارم، Todo لیست‌هایم را دارم، اینترنت گردی می‌کنم و گاهی برای تفریح، به سرورهایم وصل می‌شوم (ssh) و حتی ممکن است کارهای شرکت را بکنم.

اما خوب بودن این دستگاه اصلا به این معنی نیست که به آن انتقاد نداشته باشم.انتقاد اصلی من به آی.پاد.تاچ اینها است:

  1. لیز است. بدنه آی پاد تاچ لیز است. لازم نیست مدتی بگذرد تا این را بفهمید بلکه از همان لحظه اول که آن را در دستتان می‌گیرد و حین تعریف از باریکی و slick بودنش هستید، کاملا احساس می‌کنید که بدنه بیش از حد لیز است و نه فقط گذاشتن آن روی سطح‌های غیرصاف سخت است که حتی در دست گرفتنش هم زیاد کار مطمئنی نیست. برای حل این مشکل باید یک جلد آی پاد تاچ بخرید که برای من حداقل ۲۰ هزار تومان هزینه داشت و حالا هم یک روکش لاستیکی نه چندان جذاب روی بدنه زیبا را گرفته اما حداقلش اینست که از بالای سیفون توی توالت نمی‌افتد.
  2. نیازمند ویندوز و مک هستید. این مسخره است. حتی برای شروع کار – یعنی برای راه اندازی اولیه دستگاه – هم باید یک ویندوز یا مک داشته باشید که رویش iTunes نصب شده باشد. این روی جعبه درج شده ولی واقعا من درکش نمی‌کنم. بعدها هم برای کار شدیدا نیازمند iTunes هستید که نسخه لینوکسی ندارد و حتی نمی‌توانید آن را در ماشین مجازی اجرا کنید. این خیلی غیرطبیعی است ولی چاره‌ای نیست.
  3. فضا بسته است. بخش بد اپل! با خریدن آی.پاد در آکواریوم اپل حبس می‌شوید. حتی برای گوش کردن آهنگ هم باید از برنامه‌های اپل استفاده کنید و حق انتخاب از شما گرفته می شود. چیزی شبیه یک قفس طلایی. قشنگ است و خوب اما قفس است. اگر اپل دوست نداشته باشید، حق ندارید از نرم‌افزاری که دوست دارید استفاده کنید. حق ندارید فایل صوتی خودتان را روی آی.پد خودتان بریزید و حتی حق ندارید به جای آی تیونز، از برنامه دیگری که بتواند پادکست‌هایتان را مدیریت کند هم استفاده کنید.
  4. هویت. برای عضویت در شبکه اپل و حتی دانلود برنامه‌های رایگان فروشگاه‌ هم لازم است که هویت داشته باشید و ایرانی‌ها در دنیا هویت ندارند. باید یک کردیت کارت معتبر داشته باشید تا بتوانید اکانت باز کنید و این اکانت باید به یک آدم معتبر در یک کشور معتبر وصل باشد (حتی نیجریه!). من هویت دوستی در آلمان را قرض گرفته‌ام و با آن می‌توانم دستگاه را به روز کنم یا نرم‌افزار (رایگان) از فروشگاه اپل دانلود کنم ولی چون دوستم در آلمان است، همه فروشگاه فقط به زبان آلمانی کار می‌کند و قابل تغییر هم نیست و از ایران هم حتما باید با پروکسی وصل شوم.

این چهار انتقاد اصلی من است به این دستگاه دوست داشتنی. البته دو نکته دیگر هم قابل ذکر هستند:

  • دوربین و جی پی اس. اگر این دستگاه روی یک دوربین ساده عکاسی و یک جی.پی.اس. هم داشت، هیچ چیز در دنیا نمی‌توانست با آن رقابت کند. این را در فهرست نقص‌ها ننوشته‌ام چون پیشنهاد است (: به هرحال این دستگاه همینی است که هست.
  • خساست. من نیازی به فضای زیاد نداشتم و در نتیجه نسخه ۸ گیگابایتی را خریده‌ام و تصور نمی‌کنید! نسخه ۸ گیگابایتی بر خلاف نسخه‌های بالاتر که هدست (هدفون و میکروفون)‌ دارند، فقط هدفون دارد! اینکه حجم قابل ذخیره‌سازی چه ربطی به ضبط صدا یک تماس صوتی دارد از طریق چت دارد را نمی‌دانم ولی این را می‌دانم که از تلاش شرکت‌ها برای پول درآوردن از طریق کم‌فروشی اولیه متنفرم.

دقت کردید که در بین پیشنهادها و انتقادها، عمر باتری را ننوشتم. نه از این نظر که عمر باتری دستگاه خوب است. دستگاه اگر استفاده شود هر روز نیاز به شارژ دارد اما به هرحال باتری چیزی است که هست و همیشه هم انتظار بهترش را داریم.

در آخر لازم است که تکرار کنم آی.پاد.تاچ را کاملا دوست دارم. شاید اگر الان می‌خواستم خرید کنم چیزی می‌خریدم که فضای بسته اپل را نداشته باشد ولی در کل از داشتن این دستگاه کاملا راضی بوده و هستم.

آیا داشتنش را به شما پیشنهاد می‌کنم؟

اگر گیک هستید و دوست دارید با دستگاهتان حسابی ور بروید: نه. این دستگاه چیزی است که هست و چندان قابل ور رفتن و هک کردن نیست. البته من شخصا دوست دارم چنین دستگاهی کاملا پایدار باشد و اهل ور رفتن زیاد با آن نیستم و از این نظر از آن راضی هستم.

بحث بعدی سر کاربرد است. برای کتاب خواندن عالی است. البته من از دستگاه‌های eInk استفاده نکرده‌ام ولی واقعا با کتاب و خبر خواندن روی این دستگاه هیچ مشکلی ندارم. برای اینترنت گردی هم تا حد قابل قبولی خوب است (فلش را پخش نمی‌کند) و کارهای متفرقه مثل ساعت و اینها هم که منطقا از عهده هر دستگاهی برمی‌آید.

نکته مهم دیگر، دسترسی به اینتنرت است. این دستگاه را اگر به عنوان پخش نکننده موسیقی استفاده نکنید، بدون اینترنت به هیچ دردی نمی‌خورد و منظور از اینترنت توانایی ارتباط با اینترنت WiFi است. اینترنت گردی، ایمیل خواندن، خبر دانلود کردن و چت کردن همه اینترنت بی‌سیم می‌خواهند و اگر اینترنت بی‌سیم خوب نداشته باشید، این دستگاه احتمالا فقط به درد آهنگ گوش دادن خواهد خورد.

و در نهایت سیستم عامل! این دستگاه جفت iTunes طراحی شده و من که لینوکس دارم به شکل معقول نمی‌توانم از امکانات پادکست و پخش‌کنندگی این دستگاه استفاده کنم. اما جالبتر از آن، اگر نظر من را می‌خواهید اگر مک دارید هم، آی پاد نخرید (: شاید بخندید. از نظر فنی مک و آی پاد تاچ بسیار خوب با هم جور می‌شوند اما آدمی که به یک فروشگاه (حتی اپل و حتی گپ) رفته باشد و همه لباس‌هایش را خریده باشد به نظر من آدم جذابی نیست. اپل یک قفس طلایی است، هم از نظر بقیه جذاب است و هم احتمالا از نظر دارنده اما به هرحال قفس قفس است! اما اگر ویندوز دارید، پیشنهاد می‌کنم آی.پاد.تاچ را بخرید. چرا؟ چون دوست دارم هر کاربر ویندوز عمیقا مفهوم پایداری، سرعت و کاربری راحت را تجربه کند (:

کامپیوترهای قدیمی برای سری چهارم IT Crowd

بدون شک IT Crowd یکی از بهترین سریال‌های طنز تلویزیونی است که من دیده‌ام و حالا یک خبر عالی می‌گوید که مرکز تاریخ کامپیوتر (در انگلیس) درخواستی دریافت کرده برای قرض دادن چند کامپیوتر قدیمی برای ساخت قسمت چهارم این سریال. کامپیوترهای قرض داده شده در دکور فصل چهارم این سریال استفاده خواهند شد.

این قسمت از همان کامپیوترهای دکور قبلی به علاوه چند قطعه جدید استفاده خواهد کرد. مهمترین قطعه یک Altair 8800 است که اولین کامپیوتر شخصی تجاری تاریخ است و مدیر موزه کامپیوترها خوشحال است که مردم از طریق این سریال می‌توانند بخشی از این تاریخ را شاهد باشند و برای موزه هم تبلیغ خوبی خواهد شد. مطمئنا بخشی از مردم / گیک‌ها، کامپیوترها را خواهند دید و ان‌ها را گوگل خواهند کرد و با رفتن به وب‌سایت موزه، بیشتر و بیشتر درباره تاریخ کامپیوترها اطلاعات کسب خواهند کرد.

تصویر سمت چپ کامپیوترهای استفاده شده در قسمت‌های قبلی را نشان می‌دهد. یک CGL Sord M5، یک Oric Atmos، آمستراد سی پی سی ۴۶۴، کمودور ۶۴، سینکلر زد ایکس ۸۱ دست ساز (که روی آلتایر ۸۸۰۰ گذاشته شده)، آتاری ۲۶۰۰، کمودور پی.ای.تی، اپل مک پلاس، زد ایکس اسپکتروم پلاس ۲ و غیره و غیره (:

جشن ۱۲۳۴۵۶۷۸۹۰

اپوخ یا زمان یونیکس یا همان Unix Time یکی از انواع نشون دادن زمان است. در این روش، زمان به شکل تعداد ثانیه‌های سپری شده از اول ژانویه ۱۹۷۰ بیان می‌شه. خوبی این روش اینه که هر زمان معاصری رو به شکل یک عدد ۱۰ رقمی با دقت ثانیه نشون می‌ده. مثلا در این لحظه که من مطلب رو می‌نویسم ساعت کامپیوترم ۱۳ فوریه ساعت ۲۳ و ۵۳ دقیقه است که برابرش به اپوخ می‌شه 1234556626 .

این استاندارد که بخشی از استاندارد پوزیکس است، داستان‌های خاص خودر ا هم دارد. مثلا پارتی‌های مختلفی که در تاریخ ۹ / ۹ / ۲۰۰۱ برگزار شد. بهانه این پارتی‌ها این بود که اپوخ از ۹۹۹۹۹۹۹۹۹ می‌گذشت و «تاریخ» رقمی می‌شد.

امشب هم یک «حادثه» داریم. امشب اپوخ به شکل جذاب زیر در خواهد آمد:

1234567890

زمان کامپیوتر من را آن بالا دیدید. برای من تقریبا دو ساعت به لحظه هیجان انگیز مانده! من که خواب خواهم بود ولی اگر شما بیدارید‌، روی ماشین یونیکس (مک و لینوکس و …) تایپ کنید:

<

p dir=”ltr”>date -j -f "%a %b %d %T %Z %Y" "`date`" "+%s"
1234557051

و در لحظه مناسب‌،‌ جشن بگیرید (:

مرتبط

 شمارنده آنلاین اپوخ به مناسبت ۱۲۳۴۵۶۷۸۹۰
 فهرست جشن‌هایی که به مناسبت ۱۲۳۴۵۶۷۸۹۰ برگزار می‌شن که البته برای ایران دسترسی مجاز نیست.

صفحه کلید کولماک

تا حالا شده احساس مچ درد داشته باشین؟ به صفحه کلیدتون نگاه کنید. ردیف بالا سمت چپ. به ترتیب این کلیدها اون گوشه هستن: QWERTY. دقیقا به همین دلیل، به صفحه کلید شما، کوئرتی می‌گن.

صفحه کلید کوئرتی مربوط به قبل از اختراع کامپیوتر است. شاید تعجب کنید ولی طراحی این صفحه کلید برمی‌گرده به سال ۱۸۷۴ ! تاریخی که ماشین تایپ ساخته شده بود و یکسری چکش تق تق بالا می‌اومدن و کاراکترها رو روی کاغذ می‌نوشتن. مشکل این بود که این چکش‌ها دائما به هم گیر می‌کردن پس کریستوفر شولز کلیدها رو به نوعی کنار هم چید که امکان گیر کردن آن چکش‌ها به هم را به حداقل برساند. در عین حال یک هدف دیگر هم در میان بود! چی؟ راحت بودن تایپ؟ نه (: اینکه بشود کلمه Typewriter را فقط از روی یک ردیف تایپ کرد!

این صفحه کلید از سوی شرکت‌های سازنده با استقبال روبرو شد و تا امروز هم به عنوان استاندارد باقی ماند. اما

 کلیدهای پر استفاده کمی در زیر بهترین انگشت‌ها قرار گرفته‌اند. پس انگشت‌ها باید زیاد حرکت بخورند.
 یک انگشت باید چند کلید را پشت سر هم تایپ کند.
 گاهی کلمات فقط با یک دست تایپ می‌شوند، مثلا ‌sweaterdresses ! در حالت ایده‌آل دست چپ و راست باید یکی در میان کار کنند.
 در این ترکیب بندی، زیاد پیش می‌یاد که از مجبور بشین از روی ردیف وسط بپرین. مثلا تایپ minimum.

راه حل؟ یک نمونه راه حل ارائه شده، صفحه کلید دوراک بود که قبلا هم در موردش نوشته‌ام (در مطلب->320]. من خودم سراغ دوراک نرفتم چون یادگیری‌اش به نظر سخت می‌رسد و خودش هم اشکالاتی دارد. اما جدیدا راه حل دوم را دیدم که واقعا مشکلات کمی دارد…

 یادگیری‌اش ساده است چون خیلی‌ چیزها جای قبلی هستند
 تنها صفحه کلید طراحی شده برای کامپیوتر است. هم کوئرتی و هم دوراک برای ماشین تایپ طراحی شدند.
 با زندگی ما سازگار است، کلیدهای استانداردی مثل zxcvaqw که با کنترل یا کامند یا آلت زده می‌شن، هنوز جای خودشون هستن تا راحت بشه دست راست رو روی ماوس گذاشت و دست چپ رو روی این کلیدها.

صفحه کلید کولماک یا همان Colemak. این صفحه کلید تنها چینش صفحه کلید است که بعد از اختراع کامپیوتر به وجود آمده. تمرکز اصلی آن روی راحتی دست در موقع تایپ بوده و هر کسی می‌تواند با یک هفته تمرین آن را یاد بگیرد چون کلیدهای خیلی زیادی جابجا نشده‌اند. این صفحه کلید برای راحتی طراحی شده و از آن مهمتر برای سلامتی. چطور؟ فرض کنید بخواهید یک متن بزرگ تایپ کنید. مثلا به عنوان نمونه، متن اعلامیه حقوق بشر. من این متن را به ابزار بررسی صفحه کلیدها دادم. به نتایج نگاه کنید:

واو… غیرقابل باور! این مقایسه بین صفحه کلید کولماک و کوورتی است. در کوورتی برای تایپ ۳۰ بند اعلامیه حقوق بشر انگشت‌ها باید ۲۲۶ متر مسافت طی کنند. در کولماک فقط ۱۰۸ متر!‌کمتر از نصف!!!

فاکتور بعدی بحث ردیف وسط است: جای طبیعی انگشت‌ها و در نتیجه جای مهمترین کلیدها. در تایپ اعلامیه حقوق بشر، اگر از صفحه کلید کلماک استفاده کنید، ۷۳ درصد متن روی ردیف وسط تایپ خواهد شد! این رقم در کوورتی ۳۱ درصد است!

در تمام فاکتورهای دیگر هم کلماک به طرز غریبی از کوورتی جلو است. مثلا در کمتر از یک درصد موارد پیش می‌آید که لازم باشد یک انگشت دو دگمه پشت هم را فشار بدهد (این در کوورتی ۵ درصد است).

همه اینها سبب می‌شود که سوییچ کردن به کلماک جدی‌تر شود. این صفحه کلید بیش از حد جدید است و هنوز در دنیا جا نیافته ولی شرط می‌بندم که به زودی مشهورتر و مشهورتر خواهد شد. سوییچ کردن همیشه سخت است ولی به این فکر کنید که تا آخر عمر قرار است با کیبردها کار کنیم و بدون شک برای من می‌ارزد که یک هفته دردسر داشته باشم تا صفحه کلید جدید را یاد بگیرم.

تازه بین خودمان باشد! لازم نیست حتما دردسرزا بشوید. من الان سه صفحه کلید تعریف کرده‌ام: فارسی، انگلیسی کوورتی، انگلیسی کلماک. همیشه در انگلیسی کلماک هستم که بسیار کند است. یک کاغذ حاوی نقشه کلماک پرینت کرده‌ام و گذاشته‌ام جلویم و از رویش یکی یکی کلیدها را تایپ می‌کنم. فان است و لذت بخش و جذاب و خب کم کم هم یاد می‌گیرم. فقط در لحظات حساس یا موقع ورود پسورد و اینجور چیزها سوییچ می‌کنم به صفحه کلید انگلیسی کوورتی که مشکل پیش نیاید. منطقا آنهم باید کم کم ، کم بشود (:

گیک لینوکس هستید وقتی که…



 اگر کسی از «اون یکی سیستم عامل» حرف زد، حواستان سراغ FreeBSD برود.

 در طراحی خانه یا وب سایت از پنگوئن استفاده می‌کنید.

 غلط یاب را تنظیم می‌کنید تا new را با gnu عوض کند.

 هر بار که برای مصاحبه شغلی می‌روید، جلسه تبدیل به جلسه تبلیغاتی لینوکس می‌شود.

 حواستان به حداکثر uptime هست و سعی می‌کنید رکورد خودتان یا دیگران را بشکنید.

 خانه مرورگرتان روی /. تنظیم شده.

 اگر فایل autoexec.bat ببینید، سعی می‌کنید catش کنید.

 پیش می‌آید که fstab را از اول بنویسید و به نظرتان هم عجیب نمی‌آید.

 در ورد مایکروسافت هم تایپ می‌کنید ‌:wq

 در هر جایی، TAb می‌زنید تا نوشته‌ها کامل شوند.

 اگر مجبور بشوید پشت ویندوز بنشینید، از نبودن Virtual Desktop، دائما غر می‌زنید.

 معتقدید اگر بخواهید، به راحتی می‌توانید به روشنایی (Enlightenment) برسید.

 یادتان هست که صفحه لاگین ویندوز ۹۵ و ۹۸ کلید Cancel هم دارد!

 در کیف یا جیبتان یک سی دی اوبونتو، دبیان و فدورا پیدا می‌شود.

 بوت کردن دستگاه بعد از نصب یک نرم‌افزار، عصبی‌تان می‌کند.

 هر وقت می‌خواهید سی دی توزیع محبوبتان را استفاده کنید، کشف می‌کنید که سی را به کسی قرض داده‌اید.

 احساس می‌کنید یک روز باید استاد vi بشوید.

 بر روی کامپیوتر خانه، بیشتر از ۵ سرویس شبکه را فعال کرده‌اید.

 تنها باری که کامپیوتر شما ریبوت می‌شود، وقتی است که می‌خواهید یک توزیع جدید را امتحان کنید.

 اگر در مورد ویندوز کسی را راهنمایی کنید و کار کند، احساس شرم می‌کنید.

 خواب پنگوئن می‌بینید.

 هر چیز بی‌مزه‌ای را می‌خوانید یا ترجمه می کنید فقط چون مربوط به لینوکس است!

یک مساله برای گیک های مکانیک و علاقمندان معادلات لاگرانز!

امروز یکی از دوستان یک مساله برام فرستاده. فکر کنم مکانیک باشه (: به هرحال من هیچ مهارتی در حلش ندارم. اصولا هم از چیزهایی که نیازمند نوشتن از چپ به راست باشن، خوشم نمی یاد (دقت کنید که برنامه نویسی تایپ کردن است!) به هرحال به ذهنم رسید بذارمش اینجا شاید یکی دوست داشته باشه حلش کنه. اگر کسی حل کرد می تونه راه حل رو برام بفرسته به jadijadi@gmail.com تا بذارم همین زیر. در پایین شکل حاوی سوال، یک فایل زیپ هم هست که راه حل همین مساله برای وضعیت دو بعدی است. من که سر در نمی یارم. شاید اصولا حل این کار خیلی پچیده یا مفصلی باشه و یک تفریح گیکی به حساب نیاد ولی به هرحال اگر کسی دوست داشت و حل کرد، راه حل رو بده که بذارم زیرش (: حقیقت اینه که حس کردم ممکنه یکی از حل کردنش یا فکر کردن به حلش لذت ببره.


راه حل نمونه دو بعدی مساله

پ.ن. سوال انحرافی: اصولا کسی هست به لاگرانژ و اینجور چیزها علاقمند باشه؟ و حل همچین چیزی براش نوعی تفریح به حساب بیاد؟ اینجا اگنان داریم؟ (:

کشتار در لن پارتی


لن پارتی به معنی فنی، یک تجمع موقت از افرادی است که با کامپیوترهایشان در یک محل جمع می‌شود و بعد از شبکه کردن کامپیوترها، تحت شبکه بازی می‌کنند. اما کشتار در لن پارتی نام فیلمی است که قرار است در ۲۰۰۹، اکران شود. پوستر فیلم را این بالا می‌بینید. فیلم ادعا می‌کند «یک فیلم ترسناک برای گیک‌ها است» و این هم تیزر تبلیغاتی اش.

راستش را بخواهید به نظرم نمی‌رسد فیلم چندان عالی ای باشد ولی به هرحال چون فیلمی است درباره محیطهای کامپیوتری، منتظرش خواهم بود (: گفتم بگویم شاید کس دیگری هم بخواهد منتظر بماند. گاهی منتظر ماندن لذت بخش است (:

آرزوهای گیکی یک گیک اجتماعی

به دعوت َUpdateBlog قرار بر این شده که من درباره آرزوهای گیکی ام بنویسم. خوشحالم از اینکه واژه گیک دارد جا می‌افتد. گیک خوره هر چیزی است. خوره بازی،‌ خوره کامپیوتر. کسی که به خاطر عشق به یک چیز، تا آخرش می رود و یاد گرفتن برایش لذت است. بنا به تعریف گیک آدمی غیراجتماعی است ولی من اصلا اینطور نیستم. در جمع شلوغم. با آدم‌ها می‌جوشم و مهمانی را دوست دارم. اما جنبه‌های شدیدا گیکی هم دارم. بیرون رفتن از خانه را دوست ندارم. نسبت به دوری از اینترنت، رفتارهای معتاد گونه نشان می دهم. از برخورد با آدم جدید احساس اضطراب پیدا می کنم و …



آرزوی من پیچیده نیست. آرزو داشتم می توانستم چیزهایی که
دوست دارم را با پول خودم از اینترنت بخرم

و به آدرس خودم برایم پست شوند.

اما وقتی نوشتم «آرزوهی یک گیک اجتماعی» منظورم چیز دیگری بود. آرزوهای من تلخ است. لااقل آرزوهای روزمره‌ام تلخ است چون اکثرا برمی گردد به خرابگی ایران. آرزوهای من اونقدر وسیع است و اونقدر ساده که واقعا گاهی باعث اشک توی چشم‌هام جمع بشه. من فهرست نمی‌نویسم.بنا به قانون بازی، ۳- آرزوها نباید آنقدر کوچک باشد که به این زودی ها دست یافتنی باشند. و 4- آرزوها نباید قبلا در دنیای واقعی اتفاق افتاده یا ساخته شده باشند.. مال من اونقدر کوچک نیست، شاید دست یافتنی باشد و قبلا نه فقط اتفاق افتاده که در بخش هایی از دنیا، حق اولیه شناخته شده.

آرزوی من آزادی است و هویت و اینترنت شرافتمندانه. آرزوی من این است که سانسور نباشد. گیک خارج از چارچوب فکر می‌کند و من عمیقا آرزو می کنم خارج از چارچوب فکر کردن سانسور نشود. گیک با جریان آزاد اطلاعات نفس می کشد و آرزوی من این است که کسی گلوی جریان اطلاعات را از نظر سرعت و محتوا نفشارد. من گیکم و برای هر آدم دنیا – از جمله کشورم – یک کامپیوتر قابل استفاده، یک خط معقول اینترنت و یک هاست و نامحدود دامین می خواهم. به نظر من کامپیوتر، پهنای باند و مشارکت در محتوای اینترنت، چیزی کمتر از حق حرف زدن در دنیای قدیم نیست.

و من هویت می خواهم. به عنوان یک کاربر اینترنت امروز در حاشیه هستم چون حق ندارم از جایی چیزی بخرم. چون حق نمی توانم در اینترنت پول جابجا کنم. چون آی پی من برای بسته شدن حساب هاستینگ کسی که برایش کار داوطلبانه می کنم کافی است. به عنوان یک خوره اینترنت، دوست ندارم مثل یک دزد باشم. مثل فراریها، هویتم را مخفی کنم تا سرویس دهنده فلان به این جرم که در ایرانم، مرا از سایتش بیرون نیاندازد. می‌دانید؟ من عاشق تکنولوژی‌های جدیدم. از خودم که نه، از هویتم خجالت می‌کشم وقتی که بعد از سه هفته سولاریس خواندن می‌فهمم که برای امتحان دادن باید بگویم افغانی هستم و یک آدرس در افغانستان بدهم. من خیال گرفتن مدرک سولاریس یا اوراکل را کنار می‌گذارم ولی به عنوان یک گیک آرزو می‌کنم روزی هویت‌ام مثل یک گواتمالایی،‌ یا افغانستانی معتبر باشد. متوجه هستید؟ نمی‌خواهم با نشان دادن پاسپورت «فلان جا»، همه درها برایم باز شود. اتفاقا ترجیح می دهم پاسپورت «ناکجاآباد» داشته باشم و همه سورپریز شوند از اینکه کسی از فلان جا اینکار را کرده یا داوطلب شده ولی مساله ایران این نیست. باور بکنید یا نه، برای یک کار داوطلبانه در همان گواتمالای کذایی داوطلب شدم، جواب این بود: «با ایران کار نمی کنیم». آرزوی من هویتی تخریب نشده در اینترنت است.

اینها آرزوهای من بودند. درست است، عاشق حضور تله‌پورت در اجتماعم (یک دگمه بزنید و هر جا که می خواهید باشید) ولی آرزویم این نیست چون آرزو از جنس احساس است و تله‌پورت از جنس پیشرفت علم. من با همه احساسم آرزوی آزادی و هویت دارم. آزادی که بشود حرف زد و حرف شنید و هویتی که بشود در Seccond LIfe شرکت کرد.


امیدوارم بازی را زیاد خراب نکرده باشم. می دانم انتظار چیز دیگری می رفت ولی بدون تعارف من «آرزوی علمی» ندارم چون از پیشرفت علم لذت می برم و اتفاقا خوشحالم که تله‌پورت، دانلود خوراکی، تشخیص گفتار کامل، کامپیوترهای پوششی قابل برنامه ریزی و … هنوز ساخته نشده‌اند. اگر اینها ساخته شده بودند من اخبار گیک‌ها را بدون لذت می خواندم. گیک، عجله ندارد، اشتیاق دارد (: من هم سولوژن رو دعوت می کنم. مولا گیک لینوکسی که بخش مهمی از طراحی‌های گرافیکی فدورا را انجام می‌دهد رو که این روزها زندگی اش را در سربازی تلف می کنند را و مهرداد از بهترین دوستان و قدیمی ترین گیک هایی را که شناخته ام. تا جایی که من می دانم مهرداد وبلاگ نمی نویسد (یادمان باشد همه دنیا وبلاگ نمی نویسند). در این نوشته به شکل نامحسوس از مهرداد اسم برده بودم و اولین گیکی بود که در دبیرستان شناختم. ساعت ها در اتوبوس با هم حرف های گیکی زده ایم. روی فلاپی برای هم نامه نوشته ایم. نامه ای دارم که شاید ۱۰ یا ۱۲ سال قبل نامه ای از مهرداد دارم که ایده اش برای استفاده از حروف لاتین برای فارسی نوشتن را توضیح می دهد (احتمالا از پیشگامان پینگلیش نوشتن بود). من مهرداد رو دعوت می کنم به عنوان یکی از بهترین گیک های خارج از وبلاگستان که بنویسد، برایم بفرستید و همینجا منتشر کنم (: