واقعا «چرا ادبیات؟»

chera_adabiyat

ادبیات به ما می‌آموزد که می‌توان جهان را بهبود بخشید
ادبیات ‌به ما یادآوری می‌کند که این دنیا‌، دنیای بدی است و آنان که خلاف این را وانمود می‌کنند،‌ یعنی قدرتمندان و بختیاران‌، به ما دروغ می‌گویند‌ و نیز به یاد ما می‌آورد که دنیا را می‌توان بهبود بخشید و آن را به دنیایی که تخیل ما و زبان ما می‌تواند بسازد،‌ شبیه‌تر کرد. جامعه آزاد و دموکراتیک باید شهروندانی مسئول و اهل نقد داشته باشد،‌ شهروندانی که می‌دانند ما نیاز به آن داریم که پیوسته جهانی را که در آنیم به سنجش درآوریم تا هرچه بیشتر شبیه دنیایی شود که دوست داریم در آن زندگی کنیم.
حال بجاست اگر پیش خود دنیایی خیالی بسازیم؛ دنیایی بدون ادبیات‌ و انسان‌هایی که نه شعر می‌خوانند و نه رمان. در این جامعه خشک و افسرده با آن واژگان کم‌مایه و بی‌رمقش که خرخر و ناله و اداهایی میمون‌وار جای کلمات را می‌گیرد،‌ بعضی از صفت‌ها وجود نخواهد داشت. بی‌گمان تحقق این ناکجاآباد، هول‌انگیز و بسیار نامحتمل است؛ اما اگر می‌خواهیم از بی‌مایگی تخیل و از امحای ناخشنودی‌های پرارزش خود که احساساتمان را می‌پالاید و به ما می‌آموزد به شیوایی و دقت سخن بگوییم‌ و نیز از تضعیف آزادی‌مان بپرهیزیم باید دست به عمل بزنیم، دقیق‌تر بگویم باید بخوانیم.

آدم هایی رو دیدم که با افتخار می گن کتاب نمی خونن و کتاب قدیمی شده. در لایه ای پایین تر کسانی هستن که می گن کتاب فنی می خونن و رمان نمی خونن و کسایی هستن که باور نمی کنن رمان خوندن باعث می شه شما دوست پسر / دختر بهتری باشین. واقعا چرا ادبیات؟ پادکست مشترک من و نسرین رو گوش بدین در این مورد که چرا ادبیات مهمه و چرا رمان خوندن دنیا رو جای بهتری می کنه و شما رو آدمی آگاه تر. این از رو خوندن کتابچه بارگاس یوسا است با عنوان چرا ادبیات و همیشه لازم تذکر بدیم که رمان های خوب مثل زندگی ای مستقل هستن.

کسی که رمان می خونه دائما دنیاها، تجربیات و آدم های مختلف رو تجربه می کنه و به خاطر لغات دقیق تر، تفکر دقیق تری داره. اگر با کسی دوست شدین که رمان خونده بود یعنی با کسی دوست شدین که عشق رو بارها و بارها درک کرده و شاهد بوده و تحلیل کرده و مطمئنا چنین آدمی در مقایسه با کسی که درکش از دنیای روابط عاشقانه توسط گروه وایبری «جوک های بالای هجده سال» شکل گرفته، دیت مناسب تری است (:

با بارگاس یوسا و نسرین و من همراه باشین در این پادکست طولانی ولی مهم: چرا ادبیات.

  • من یک چیزی که متوجه شدم اینه که رمان‌ها برام جذابیت قبل رو ندارن. مثلا من از خوندن کتاب quite به قدری لذت می‌برم که حتی کتاب‌های برتر هر سال هم نتونسته من رو تحریک کنه به ورق زدم. نمی‌دونم چی شده اما بعد از تموم شدن دوران نوجوونی، لذت داستان خونی از وجودم رفته :|

  • فکر کنم DNA من و جادی را سکانس کنن، در قسمت‌های زیادی توالی‌های مشترک داشته باشیم! همیشه وقت کم می‌یارم و نمی‌رسم سوژه‌هام رو توی وبلاگ بنویسم، خیلی وقت‌ها شده که به سبک داستان‌های تخیلی آرزو کردم که چند نسخه از خودم بسازم، هر کدام یکی کاری بکنن، در این میان جادی با نوشتن پست‌های که حداکثر شباهن را به چیزهایی دارن که وقت نمی‌کنم بنویسم، یا صلاح نمی‌دونم بنویسم!….، یا اینکه به خاطر زمینه تحصیلی جدا خوب از آب درنمی‌یارمشون، تحقق بخشی از این آرزوی عجیبه.

    • جادی

      باعث افتخاره علیرضا جان (: اتفاقا برعکسش هم زیاد می شه. من می ذارم یک چیزی بنویسم و تو مینویسی و من اگر خیلی منظم باشم و یادداشت کنم، بعدا کافیه بهت لینک بدم (:

      • ابراهیم

        واقعا نمی دونم که اول 1 پزشک رو خوندم و از طریق اونجا با جادی آشنا شدم یا بالعکس! ولی به افتخار جفتتون کلاه از سر بر میدارم! [حباب وار بر اندازم از نشاط کلاه …]

  • فرید

    آخه من هرجا میرم ازم پول میخوان یا پارتی. این وسط ادبیات و انساندوستی و فن بیان و هر آنچه توی این مایه ها باشد را به جویی نخرند. بنابراین شما تحریک نمیشین که حتی کتب برتر هر سال هم نتونسته شما رو تحریک کنه به خواندن. اینجا ایران است کشوری نفتی و رانت زده و به شدت پول پرست

  • سعید

    “کسی که رمان می خونه دائما دنیاها، تجربیات و آدم های مختلف رو تجربه می کنه ”
    من با این جمله موافق نیستم. داستان نویسا اغلب دنیاهای ذهنی خودشون رو داستان می‌کنن نه جهان واقعی بیرونی، و متاسفانه غالبا ناراحتی‌های روانی و روانپریشی‌هاشون رو روی کاغذ میارن. ممکنه این دیدگاه من عجیب باشه ولی من معتقدم خیلی‌ها داستان می‌نویسن تا از رنجی که روح‌شون رو آزار میده رها بشن و متاسفانه این رنج‌ها بصورت کتاب توی دنیا پراکنده میشه و به خوانندگان منتقل میشه. در نتیجه ما با خواندن یه رمان فقط با جهان ذهنی یه انسان آشنا میشیم و نه یه راهکار برای ساختن دنیایی بهتر.

    • aLI

      بستگی به نوسنده داره ! شما گارسیا مارکز بخونی مسلما نه با جهان تخیلی رویرو میشی نه واقعی ! یه چیزی مابین این ها برات تداعی میشه – نیاز نیست راهکار دستت بیاد و حتما ازش استفاده ی ابزاری کنی !‌همین که با جهان نویشنده آشنا میشی و ذهنت متمرکز میشه کافیه:)

      • جادی

        و از اون مهمتر اصلا لازم نیست همه چیز واقعی باشه… گاهی نویسنده می تونه اکستریم چیزی رو نشون بده و وسعت دید تو رو افزایش بده. بحث اینه که طیف دید ما چقدر وسیعه و چقدر توان داریم که با جزییات بیان کنیم / فکر کنیم. مثلا رمان Dispossesed یکی از دید دهنده ترین چیزهایی بود که من در مورد جامعه سرمایه داری و جامعه مبتنی بر آنارشی خوندم: تعدادی از کمونیست ها و غیره تبعید شده بودن به ماه و اونجا برای خودشون یک تمدن متفاوت ساخته بودن و حالا بعد از صدها سال قرار بود تبادلات فرهنگی بین ماه و زمین صورت بگیره.

  • aLI

    6 ماهی هست که رمان نخوندم و زندگی رو کاملا ثابت و خشک – استاتیک – میبینم :|
    ممنون جادی که یادآوری کردی :) – نقطه ی انحراف – از دن براون اومد جلوی چشام !!

  • ای بابا یادش به خیر :)
    ولی معتقدم به این که کسایی که کتاب می‌خونن می‌تونن دنیا رو اونطور که می‌خوان بسازن چون میتونن بیشتر از چیزی که دارن میبینن تصور کنن و من بعضی وقتها آرزوهامو تو کتابا میبینم که برآورده شده و میتونم حس کنم که چی رو می‌خواستم بدست بیارم در نتیجه ممکنه مشتاق‌تر بشم و یا بیخیال :))
    مرسی جادی

  • ای بابا یادش به خیر :)
    معتقدم به این که کسایی که کتاب می‌خونن می‌تونن دنیا رو اونطور که می‌خوان بسازن چون میتونن بیشتر از چیزی که دارن میبینن تصور کنن و من بعضی وقتها آرزوهامو تو کتابا میبینم که برآورده شده و میتونم حس کنم که چی رو می‌خواستم بدست بیارم در نتیجه ممکنه مشتاق‌تر بشم و یا بیخیال :))
    مرسی جادی

  • نمیتونم دنیای “بدون رمان” رو تصور کنم!
    در دنیایی پر از سردی، نفرت، جنگ و خونریزی غرق شدیم! حالا بیاید فرض کنیم مفاهیم غنی ادبیات، زندگی از زوایای مختلف، واقعیات جامعه، و خیلی چیزهای دیگه رو که “رمان” ها به ما می بخشن رو کنار بگذاریم.. دوست ندارم و نمیخوام دنیای بدون ادبیات، بدون رمان رو تصور کنم!
    بدون شک ترجیح میدم در اون دنیا زندگی نکنم!

    مرسی جادی!

  • سجاد

    موسیقی زمینهحو حوصلمو سر برد.

    • ادیت این کار با من بوده نه با جادی، و من در این زمینه خوب نیستم :)

  • دمت گرم. دمتون گرم. باید این ملت رو کتابخون کرد. ملتی که:
    ۱- یاد بگیره در طول روز یکی دو ساعت یه جایی بشینه و سکون داشته باشه.
    ۲- خودش رو محتاج آموختن بدونه.
    ۳- آموختنی‌ها رو در حاصل فکر و رنج دیگران در زمان خودش و در گذشته بدونه.
    ۴- تجربه و حکمت رو تنها حاصل آزمون و خطای مستقیم ندونه.
    ۵- با جهان انتزاعی متن و واژه و خط خو بگیره
    در یک کلام کتابخون باشه، ملت سعادتمندیه.

  • Pingback: درگذشت یکی از نویسنده ‌های محبوب من، تری پراچت | کیبرد آزاد()

  • Pingback: جادی میرمیرانی گیک، نویسنده، هکر، سیستم ادمین، جامعه شناس و علاقمند و تحلیلگر داده‌ها()

  • Pingback: برنامه‌نویس‌ها در نقاشی‌های نقاشان کلاسیک | کیبرد آزاد()