نقدها و پیشنهادها در مورد منشور حقوق شهروندی

نکته: این متن توسط یک شهروند کاملا معمولی غیر حقوقدان نوشته شده. ایده‌های منه و حاوی چند اشکال مهم و یک پیشنهاد بسیار مهم. باید ازش ایده گرفت نه اینکه در سطح حقوقی در موردش بحث کرد هرچند که از بحث حقوقی مثبت چیز یاد میگریم و ازش استقبال می کنیم.

سایت ریاست جمهوری متنی رو منتشر کرده تحت عنوان «منشور حقوق شهروندی» و از دانشگاهیان، حوزه‌های علمیه، اندیشمندان و نخبگان جامعه» خواسته در موردش نظر بدن. با این عبارت‌ها آدم روش نمی شه نظر بده ولی خب باید بگم که کلیت کار بسیار خوبه و شبیه تلاشی که خاتمی کرده بود و من هم نظراتم رو خدمت شهروندان، ملت شریف، فرزانگان، دانشگاهیان، حقوقدانان، فعالین اجتماعی و … میگم (:

ماده ۱- می گه کلیه اتباع ایران صرفنظر از جنسیت، قومیت، ثروت، طبقه اجتماعی، نژاد یا امثال آن از حقوق شهروندی…

اینجا دین و مذهب کاملا جا افتاده و ظاهرا به عمد. اصلی ترین شکاف در جامعه فعلی ما جنسیت است و دین و تبعیض‌های جدی در مورد گرایشات جنسی هم داریم. اگر قراره این منشور درست نوشته بشه باید صریحا به برابری این چند مورد اشاره کنه.

ولی مشکلات در بخش حقوق هم ادامه داره:

۱-۳- شهروندان از حق حیات برخوردارند […] مگر بر اساس حکم دادگاههای […]

منطقا هیچ قانونی نمی گه «هیچ کس از حق حیات برخوردار نیست». اگر قانونگذار معتقده که انسان حق حیات داره باید معتقد باشه که هیچ کس حق نداره این حق رو سلب کنه و اگر معتقده کسی حق داره حق حیات من رو سلب کنه (قتل قانونی) منطقا نمی تونه همزمان معتقد باشه که حق حیات یک حق پایه ای است. قانون یا باید بگه «حق حیات پایه ای غیرقابل سلب است» یا چیزی در این مورد نگه.

۱۱-۳- شهروندان از حق آزادی اندیشه و بیان برخوردارند. این حق شامل آزادی ابراز، ترویج و انتشار اندیشه‌ها و عقاید به صورت شفاهی، کتبی، الکترونیکی یا به هر وسیله دیگر به انتخاب خود شهروند با رعایت قانون، می باشد.

این بند و بسیاری بندهای دیگه که در بخش «آزادی اندیشه، بیان و مطبوعات» اومدن وابسته هستن به «مگر به حکم قانون / در قالب ضوابط قانونی / با رعایت قوانین» و .. و حتی مثلا دسترسی آزاد به تمامی رسانه‌ها و منابع اطلاعاتی محدود شده به «در چارچوب قانون». این کاملا موضوع رو بی معنی می کنه. درست مثل «حق تجمع و تشکیل انجمن‌ها» که در قانون اساسی آزاده ولی «قانون»های دیگه اونو نفی می کنن و شما شاهد هیچ تجمع آزادی در کشور نیستین. مطمئنا هیچ کشوری در جهان قانونی نداره که بگه «هیچ کس حق دسترسی به اطلاعات را ندارد». کشورها دو دسته هستن. سانسورچی ها می گن «همه حق دسترسی به اطلاعات را دارند مگر در مواردی که …»‌ و آزادها می گن «همه حق دسترسی به اطلاعات دارند». این شبیه قانون قبلی که بالا نوشتم (حق حیات). اگر معتقدیم حقی پایه ای است نباید قابل نقض باشه و اگر معتقدیم حقی پایه ای نیست لازم نیست اعلامش کنیم چون در واقع این قانون می گه «مردم برخی حرف‌ها رو حق دارن بزنن» (:

بند بسیار مهمی که جا افتاده

مطلب دیگه در حوزه تخصصی من بحث «حق دسترسی به اینترنت» است که در سطح جهانی داره به عنوان یک حق ابتدایی مطرح می شه و شدیدا لازمه در این قانون هم باشه. مثلا بندی که بگه:

پیشنهاد – هر فرد حق دسترسی به اینترنتی آزاد، بی طرف و با سرعتی شایسته را دارد. دولت موظف است شرایط این دسترسی را از طریق سرویس‌های دولتی یا شرکت‌های خصوصی برای تمام شهروندان درخواست کننده به شکل رایگان با قیمتی متناسب تضمین کند.

اگر در این مورد نیاز به توضیحات بیشتره یا لازمه حرف بزنین حتما بگین تا بیشتر در موردش حرف بزنیم ولی منابع بسیار زیادی هست که توضیح می ده چرا اینترنت باید به عنوان یکی از حقوق بشر (و حتی بالاتر از حق شهروندی) شناخته بشه.

اما در حوزه‌هایی هم که تخصص من نیست اشکالات ابتدایی دیده می شه. من همه اش رو نمی نویسم چون انتظار می ره افراد و گروه‌های مدنی ذی‌نفع در موردش حرف بزنن و فقط به نمونه‌هایی اشاره می کنم. مثلا

۶۸-۳- زنان حق برخورداری از مرخصی دوران براداری، زایمان و شیردهی، را داشته و شهروندان معلول حق بهره‌مندی از کار متناسب با معلولیت خود و شهروندان نوجوان حق بهره‌مندی از شرایط کار متناسب با توان جسمی خود و منع اشتغال به کارهای سخت و زیان‌آور را دارند.

مستقل از اشتباه‌های دستوری هست (مثلا یک کامای اضافی قبل از «را»)‌ اصولا معلوم نیست این بند در مورد زنانه یا در مورد معلولین و آیا واقعا ذهن قانونگذار اینه که باید زنان و معلولین رو یکجا بیاره و «منع اشتغال» عبارت صحیحی است یا باید «منع اجبار به اشتغال» باشه و فقط هم در مورد معلولین اعلام بشه یا در شکلی پایه ای ترین مگر ممکنه در ایران کسی رو (در بحثی سطحی) به کاری مجبور کرد که لازم باشه قانونگذار بگه زنان رو نمی شه به کار سخت مجبور کرد؟

۷۵-۳- تمامی شهروندان حق دادخواهی داشته و می توانند به این منظور به دادگاههای صالح قانونی مراجعه نمایند.

الان یک زن بدون پوشیدن چادر نمی تونه وارد دادگاه انقلاب بشه یا با جوراب نازک یا و… آیا می شه مدعی شد که همه مردم به شکلی برابر حق دادخواهی دارن؟ این لازم نیست صریحتر بیان بشه که افراد مستقل از تیپ و رنگ و جنسیت و میزان ریش و … حق دادخواهی برابر دارن؟

فصل سیزدهم هم کلا در مورد خانواده، زنان، کودکان و کهنسالان است. اگر قراره این قانون بر اساس «شهروند» بودن باشه منطقا باید مستقل از جنسیت و سن حرف بزنه و زنان یک زیربخش در «خانواده» نباشن و مثلا بندی مثل ۱۰۲-۳ که می گه :

۱۰۲-۳- دولت موظف است در چارچوب قوانین و مقررات از زنان سرپرست خانوار در قالب بیمه و سایرخدمات اجتماعی حمایت نماید.

از نظر منطقی اضافی است و باید به این شکل باشه که «دولت موظف از تمامی شهروندان در قالب بیمه و سایر خدمات اجتماعی حمایت کند» و بدونه که زنان هم جزوی از شهروندان ایران هستن نه موجودات مستقل که باید به شکل مستقل در موردشون قانون گذاشت.

۱۱۷-۳- برگزاری و حضور در مراسم مذهبی ادیانی که در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده‌اند، آزاد است.

تقریبا بدون شرحه. یعنی افرادی هستن که حق ندارن مراسم مذهبی داشته باشن و توش شرکت کنن (از بهایی تا بودایی تا پاستافارین) آیا این افراد جزو شهروندان ایران نیستن؟ یا شهروند هستن ولی حق ندارن دین دیگه ای داشته باشن و از نظر ما این مخل مفهوم «حق انسان بودن» نیست؟

و در نهایت

در سطح ادبی هم بارها و بارها اشتباهات ابتدایی در سجاوندی دیده می شه و استفاده از چیزی مثل «می باشد» به جای «است» یا «نماید» به جای «کند» که تقریبا هر کسی با ادبیات صحیح غیر «شبه‌رسمی» آشنا باشه می دونه اشتباهه یا یکبار بی فاصل نوشتن پسوندها و یک بار چسبوندن اون به کلمه قبلی مثل «دادگاهها». از یک متن قانونی انتظار می ره دقیق باشه و یکدست و تا حد ممکن غیرقابل تفسیر به رای. ولی در کل به فکر بودن نسبت به چنین قانونی خوبه و نشون دهنده روندی مثبت توی فکر دولت جدید.

خانم جام جهانی و داستان تکراری آدم‌های بیمار محصول جامعه بیمار

ariyayi

این اسکرین شات و بارها و بارها رفتارهای مشابه‌اش منو یاد هموطنان گرامی می ندازه و رفتارهای چند سال پیششون که زنگ می زدن به کانال‌های ماهواره‌ای و به مجری‌های زن حرف‌های رکیک می‌زدن. حرجی هم نیست. قشنگی موضوع به اینه که ربط اینها به سانسور و سرکوب رو ببینیم. ما تنها کشوری در جهان هستیم که توش حجاب اجباریه. یکی از بزرگترین سانسور کننده‌های اینترنت هستیم و یکی از معدود کشورهایی هم هستیم که زیر عکس‌های این خانم این کامنت‌ها رو گذاشته. ربط اینها به هم بسیار ساده است: جامعه سرکوبگر آدم‌های بیمار می سازه و سرکوب گسترده جنسی، آدم‌های مریض جنسی.

دو کلمه نه چندان خاص در مورد نارنجی

در این شرایط نمی شه چیز معقولی نوشت. خبر اینکه که گروه بزرگی از نویسنده‌های نارنجی دستگیر شدن و بقیه چیزها همه حدس و گمان. من این بچه‌ها رو تا حدی می‌شناسم و گاهی تو نارنجی مطلب داشتم و افتخار هم می کنم که از طریق این سایت پر بازدید سعی کردم در مورد فرهنگ اینترنت بنویسم. ولی واقعا چرا دستگیرشون کردن؟ معقوله که آدم حرفی نزنه چون وقتی اطلاعاتی نیست چیزی برای تحلیل معقول هم نیست ولی در این شکی نداریم که …

ما چیکار می تونیم بکنیم؟ در این وضعیت کار عجیبی نمی تونیم بکنیم. اما کارهای کوچیک اما عمیق هست. مثلا اینکه اینکه یادمون بمونه و فکر کنیم و با علاقه مطالب ماندگار نارنجی رو مرور کنیم و بهشون لینک بدیم و ازشون حرف بزنیم و شادی ها رو حفظ کنیم… مثلا با فکر به اینکه اگر نارنجی چند وقت ننویسه، چه بلایی سر کلی نشریه چاپی و وبلاگ مثلا تخصصی می یاد که کارشون دزدی مطالب نارنجی بوده (:

روز برنامه نویسان به تقویم ایرانی با کلی نکته جانبی

تقویم ایرانی و غربی

با همه ادب و احترام و علاقه ای که به تقویم باستانی خودمون دارم، مشکلم باهاش اینه که از دنیا جدا است. برای یک خارجی خیلی خیلی عجیبه که وقتی می گه «پروژه هفته اول نوامبر انجام می شه» ما نمی دونیم منظورش چند ماه دیگه است یا اینکه وقتی می پرسه «شما متولد چه تاریخی هستین» ما می گیم «باید به پاسپورتم نگاه کنم». نظر من اینه که در زمانی معقول ما هم مثل پاکستان و افغانستان و امارات متحده و مالزی و ترکیه و قطر و … کارهای اصلی مون رو با تقویم غربی انجام خواهیم داد.

روز برنامه نویسان به تقویم ایرانی یا خارجی

روز برنامه نویس‌ها که ۲۵۶مین روز ساله و باید بحث کنیم این رو بذاریم روی تقویم ایرانی (۱۰ آذر) یا ۲۵۶مین روز سال میلادی (یک جاهایی تو سپتامبر فکر کنم). توی ایران گروهی که دارن این جشن رو می گیرن تصمیم گرفتن این رو بذارن روی تقویم ایرانی. نظر من برعکسشه. من ترجیح می دادم این گذاشته بشه روی تقویم خارجی به این دلایل:

– ما بهتره جزیی از جهان باشیم تا یک جزیره جدا. فیسبوک فارسی لازم نیست یک دامین جدا داشته باشه و روزهای ما هم بهتره کنار روزهای جهانی باشن.
– این روز شور و هیجانی داره که بهتره ما اونو با بقیه شریک بشیم. جذاب نیست بریم گوگل و ببینیم زده «روز برنامه نویس مبارک» و بعد بگیم «اما مال ما که دو ماه دیگه است» و بعد که ما داریم جشن می گیریم اونها یک روز خیلی طبیعی داشته باشن

پس می شه غر بزنیم؟

اصلا! هیچ شکلی از نقد که از طرف یک آدم بی عمل به این شکل اتفاق بیافته که «چرا اینجوری اینکار رو کردن باید اونجوری می کردین که من می گم» مفید نیست. یک منتقد واقعی در حوزه مورد نقدش کلی کار کرده. یک آدم هم که می گه فلان سازمان چرا فاند گرفته یک کار کم کیفیت کرده باید کار بهتری ارائه و فاند رو خودش بگیره. کلی آدم زحمت کشیدن و انرژی و وقت گذاشتن و امروز رو جشن گرفتن. ما هم خوشحالیم و تشکر می کنیم و اگر به نظرمون اون یکی روز باید جشن گرفته بشه، به برگزار کنندگان پیشنهادش می دیم و بحث می کنیم یا اصلا جشن خودمون رو میگیریم – که خیلی هم خوب نیست ولی حقش رو داریم. اگر من کاری رو بهتر می کنم خوبه که انجامش بدم ولی اگر من کاری رو نمی کنم بهتره غر نزنم که چرا یکی دیگه به اون خوبی که اگر من می کردم می کردم، نکرده (جمله درسته‌ (: )).

ولی اگر ایرانی نباشه وارد تقویم رسمی نمی شه

خب نشه! کارها بدون اینکه دولت حمایتشون کنه هم کارهای جذاب و خوب و بانمکی هستن و حتی جذاب تر از چیزهایی که اسم دولت و حکومت و رسمیت همراهشون بشه. در ضمن اصولا لازم نیست اصرار کنیم این روز وارد تقویم بشه. به عنوان یک برنامه نویس من می تونم بگم که مهمترین کار دنیا برنامه نویسی است ولی یک طراح صنعتی هم احتمالا معتقده که کارش خیلی مهمه و یک مهندس برق هم همینطوره و یک نقاش ساختمون هم فکر می کنه اگر نباشه هیچ ساختمونی تموم نمی شه و هر شغل دیگه ای. اگر قرار باشه ما یک روز رسمی خاص برای «برنامه نویس» داشته باشیم منطقا هر شغل دیگه هم باید یک روز خاص داشته باشه (: حالا قدیم بوده و پرستار و معلم و .. تونستن یک روز بگیرن ولی بهتره وا بدیم و انتظار نداشته باشیم هر شغلی یک روز رسمی در تقویم داشته باشه. قشنگی این چیزها به آزادی و غیرحکومتی بودنشونه (: من یکی که هیچ علاقه نداشتم در روز برنامه نویس، برنامه نویس نمونه کشور می اومد تو تلویزیون حکومتی و از دلایل موفقیت اش می گفت و پند می داد (:

حالا چیکار کنیم؟

خوشحال باشیم، بخندیم، صفحه فیسبوک رو لایک کنیم و نوشته های مربوط به برنامه نویسی رو بخونیم و هر کار دیگه که دوست داریم!

عجیب‌ترین تصویر رسمی یک خانواده پادشاهی

پرتره رسمی خانواده سلطنتی دانمارک

این نقاشی عجیب، تصویر خانواده سلطنتی دانمارک است. تصویری رسمی که ۱۲۵ سال بعد از کشیده شدن تصویر خانواده سلطنتی قبلی بالاخره توسط ملکه دانمارک مارگرت دوم به نقاشی به اسم توماس کلوگ سفارش و چهار سال بعد تحویل گرفته شد. گرفتن این سفارش افتخار بزرگی برای هر نقاشی است و تحویل دادن نقاشی بالا، حرکتی که از نقاش‌های خیلی کمی بر می یاد. بخصوص اگر به این فکر کنین که چطور توی بعضی جاهای دنیا کلا بخشی از بودجه کشور گذاشته می شه تا رییس کشور به شکل رستم دستان به مردم اون کشور غالب بشه. سایت سلطنتی دانمارک این نقاشی از خانواده سلطنتی رو به شکل رسمی پذیرفته و اعلام کرده که این نقاشی «نوعی رئالیسم جادویی» است. اگر می خواین بیشتر بدونین اول به این مطلب مراجعه کنین و بعدش سرچ.

در مسکو می تونین به جای خریدن بلیت مترو، سی تا اسکات برین

Squatshiwoghowghowghowgho

اینم ایده جذاب متروی مسکو: با سی تا اسکات رفتن، بلیت متروی مجانی بگیرین. این پروژه از یک طرف برای سلامتی ایجاد شده و از یک طرف برای ایجاد جو ورزشی در آستانه المپیک زمستانی مسکو. دلیلی هم که من گذاشتم از یکطرف مربوط است به مهارت خاص خواننده‌های رادیو گیک در اسکوات رفتن (که احتمالا می تونه براشون یک بلیت مجانی تا نیوزلند هم بخره) و بحثی که الان با همکارم داشتیم در مورد لوپ‌های مثبت و منفی اجتماع.

چنین پروژه ای نیازمند شعور اجتماعی و بلوغ نسبی مردم است. چه مردمی که استفاده می کنن چه مردمی که ایده می دن چه مردمی که قبول می کنن ایده رو و خود این پروژه با دادن ایده باعث رشد همون بلوغ در یک حلقه مثبت می شه. هم اجرای پروژه نیازمند شعور مردم است و هم این پروژه در رشد نکات مثبت رشد می کنه. اینو مقایسه کنین با جامعه ای که سعی می کنه مردمش رو عقب و دور از عقل و ناآگاه نگه داره و این ناآگاهی رو حلقه ای بکنه برای بازتولید ناآگاهی و چرخه ای می سازه از سقوط.

سوئد و بستن چهار تا زندان – به خاطر نداشتن زندانی

چیز بیشتری لازمه بگیم؟ (: همزمان که ما سعی می کنیم با شلاق و اعدام جلوی جرایم رو بگیریم و پوستر بچسبونیم که تهران شهر اخلاقه و هر روز هم وضع بدتر بشه، کشور سوئد ۴ تا از زندان‌هاش رو می بنده چون تعداد افرادی که لازمه به زندان برن هی در حال کمتر شدنه و دیگه به این زندان‌ها احتیاجی نیست. مسوول جریان گفته که برنامه‌های بازآموزی زندانیان و پیشگیرانه در جریانه ولی اونها تنها دلیل این افت تعداد زندانیان نیستن. منطقا داشتن کار و آموزش و امید به آینده و متعهد بودن به اخلاقیات باید از دلایل مهم باشه.

به مناسبت هزار و یکمین روز زندانی بودن دو آدم الان شریف

این رو درست کردم برای یادآوری دو تا آدم الان شریف که می تونستن همرنگ جماعتشون بشن و رییس باشن و مدیر و عضو فلان مجمع و فلان شورا و … ولی ترجیح دادن از حقوق بشر حرف بزنن و از آزادی بیان و زمانی که تلویزیون هنوز می گفت باید به دروغگو تعظیم کنیم، گفتن که دروغ بده.

کروبی رو روحانی در فایل اکسل

دریافت فایل اکسل