بایگانی برچسب: s

اوریلی بازهم مجموعه ای عالی از کتاب‌هاش رو رایگان کرده؛ از برنامه نویسی تا امنیت تا اینترنت چیزها

کتاب های رایگان اوریلی

انتشارات اوریلی بازهم مجموعه ای بسیار خوب از کتاب‌های دیجیتالش رو رایگان برای دانلود گذاشته. پیشنهاد می‌کنم اگر در حوزه‌های نرم افزار هستین حتما سر بزنین چون کتاب‌ها گسترده هستن، جدید هستن و عناوین و فهرستشون جالب به نظر می‌رسه و در هر سه فرمت مرسوم پی دی اف و ایپاب و موبی هم ارائه شدن.

البته زیر هر کدوم از این صفحات، بخش های دیگه هم هستن ولی من فقط اونهایی رو آوردم که برام جالب بود. اگر می‌خواین بدونین من کدوم‌ها رو گرفتم، لیستش اینه:

jadi@funlife:~/Downloads$ ls -1tr *mobi | xargs -L 1 echo - 
- patrolling-the-dark-net.mobi
- who-are-the-bad-guys-and-what-do-they-want.mobi
- cracking-security-misconceptions.mobi
- not-all-data-is-created-equal.mobi
- industrial-internet.mobi
- predictive-maintenance.mobi
- when-hardware-meets-software.mobi
- what-is-the-internet-of-things.mobi
- ambient-computing.mobi
- how-to-make-mistakes-in-python.mobi
- python-in-education.mobi
- 20-python-libraries-you-arent-using-but-should.mobi
- real-world-maintainable-software.mobi
- swift-pocket-reference.mobi
- ten-steps-to-linux-survival.mobi
- open-by-design.mobi
- migrating-cloud-native-application-architectures.mobi
- software-architecture-patterns.mobi
- microservices-antipatterns-and-pitfalls.mobi
- microservices-in-production.mobi
- unsung-tools-of-devops.mobi
- anomaly-detection-monitoring.mobi
- beyond-the-twelve-factor-app.mobi
- everything-is-distributed.mobi
- release-engineering.mobi
- devops-in-practice.mobi
- antifragile-systems-and-teams.mobi
- why-rust.mobi
- release-engineering (1).mobi
- first-responders.mobi
- innovation.mobi
- smart-energy.mobi

همه رو می خونم؟ معلومه که نه. ولی همه رو یک ورقی می زنم و بعد انتخاب می کنم کجای کدوم رو چقدر می خونم (:

پ.ن. «کتاب‌ها» اکثرا به شکل مقاله‌های بلند هستن و اتفاقا این باعث می شه بیشتر توصیه شون کنم. سریع و سر راست در مورد یک موضوع مهم اطلاعات کسب می کنیم

شیوه جالب مدیر برای تشویق بچه‌ها به کتابخوانی

رایان پسر دوست عزیزی است که توی بوستون آمریکا به مدرسه می‌ره. مدرسه رایان در برنامه تابستانی «کتابخوانی» رو توی برنامه داشته و مدیر مدرسه برای تشویق بچه‌ها به مطالعه می‌گه اگر ۲۷۵۰۰۰ دقیقه مطالعه داشته باشن، یک خوک رو می‌بوسه (: بچه‌ها هم کم نمی‌ذارن و ۶۵٪ بیشتر از میزان تعهد شده کتابخوانی لاگ می‌کنن و خوک خوشحال می‌شه!

modir3

جریان کوچیکی است ولی خب تفاوتی رو نشون می‌ده در ادامه بحث های اینکه چرا ما، ما شده ایم. دقیقا نتیجه تربیت ما اینه که الان خیلی از خواننده ها (از جمله خودم) به این فکر می کنیم که «خب چطوری مطمئن بشیم بچه‌ها الکی دقیقه لاگ نکردن؟» در حالی که اون سر دنیا توی بوستون این مدیر بامزه بچه‌هاش رو تشویق کرده به خوندن، بچه‌ها از نزدیک یک خوک دیدن، کلی تو مدرسه خندیدن و خاطره خوبی خلق کردن.

modir

modir2

کتاب‌های مقدماتی برای شروع به مطالعه جامعه شناسی

خیلی از ما با کامپیوتر شروع می کنیم و توی دنیاش غرق می‌شیم. خود من زمانی افتخار می کردم که با کسی در رابطه نیستم، اخبار رو نمی خونم، دنیا برام مهم نیست و فقط دنیای هک و کامپیوترها برام جذابن. این حالت دور از ذهن نیست. خب یک دنیای جدید و بزرگ داریم که توش همه کاره هستیم و پیش می ریم و معلومه که غرق شدن توش لذت بخشه.

اما برای من مساله یک روز تو حیاط دانشگاه اتفاق افتاد. نشسته بودیم و از همه چیز حرف می زدیم که کسی از چپ و راست حرف زد و برای من جالب شد که این مفاهیم چه معنایی دارن و رفتم کمی خوندم؛ و احتمالا می دونین که یک گیک وقتی چیزی می‌شنوه دوست داره سرچ کنه و بخونه و یاد بگیره و کشف کنه. منم رفتم سراغ کشف چپ و راست و بعدش فلسفه و دین و در نهایت به ترکیب همه اینها یعنی مارکس و جامعه شناسی. تا این حد که فوق لیسانس رو جامعه شناسی خوندم و به نظرم …. بذارین بریم سراغ بخش ها!

چرا جامعه شناسی

جامعه شناسی علم خوبی برای خوندن است. اولا تلاشی مستمر برای جواب دادن به سوال های کلی در مورد جهان در عین حال دارای روش‌های علمی تجربی و فلسفه. همچنین جذابیت خاص جامعه شناسی در ایران – حداقل سال ۸۱ که من رفتم سراغش – این بود که در فوق لیسانس از اسلامی شدن نسبتا در امان مونده بود. دو واحد خنده دار با عنوان «جامعه شناسان مسلمان» داشتیم که به کلیت رشته صدمه خاصی نمی‌زد.

خوندن جامعه شناسی حداقل برای من آرامش بخش بود. فلسفه برای من زیادی بازی فکری شده بود و ادیان هم پر کشمکش و فقط دارای اطلاعات ولی جامعه شناسی واقعا دید بخش بود و از این طریق آرامش بخش. من شخصا بخشی از شادی ام رو مرتبط با جامعه شناسی می دونم و درک این نکته که رفتار انسان ها تحت تاثیر خیلی چیزها است و نمی شه جوامع رو تک عاملی بررسی کرد یا ناراحت بود که چرا آدم ها فلان کار رو کردن و فلان کار که به نظرم درسته رو نمی کنن. از اونطرف جامعه‌شناس می‌تونه توضیح بده که چرا جوامع کاری رو می‌کنن یا کردن که امروز به نظر ما احمقانه، نادرست یا عجیب میاد و این خیلی جذابه. جامعه شناسی رشته خوبیه.

جامعه شناس چیا می دونه؟

جامعه شناس‌ها درکی از ساز و کار جوامع انسانی دارن. این درک ممکنه مربوط به روندها یا سازمان‌های کلان در جامعه باشه، مثلا توضیحاتی در مورد روند تاریخ جوامع که در حال حرکت از برده داری به جوامع مدرن‌تر هستن یا تاثیر شیوه تولید اقتصادی اون جوامع بر ادبیات اون جوامع یا مثلا یک جامعه شناس دیگه روی این مساله کار کنه که چرا در بعضی جوامع انقلاب اتفاق افتاده و این انقلاب‌ها چه مشابهت‌ها و اختلاف‌هایی با همدیگه دارن. در یک خط دیگه، جامعه شناسی می‌تونه مربوط به سازمان‌های اجتماعی خرد باشه و در مورد مفاهیم روستا یا رفتار متقابل انسان‌ها در یک گروه سه یا چهار نفره یا یک اجتماع کوچک حرف بزنه یا بره سراغ اینکه سکس در جوامع جدید چه تغییری کرده و چه چیزهایی اش ثابت مونده و احتمالا آینده در دستان کیه.

جامعه شناسی هم مثل بقیه علوم «نرم»، امکان پیش‌بینی کمی داره. این علوم شاید دویست ساله جدی گرفته شدن و بعد از عصر روشنگری در اروپا و بالا رفتن ارزش علم و روش‌های علمی در علوم طبیعی، جامعه‌شناسان کلاسیک تلاش کردند تا با الگوبرداری از روش‌های علوم طبیعی روش‌هایی علمی برای پژوهش در علوم اجتماعی ابداع کنن. مباحث ارزشمند بسیاری در زمینه روش‌شناسی تولید شد و در نهایت امروز علوم اجتماعی روش‌های مخصوص به خودش را دارد که قادر است انها را از نظر علمی معتبر کند. روش‌هایی که در حین اینکه تفاوت ماهیت موضوعات اجتماعی با موضوعات طبیعی را می‌فهمد از نظر علمی هم معتبر است . این علوم گاهی سعی می کنن وضعیت موجود رو توضیح بدن، گاهی سعی می‌کنن پیش بینی‌های ملایم بکنن و گاهی سیستم‌های عظیم درست می کنن که مثل یک عینک می تونیم ازشون برای تفسیر واقعیت استفاده کنیم. بستگی داره علاقمند به کدوم کارباشین. البته امروز دیگه کمتر آدما پیش‌بینی‌های جهان‌شمول می‌کنن.

در نهایت هم لازمه بگم که یک جامعه شناس در شاخه مختلف چیز می دونه. یک شاخه مفاهیم و حوزه‌های جامعه شناسی است که توش از مفاهیمی مثل خانواده، جامعه، فرهنگ، گروه، رفتار متقابل، روستا، فقر، .. حرف می زنیم و اینکه چی هستن و چطوری تعریف می شن و شرایطشون چیه و چطوری تغییر کردن و غیره. در بخش دوم ما از نظریه های جامعه شناسی حرف می زنیم که توشون متفکرانی مثل پارسونز، مارکس و هابرمارس نظریات مختلفی در مورد جامعه مطرح کردن و سعی کردن با تحقیق جوامع، این نظریات رو بررسی کنن. دیگران هم با نگاه به بقیه جوامع یا شرایط موجود سعی کردن ببینن چقدر نظریات فلان فرد قابل تطبیق با فلان جامعه است و از این طریق اون نظریات قدرت گرفتن (مثلا نظریات مارکس) یا تضعیف شدن (مثلا نظریات اسپنسر).

اما برای هر یک از این دو حوزه بهترین کتاب‌ها برای شروع چیا هستن؟

منبع مطالعه حوزه‌های جامعه شناسی

احتمالا اصلی‌ترین کتاب برای مطالعه «حوزه‌های جامعه شناسی» و شاید کتابی که اگر کسی فقط دنبال یک کتاب باشه باید اونو بخونه این کتاب است:

gidenz

جامعه شناسی
نوشته آنتونی گیدز
ترجمه منوچهر صبوری
نشر نی

این کتاب فصل به فصل حوزه‌های جامعه شناسی رو بررسی می کنه و مفاهیم و تعاریف پایه رو توضیح می ده. مفاهیمی مثل خانواده، فقر، خانواده، جامعه، …. و مروری بر نظریات اونها. اگر بخوایم از علمی مثل فیزیک مثال بزنیم، این کتاب آموزش مفهوم وزن، جرم، سرعت و شاید مبانی ریاضی است.

منابع نظریات جامعه شناسی

در بخش جذاب‌تر (برای من) نظریات جامعه شناسی، به آدم‌ها و مکاتب و نظراتشون پرداخته می‌شه. مثلا هربرت اسپنسر قرن نوزدهمی که بالاتر بهش اشاره کردیم اعتقاد داشت جوامع مثل بدن هستن و یک سر لازم دارن که رهبری کنه و دست ها که نقش فلان رو داشته باشن و پاها که فلان کار رو بکنن. این نظریه منسوخ که الان به نظر ما خنده داره اسمش هست «اندام‌وارگی جوامع» و کتاب نظریات جامعه شناسی در فصلی که در این مورد است یا در فصلی که به طور خاص در مورد هربرت اسپنسر حرف می زنه، اونو بررسی می‌کنه.

ما معمولا نظریات رو به دو بخش کلاسیک و مدرن تقسیم بندی می‌کنیم. نظریه های کلاسیک شدیدا وابسته به افراد هستن و مثلا ممکنه در مورد کسی مثل مارکس باشن که حجم عظیمی از علوم رو متحول کرده یا در مورد افرادی که نظریاتی جمع و جورتر در مورد جامعه شناسی داشتن؛ برای مثال زیمل که در مورد جامعه حرف می‌زد و مثلا توضیح می‌داد کم و زیاد شدن یک نفر به یک گروه سه نفره چه تغییراتی توی اون گروه ایجاد می‌کنه.

برای مطالعه نظریات کلاسیک یکی از بهترین گزینه‌ها این کتاب است:

solasi

زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی
نوشته لوییس کوزر
ترجمه محسن ثلاثی

این کتاب از کنت تا مانهایم رو بررسی می‌کنه و بعد از اون فرمون مطالعه رو می‌دین دست این کتاب:

1

نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر
نوشته جورج ریتزر
نشر: علمی (1394)

که ادامه راه قبلی‌ها است و اندیشه متفکرینی رو بررسی می‌کنه که در دهه‌های اخیر با الهام از قبلی‌ها، نظریات رو بسط دادن یا نظریات جدیدی در حوزه جامعه شناسی مطرح کردن.

ادامه راه

خوندن سه کتاب بالا، به شما دیدی کلی در مورد مفاهیم جامعه شناسی می‌ده. مطمئنا یک جامعه شناس قابل اتکا، تک تک این آدم ها و نظرات رو بسیار دقیق‌تر از این سه کتاب می‌شناسه و آثار اصلی اونها رو خونده و اینقدر هم ساده نگر نبوده که از کسی مثل زیمل به این اکتفا کنه که «می‌گفته اگر از یک گروه چهار نفره یک نفر کم و زیاد بشه چی می شه» (: آدم های حسابی علاوه بر موارد بالا چیزهایی مثل روش تحقیق هم بلد هستن که بسیار مهمه و پیشنهاد می کنم در کنار قبلی‌ها نگاهی به یک کتاب روش تحقیق بندازین. برای درکی کلی از فلسفه روش تحقیق در علوم اجتماعی شاید شاید نگاه به روش تحقیق در علوم اجتماعی (با رهیافت عقلانیت انتقادی) نوشته دکتر علی ساعی خوب باشه. علاوه بر این ها دونستن فلسفه و فلسفه علم همیشه کمکی فوق العاده در پیدا کردن دید است. همچنین خوبه بدونین که در دنیای جدید روش‌های متنوع‌تری در جامعه شناسی به وجود اومدن که مثلا با استفاده از کامپیوتر و الگوریتم‌ها و شبیه‌سازی‌های مختلف سعی می‌کنن دید دقیق‌تری از مسائل ارائه بدن.

یادتون هم باشه که جامعه شناسی و نظریاتش یک نوع نگاه هستن و نباید به زور به جوامع قالب بشن بلکه قراره مثل یک عینک بتونن واقعیت رو برای شما تفسیر کنن و نظریه ای در یک شرایط خاص بهتره که بتونه حداکثر تطبیق با واقعیت رو داشته باشه.

هنوزم اینجایین؟ باشه.. پس راز بزرگ رو بگم: خوندن متون اصلی بهترین روش برای بالاتر رفتن هستن. اینکه مارکس یک چیزی گفته باشه بعد من کوزر اونو نوشته باشه و یکی ترجمه کرده باشه و من بخونم و یک برداشتی بکنم خطرناکه (: به جاش می شه وقت گذاشت و مثلا متن فوق العاده ای مثل «مانیفست» رو به فارسی یا انگلیسی خوند و دو سه پله به خود متن و در نتیجه خود نویسنده و نظراتش نزدیکتر شد. اینجوری بیشتر هم خوش می گذره (:

بازم هستین؟! آفرین که جدی گرفتین.. حالا که جدی هستین اینم مهمه: معمولا کسانی که با کلمات عجیب و قلمبه سلمبه حرف می زنین کسانی هستن که … اونجوری نباشین (: در واقع قشنگی/جذابیت/اعجاب حرف شما به عنوان یک جامعه شناس نباید به پیچیدگی ظاهری اش باشه بلکه باید به انسجام خوب درونی و اتصال محکمش به جهان بیرون باشه.

آیا کتابخوان دیجیتال کیندل به درد می خوره؟

ebook_on_kindle

من الان تقریبا دو سه ساله که یک کیندل دارم. شایدم بیشتر؛ شایدم کمتر. مطمئن نیستم راستش. کیندل من مدل Paperwhite است با بک لیت و یک اکانت آمازون. از نظر من این ابزار فوق العاده است و خیلی هم زیاد ازش استفاده کرده‌ام و امروز می‌خوام بعد از مدت‌ها داشتنش نظرم رو در موردش بگ تا بقیه دید یک ایرانی فارسی زبان در مورد این دستگاه رو داشته باشن. اما اول یک بحث مهم داریم: کدوم کیندل!

کدوم کیندل

کیندل انواع مختلفی داره. حتی تبلت های اندرویدی کیندل هم وجود دارن که صفحه شون رنگی است و اصولا چیزی که بهش می گیم کتابخون نیستن. به نظر من اگر می خواین کیندل بخرین حتما باید به انواعی که صفحه نمایشی مشابه کاغذ دارن مراجعه کنین و بین اونها هم به نظر شخصی من حتما باید چیزی بخرین که از خودش نور داشته باشه تا توی تاریکی هم بشه کتاب خوند – حداقل در مورد من که اینطوره چون من خیل یاز کتاب‌هام رو زیر پتو می خونم! ولی واقعا من متوجه نمی شم چرا کسی باید سراغ کیندل جدید ۲۸۹ دلاری بره که به جز باتری بزرگتر از نظر من هیچ فرقی جدی ای با کیندل قبلی نداره! من یک کیندل پیپر وایت دارم و به نظرم هنوزم این کیندل ۱۲۰ دلاری دارای وایرلس و نور شخصی یکی از بهترین گزینه ها است برای کسی که براش مهمه چقدر پول می ده و چی می گیره.

همچنین بین گزینه «موقع لاک بودن دستگاه تبلیغ نشون بدن» یا «تبلیغ نداشته باشم ولی بشیتر پول بدین»، گزینه اول بسیار جذابتره. هم ارزونتره هم کیندل شما هر بار یک کتاب خوب به شما معرفی می کنه (:

نکات مثبت

  • کیندل دیوایس ارزونی است. اگر بتونین از کسی بخواین براتون بیاره واقعا عددی مثل صد و بیست دلار قیمت بالایی نیست.
  • باتری فوق العاده. تکنولوژی ePaper تقریبا باتری مصرف نمی کنه (: صفحه کیندل فقط موقع تغییر کردن برق مصرف می کنه و در نتیجه کیندل شما به راحتی هفته ها با یک شارژ به شما امکان کتاب خوندن می ده. من نور صفحه رو کم می ذارم و خیلی گاه گداری پیش می یاد که بخوام کیندلم رو شارژ کنم.
  • دسترسی زیاد به کتاب‌ها..= با کیندل شما واقعا به کتاب‌های جهانی دسترسی دارین. من سال ها حین سفر یک عالمه کتاب می خریدم تا توی ایران بتونم بخونم ولی بودن کیندل کاملا به من اجازه می ده که کتاب‌ها رو بدزدم و روی دیوایسم بخونم یا واقعا اکانت آمازونم رو با انواع راه ها شارژ کنم و چیزی که می خوام رو بخرم.
  • ‌وزن و اندازه عالی. کیندل به راحتی به شما اجازه می‌ده همیشه اونو همراه داشته باشین و هر وقت لازم داشتین با یک دست اونو داشته باشین و بخونین. این در وهله اول شاید خیلی مهم نباشه ولی سریعا متوجه می‌شین که یک تبلت ۱۰ اینچی رو آدم خیلی وقت ها نمی‌تونه همراهش ببره در حالی که کیندلش همیشه می تونه یک جایی جا داده بشه.
  • فقط کتابخون. این یکی از اصلی‌ترین دلایل خریدن کیندل توسط من بود. من دوست نداشتم موبایل همیشه تو تختم باشه. چه به عنوان یک دستگاه الکترونیک و چه به عنوان یک منبع نوتیفیکیشن. وقتی کیندلم دستمه فقط دارم کتاب می خونم در حالی که حتی وقتی دارم توی گوشی شطرنج بازی می کنم هم نوتیفیکیشن اینکه فلان تو تلگرام فکر کرده خوبه شما فلان چیز رو بخونین یا اینقدر پول براتون واریز شده یا فلانی خواسته با شما حرف بزنه ولم نمی کنه. من این کیندل رو خیلی دوست دارم که فقط کتابخون است و نه هیچ چیز دیگه
  • صفحه مشابه کاغذ. هنوزم که هنوز کتاب کاغذی هیجان و دسترسی بهتری به آدم می ده ولی خب کیندل هم با توجه به تکنولوژی صفحه اش تا حد زیادی احساسی مشابه کتاب به چشم و مغز منتقل می کنه. من هیچ وقت احساس نکردم با خوندن از موبایل یا تبلت چشم هام خسته می شن یا ازشون اشک می یاد ولی به هرحال حس خوندن رو کیندل به نظرم کلاسیک تر و بهتر از خوندن روی موبایل و تبلت است.
  • نسبتا باز بودن. کیندل یه جایی بین آزادی نرم افزار آزاد و زندان سابقا-طلایی مک ایستاده. حداقل نکته مثبت برای من اینه که سخت گیری خاصی نیست به اینکه من این مطلب رو از کجا آورده ام یا کتاب رو صاحبم یا به چه روشی می خوام کپی اش کنم روی کیندل. به راحتی می شه کیندل رو وصل کرد به یک کامپیوتر و روش فایل کپی کرد و بعد خوند.
  • ارسال اسناد به کیندل. این یکی دیگه از قابلیت های فوق العاده کیندل است. من می تونم هر مطلبی که می خوام بخونم (متن خالص، ورد، پی دی اف، کتاب، …) رو به یک آدرس ایمیل کنم و چند لحظه دیگه اون متن توی کیندل ظاهر می شه.

نکات منفی

  • پی دی اف. کیندل برای خوندن پی دی اف های مرسوم که برای کاغذ آ۴ درست شدن مناسب نیست. اندازه کیندل اندازه کاغذ آ۵ است (یعنی نصف آ۴) و در نتیجه اکثر پی دی اف ها روی اون یا خیلی ریز می شن یا نیازمند اسکرول. اگر قراره از کیندل استفاده کنین بهتره فقط به فکر کتاب هایی باشین که نسخه واقعی ایبوک ریدر دارن.
  • فارسی. روی کیندل می شه فارسی خوند. اگر کتاب دیجیتال فارسی درست داشته باشین تا حد خیلی زیادی قابل خوندن روی کیندل است. من حتی خیلی از متن های مورد علاقه ام رو شخصا به کتاب تبدیل می کنم که بتونم روی کیندل بخونم. همچنین می شه پی دی اف های آ۵ ساخت که تقریبا معقول روی کیندل قابل خوندن هستن. اما در کل اگر به فکر خوندن اونهمه کتاب پی دی اف شده روی اینترنت هستین بهتره خیلی به فکر کیندل نباشین چون همونطور که در مورد قبلی گفتم خوندن آ۴ روی کیندل نیازمند اسکرول چپ و راست و اینها است و خیلی جذاب نیست. هرچند که با گیک بازی می شه اینو تا حدی حل کرد. عکس بالای مطلب صفحه ای از کتاب نسخه دیجیتال مخصوص کتابخون فقط برای تفریح است که روی کیندل باز شده.
  • گرافیک پایین. به هرحال بهترین کیندل هم کیفیت تصویر پایینتری از اکثر تبلت های امروزی داره و همچنین سیستم ePaper هم سیاه و سفیده. نتیجه این مساله اینه که کتاب هایی که چیزی بیشتر از متن دارن در کیندل خیلی جذاب نشن. از جمله کتاب های ریاضی، فیزیک، شطرنج و حتی گاهی برنامه نویسی. برای من کاربرد اصلی کیندل در خوندن رمان بوده و هست.
  • آزاد نبودن. در بخش قبلی گفتم که کیندل خیلی هم بسته نیست ولی خب در مقایسه با خیلی از کتابخون های دیگه (مثلا نوک ها] تا جایی که شنیده ام آزادی بیشتری به کاربر می دن.
  • عدم پشتیبانی از همه فرمت‌های کتاب دیجیتال. کیندل رو شرکت امازون ساخته و از فرمت های کتاب خودش پشتیبانی می‌کنه. شما روی کیندل نمی تونین فرمت بسیار مرسوم epub رو بخونین بلکه اول باید با استفاده از یک سیستم (مثلا برنامه calibre) کتابتون رو به mobi تبدیل کنین و بعد اونو بخونین. هرچند که این مشکل حادی نیست ولی جذاب هم نیست.
  • عدم امکان تورق علمایی! تورق کتاب کار جذابیه.. شما کتاب رو دستتون می گیرین و مثل زمان هایی که قراره نقاشی متحرکی که کنار دفتر کشیدین رو نشون بدین، صفحه ها رو از زیر انگشت ها رد می کنین. یا یک کم می یاین عقب و می بینین سه صفحه قبل ماجرا چی بوده یا چقدر مونده و چی مونده از جلوتر کتاب و … اینکار توی داکیومنت دیجیتال بسیار بسیار سخته.

جمع بندی و یک نکته خیلی مهم

کیندل دیوایس خوبیه. اگر کتاب انگلیسی می خونین – بخصوص در حوزه متنی مثل رمان – به نظر می تونه کمک خیلی خوبی باشه. حتی خریدن کتاب اصل هزینه عجیبی نداره چون دادن مثلا ۸ دلار برای یک رمان که یک ماه شما رو مشغول می کنه برای اکثر ما سخت نیست. اگر کسی اهل کتاب است و دسترسی به یک آرشیو بزرگ و همچنین راحتی یک کتاب خون ای-ریدر رو می خواد به نظرم کیندل می تونه همراه خوبی باشه.

اما نکته خیلی خیلی مهم اینه که این حرف و نوشته و اونهمه تبلیغات دیگه اصلا به این معنی نیست که کسی برای کتاب خوندن نیاز به یک کیندل یا نوک یا تبلت یا هر چیزی داره. اکثر ما کتاب نمی خونیم چون کتاب نمی خونیم (: دلیل کتاب نخوندن اکثر ما این نیست که چون کیندل نداریم کتاب نمی خونیم و اگر کیندل بخریم حتما کتابخون می شیم. ممکنه هیجان اول باعث بشه یکی دو کتاب رو بخونین ولی در نهایت این اشتباه رو نکنین که داشتن یک کیندل باعث می شه آدمی که تا دیروز کتاب نمی خونده کتابخون بشه… شایدم بشه ها (: ولی علت کم بودن کتاب در جامعه ما چیزهای خیلی بیشتر از نداشتن کیندل است.

قدم دوازدهم چالش کتابخوانی: شب ممکن

book1394_12

در آخرین قدم چالش کتابخوانی ۱۳۹۴ رفتم سراغ یک رمان ایرانی جدید؛ شب ممکن نوشته محمد حسن شهسواری از نشر چشمه. این کتاب در سال ۱۳۸۸ (همون ۸۸ مشهور) منتشر شده؛ در دوران احمدی نژاد و مرزهای عجیبی رو شکسته. منظورم مرز چاپ نیست. درسته که کتاب به چاپ پنجم رسیده ولی خب اصل ماجرا این نیست. اصل ماجرای متعجب کننده در این کتاب بخش هایی از کتاب است که مرزهای سانسور ایران رو رد کرده. مثلا در صفحه ۱۱۴ می خونیم:

بدی هاله این است طوری شوخی می کند که سخت می شود فهمید جدی نیست. هاله دست می برد گل سر بزرگ مشکی اش را باز می کند، موهای پرکلاغی‌اش افشان می‌شود روی گردن و سینه و بعد خیلی سریع مشت‌شان می‌کند و دوباره گل‌سر را پشت سر سفت می‌کند و گردن بلندش دوباره توی چشم… به سمت جعبه‌ی سیگارش می‌رود، یک نخ سیگار روشن می‌کند، می‌دانم می‌داند منتظر کلامش هستم، اما طول می‌دهد به اندازه‌ی دو پک با حوصله: «مشکل من این است که ذهن خرابی دارم.»

این توی کتاب‌های ایرانی بسیار دور از ذهن است. انتظار کلمه پستان رو که نداریم ولی جایگزین کم معنی ترش سینه هم تا به حال همیشه با سانسور روبرو بوده – بخصوص در مورد زن ها. و بسیار عجیبه جایی اشاره بشه که زنی موهاش رو باز می کنه و می ریزه رو سینه اش و بعد گردنش و … یا مثلا جایی که یک مرد رفته خونه دوستِ دوست دخترش که در معیارهای مرسوم حتی دوران عزیز خاتمی، حرام اندر حرام بوده:

پس چرا هر سه بار وقتی سارا نیست من را کشانده خانه‌اش؟ او که نگفته، من خودم آمدم. اما نه، همه‌اش نقشه است. مردها مگر غیر از خوابیدن، چیز دیگری از زن‌ها می‌خواهند؟ این یکی فقط صبرش بیشتر است،. خواننده‌ی Cranberies چه‌قدر خوب می‌خواند. […] من چرا این قدر مطمئنم که اگر همین الان خودم را بکشانم طرف لیلا و سرم را بگذارم روی پاهایش، او هم دستش را حلقه می‌کند دور گردنم.

و خیلی جاهای کتاب هم پر است از همین اشاره ها به کلمات انگلیسی و به رخ کشیدن دونستن موسیقی و فرهنگ خارجی. یک جاهایی توی ذوق می خوره و یک جاهایی نویسنده اشاره می کنه که دلیل اومدن اینها همین است که توی ذوق بخورن. اما من که خوشم نیومده. ولی کشش کتاب باقیه:

چشم‌هایش تنگ می‌شود و وقتی دست تیکه داده به چهارچوب در را پایین آورد شال از روی گردنش کنار می‌رود و هفت کوچک و سفید زیر گردنش پیدا…دست‌هایم را بلند می‌کنم. با چشمک سوم، اول چین پیشانی‌اش باز می‌شود، بعد گونه‌ها جمع… و دست آخر لب‌هایش از هم باز… «مسخره، عوضی، نکبت…» و فحش‌های دیگر و پشت سر هم. تو اتاق که می‌آید، هفت کوچک و سفید بزرگ می‌شود، سد.. هوف..

پاراگراف بعدی این متن در مورد این بحثه که زن نگرانه که مرد سرما بخوره و نظرش که «دوست ندارم خیس از خانه بیرون بروم». سانسورچی رو نمی دونم ولی من مطئن هستم که اول با کنار رفتن شال، شکاف پستان دیده شده، بعد لب ها برای بوسه جمع شدن و بعد باز شدن و اون هفت سفید زیر گردن توی اتاق بازتر شده و بعدش دوش و نگرانی از سرما خوردن (:

البته مطمئنا با یک رمان اروتیک طرف نیستیم. کتاب شب ممکن یک داستان – برای من – یک داستان پیچیده با شخصیت هایی در هم گره خورده است که مثل همه نمونه‌های مشابه‌اش من رو یاد این می‌ندازه که نویسنده از سطحی بالاتر رفته که بهش اجازه می ده رمان های جذاب بنویسه اما هنوز به جایی نرسیده که برای ایجاد جذابیت مجبور نباشه موقعیت های خیلی عجیب و دور از ذهن خلق کنه. محمد حسن شهسواری داستانی جذاب طرح کرده که اگر بر خلاف من ذهن‌تون بتونه آدم ها رو یادش بمونه و صحنه‌های مقطع رو به هم پیوند بزنه و بفهمه هر فصل از زبون کدوم یکی شخصیت گفته شده، ازش لذت خواهید برد اما خب ظاهرا نویسنده هنوز راه داره تا بتونه بدون ایجاد فضاهای دور از ذهن و غیرقابل تصور در جامعه ما، رمانی اجتماعی بنویسه که جذابیتش نفوذ به عمق روابط باشه.

جالبترین بخش این کتاب برای من دیدن این بود که در سال ۸۸ و حین قدرت مطلق دوست سابق دوستان، چطور رمانی چاپ شده که توش یک زن برای اینکه ماشینی مدل بالا به دست بیاره اینطور توصیف شده:

سمیرا تقریبا تا وسط خیابان رفته بود و خودش را یک‌بری گرفته و کم کم داشت در آن شب برفی، راه بندان درست می‌کرد. از دور که می‌دیدمش، تنها، و آن طور کنار خیابان که اندازم لاغر مثل مارش را توی ویترین گذاشته بود، با آرایش و لباس‌هایی که از تو داشت، فکر می‌کردم راه‌بندان حقش است. بیشتر از این هم حقش است. طره‌های نمناک مو به صورت سرخش چسبیده بود و چشم‌های سیاهش، نور چراغ ماشین‌های را که از روبرو می‌امدند، منعکس می‌کرد. پالتو آبی‌اش دویده بود توی سفیدی برف. سرخی لب‌ها و صورتش با زبان حتما داغی که گاهی به لب پایین می‌کشید، سرما را پس می‌زدند تا دایره‌ی سرخ و گرمی بسازند، تا دست‌های انبوهی برای گرما گرفتن به طرفش دراز شوند.

متاسفانه ویراستار نشری مثل چشمه هم هنوز به شیوه اشتباه از «ی» برای عبارت‌هایی مثل «دایره‌ی سرخ و گرم» استفاده می کنه شدیدا توی ذوق می زنه و همراهی اش با جملات طولانی و نامنوس و گاهی پر طمطراق در شرح روابط پیچیده نویسنده ها و روسپی ها و هنری ها و … خوندن این رمان رو برای من کمی سخت می کنه ولی کماکان توصیه ام اینه که کتاب خوبیه برای خوندن؛‌ حتی اگر سبک چیزی که من معمولا می خونم نباشه.

قدم یازدهم چالش کتابخوانی ۱۳۹۴ – شطرنج برای ببرها

book1394_11

راستش انتخاب اینکه در قدم یازدهم چه چیزی رو بنویسم سخت بود. این چند وقت چند تا کتاب خوندم و خب در نهایت با توجه به علاقه فعلی به شطرنج، به نظرم معرفی کتاب شطرنج برای ببرها از سیمون وب در رده بندی «کتابی که به خاطر روی جلد انتخابش کرده باشم» از همه بامعنی تر بود؛ این کتاب رو واقعا فقط به خاطر عنوان عجیب و عکس عجیب روی جلدش انتخاب کردم؛ که البته از عکس روی جلد چاپ انگلیسی زشتتر و بی معنی تره.

babrha webb

نویسنده این کتاب کوتاه سیمون وب است و عزیزالله صالحی‌مقدم ترجمه اش کرده. کتاب مثل بسیاری کتاب‌های شطرنج دیگه چاپ انتشارات فرزین‌ است. با اینکه مثل هر کتاب شطرنج دیگه ای توی این کتاب هم بازی و کدنویسی و نوتیشن وجود داره (تو فارسی بهش چی می گیم؟) ولی در نهایت این کتاب یک کتاب است که می تونین تو تخت یا مبل لم بدین و از راست به چپ بخونینش. کتاب نگاهی روانشناسی داره به مسابقات شطرنج و مثلا بهتون توصیه می کنه که اگر با بازیکنی ضعیفتر بازی می کنین احساس نکنین که باید برای بردن هنر خاصی به خرج بدین یا اگر با بازیکنی خیلی قویتر بازی می کنین، پیگیری یک خط خیلی منطقی تقریبا به شکل یقین منجر به شکست شما می شه.

خوندن این کتاب لذت بخش بود و اگر علاقه ای به شطرنج دارین حتما توصیه می شه. دوست شطرنجی ام هم گفت که توی فارسی به این کتاب می گن «شطرنج برای بِبَرها» (:

شاید خلاصه کتاب این باشه که «علیه بازیکن بازی کنین نه علیه صفحه شطرنج»! این توصیه مرسومی در شطرنج نیست و منطقا هم کسی نمی تونه فقط با خوندن این کتاب و به موقع پا شدن از پشت میز و قدم زدن و نگاه کردن به طرفش و ورزش کردن و … در هیچ تورنمنت شطرنجی به نتیجه فوق العاده ای برسه اما مطمئنا هر کسی که شطرنج بازی کنه، می تونه از این کتاب لذت ببره و ایده بگیره.