چه کسی بازی‌های کامپیوتری را کشت؟

توضیح: این ترجمه ساده (فقط برای روخونی شخص خودم) از بخش اول مقاله / داستان بلند Who Killed Video Games نوشته تیم راجرز است که من برای شماره اول پادکست خوب رادیوفنگ ترجمه کردم و خوندم. داستان در مورد تحولی است که توی بازی های کامپیوتری اتفاق افتاده و الگوریتم های ریاضی ای که ذره ذره ساعت ها و روح ما رو تسخیر می کنن. بازی هایی که با تکیه روی آمار و رفتار شناسی خیلی ساده ما رو به عنوان یک موجود زنده نخستینی آنالیز می کنن و می بینن از کجامون در چه لحظه ای بیشتر پول در می یاد. اگر ترجیح می دین به جای خوندن این رو بشنوین، به قسمت آخر پادکست شماره یک رادیوفنگ مراجعه کنین.

چه کسی بازی های کامپیوتری را کشت

نوشته تیم راجرز

ترجمه جادی

کوچکترین مرد داشت در مورد چرخه‌ های درگیر کننده حرف می‌زند.

او گفت «به این یکی نگاه کنید» و با یک کلیک صفحه اسلاید را عوض کرد. چند نفر پرسیدند «نظر خودت چیست؟»

«خب.. اوم… من این یکی را از همه بیشتر دوست دارم». یکبار دیگر کلیک کرد. بعضی از چرخه‌های قبلی بسیار بیخود بودند اما حالا این یکی به نظر جذاب می‌رسید. اسلاید فعلی توضیحات بیشتری داشت.

مرد بزرگتر حرف می زد. به اسلاید اشاره کرد. گفت «به بازیکن یاد می دهید که چطور یک دقیقه در بازی بماند. در آن یک دقیقه می‌تواند چند سکه از پول داخل بازی به دست بیاورد. در اواخر آن دقیقه با آن سکه‌ها سرمایه‌گذاری می‌کند. سرمایه گذاری ای که برایش سود خواهد داشت. یک چیز می سازند. بهشان گفته می‌شود که این چیز پنج دقیقه دیگر سود می‌دهد. البته می‌توانند یک سکه ویژه هم استفاده کنند و آن را هم همین الان تحویل بگیرند. اتفاقا دقیقا یک سکه واقعی هم دارند و بازی مجبورتان می‌کند که آن را همین حالا استفاده کنید.حالا یک چیز دارید. بهتان می‌گویند سه دقیقه صبر کنید تا سود آن چیز ب حسابتان واریز شود. دلیلی داریم برای سه دقیقه منترظ ماندن. وقتی سه دقیقه تمام شد، به آن‌ها می‌گوییم که نیم ساعت دیگر بیایند. بازی می‌گوید «حالا کاری ندارید، نیم ساعت دیگر برگردید». تلفن نیم ساعت دیگر تکان می‌خورد. نیم ساعت گذشته. وقتش است. آن‌ها باید ارزش وقتشناسی و صبر کردن را یاد بگیرند. آن‌ها هرگز این نیم ساعت صبر کردن بعد از سه دقیقه بازی را فراموش نخواهند کرد. دومین باری که نیم ساعت صبر می کنند اما اصلا یادشان نخواهد ماند. همینطور دفعه سوم ولی اینبار باید بیست و چهار ساعت صبر کنند که خاطره‌اش همیشه باقی می ماند و بعد بیست و چهار ساعت دیگر. حالا دیگر شروع خواهند کرد به پول دادن برای گرفتن چیزها زودتر از زمان مقرر.

«پس بعد از نیم ساعت یک نوتیفیکیشن خواهند گرفت. تلفن می لرزد یا زنگ می‌زند و می‌گوید که فلان ثمر داده و بهمان آماده برداشت است؟»

کسی حرفی نمی زند. هیچ صدایی نیست. دست همه روی بطری‌های آب روی میز شیشه ای سرگرم مشغول است. صورت جمعی کمی پریشان و کمی هراسناک است. مانند صورتی کسی که فقط قسمت اول جکی را شنیده باشد که در آن یک روحانی، یک نوزاد و یک سوسمار حضور دارند.

«آن ها اپلیکیشن بازی را اجرا می‌کنند و فلان و بهمان را جمع می‌کنند.

«حالا به آن ها خبر داده می‌شود که به مرحله بعدی رفته‌اند. فلان قدر هم سکه جایزه نصیبشان شده. ممکن هم هست که قفل چیزی را باز کرده باشند – یک چیز جذاب تر.

«بخش مهم همینجاست. وقتی فلان و بهمان را برداشتند، ۱۲۰ سکه جمع شده. جایزه ای که برای بالا رفتن لول گرفته اند اما ۲۵۰۰ سکه است – بسیار بیشتر از جایزه صبر کردنشان برای جمع آوری چیزها. حالا به مغازه می‌روند. چیزهای جدیدی هست برای خریدن. ارزش آن ها تقریبا ۲۲۰۰ سکه است. بعد از خرید سکه‌های کمی برایشان باقی می ماند شاید چند صد تا. این عمدی است.

«حالا می توانند چیز جدیدی بسازند. چون قول داده شده که این چیز هزار سکه در ساعت نصیبشان کند. بعد از یکساعت باید برگردند. بعد هم بعد از دو ساعت و بعد سه ساعت: سه. حالا کلی پول دارند و سرمایه گذاری کرده اند.

«وقت آپگرید است. احتمالا ۲۲۰۰ سکه و حالا چیزشان می تواند به جای ۱۰۰۰ سکه قبلی، ۲۰۰۰ سکه در ساعت تولید کند. بخش ریاضی مغز این را می بیند و با خودش می گوید : این دو برابر چیزی است که قبلا در می آوردی. همه عاشق دوبرابر شدن درآمد ها هستند. ما دنیای بازی ها را کنترل می کنیم و دوبرابر شدن هایش را. ما بازیکن را کنترل می کنیم.

«بازیکن کاملا درگیر شده

«این بسیار مهم است: به آن ها چیزی می دهیم که مجبور شوند دو ساعت و نیم دیگر برگردند و بعد چیزی که فقط نود دقیقه وقت بخواهد. به آن ها می گوییم که می توانند بیست و پنج درصد سود کل بیشتر به دست بیاورند – تا حالا چیزی حدود پنج هزار سکه در ساعت تولید می کنند – اما ساختن این چیز بیست و چهار ساعت طول خواهد کشید.

«اگر بتوانید برای یک روز درگیرشان کنید، برای دو روز هم می توانید

مرد کوتاهتر گفت «اینجای کار قلق دارد. وقتی دو روز درگیر شدند، هیچ کس نمی تواند بگوید که آیا روز سوم هم می شود نگه شان داشت یا نه.

چشمانش را بست، احتمالا روی مرکز مغزش تمرکز کرد و ادامه داد «اما اگر برای سه روز نگهشان دارید» چشمانش را باز کرد و مستقیم به آن ها خیره شد «احتمالا تصمیم خواهند گرفت که برای یک هفته ادامه بدهند.»

مرد بزرگتر که دگمه سردست های طلا داشت گفت «و اگر برای یک هفته ادامه بدهند. تصمیم گیری در این مورد که آیا باید یک ماه کامل ادامه بدهند یا نه برایشان کار سختی نیست. و بعد سه ماه.

مرد کوچکتر ادامه کلام را در دست گرفت «و وقتی این مفهوم اتفاق بیافتد، حاضر هستند پول خرج کنند. فقط کافی است چیز به آن ها نشان بدهید و بگوید که ساختش سه روز طول می کشد.. یا اینکه می توانند یازده سکه ویژه خرج کنند و همین حالا آن را به دست بیاورند.»

«سکه های ویژه، هر بیست تا یک دلار فروخته می شوند.

مرد بزرگتر گفت «همین که بیست سکه ویژه را بخرند، حداقل بیست تای دیگر هم خواهند خرید.

یکی از حاضران سکوت طولانی را شکست. غبغبش به حرکت در امد و گفت «چطور این را می گویید؟»

«همکارم توضیح می دهد»

من سر میز نشسته ام. کمی دورتر. روی گوشی ام زیگورات بازی می کنم. مال شرکت اکشن باتن اینترتینمنت است. طراحش خودم هستم. یک تیم سه نفره داریم. آن دو نفر در همه چیز از من با استعدادتر هستند. به جز ریاضی و عکس العمل‌های غیرطبیعی در محیط های عمومی. در طول این جلسه هیچ کس به بازی من اشاره‌ای نخواهد کرد – هرچند که در جلسه بعد مرد پولدار در این مورد سوال خواهد کرد ، وقتی که آن یکی از جلسه بیرون رفته – او زیاد چای سبز می نوشد – . او خواهد پرسید «آن چیست که بازی می کنید؟ به نظر عالی می آید.» و من جواب خواهم داد «من این بازی را طراحی کرده ام.» و گوشی را به سمتش خواهم گرفت. او شش بار خواهد مرد. در ششمین مرگ، صدای هیجانش از یک تشویق کننده فوتبال هم بیشتر خواهد بود. آیفون من را پس خواهد داد و دستانش را به پیشانی اش خواهد برد و خواهد گفت «من می خواهمش». بعد – پس از کمی مکث – من به بازی برخواهم گشت و او بدون تلاش برای مخفی کردن احساساتش خواهد گفت «استراتژی در آمد زایی تان از آن بازی چیست؟»

من قدیم ها در اینطور جلسه ها دائم بلند می شدم. حالا کمتر. تازه توانسته‌ام به خودم بقبولانم که در مورد چیزهایی حرف می زنم که حرف زدن درباره شان نیازی به بلند شدن ندارد.

اینبار آیفون چهارم را لاک می کنم. صفحه را به پایین می گیرم و روی میز می گذارمش. دست هایم را به هم قلاب می کنم و می گویم «همه اش ریاضی است. ریاضی و روان شناسی. البته شما شاید ترکیبش را بگویید اقتصاد.» باید گلویم را صاف کنم «اقتصاد و فلسفه. این دو تا می شوند طراحی گیم های مدرن.»

حالا مرد بزرگتر مرا ستایش می کند. من قرمز می شوم «او استاد برقراری تعادل در چیزها است. او الگوریتمی درست می کند که کاملا زیرکانه منحنی هزینه کردن بیشتر و بیشتر وقت و پول در بازی را از چشم مردم پنهان می کند.»

«چیزی که ما می گوییم» مرد کوچکتر است که حرف می زند «این است که بقیه بازی هایی طراحی می کنند که اگر کسی برای یک هفته بازی کرد، سه ماه در ان بماند ولی ما چیزی درست می کنیم که مردم شش ماه در آن بمانند اگر فقط سه روز جذبشان کنیم. ما مشغول طراحی یک چرخه درگیر کننده هستیم. قابل اثبات با ریاضیات. آدم ها برای کاراکترهای جذاب سری به ما خواهند زد و …»

من دیگر گوش نمی دهم. تا جایی که به من مربوط است احتمالا خواهد گفت «آدم ها برای کاراکترهای جذاب سری به ما خواهند زد و برای محاسبات ریاضی ای که کرد‌ه‌ایم، باقی خواهند ماند.»

جادی بودم از وبلاگ کیبرد آزاد که این رو براتون خوندم.
برای خواندن کامل کتاب، به http://bit.ly/fangvideogames مراجعه کنید.

من اعلام خطر می کنم! کل جمعیت ایران عقیم خواهند شد

امیدوار رضایی نایب رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس ایران می گوید که سه میلیون زوج نابارور در ایران وجود دارد و باید برای درمان این افراد بودجه خاص داشته باشیم.

به گزارش خبرگزاری مهر آقای رضایی گفته که هر سال ۱۵ درصد به زوج های نابارور اضافه می شود و برای همین “دست اندرکاران سلامت باید فکر اساسی برای درمان این افراد بکنند.”

نایب رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس در همایش شیوه ها نوین درمان ناباروری گفته که ایران از جمله ده کشور برتر جهان در زمینه درمان ناباروری است ولی “اغلب زوجهای نابارور در لایه های پائین تر هستند و درآمد زیادی ندارند و هزینه سنگین درمان و نداشتن تمکن مالی باعث شده که این افراد از پیگیری روند درمان دلسرد شوند.”

به گفته نایب رییس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس محترم، سالی ۱۵٪ داره تعداد نابارورها زیاد می‌شه! اگر ما نگاهی بندازیم به نمودار ساختار جمعیتی چند سال قبل ایران یعنی:

می‌بینیم که در حال حاضر یک چیزی حدود ۱۰.۵ میلیون خانواده داریم که می‌تونن بچه دار بشن. از این بین سه میلیون زوج (۶ میلیون نفر!) نابارور هستن و سالی هم داره ۱۵٪ بهشون اضافه می‌شه. با توجه به رشد جمعیت کشور که ۱.۶۱٪ اعلام شده، خطر اصلی که نژاد پاک ما رو تهدید می کنه نه سانسور اینترنت است نه جنگ نه هیچ چیز. خطر اصلی ناباروریه دوستان. نمودار رو نگاه کنین:

اگر همینطور بریم جلو تا سال ۱۳۹۹ همه خانواده‌های ایران نابارور خواهند بود!

راستش نمی‌دونم دلیل اصلی این مشکل چیه… تشعشعات کیهانی؟ تمرکز دشمن‌ها؟ وای فای لپ تاپ؟ اما هر چی باشه حتی این طبق معمول «جزو ده کشور برتر جهان» بودن هم به کار نمی‌یاد چون از اونطرفت هم توی نسبت اعدام شهروندان با اختلاف نجومی کشور اول جهان هستیم و تازه ایشون هم اطلاع دادن که این روزها در جامعه ما فقط پولدارها حق درمان درست و حسابی دارن.

به هرحال… من وظیفه خودم دونستم که اعلام خطر کنم. دست به کار بشین دوستان. از ما که گذشت.

مرتبط: وبینار اعدادی که خبرها را می‌سازند رو نگاه کنین، بسیار جذابه و به نظرم استادهای روش تحقیق یا آمار در علوم اجتماعی و غیره باید سر کلاس‌هاشون نشونش بدن

گربه‌هایی برای اچ تی تی پی

گرلی مک (@) دو تا از اصلی‌ترین چیزهای اینترنت رو با هم قاطی کرده تا مشهورترین فتوشاپ‌کار این روزهای شبکه بشه: گربه‌ها و اچ تی تی پی.

گربه‌ها که معرف حضور همه هستن. کافیه فیلم یک دونه نازشون رو بفرستید یوتیوب و فردا از یوتیوب یک ایمیل دریافت کنید که می خواد شما رو در درآمد تبلیغاتش شریک کنه (هرچند هنوز به نظر من این سمندر که روی تبلت مورچه شکار می کنه جذاب تر از هر گربه ای است).

اما HTTP Headerها یا همون هدرهای اچ تی تی پی چی هستن؟ اچ تی تی پی، پرتکل اصلی وب است. یعنی روشی که کامپیوترها وقتی می خوان صفحات وب رو به همدیگه نشون بدن، ازش استفاده می کنن. این پروتکل مثل همه پروتکل‌های دیگه یک «سر» یا Head داره که توش دو تا کامپیوتر مستقل از اینکه اطلاعات مورد نظر چیه، خودشون رو با هم هماهنگ می کنن. مثلا شما که الان دارین اینجا رو می خونین (حالا با صرف نظر از جینگولک بازی‌های آنتی فیلتر) به مرورگرتون گفتین به فلان آدرس بره. اونم به سرور من یک درخواست HTTP فرستاده و توی بخش هدر گفته که اصولا چی می خواد. چیزی شبیه به این : GET / HTTP/1.0 که می گه براوزر شما نسخه اول اچ تی تی پی رو می فهمه و درخواست می کنه که صفحه اول رو بگیره. حالا نوبت منه که جواب بدم. اگر همه چیز درست باشه می گم:‌ HTTP/1.0 200 OK یعنی من هم نسخه ۱ رو می فهمم و اوکی است دارم صفحه رو می فرستم.

می بینین که هر جواب یک عدد داره که یک معنی داره. ۲۰۰ یعنی اوکی. عدد مشهور ۴۰۴ هم یعنی این صفحه پیدا نشه. بقیه رو گربه های ابتکاری گرلی مک توضیح می دن!

[nggallery id=1]

(اگر توضیح فنی تر می می خواین مراجعه کنین به مدخل اچ تی تی پی در ویکیپدیای فارسی)

جمعه‌ها با کاندوم: کاندوم زنانه، مشکل چینی ها و ۹۵ سایز مختلف

مشکل بزرگ پیش روی کاندوم چینی برای جهانی شدن

کالاهای چینی دارن جهانی می‌شن. این موضوع شوخی نیست. این موضوع یعنی یک شرکت بعد از جواب دادن به بازار یک میلیاردی خودش، داره می‌ره سراغ بقیه پنج شش میلیارد مردم جهان. هرچند که نباید فراموش کنیم چین پر است از مردم بسیار فقیری که خواب خیلی از این کالاها رو حتی به عمرشون هم نمی‌بینین. اما شرکت Safedom بعد از فروش دویست میلیونی سال گذشته‌اش توی چین امسال می‌خواد جهانی بشه و هدفش فروش یک میلیاردی است با تمرکز روی بازار بنگلادش و آفریقا. رقیب‌های بزرگی مثل دورکس و آسنل (از استرالیا) توی این بازارها هستن و می‌دونین بزرگترین مشکل این شرکت چیه؟ اعتقاد مردم به در پیت بودن جنس چینی و نیاز روانی آدم‌ها به اطمینانشون نسبت به کاندومی که استفاده می‌کنن.

کاندوم یک مساله بسیار حساسه. کیفیت‌اش هم بسیار مهمه. من شخصا بین سوار شدن توی هواپیمای چینی و استفاده از کاندوم چینی، اولی رو کم خطرتر می‌بینم و این دقیقا مشکلی است که سیفدوم باهاش روبرو است. ببینیم چه می کنه.

 

صندوق جمعیت سازمان ملل متحد و سفارش ۲۰ میلیون کاندوم زنانه برای توزیع در برزیل

شرکت سلامت زنان (FHC) آمریکا اعلام کرده که از طرف صندوق جمعیت سازمان ملل متحد، درخواست خریدی دریافت کرده برای ۲۰ میلیون کاندوم زنانه که قرار در طول سال ۲۰۱۲ در برزیل توزیع بشه. اینکار برزیل رو در سال ۲۰۱۲ به یکی از کشورهای پیشرو در پیشگیری از ایدز و ارتقاء سلامت زنان تبدیل خواهد کرد.

کاندوم چیزیه تقریبا شبیه کاندوم مردونه اما بسیار بزرگتر. سر بسته اون رو وارد بدن می کنین و سر بازش بیرون می مونه. خیلی ساده و سر راست. مزیت؟ از قبل قابل پوشیدنه اما معمولا فقط مواقعی بکار می ره که مرد حاضر نیست از کاندوم مردونه استفاده کنه… نظر شخصی من؟ اگر مرد دلیل موجهی برای اینکار نداره، کنار گذاشته بشه سنگین تره (:



کاندوم هایی در همه سایز

این یک ابتکار از یک شرکت تولید کننده است: کاندوم‌هایی در ۹۵ سایز یا به عبارت دیگه همه سایزی برای همه جور نیازی. شرکت TheyFit که تولید کننده این کاندوم‌ها است یک کیت آنلاین اندازه گیری توی سایتش گذاشته که می تونین بعد از دانلود کردنش اونو پرینت بگیرین و باهاش اندازه دقیق رو حساب کنین و کاندوم شخصی خودتون رو سفارش بدین که البته قیمتش تقریبا دو سه برابر کاندوم‌های دیگه در می یاد (تقریبا ده دلار برای یک بسته شش تایی). این کیت برای کمی نکردن مسایل کیفی، اعدادش رو بر اساس سانتیمتر و اینچ و غیره نذاشته و سایزهایی مثل E11 توش استفاده شده. اینم بگم که تحقیقی توی انگلیس که روی ۲۵۳۹ نفر انجام شده می‌گه که می‌گه که سایز این مردها از ۸ سانت تا ۲۲ سانت متغیر بوده اما اکثریت اونها روی متوسط ۱۴ قرار داشتن.

اگر بخواین این اعداد و اخبار رو به شکل غیرتجاری کنار هم بذارین، نتیجه اینه که افراد بسیار کمی هستن که نیاز به کاندوم‌هایی با سایزهای خیلی کوچیک یا خیلی بزرگ دارن. سایزهای کوچیک رو می‌شه با استفاده از یک دست برای ثابت نگه داشتن کاندوم در محل حل کرد ولی سایزهای واقعا بزرگ نیاز به کاندوم‌های خودشون دارن.

پیشنهادم به شما اینه که اگر واقعا جزو چند درصدی هستین که مشکل سایز دارین یکبار از مغازه تمام گزینه‌های احتمالی رو بخرین و تست کنین و بدونین چی براتون خوبه و به استفاده از همون ادامه بدین. اما یادمون باشه که درصد بسیار بسیار زیادی مردها، با خریدن کاندوم‌های معمولی مرسوم توی بازار و کسب کمی مهارت در پوشیدنش می‌تونن به زندگی امنشون ادامه بدن و نیاز به ابتکار خاص ندارن.

در نهایت تذکر یک نکته واجبه: با دیدن آماری که شرکت‌های تجاری می دن و با دیدن عکس چگوارا گول نخورین (: توهم اینکه سکس خوب نیست چون کاندوم شما دقیقا برای شخص شما طراحی نشده خالی بندیه (: برای درصد بسیار بزرگی از آدم‌ها کاندوم معمولی کافیه (: کاندوم با خوشحالی کش می یاد (:

انتشار آزاد ترجمه فارسی کتاب اصول برنامه‌نویسی

آپدیت : کتاب به طور رسمی منتشر شد و از اینجا قابل دریافته

کتاب آزاد، کوتاه ولی مفیدی است برای هر کسی که همین الان برنامه نویسه یا می‌خواد برنامه‌نویس بشه و نیازمند… اصلا بذارین نقل کنم از وبلاگ افشار محبی که ترجمه کتاب رو شروع و حالا با دوستاش تموم کرده:

کتاب «اصول برنامه‌نویسی» که یک کتاب الکترونیکی ۷۹ صفحه‌ای است، توسط یکی از فعالان CodeBetter منتشر شده. کلیت مطالب کتاب راجع به مفاهیم نسبتاً جدید تولید نرم‌افزار مثل Persistence، DI، DDD، Unit Test و غیره است. نویسنده در ابتدای کتاب اظهار داشته که این کتاب برای پشتیبانی از حرکت ALT.NET نوشته شده است. این کتاب همچون خود ALT.NET بیشتر روی مفاهیم و تکنیک‌ها مانور می‌دهد چون معتقد است برنامه‌نویسان به اندازه کافی به API دات‌نت مسلط شده‌اند پس حالا وقت آن است که اصولی‌تر برنامه بنویسند.

با دیدن بخش‌های اول کتاب ممکن است فکر کنید یک کتاب کلاسیک «مهندسی نرم‌افزار» را باز کرده‌اید. اما کتاب کار زیادی به تئوری ندارد و بلافاصله به مثال‌ها، نمونه‌ها و ابزارهای عملی می‌پردازد. البته واقعیت این است که می‌شود این کتاب را یک کتاب «مهندسی نرم‌افزار» عملی نامید. چون با معرفی تکنیک‌ها، روش‌ها و ابزارهایی به شما کمک می‌کند تا همان اصول فراموش شده «مهندسی نرم‌افزار» را عملاً به کار گیرید.

عناوین فصول کتاب:
۱- ALT.NET: معرفی جبهه ALT.NET و تفاوت آن با MSDN Way
‫‫۲-‫ Domain Driven Design: معرفی الگوی DDD‎
‫۳- ‫Persistence: ارتباط با دیتابیس و ذخیره داده‌ها‎
‫‫۴-‫ Dependency Injection: معرفی و ابزارها‏

۵- Unit Testing: تست واحد
۶- Object Relational Mappers: معرفی و استفاده از NHibernate
۷- کار با Memory به طور اصولی
۸- مدیریت Exceptionها
۹- Proxy و استفاده از آن
۱۰- جمع‌بندی

تاریخ این کتاب ۲۰۰۸ بوده و کمی قدیمی می‌باشد. اما با این وجود خواندن و به کارگیری آن به همه برنامه‌نویسان توصیه می‌شود.

سوپا را متوقف کنید

این روزها SOPA توی آمریکا خیلی پر سر و صدا است. دولت به همراه لابی‌هاش می‌خواد قانونی تصویب کنه تحت عنوان «قانون توقف دزدی آنلاین» که توش دولت قدرت بسیار بیشتری داشته باشه برای جنگیدن با نقض کپی رایت در اینترنت. اگر این قانون تصویب بشه دپارتمان عدالت آمریکا (DOJ) خواهد تونست در صورت شکایت صاحب کپی رایت از یک سایت اون سایت رو شامل محرومیت‌هایی مثل این بکه که هیچ شرکت تبلیغاتی آمریایی اجازه نداشته باشه بهش تبلیغ بده، موتورهای جستجو مجبور بشن اونها رو از جستجوهاشون کنار بذارن و شرکت‌های تراکنش مالی مثل پی‌پل، روابط مالی‌شون با این سایت‌ها رو قطع کنن.

حالا انواع و اقسام سازمان‌ها و افرادی که بیشتر از دولت آمریکا از این موضوع سر در میارن دارن سعی می‌کنن جلوی این قانون رو بگیرن. اکثر اونها قبول دارن که کپی رایت مهمه اما تقریبا همه‌شون انتقاد دارن که چنین قوانین محدود کننده‌ای فقط خلاف‌ها رو زیرزمینی‌تر و مخفی‌تر می کنه و تنها نتیجه‌ای که ازش حاصل می شه سود بیشتر دلال‌ها (قانونی و غیرقانونی) و کند شدن پیشرفت فرهنگی است.

در ضمن مشکل دیگه با «مجرم» کردن همه افراد جامعه است. جرم چیزیه که اکثریت افراد انجامش نمی‌دن و تصویب قوانینی که بخواد به زور فرهنگ رو عوض کنه فقط باعث می‌شه اکثریت یک جامعه برن توی دسته خلافکارها و از یک طرف قبح جرم بریزه و از یک طرف قانون از جامعه جدا بشه. مثلا اگر واقعا دولت شروع کنه به دی ان اس سرورهای بزرگ فشار بیاره که یکسری دامین‌ها رو حذف کنن، آدم ها سوییچ می کنن به دامین‌های کوچیکتر یا اگر گوگل سرچ اینجین‌ این سایت ها

همه اینها رو گفتم که اینو بگم:

یک نفر توی سایتش متنی گذاشته که کلی از کلماتش سانسور شدن. اگر شما می خواین کاملش رو بخونین حتما باید به نماینده ها ایمیل بزنین و بگین با سانسور مخالفین تا بقیه کلمات بهتون نمایش داده بشه. ایده بامزه ای است ولی به هرحال گفتن اون حرف های بالای مهمتر بود.

بتل فیلد ۳، رید اور مسکو، عصبانی‌کردن آمریکا و همه چیزهای دیگه

سال ۱۹۸۵ بود. حمله می کردیم به مسکو. حالا سال ۲۰۱۲ است و حمله می کنیم به ایران اما قبلا با نیروهای روسیه و چین به آمریکا و اروپا هم حمله کردیم. رفیق نادیا حواس رفیق استالین رو پرت کرده و نمی شنوه که رفیق کین داره می گه جنگ سر اینکه به کجا حمله می کنیم نیست.. سر اینه که پولمون رو می دیم به کی.

بگم که من هم خوشم نمی یاد کسی به تهران حمله کنه، ضد جنگ هستم، اهل بازی نیستم و از کشتن و شکنجه کردن آدم ها بدم می یاد. من فقط یک دونه پاسپورت و یک دونه هویت دارم و اگر جنگ بشه من هستم که باید گرسنگی بکشم چون توی هیچ حساب خارجی پول ذخیره نکردم. اما در عین حال این جریان بازی بتلفید سه به نظرم داره خیلی مسخره می‌ره جلو. یعنی بازم حس می کنم یکسری آدم یک سری چیز رو بهانه کردن تا سرافکندگی سال های اخیرشون رو جبران کنن و یکسری هم دکون باز کردن برای جیب خودشون.

“از آنجایی که آمریکا خود را تحت ولایت اسرائیل قرار داده، بنابراین بازی “حمله به تل آویو” ساخته خواهد شد، چون حتی بازی حمله به واشنگتن هم به اندازه حمله به تل آویو آنها را ناراحت نخواهد کرد.”

یعنی واقعا قراره دولت یک بودجه هنگفت بده به یک تیم تا یک بازی بسازن تا «آمریکا ناراحت بشه»؟! اولا که نوشتن واقعی یک بازی مدرن بسیار پیچیده است و نیازمند کلی محاسبه و برنامه ریزی و مدیریت و غیره که من حاضرم شرط ببندم ما در طول سه سال آینده هیچ چیزی شبیه بتل فیلد سه نخواهم داشت.

دوم اینکه ما الان کلی بازی بازمتن داریم (از Nexuiz گرفته تا Doom و بازی‌های استراتژی‌ای مثل جنگ وسنوت). من شخصا حاضرم با گرفتن ده میلیون گرافیک هر کدوم از اینها رو عوض کنم و در عرض یک ماه جای «حمله به تل آویو» یا هر چیز دیگه ای که می خواین جا بزنم. لطفا اگر قراره پول ما بیشتر از این حروم بشه، حداقل بدینش به خودم که کیفیت کار هم بالاتر باشه و تحت هر سه سیستم عامل هم اجرا بشه.

در نهایت هم اضافه کنم که «آمریکا» یک چیز واحد مشخص نیست. آمریکا یک سیستم سرمایه داری بسیار پیشرفته است که اجزاش همه دنبال سود هستن. اگر EA بازی حمله به ایران می‌سازه مال این نیست که جمهوری‌خواه‌ها گفتن قراره به ایران حمله بشه پس یک بازی بسازین. مال اینه که می خواد پول در بیاره. قدیم‌ها یکی از بازی‌های مورد علاقه من بازی وضعیت قرمز / رد الرت بود که توش با انتخاب نیروهای اتحاد جماهیر شوروی می زدم پدر آمریکا رو می‌آوردم جلوی چشمش و حالا هم اگر اهلش باشم بازی ژنرال‌ها رو می‌خرم و با انتخاب نیروهای چین، بمب‌های اتمم رو روی سر نیروهای کاخ سفید کاپیتالیست منفجر می‌کنم. دوستان، این ناکس‌ها می‌خوان پول در بیارن. بعضی‌هاشون با جنگ پول در میارن، بعضی‌هاشون با فیلم بعضی‌هاشون هم بازی‌های مربوط به جنگ. هیچ فرقی هم نمی‌کنه کی به کی حمله کنه. قول می‌دم اگر پولش رو بدیم همین EA عزیز، با هیجان یک بازی کاملا با کیفیت بالا بنویسه که نیروهای ایرانی توش کاخ سفید رو فتح می‌کنن. جریان همون برنج‌ها است که می‌گن روزگاری وارد می‌کردیم و چون از آمریکا اومده بود روش می‌نوشتیم «مرگ بر آمریکا» ولی وقتی شرکت وارد کننده اینو فهمید گفت «پولش رو بدین خودم می‌نویسم».

نخیر! من هنوز باید حرف بزنم! باید بگم که متاسفانه دنیا با عقاید خوب و بد نمی‌چرخه. دنیا داره با پول می‌چرخه و این‌ها خیلی منطقی هر وقت هر چیزی که به پول برسه رو می‌سازن. «آمریکا» یک سیستم متمرکز نیست که نشسته باشه تو یک اتاق و به شرکت‌هاش و مجله‌هاش و فیلم‌سازی‌هاش دستور بده که «حالا فلان چیز رو بسازین» یا «حالا افراد بخندن». آمریکا یک سیستم پیچیده سرمایه‌داری است که برای رسیدن به پول خودش رو با شرایط وفق می‌ده. بقیه دنیا هم سعی می‌کنن خیلی حساس نباشن. نصف بازی‌های جنگی و نصف فیلم‌های جنگی علیه آلمان‌ها ساخته می‌شن ولی تو اینترنت بگردین و ببینین آیا به کمپینی می‌رسین که آلمانی‌ها مشغول امضا جمع کردن باشن که از این به بعد آلمانی‌های نازی رو توی فیلم اسکول نشون ندن؟ بعید می دونم چون آلمانی‌ها در زندگی روزمره کارهای مهمتری دارن و می‌دونن اگر می‌خوان در آینده دنیا چیزی باشن، باید به جلو نگاه کنن نه به عقب.

اوه! حالا که حرف بازی بچگی‌هام شد، اینم بگم که روزگاری عشق بازی‌های جنگی من Raid Over Moscow توی اسپکتروم و بعد کمودور ۶۴ بود که جا داره ازش یادی بکنیم.

ما که تمام این بازی‌ها رو دزدیدم ولی چه زمانی که علیه مسکو می‌جنگیدیم، چه زمانی که با نازی‌ها جنگیدیم، چه زمانی که توی سیویلیزیشن کورش کبیر بودیم و چه زمانی که به تهران حمله می‌کنیم یا چین می‌شیم و بمب اتم می‌زنیم تو سر آمریکا یا روسیه می‌شیم و تانک‌های آروم ولی یغور و جون‌سختمون اون موشک‌اندازهای سوسولی آمریکا توی جبهه اروپا رو نابود می‌کنن، پولمون باید می‌رفت توی یک شرکت آمریکایی.

عکس بالا اسکرین شات از بازی رد الرت است. رفیق کین داره به رفیق استالین تذکر می ده ولی ظاهرا رفیق استالین و رفیق گرانکو حواسشون جلب رفیق نادیا است و به حرف هاش گوش نمی دن. امیدوارم حداقل ما که این روزها گرافیک این بازی – و در نتیجه رفیق نادیایی که آمریکایی ها گذاشتن اونجا که حواس همه رو همزمان جلب و پرت کنن – برامون چشمگیر نیست، گوش بدیم:

این آمریکا است که خطرناکه رفقا نه بازی ای که باهاش به تهران حمله می‌کنیم. اگر راست می‌گیم باید پول آمریکایی‌ها رو بکشیم بیاریم تو ایران نه اینکه مالیات رو بریزیم توی جیب یکسری خودی تا با ساختن یک بازی برای حمله به تل‌آویو (که من اصلا حاضر نیستم اسمش رو خیلی عادی به عنوان یک شهر معمولی بیارم)، آمریکا رو ناراحت کرده باشیم و بعد هم بازی رو بذاریم تو آرشیو موزه. پس فردا مجموع طلاهای انباشته شده در آمریکا بیشتره چون این بازی براشون پول برده توی کشور و ما فقیرتریم چون پول رو از جیب مردم یا از زیر زمین کشیدیم بیرون و ریختیم تو جیب کسی که حتی اگر مستقیم اونو نبره خارج، باهاش یک محصول خارجی می خره. اشکالی هم نداره… ساز و کار فعلی ما است؛ اما حداقل خودمون رو گول نزنیم که مشغول مبارزه‌ایم.

متحول نشدین؟ فدای سرمون (: منم دارم به زندگی ام ادامه می دم. انگری بردز آنلاین تقلبی بازی کنین.