August, 2008 Archives

این مقاله در خبرنامه انجمن ریاضی ایران شماره ۱۰۳، بهار ۱۳۸۴ چاپ شده و نوشته عفّت چهره گشا و سيد عباداله محموديان است. این شاید بار دهم است که من آن را به کسی برای خواندن توصیه کرده ام و الان هم فهمیدم که باید دیروز به یک نفر دیگر هم توصیه اش می کردم. به همین دلیل در یک امر نادر، کلش را اینجا کپی می کنم تا هر بار مجبور نباشم کلی دنبالش بگردم یا نسخه‌های دیگر کپی شده اش را برای افراد بفرستم.

چکيده

احتمالاً تا به حال شنيده ايد که حدس معروف گلدباخ هنوز اثبات نشده است. پس رياضي دان ها چه مي کنند؟ آيا کسي را مي شناسيد که به فکر اثبات آن باشد؟ تابعي سراغ داريد که به کمک آن بتوان اعداد اوّل را تشخيص داد؟ اگر کسي ادّعا کند که مي تواند هر زاويه دلخواه را تنها با کمک خط کش و پرگار به سه قسمت مساوي تقسيم کند در مورد او چه فکر مي کنيد؟ آيا او يک نابغه است؟

مقدّمه

مي خواهيم در مورد نوابيغ صحبت کنيم. نه اشتباه نکنيد نوابيغ جمع نابغه نيست. در واقع نوابيغ افرادي هستند که ادّعاي نبوغ دارند و معمولاً يک جايي يک مسأله با جايزه یک ميليون دلاري ديده اند يا در دبيرستان از دبير رياضي خود شنيده اند که فلان مسأله قرن ها حل نشده باقي مانده است. بعد سعي مي کنند آن را حل کنندو حتّي ممکن است سال هاي سال عمر عزيزشان را بر سر اين کار تلف کنند. اين اشخاص در تمام کشورها يافت مي شوند. در کشور ما نيز نوابيغ پيدا مي شوند. تجربه چند سال اخير، ما را بر آن داشت که به دلايلي که توضيح خواهيم داد اين مقاله را بنويسيم. در اين مقاله حروف لاتين را براي ارجاع به بعضي از اين اشخاص به کار برده ايم و به دلايلي که در متن مقاله روشن خواهد شد از آوردن مشخصات آنان خودداري کرده ايم.

دسته بندي نوابيغ

ما نوابيغ را به سه دسته تقسيم مي کنيم :

* کساني که سعي مي کنند ناممکن ها را ممکن سازند!

اين دسته به تثليث گرها يا Trisectne معروفند. تثليت گر يعني کسي که سعي مي کند فقط با کمک خط کش و پرگار زاويه را به سه قسمت مساوي تقسيم کند. امّا غير از اين ها افراد ديگري هم جزء اين دسته هستند. مثلاً کساني که سعي مي کنند فرمول محيط بيضي را کشف کنند يا بر روي روش تربيع دايره و تضعيف مکعب و … کار کنند. براي اطّلاع از ناممکن بودن اين ها به کتاب مرجع مراجعه شود. يا حتّي هستند کساني که سعي مي کنند فقط با دو رنگ هر نقشه اي را رنگ کنند!

* مدّعيان حل مسأله هاي حل نشده معروف

اين دسته نسبت به دسته اوّل کمي معقول ترند. ايشان آدم هايي هستند که سعي مي کنند مسأله هاي بزرگ حل نشده را که به پيش زمينه هاي رياضي قوي نياز دارند، بدون داشتن آن پيش زمينه ها حل کنند. مثلاً فرضيه کلدباخ، فرمول توليد اعداد اول و ….

* بنيان گذاران نظريه هاي بي اساس

اين افراد مدّعي بنيان گذاري نشريه هاي بي پايه ولي از نظر خودشان بسيار مهم هستند، که حتّي مي تواند رياضي را متحوّل کند. در بين اين دسته کساني هستند که با شنيدن ادّعايشان عصبي مي شويد. شايد هم کلّي بخنديد. مثل کسي که ادّعا مي کند :
«پايان امسال مي توانم نظريه نامرئي کردن فيزيکي اشياء را کامل کنم.» (X) و يا «شايد برايتان باور نکردني باشد که اين کتاب و اين تحقيقات را يک جوان بيست ساله انجام داده باشد که حتّي اثبات رياضي وجود وجدانيّت خداوند که بزرگترين آرزوي يکتا پرستان جهان اسلام است را از طريق اين نظريه کشف نموده باشد. (Y)

يکي از کارمندان دبيرخانه انجمن رياضي ايران نقل مي کند : چندي پيش شخصي متولد ۱۲۹۱ (با حدود ۹۱ سال سن) باتّفاق دخترش به انجمن رياضي ايران مراجعه کردند که مدعي بودند :

«براي هر عدد، عددي يافته است که حاصل جمع آن با عدد داده شده و حاصل ضرب آن با همان عدد، يکسان است متشابهاً، حاصل تفريق و حاصل تقسيم.»

او مدّعي بود که اين آموزش رياضي را متحوّل مي کند و جوان ها را از آلودگي نجات مي دهد. (مي گفت: با اين روش آموزش، جوان ها تا قبل از ۱۸ سالگي دکتراي خود را مي گيرند و ديگر آلوده نمي شوند! ). هم چنين همين شخص جداولي با اعداد چندين رقمي عجيب (جداول مربعي) رسم کرده بود که به اين اعداد نام «نيرو» داده بود و مي گفت اين نيروها از تمام جهات با هم برابرند. ايشان مايل بودند که اين اکتشافات به نام خودشان ثبت شود و دنبال راهي بودند که از اين مطالب شخص ديگري به نام خود سوء استفاده نکند. (اين نکته در اغلب اين افراد مشابه است.)

کالبد شکافي نوابيغ

البته نوابيغ در رشته هاي ديگر نيز وجود دارند. همکاري تعريف مي کرد که يک نفر در مراجعه حضوري به شوراي شهر تقاضا کرد که از طرح پژوهشي ايشان حمايت شود. اين طرح روش آموزش صحبت کردن به بلبل ها بود! ايشان بلبلي را هم همراه برده بود و ادّعا مي کرد که حرف مي زند ولي به خاطر ترس از جمعيّت از نطق کردن وامانده است.



« … کار جديدم اثبات فرضيه تاريخي گلدباخ است. اين فرضيه به مدّت ۲۶۱ سال لاينحل باقي مانده بود و دانشمندان نامداري چون اولر، گاوس، ويتوگرادف و هزاران رياضي دان ديگر در طول اين ۲.۵ قرن براي حل آن
کوشيدند ولي ناکام ماندند …. بنده پس از دوازده سال تلاش در سال ۱۳۸۰ (سال مولي علي (ع)) موفق به اثبات قطعي آن گرديدم. اثبات بنده در ۲۸۶ مرکز علمي و دانشگاهي

جهان بررسي و کوچکترين ايرادي بر آن وارد نگرديد. البتّه آمريکا پرداخت جايزه 1 ميليون دلاري بنده را مشروط به پذيرش تبعيت آمريکا نمود…»

مقاله هايي وجود دارند که در آن ها رفتار نوابيغ مورد بررسي قرار گرفته اند. مثل مقاله «ریاضیات چیست» که در آن چنين آمده است : «يکي از مشخصه هاي نوابيغ رياضي، مانند ساير انواع نوابيغ، اين است که به موفّقيت هاي کوچک قانع نيستند. حل مسائل معمولي آن ها را راضي نمي کند چرا که دون شأن آن هاست. مي خواهند حرف مهم بزنند يا پنبه حرف هاي مهم را بزنند. بيشتر دوست دارند مسائلي را حل کنند که ديگران ثابت کرده اند نمي توان آن ها را حل کرد … خلاصه مي خواهند کاري بکنند کارستان. و از حيث شجاعت و بلند پروازي دست کمي از دانشمندان درست و حسابي ندارند. ولي متأسفانه شباهتشان با نوابغ واقعي، در همين يک صفت خلاصه مي شود.» براي علاقه مندان، مطالعه اين مقاله را پيشنهاد مي کنيم. نويسنده آن Underwood Dudley همان نويسنده کتاب هاي A Budget of Trisections و Underwood Dudley است. ايشان بيش از ربع قرن است که مشغول مطالعه رفتار و کردار نوابيغ رياضي هستند.

نوابيغ و پخش نظراتشان

* مراجعه به هر جا و هر کس

اغلب نوابيغ چيز زيادي از رياضي نمي دانند ولي علاقه مندند در اين زمينه کار کنند. شايد بپرسيد اصلاً چرا رفتيم سراغ اين آدم ها؟ جواب را بايد مراجعه بيش از حدّ اين افراد به انجمن رياضي و نشريات وابسته به آن و مديران گروه هاي رياضي دانست. مثلاً به عنوان رئيس انجمن رياضي لااقل از دفتر پنج مقام مختلف مملکتي براي بررسي ادّعاي فقط يکي از ايشان نامه هائي همراه با ضمايم فراوان رسيده است (به پيوست 3 مراجعه شود). راستش اين افراد خيلي تنها هستند. يکي از آنها (X) نوشته بود : «از اين که با شما بزرگوار در ارتباط هستم از ته دل خوشحالم و اميدوارم اين ارتباط هم چنان پايدار باشد و از اين حالت يک طرفه شدن خارج شده و …. رياضيدان هاي بزرگ به حق نمي توانند وقت کافي براي رسيدگي به اين موضوعات بگذارند. دانشجويان رياضي نيز اغلب نمي دانند که چنين افرادي هم وجود دارند. البته مشکل به اين جا ختم نمي شود. بين نوابيغ بعضاً کساني يافت مي شوند که مستعد ايجاد مشکلات بسيار بزرگي براي رياضيدانان و بقيّه آدم ها هستند و اگر در برخورد با اين افراد دقّت لازم را به عمل نياورند بايد منتظر يک دردسر خيلي بزرگ باشيد که در ادامه مقاله بيشتر متوجّه اهميّت موضوع خواهيم شد.
همان طور که قبلاً اشاره شد يک گروه عمده از نوابيغ، تثليت گرها هستند که اغلب آنها در دوران دبيرستان با مسأله تثليث مواجه مي شوند. مي دانيم که ثابت شده است تيليث زاويه تنها با خط کش و پرگار امکان پذير نيست. مثلاً به کتاب «رياضيات چيست» فصل سوّم صفحات ۱۴۷ و ۱۴۸ رجوع کنيد. ولي اين افراد يا نمي دانند که چنين اثباتي وجود دارد و يا نمي توانند معناي «امکان پذير بودن» در رياضيات را درک کنند. آيا تا به حال با کسي مواجه شده ايد که متوجّه نشود فقط با يک شمع و يا با يک چراغ موشي نمي توان يک تيرآهن را گداخت؟!

در برخورد با يک تثليت گر، خواندن روش تثليت وي عملاً کار بيهوده اي است. علاوه بر اين، اين افراد معمولاً نمودارهاي پيچيده اي رسم مي کنند که سر درآوردن از آن ها کار سختي است. جالب اينجاست که حتّي وقتي اثبات امکان ناپذير بودن تثليت را برايشان بفرستيد باز هم اصرار دارند که روش آن ها مورد مطالعه قرار بگيرد! نمونه اي از اين افراد خانم Z (دبير رياضي) بود که پس از ارائه برهان توسّط يکي از نويسندگان (پيوست 2) باز هم اصرار بر خواندن مقاله اش داشت. ايشان حتّي تهديد کرد که اگر مقاله اش را نخوانيم ما را به صاحب شب قدر مي سپارد.

* مراجعه به مقامات

يکي ديگر از ويژگي هاي نوابيغ اين است که براي ثبت تئوري خود سراغ مقامات و مسئولين رده بالاي کشوري مي روند و حتّي ممکن است به بالاترين مقام کشور نيز رجوع کنند. يک نمونه از اين افراد آقاي U است که ادّعا مي کند فرضيه گلدباخ را ثابت کرده است. ايشان براي اثبات ادّعاي خود حتّي به رهبر و رئيس جمهور و رئيس قوّه قضائيه نيز نامه نوشته اند. گوشه هايي از نامه پرسوز و گداز اين سودازده رياضي را برايتان مي آوريم :

« … کار جديدم اثبات فرضيه تاريخي گلدباخ است. اين فرضيه به مدّت 261 سال لاينحل باقي مانده بود و دانشمندان نامداري چون اولر، گاوس، ويتوگرادف و هزاران رياضي دان ديگر در طول اين ۲.۵ قرن براي حل آن کوشيدند ولي ناکام ماندند …. بنده پس از دوازده سال تلاش در سال 1380 (سال مولي علي (ع)) موفق به اثبات قطعي آن گرديدم. اثبات بنده در 286 مرکز علمي و دانشگاهي جهان بررسي و کوچکترين ايرادي بر آن وارد نگرديد. البتّه آمريکا پرداخت جايزه 1 ميليون دلاري بنده را مشروط به پذيرش تبعيت آمريکا نمود…»

نوابيغ ممکن است هر کدام به تنهائي به مراجع زيادي رجوع کنند که با اين عمل با توجّه به نامهه اي مختلف موجب اتلاف وقت بزرگي مي شوند. مثلاً موردي به نام آقاي X مقاله خود را به 100 مرجع مختلف فرستاده بود که به قول خود چون از نوشتن همه آن ها عاجز بود به ناچار به دستگاه کپي متوسّل شده بود! اين آدم ها از رجوع به مقامات و مسئولين خسته نمي شوند و اگر در برخورد با اين آدم ها دقّت نکنيم ممکن است دچار يک دردسر اساسي شويم. مثلاً يکي از اساتيد دانشگاه در جواب يکي از همين نوابيغ مقاله اي را برايش فرستاده بود که به خاطر اين کار آن شخص ايشان را به دادگاه کشاند.

* انتشار جزوات و کتاب ها

در برخي موارد نوابيغ براي عرضه نظريه هاي به قول خود «شگفت انگيزشان» دست به نشر کتاب در تيتراژ چند هزار جلدي مي زنند. حداقل دو مورد آن را اخيراً در کشورشاهد هستيم. يکي از اين دو نفري که کتاب منتشر کرده است يک دانش آموز مقطع پيش دانشگاهي به نام Y است که ادّعا مي کند :

«جلد اوّل اين کتاب علاوه بر بعد رياضياتش، بعد ديگري نيز دارد که استفاده از آن در بحث هاي فلسفي و عرفاني از جمله اثبات روح، برزخ و حقيقت زنده شدن مردگان مي توان نام برد و …»

و ديگري نيز که کتاب خود را در دوران دبيرستان نوشته است، ادّعا مي کند که :

«… در خلال اين تحقيقات موّفق به کشف رياضي اثبات وجود وحدانيّت خداوند متعال نيز شدم که اميدوارم جوّ به خواب رفته علمي کشور را بيدار نمايد و …»

حتماً تا به حال خبر کشفيّات جديد در علم را از رسانه هاي گروهي از جمله اخبار سراسري شنيده ايد. ما مواردي را سراغ داريم که اين افراد از طريق همين رسانه ها که مردم، بسياري به بخش خبرهاي علمي آنها اعتماد دارند، خبر به اصطلاح کشفيات خود را به اطلاع عموم مي رسانند. مثل خبر حل فرضيه گلدباخ توسط آقاي X که حداقل از يکي از شبکه هاي تلويزيوني پخش شده است. هم چنين ايشان چندين مصاحبه مطبوعاتي چاپ شده در روزنامه هاي کثيرالانتشار را در پرونده خود دارد.

خلاصه اين که اگر پاي درددل بعضي از آن ها بنشينيد، ممکن است يک نطق مفصّل در مورد فرار مغزها به خاطر عدم حمايت از نابغه هائي مثل ايشان بکنند. اخيراً اغلب آن ها اين ادّعا را نيز بر ادّعاهاي فبلي خود اضافه کرده اند. مثل آقاي U که حتّي ادّعا مي کرد از کشور آمريکا و انگلستان دعوتنامه براي ايشان و خانواده شان فرستاده شده و به ايشان ويزاي آمريکا همراه با چهار بليط مجّاني هواپيما پيشنهاد کرده اند. وي يک ديسکت حاوي اين ادّعا را به همه جا فرستاده بود که ما با ديدن يک ديسکت متوجّه شديم موضوع چيزي نيست به جز چند پيام تبليغاتي که براي شرکت در قرعه کشي براي اخذ ويزا و يا مسافرت تفريحي معمولاً به تمامي کاربران Yahoo فرستاده مي شود!

راه هاي پيشنهادي براي مواجهه با نوابيغ

با توضيحاتي که مطرح شد، حدس مي زنيم همه شما خوانندگان مثل ما معتقديد بهتر است فکري به حال اين افراد بکنيم تا هم بسياري را از درگير شدن با آن ها نجات دهيم و هم خود اين افراد دست از «آب در هاون کوبيدن» بردارند. مثلاً يکي از ايشان که دبير رياضي هم است، ابراز مي دارد :

«اکنون بنده نه تنها از سال ها زحمت و تحقيقات ام خوشحال نيستم بلکه به شدّت غمگينم و فکر مي کنم راه اشتباهي رفته ام که جذب علم و دانش و افتخار آفريني براي کشورم شده ام. چون از اوّلين روز اتمام اثبات و اعلام آن به دانشگاه ها تمام اضافه کاري ها و کمک درآمدها و کلاس هاي اضافه ام را تعطيل کرده و علاوه بر آن مخارج بسياري نيز در اين راه هزينه نمودم. البتّه هراسي نداشتم چون علاوه بر افتخار کشورم، يک ميليون دلار جايزه را نيز در دستم مي ديدم. لذا از قرض کردن نيز هراسي نکردم. امّا اکنون خوار و خفيف شده ام. هر روز از صاحب خانه فرار مي کنم که اجازه چند ماه را نپرداخته ام. به اکثر آشنايان بدهکارم و شايد چند روز ديگر جهت بدهي به زندان هم بروم … به زندان بروم يا به آمريکا بروم و تبعه آنجا شوم (البته بليط هواپيما و کارت اعتباري نيز برايم فرستاده اند که در ديسک همراه نامه موجود است) يا در کشورم بمانم و اثبات قطعي فرضيه گلدباخ را با خودم به آن دنيا ببرم…» (U)

ما مخاطبين اين افراد را به چهار دسته تقسيم مي کنيم :

- دسته اوّل، کساني که وقت کافي براي پاسخ گويي به اين افراد را ندارند. به ايشان توصيه مي کنيم همين مقاله را در پاسخ آن ها ارسال کنند. چه بسا با مطالعه اين مقاله بسياري از مدّعيان پي به اشتباه خود برده و کار خاتمه يابد.

- دسته دوّم، بعضي از رسانه ها هستند که با پخش خبرهاي غلط يا چاپ کتاب هاي خالي از هر گونه بار علمي موجب گمراهي اذهان عمومي مي شوند. با توجّه به رسالت مهم رسانه ها در اطلاع رساني چاپ اين گونه خبرها از طرف برخي از اين رسانه ها بسيار تأسف برانگيز است. رسانه ها قبل از نشر هر گونه خبر علمي بايد آن را توسط يک کارشناس مورد بررسي قرار دهند و در صورت اطمينان از صحّت، اقدام به پخش آن نمايند.

- دسته سوّم، دفاتر مقامات و مسئولين مملکتي است که تصوّر مي کنيم در موارد بسياري تشخيص اين عدّه از نوابيغ برايشان کاري دشوار است. مثلاً يکي از مسئولان با ارسال ادّعاي آقاي X که قبلاً ديديم ادّعاي «نامرئي کردن فيزيکي اشيا را» داشت به وزير علوم، تحقيقات و فن آوري، نوشته بودند «به پيوست تصويرنامه آقاي X از محققين، نظريه پردازان و طراحان رياضي کشور تقديم مي گردد. نامبرده از نوجواني تا کنون موفّق به کشفيات و ارائه طرح هايي در زمينه علوم رياضي گرديده اند ليکن براي ادامه فعّاليت هاي خود نيازمند مساعدت و حمايت مي باشند. نامه پيوست و ضميمه آن خود گوياي تمام توانايي ها و نبوغ نامبرده است. انتظار دارم درخواست ايشان مورد نظر قرار بگيرد که قطعاً در پيشبرد اهداف علمي ايشان در نگاهي وسيع تر، کشور ايران بسيار سودبخش خواهد بود.»

هم چنين از طرف دفتر يکي از مقامات بلندپايه کشور پي نوشتي درباره ادّعاي آقاي X به انجمن رياضي ايران نوشته اند : «از ارسال کتاب تأليفي آقاي X محقق جوان و عزيزمان تشکر و قدرداني مي شود. براي ايشان از خداوند بزرگ آرزوي توفيق بيشتر را دارم.» لذا به دفتر مقامات پيشنهاد مي کنيم اگر بررسي اين ادعاها برايشان مهم است، از تعدادي از کارشناسان دعوت کنند که به رسيدگي آن ها بپردازند. انجمن هاي علمي مي توانند معرّف اين کارشناس ها باشند.

- دسته چهارم، کساني که علاقه مند به اين مسائل هستند و وقت کافي براي رسيدگي به آن ها را دارند. اگر شما هم جزء اين گروه هستيد، پيشنهاد مي کنيم مقاله اندروود دادلي، با تثليث گرها چگونه برخورد کنيم، (ترجمع محمد باقري) نشر رياضي : مجله رياضي مرکز نشر دانشگاهي، سال ۲ شماره ۳ آذر ۱۳۶۸ صفحه ۲۲۲-۲۲۷. را مطالعه کنيد. همان طور که گفتيم نويسنده مقاله فوق حدود ۲۵ سال در اين زمينه کار کرده و راه هاي مختلفي را در برخورد با اين افراد امتحان کرده است. ايشان نتيجه تجربيّات خود را در اين مقاله چنين بيان مي کند :

«سرانجام وقت آن رسيده که بگويم با تثليت گرها چگونه بايد برخورد کرد. امّا بگذاريد اوّل بگوييم چگونه نبايد برخورد کرد. يک راه خلاصي موقّت از چنگ تثليت گرها آن است که بگوييد : خوب تا اينجايش قبول، امّا مي دانيد که بايد براي درست بودنش برهان داشته باشيد. يعني يک سري حکم ها و استدلال هايي نظير آنچه در کتاب هندسه قديميتان داشتيد. تثليث گر از نزدتان مي رود ولي به همراه برهان برمي گردد. در اين مرحله ممکن است بگوييد : خوب، حالا نگاهي به آن بياندازيم، اشتباه آن را بيابيد و به تثليت گر گوشزد کنيد.

تثليث گر اين بار هم مي رود ولي باز همراه با برهان تجديدنظر شده اي برمي گردد که طولاني تر، پچيده تر و يافتن اشتباهش دشوارتر است. تجديدنظرهاي پياپي در برهان، کار را به جايي مي کشاند که ديگر نتوانيد يا نخواهيد اشتباه آن را پيدا کنيد. قدم بعدي که آن نيز خطاست، اين است که بگوييد :

راستش من وقت بررسي اين برهان را ندارم ولي مي دانيد که شخصي به نام وانيتيسل در سال ۱۳۸۷ ثابت کرده که زاويه را نمي توان با خط کش و پرگار تثليث کرد. برهان او موجود است، اين هم برهان شما؛ هر دوي اين ها نمي توانند درست باشند؛ پس چاره اي نيست جز اين که شما در برهان وانيتيسل اشتباهي پيدا کنيد. اين کار هم تثليثت گر را از سرتان باز مي کند. ولي او دير يا زود بر مي گردد با رديه اي بر برهان وانتسل در قالب چنان عباراتي که درک معني شان ناممکن است. هيچ چيز نمي تواند راه را بر تثليث گر از خود گذشته ببندد.

پس در برخورد با تثليث گر چه بايد کرد؟ به اوّلين نامه تثليث گر، اگر مطمئن شديد که خوبي تقريب يا سادگي روش يا هوشمندي او در يافتن تقريبي جديد قابل توجه است، مودّبانه جواب بدهيد. به همراه نامه، برايش فهرستي کامپيوتري از اشتباهات موجود در ترسيم براي زاويه هاي مختلف بفرستيد. من معمولاً فهرست را براي 0 تا 180 درجه، با فواصل 3 درجه اي تهيّه مي کنيم. اين کار مهم است زيرا هنوز کامپيوتر قدرت آن را دارد که احساس احترام و ابهتي در افراد ايجاد کند. همچنين با آن نامه چند تثليث تقريبي ديگر را بفرستيد با تذکّري از اين قبيل که فکر کردم شايد علاقه مند باشيد ديگران چه تثليث هاي تقريبي به دست آورده اند. در سال هاي اخير با استفاده از اين روش ميزان موفّقيتم بالا رفته است. يادم هست که اوّلين موفّقيّت تا چه حد مايه رضايت خاطرم شد. مهندسي در شهر نيوجرسي کتاب بزرگي با جلد مقوّايي در حجم بيش از ۲۵۰ صفحه تهيّه کرده بود که عنوان ماجراهاي هندسه روي جلد آن با حروف زرکوب نقش بسته بود. به نظرم رسيد کسي که اين همه براي تثليث مايه گذاشته باشد، راه نجاتي ندارد. ولي او ضمن پاسخ نامه ام نوشت : همين قدر که توانسته ام به تقريبي برسم راضي هستم و ديگر آن را کنار مي گذارم. اين بار روحم از نفرين به دور ماند! اخيراً چند موفّقيّت ديگر هم داشته ام و شايد برخي از اين تثليت گرهاي لب فرو بسته، متقاعد هم شده باشند، اگر با اين روش کاري از پيش نرفت، آن وقت بي رحم باشيد. نامه و برخورنده اي بنويسيد، به اين قصد که طرف از شما بدش بيايد. ديگر به هيچ قيمتي مزاحم شما نخواهد شد و شايد بخشي از نفرتش منجر به بي علاقگي نسبت به رياضيدانان و بي ميلي به ادامه کار تثليث شود، زيرا معمولاً انسان اگر بتواند، از کاري که مايه آزارش شود خودداري مي کند. اگر همه همين روش را در پيش مي گرفتند نسل تثليث گرها تحليل مي رفت و منقرض مي شد. در آن صورت کساني که سودازدگي جزء سرشتشان است مزاحم اقتصاد دان ها، فيزيک دان ها يا علماي الهيّات مي شدند و ما مي توانستيم در آرامش و امنيّت زندگي کنيم و مطمئن باشيم که از اين پس هيچ سودازده اي به سراغمان نخواهد آمد. در اين جا به طور خاص در مورد تثليث گرها صحبت شده است، امّا حتماً شما آنقدر وارد هستيد که با استفاده از آن، روش برخورد با ساير نوابيغ را نيز بيابيد.»

موخره، از خوانندگان محترم تقاضا مي شود اگر خاطره اي از نوابيغ دارند حدود يک يا دو صفحه به اينجانبان ارسال دارند تا در ضميمه اين مقاله بيايد. به پيوست نمونه اي از نامه هاي ارسال شده در رابطه با نوابيغ ضميمه شده است.

پيوست : چند نمونه از نامه هاي ارسالي درباره مدّعيان

- آقاي … مقاله شما را در ادعاي کشف فرمول محاسبه محيط بيضي مشاهده کردم. به اطلاع مي رساند که انجمن رياضي ايران بر اساس تجربه هاي قبلي به اين گونه مدعيان پيشنهاد مي کند که با اساتيد دانشگاه ها مستقيماً مکاتبه نمايند. اما اين جانب خود به عنوان يک عضو هيأت علمي دانشگاه، نظرم را ذيلاً مکتوب مي نمايم.

لازمه محاسبه فرمول دقيق محيط بيضي محاسبه انتگرال هايي مانند انتگرال زير است که ثابت شده است محاسبه آن بر حسب توابع معمولي امکان پذير نيست.
اين فرمول با استفاده از فرمول پارامتري بيضي که به صورت
است به دست مي آيد. و اين موضوع تقريباً در هر کتاب رياضيات عمومي (CALCULUS) نيز آمده است.
متأسفانه بعضي از افراد معني امکان ناپذير بودن را متوجه نمي شوند و اغلب تلاش بيهوده در يافتن چنان فرمولهائي مي نمايند. اميدوارم که جنابعالي معني آن را دريافته باشيد. باعث تأسف است که بعضي از رسانه ها نيز بدون مشورت با متخصصين اقدام به چاپ يا نشر بعضي از «کشفيّات» مي کنند که باعث توهم بعضي از افراد مي شود.
با احترام، سيد عباداله محموديان، رئيس دانشکده علوم رياضي، دانشگاه صنعتي شريف و رئيس انجمن رياضي ايران.

- خانم … با سلام، مقاله شما را مشاهده کرديم و به اطلاع شما مي رسانيم که ثابت شده است تثليت زاويه به کمک خط کش و پرگار امري است امکان ناپذير. بدين منظور شما را مثلاً به صفحات ۱۴۷ و ۱۴۸ از «کتاب رياضيات چيست؟» تأليف ريچارد کورانت که ضميمه نامه است ارجاع مي دهيم. براي اطّلاع بيشتر پيشنهاد مي کنيم فصل سوم کتاب فوق را مطالعه بفرمائيد.
با اميد سلامتي روزافزون شما، سيد عباداله محموديان، استاد دانشکده علوم رياضي دانشگاه صنعتي شريف.

- استاد محترم جناب آقاي دکتر … معاون محترم پژوهشي وزارت …

با سلام، احتراماً عطف به نامه مورخه … شماره … به استحضار مي رسانم که کتاب ارسالي (تأليف آقاي …) توسط دو نفر داور مورد بررسي قرار گرفت. نظر ايشان در ضميمه آمده است. متأسفانه ظرف چند ماه اخير که اينجانب رياست انجمن رياضي ايران را به عهده گرفته ام چند مورد مشابه اين نامه به بنده ارسال شده است (بعضي از آن ها مانند کتاب فوق الذکر از چندين اداره مختلف). رسيدگي به آنها بسيار وقت گير است. در صورتي که خود مکتوبات نشان از بي اساس بودن «نظريه» دارد. مثلاً همين نويسنده ادعا دارد که تا پايان سال (۱۳۸۲) «تئوري نامرئي کردن فيزيکي اشياء را کامل» مي کند. جالبتر اين که بعضي از مقامات نيز اين ادعا را «گوياي تمام توانائي ها و نبوغ نامبرده» مي دانند.

پيشنهاد اينجانب اين است که اگر اين گونه ادعاها براي دفتر جنابعالي مهم است، موسسه اي تأسيس بفرمائيد تا آن ها را بررسي کند. در آن صورت اگر لازم تشخيص بدهيد انجمن مي تواند متخصصين امر را براي آن موسسه پيشنهاد کند.
با تقديم احترام، سيد عباداله محموديان، رئيس انجمن رياضي ايران و رئيس دانشکده علوم رياضي، دانشگاه صنعتي شريف
رونوشت : به چهار مرجع ديگر که کتاب فوق را فرستاده بودند.

مراجع

- ريچارد کورانت و هربرت رابينز، رياضيات چيست؟ ترجمه سيامک کاظمي. تهران : نشر ني، 1379.

- Underwood Dudley, A Budget of Trisections, Springer-Verlag, New York, 1987.

- Underwood Dudley, Mathematical Cranks, Mathematical Association of America, Washington, D.C. 1992.

نوابيغ

لینک اصلاح شد

نوبت قسمت دهم کتاب بازی‌های جنگی است. یک قسمت کوتاه که از جایی شروع می شه که دیوید و جنیفر که در تلاش برای خارج شدن از جزیره محل سکونت فالکن و رسین به مقر فرماندهی نظامی آمریکا هستند تا جلوی جنگ جهانی سوم رو بگیرند، هلی کوپتری رو می‌بینند که به اونها نزدیک می‌شه و بعد از چند لحظه متوجه می‌شوند که خلبان هلی‌کوپتر، دکتر استفن فالکن است که به کمک اونها اومده.

- قسمت دهم کتاب صوتی بازی‌های جنگی

- دریافت قسمت های قبلی کتاب

توضیح: به خاطر یک کپی پیست اشتباه، دو بار قسمت نه رو فرستاده بودم. این قسمت دهم است!

بامزه است که طرف در تمام تلویزیون‌های ماهواره‌ای تبلیغ می‌کنه که یک نفر دنبال آژانس املاک معتبر دوبی توی گوگل جستجو می کنه و به اسم اون می‌رسه ولی به فکرش نرسیده لااقل یک سایت هم درست کنه و این عبارت خراب شده رو توش بنویسه (:

خلاصه چون اون نکرده بودم، گفتم به عنوان یک کار بامزه،‌ من بکنم تا ببینم این آژانس املاک معتبر دوبی هم مثل اون خوشتیپ‌ترین پسر می‌شه یا نه (: چند شرط می‌بیندید که تا شنبه من شدم معتبرترین آژانس املاک دوبی در اینترنت؟

Every Human Has Rights Media Awards

من طرفدار مسابقه و رقابت و جایزه نیستم ولی این یکی به نظرم ارزش شرکت دارد. در این مسابقه سالانه، هر انسانی می‌تواند با تاکید بر حقوق فردی‌اش و حق دانستن، یک مقاله به فارسی، انگلیسی، عربی یا هر زبان دیگر را کاندید شرکت در مسابقه سالانه کند. جوایز چیزهای کوچکی در حد یک هزار یورو هستند اما نکته مهم تاکید بر حق نوشتن و اطلاع رسانی است و آرشیو جذابی که از این خبرها که «انسان»ها تولید کرده‌اند، جمع می‌شود.

انطور که وبسایت این جایزه سالانه می‌گوید، افراد می‌توانند هر شکلی از گزارش (تصویری، اینترنتی، وبلاگی، چاپی، روزنامه‌ای و حتی چاپ نشده) را برای سایت بفرستند و بعد از ارزیابی توسط داوران و پیشکسوتانیی مثل نلسون ماندلا، توتو، کارتر، محمد یونس، کوفی عنان، آنگ سان سوچی و .. در مسابقه ۶۰ سالگی منشور حقوق بشر شرکت کنند.

وقتی چنین خبری را می‌خوانم دوست ندارم جای بهترین دوستانم در آن خالی باشد. جزو معدود چیزهایی است که احساس می‌کنم ایرانی‌ها مزیت واقعی نسبت به دیگران دارند: فعالیت در عین آزادی نسبی نسب به کشورهای دیکتاتوری صرف و مسایل بسیار متنوع و مورد توجه جهانیان. راستش یکی از خوشحالی‌های زندگی‌ام این خواهد بود که یک ایرانی برنده شود، دوستی که …

برای کاندید کردن یکی از نوشته‌های روزنامه‌ای، وبلاگی، تحقیق یا هر چیز دیگر خود کافی است سری به صفحه ثبت نام بزنید و مطلب فارسی خود را رجیستر کنید. نمی‌خواهم از فرد خاصی نام ببرم ولی بعد از دیدن این جایزه شدیدا احساس کردم که جای بعضی گزارش‌های روشنگر از ایران در آن خالی است.

صفحات مرتبط:

- وب سایت پیشکسوتان

- وب سایت هر انسان حق دارد

- صفحه ثبت نام

- لوگوهای حمایتی

واو… چه تبلیغاتی کردم براشون (: به هرحال به نظرم مفیده. حتی به ذهنم رسید هر بار که جایی دیدم که می شه برای جایزه‌ای کاندید شد، بنویسم (: چرا ما نباید کاندید بشیم؟ (:

امروز یکی از دوستان یک مساله برام فرستاده. فکر کنم مکانیک باشه (: به هرحال من هیچ مهارتی در حلش ندارم. اصولا هم از چیزهایی که نیازمند نوشتن از چپ به راست باشن، خوشم نمی یاد (دقت کنید که برنامه نویسی تایپ کردن است!) به هرحال به ذهنم رسید بذارمش اینجا شاید یکی دوست داشته باشه حلش کنه. اگر کسی حل کرد می تونه راه حل رو برام بفرسته به jadijadi@gmail.com تا بذارم همین زیر. در پایین شکل حاوی سوال، یک فایل زیپ هم هست که راه حل همین مساله برای وضعیت دو بعدی است. من که سر در نمی یارم. شاید اصولا حل این کار خیلی پچیده یا مفصلی باشه و یک تفریح گیکی به حساب نیاد ولی به هرحال اگر کسی دوست داشت و حل کرد، راه حل رو بده که بذارم زیرش (: حقیقت اینه که حس کردم ممکنه یکی از حل کردنش یا فکر کردن به حلش لذت ببره.


- راه حل نمونه دو بعدی مساله

Zip - 921.3 kb

پ.ن. سوال انحرافی: اصولا کسی هست به لاگرانژ و اینجور چیزها علاقمند باشه؟ و حل همچین چیزی براش نوعی تفریح به حساب بیاد؟ اینجا اگنان داریم؟ (:

بعد از یک تاخیر تقریبا یک هفته ای دوباره برگشتم. اونجایی بودیم که دیوید به خاطر هک کردن اتفاقی وزارت دفاع این توهم رو برای ارتش آمریکا به وجود آورده بود که جنگ جهانی سوم در حال وقوع است و به همین دلیل دستگیر شده بود.

در آخر قسمت قبل دیوید از مقر فرماندهی آمریکا فرار کرد تا پروفسور استفن فالکن را پیدا کند. مردی که نویسنده برنامه هوش مصنوعی ای است که ارتش آمریکا را فریب داده و تظاهر می‌کند که جنگ در حال وقوع است.

این قسمت یکی از طولانی ترین قسمت های کتاب است. نزدیک به یک ساعت و تقریبا ۹ مگابایت! برای اینکه حوصله تان سر نرود یکی دو سورپرایز هم در فایل برایتان گذاشته ام (:

- اینهم قسمت نهم کتاب صوتی بازی‌های جنگی

- دریافت قسمت های قبلی کتاب

مژده برای خودم و شما این است که دو سه قسمت بیشتر از کتاب باقی نمانده (:


لن پارتی به معنی فنی، یک تجمع موقت از افرادی است که با کامپیوترهایشان در یک محل جمع می‌شود و بعد از شبکه کردن کامپیوترها، تحت شبکه بازی می‌کنند. اما کشتار در لن پارتی نام فیلمی است که قرار است در ۲۰۰۹، اکران شود. پوستر فیلم را این بالا می‌بینید. فیلم ادعا می‌کند «یک فیلم ترسناک برای گیک‌ها است» و این هم تیزر تبلیغاتی اش.

راستش را بخواهید به نظرم نمی‌رسد فیلم چندان عالی ای باشد ولی به هرحال چون فیلمی است درباره محیطهای کامپیوتری، منتظرش خواهم بود (: گفتم بگویم شاید کس دیگری هم بخواهد منتظر بماند. گاهی منتظر ماندن لذت بخش است (:

کمتر کسی هست که مشکلات کشور چین را ندارد. این کشور در بین چهارده کشوری که اینترنت را سانسور می‌کنند، مقام نخست را دارد. در شکنجه مخالفان سابقه طولانی دارد. خبرنگارانش را زندانی می‌کند. وبلاگنویس‌ها را در دادگاه محکوم می‌کند. دیروز یکی از مخالفان رسمی‌اش گم شده. افراد خارجی حق رفت و آمد آزاد بین شهرهایش را ندارند و …

یکی از ایده‌های دادن المپیک به چنین کشوری، این بود که المپیک باعث خواهد شد بخشی از این فشار کم شود و کشور به سمت نقض کمتر حقوق بشر حرکت کند اما این اتفاق نیافتاد. در این کشور افراد اجازه تجمع و اعتراض ندارند و توریست‌های المپیکی شجاعی هم که حین المپیک به کشتار مردم تبت، شکنجه مخالفان و زندانی بودن روزنامه‌نگاران اعتراض می‌کنند دستگیر می‌شوند. در این شرایط سازمان گزارشگران بدون مرز تصمیم گرفته است تا یک تظاهرات مجازی در جلوی استادیوم برگزار کند.


برنامه ساده است. وارد بخش تظاهرات مجازی می‌شوید روی کلید کوچک سمت چپ فلش کلیک می‌کنید و محل تظاهرات را مشخص می‌کنید: پکن یا همان Beijing. بعد با انتخاب See یا Participate، تظاهرات را ببینید یا در آن شرکت کنید. در صورت شرکت کافی است اسم، کشور و ایمیل خود را بدهید و شعار خود را از بین شعارهای موجود انتخاب کنید. تا به حال ۱۷۹۱۰ در این تظاهرات مجازی شرکت کرده‌اند.

ایده

نوشتن یک برنامه مشابه برای تظاهرات علیه مشکلات دیگه. شاید هم یک موتور تظاهرات برای استفاده در مناسب‌های(!) مشابه.

مرتبط

مساله المپیک و چین برای من مهم است. خبر جنگ زیر المپیک دفن شده. خبر فروختن دارایی‌های مردم به شرکت‌های خصوصی در ایران فراموش شده. کسی به لایحه اعدام وبلاگنویسان در ایران توجه ندارد و … حتما شماره جدید مجله سرپیچ را بخوانید. مجله سرپیچ یکی از معدود مجله‌هایی است که در این چند وقت دیده‌ام و لذت برده‌ام. آدم‌های چپی که دیگر آن چپ‌های خسته کننده قدیم نیستند.

تا اونجا شنیدیم که دیوید حین تلاش برای دستیابی به بازی‌های جدید منتشر نشده یک شرکت نرم‌افزاری، به سیستم دفاع هسته‌ای آمریکا نفوذ می‌کنه و کامپیوترهای دارای هوش مصنوعی اون رو وارد یک بازی نمایشی از جنگ سوم می‌کنه. آمریکا که این جنگ رو باور کرده، وارد وضعیت دفاعی می‌شه و دیوید رو هم دستگیر می‌کنه. حالا دیوید در مرکز دفاع هسته‌ای زندانی است و ماموران می‌خوان اون رو به عنوان جاسوس شوروی به اف بی آی منتقل کنن. فالکن، دانشمندی است که این سیستم رو طراحی کرده ولی متاسفانه سال‌ها قبل مرده.

اینهم قسمت هشتم از داستان این هکر نوجوان (:

قسمت‌های قبلی رو از اینجا بگیرید

در سری مطالب مربوط به مک بوک نوشته‌ام که چقدر این سیستم عامل / سخت افزار عالی است و چقدر دوستش دارم. ولی طرفدار پر و پاقرص خریده شدن این سیستم‌عامل/سخت‌افزار توسط همه نیستم. دلایلم هم خیلی ساده هستند و مهمترین اونها اینکه کامپیوتر یک وسیله است و وسیله باید متناسب با هدف انتخاب شود. یک تراکتور شاید ماشین خیلی قوی‌ای باشد ولی مسخره است اگر سعی کنید به هر کسی که یک ماشین قوی می خواهد، تراکتور بفروشید (:

در این نوشته می‌خواهم مهمترین دلایلی که ممکن است یک نفر مک نخرد را بنویسم تا دوستانی مثل مریم، بتوانند تصمیم بگیرند که مک بخرند یا نه!

- اگر اهل بازی هستید، مک نخرید. مک هم بازی دارد. درست همانطور که لینوکس هم بازی‌های حرفه‌ای و جذاب دارد ولی کماکان ویندوز مطرح‌ترین گزینه برای کسانی است که دنبال بازی‌های کامپیوتری با کامپیوتر روی میزشان هستند. خریدن مک به این معنی نیست که نمی‌توانید بازی کنید ولی به این معنی است که نمی‌توانید دقیقا همان بازی‌هایی که بقیه می‌کنند را از آن‌ها بگیرید و بکنید (:

- اگر کارتان رد و بدل فایل‌های فارسی است، مک نخرید اگر مهمترین کارتان با کامپیوتر رد و بدل کردن فایل‌های فارسی تحت برنامه آفیس مایکروسافت است مک نخرید چون نقض قرض نقض غرض است.

- اگر با نرم‌افزار خاصی کار می‌کنید که فقط تحت ویندوز کار می‌کند، مک نخرید مثلا اگر با visio نمودار می‌کشید (و ویزیو تحت مک اجرا نمی‌شود) منطقی است که مک نخرید.

- اگر می‌خواهید از هر کسی کمک بگیرید، مک نخرید درست مثل اینکه بگوییم اگر می‌خواهید در شهرستان‌ها مسافرکشی کنید، بنز نخرید (: اگر مک بخرید هر مکانیکی نمی‌تواند مشکلات شما را حل کند.

- اگر می‌خواهید پول کمی بدهید، نمی‌توانید مک بخرید. مک بر خلاف گذشته گران نیست ولی مساله این است که تنوع قیمت ندارد. شاید بتواید با ۶۰۰ تومن هم یک لپ تاپ پی سی پیدا کنید ولی مک قیمت مشخصی دارد و خیلی بالا و پایین نمی‌شود.

- اگر می‌خواهید کارهایی را بکنید که قبلا می‌کردید، مک نخرید مک یک کامپیوتر/سیستم‌عامل جدید است و هر چیز جدید نیاز به کمی یاد گرفتن دارد. برای من دو روز طول کشید تا با کامپیوتر به شکل معمول کار کنم. برای شما شاید پنج ساعت طول بکشد ولی به هرحال برای عادت کردن به این صندلی جدید، کمی وقت لازم است.

و اینهم مهمترین توصیه:

- اگر نمی‌دانید چرا دارید مک می‌خرید، مک نخرید. بر اساس مد، بر اساس اینکه فلانی خریده، بر اساس اینکه می‌گویند بهمان و … ابزارتان را تغییر ندهید (: بدانید چرا دارید اینکار را می‌کنید و اصولا نیازی به هیچ راهنمایی در این باره که اینکار را بکنید یا نه، نخواهید داشت…

مشکلی که جا افتاد

ولی دوستان در کامنت‌ها تذکر داده بودند:

- سخت افزار. بدون شک سخت‌افزار مک فوق العاده است و یکی از مهترین نکات قوت اپل به حساب می‌رود اما من با این سخت‌افزار یک مشکل دارم: کیبرد. کیبرد مک دگمه Backspace و Delete را در یک دگمه خلاصه کرده که گرفتن کلید fn بین آن‌ها سوییچ می‌کند. در عین حال فشردن کلیدهای Fn نیازمد گرفتن کلید فانکشن است. مثلا برای زدن f5 باید کلید fn را به همراه f5 فشار داد. مشکل دیگر، نبود دگمه‌های home, end, page up, page down است. در بعضی برنامه‌ها فشردن همزمان fn یا Command با کلیدهای جهت‌نما، آن‌ها را شبیه‌سازی می‌کند ولی من کلیدهای واقعی که همه جا کار کنند را ترجیح می‌دهم. من از یک مک بوک استفاده می کنم.

—–

لازم است تکرار کنم که این بهترین کامپیوتری است که در پانزده سال اخیر داشته‌ام. بالاترین پرفرمنس و زیباترین سیستم. این مشکلات تمام چیزهایی بودند که تا به حال دیده‌ام در حالی که از IBM و Microsoft قبلی می‌توانم یک کتاب اشکال بنویسم و از IBM و Linux قبلی، یک فهرست ده دوازده موردی.


یک کامنت عالی از علی رستگار که باید بخشی از متن باشه

* جادی جان با چند مورد مطلبت مخالفم:

۱- برخی از مطالبت فقط به بعضی مکها مثل مک
بوک برمیگرده ولی در عنوان مطلب کلا اومده
مک. مثلا همین نبودن دکمه‌های home و pageها و…
. اگر کسی به عنوان مثال iMac یا Mac Pro بخره
همراهش کیبورد باسیم بزرگ اپل هست که همه
رو داره:

۲- اگر از این دیدگاه نگاه کنیم که فرد کل
هاردش رو به ویندوز اختصاص بده و فقط
ویندوز کار کنه خیلی غیر منطقیه که مک بخره.
چون به نسبت لپ‌تاپ PC ویندوز و تعدادی
برنامه کاربردی Original که مخصوص ویندوز هست
رو از دست میده و باید کپی‌شونو تهیه کنه
هم اینکه ویندوز و درایورهای Boot Camp روی
بعضی مکها واقعا ناپایدار هستن و برعکس روی
بعضی خیلی پایدار و این موضوع به هر حال
ریسک داره.ارزونتر بودن لپ‌تاپ PC در
بسیاری موارد هم که جای خود داره.

اما اگر از دیدگاه دیگه‌ای نگاه کنیم یعنی
اینکه یک سیستم عامل پایدارتر و امنتر مثل
Leopard بشه سیستم عامل میزبان(host) و ویندوز
داخل ماشین مجازی(Virtual Machine) سیستم عامل
مهمان(guest) باشه اتفاقا خرید مک بهتر از
خرید لپ‌تاپ PC هست. چون اینجوری ویندوز در
محیطی ایزوله قرار داره که هم خودش کمتر در
خطره هم نمیتونه در صورت ویروسی شدن و…
آسیبی به سیستم واقعی وارد کنه. ضمن اینکه
شما میتونی هرچقدر که خواستی snapshot از اون
ماشین مجازی تهیه کنی و در صورت ویروسی شدن
ویندوز یا به هر دلیل خراب شدنش خیلی راحت
به آخرین نسخه‌ی سالمت برگردی و بدون هیچ
دردسر نصب مجدد و… کارتو ادامه بدی.(VMWare
Fusion 1 فقط یک snapshot میگیره اما از ۲ بتا۲ این
محدودیت حذف شده. Parallels و Virtual Box هم از اول
نامحدود بودن فکر کنم.)

۳- سخت‌افزار مک فوق العاده نیست! این شاید
نظر شخصی من باشه اما بعد از مواجه شدن با
انواع مشکلات کاربرهای ایرانی و خارجی با
سخت‌افزار مک، بخش سخت‌افزار اپل و بخش
آزمایش کیفیت اپل به نظر من دچار ضعف جدیه.
کاری ندارم که بقیه‌ی برندها هم همین
مشکلات رو دارن یا نه، اپل اگر میخواد نام و
اعتبارشو حفظ کنه باید در این زمینه تحول
اساسی ایجاد کنه.

و اما با بخشهایی که موافقم:

اگر نمی‌دانید چرا دارید مک می‌خرید، مک
نخرید و اگر میخواید به طور جدی بازی
کنید(اصطلاحا hardcore gamer هستید) مک کامپیوتر
مناسبی نیست. اون بازیهایی که رسما port میشن
معمولا چندین ماه دیرتر از نسخه‌ی ویندوز
میان و کیفیت و قابلیتهاشون به پای نسخه‌ی
ویندوز نمیرسه. اونهایی که همزمان یا با
تاخیر کم به وسیله‌ی Cider پورت شدن بسته به
مدل مک و درایور کارت گرافیک از خوب تا غیر
قابل اجرا متغیرن. این وسط واقعا
استثناهایی مثل World of Warcraft هست که از اول
همزمان با ویندوز نسخه‌ی واقعی مک داشتن
یا portهایی که با کیفیت بودن مثل بازی Movies که
پورت مکش به دلیل integrate شدن با امکانات خاص
مک و در نتیجه برتری به نسبت نسخه‌ی ویندوز
برای نسخه‌ی مکش جداگانه جایزه گرفت! اگر
هم کسی میخواد ویندوز رو به شیوه‌‌ی Boot Camp
نصب کنه و توش بازی کنه باید ریسک
ناپایداری ویندوز و حتی overheat شدن دستگاه رو
قبول کنه.

البته اینو بگم که اوضاع بازیهای مک به طور
کلی از لینوکس بهتره. مک هم پورتهای واقعی
خیلی بیشتری داره هم بازیهایی که با Cider
پورت شدن بیشتر از نظر سازگاری تست شدن
نسبت به عنوان مثال بازیهای قابل اجرا با
Wine و Cedega.(که همه‌ی اینها در واقع ریشه‌ی
مشترک Wine رو دارن.)

http://www.transgaming.com/products/cider/