نقشه‌ای عجیب که بیشترین سرچ‌های گوگل برای «توی کشور X فلان چیز چنده» رو نشون می ده – مال ایران تاسف باره

توی فرهنگ عامه و استریوتایپ‌ها، هر کشور به یک چیز شناخته می‌شه. مثلا خیلی‌ها آلمان رو به آبجو می‌شناسن و چین رو به لوازم الکترونیکی ارزون. توی این ماه سایت فیکسر اومده و توی گوگل چیزی مثل How much * costs in Iran رو برای همه کشورها سرچ کرده و دیده گوگل به جای علامت ستاره، چه پیشنهادی بهش می‌ده. عملا معنی دیگه اینکار اینه که فیکسر درآورده که مردم دنیا معمولا قیمت چه چیزی رو در هر کشوری سرچ می کنن و رسیده به اینکه اکثر مردم دنیا سرچ می کنن که قیمت سوار شدن به میگ در روسیه چقدره، قیمت فحشا توی برزیل چنده و این تیپ چیزها. نتیجه نهایی اینه:

نقش جهان بر اساس خرید چیزها

مردم توی استرالیا دنبال قیمت لقاح مصنوعی هستن، تو آمریکا دنبال قیمت پتنت، تو کانادا دنبال خرید پاسپورت با پول، تو افغانستان و عربستان دنبال قیمت شتر و توی ایران … دنبال قیمت کلیه.

بیگ دیتا

خلاصه حواستون باشه که خارجی‌ها دنبال قیمت کلیه تو ایران هستن، کلیه‌تون رو ارزون نفروشین!

سایت اصلی نقشه‌های تفکیکی بیشتری داره

الگوریتم‌های ژنتیک برای طراحی برج‌های بدون سایه

لندن شهر شلوغی است. لندن شهری بدون آفتاب است. این دو تا رو که کنار هم بذارین می‌فهمین چرا برای مهندس های NBBJ مهم بوده که برج‌های دوقلویی که دارن می‌سازن،‌ «سایه نداشته باشه».

map

اما جذابیت مساله به طور خاص برای جادی.نت چیه؟ اینکه کل جریان ساخت برج‌های بدون سایه با یک برنامه کامپیوتری و ظاهرا بر اساس الگوریتم‌های ژنتیک ساخته شده. یه برنامه نرم افزاری، وضعیت و زاویه تابش نور خورشید در نقطه دقیق قرارگیری ساختمون در طول سال رو داره و با تغییر دائمی زاویه بدنه ساختمون در نقاط مختلف سعی می کنه میزان انعکاس نور هر ساختمون روی سایه ساختمون دیگه رو خنثی کنه. چیزی شبیه این:

Animation

گفته می شه این الگوریتم تونسته ۶۰ درصد آفتاب بیشتری روی زمین بندازه و جالبتر اینه که توی متغیرها چیزهایی مثل میزان دید به رود تیمز هم در نظر گرفته شده.

no_shadow_tower

  • (فیلم دو دقیقه‌ای تبلیغاتی برج های بدون سایه](https://vimeo.com/121813688)

دختر زیبا، جذاب، پولدار و تنهایی که توی اینترنت شما رو پیدا کرده…

farib

مرتبط:

علاقمند به یک جلسه لینوکسی هستین؟ برین جشنواره لینوکس امیرکبیر

aut_linuxfest

اردیبهشت است و ماه گشت و گذار، شما هم می تونین در روز ۲۴ و ۲۵ توی جشنواره لینوکس دانشگاه امیرکبیر شرکت کنین.

نیاز به یک سایت دیتینگ گیکی؛ بحث آزاد زی-کانف ۹۳

در انتهای کنفرانس لینوکس زنجان ۹۳ یا همون زیکانف ۲۰۱۴،‌ قرار شد یک بحث آزاد باشه. چون کسی موضوعی پیشنهاد نکرد من پیشنهادم رو گفتم:‌ درست کردن یک سایت دیتینگ گیکی… دیتینگ برای ازدواج و رابطه و سکس و … نه بلکه دیتینگ برای تکنولوژی. ما گیک ها سالی چند بار دور هم جمع می شیم ولی دو تا مشکل همیشه وجود داره:

  1. افراد به دنبال کسانی می گردن که مهارت های خاصی داشته باشن و پیداشون نمی کنن. مثلا من لازم دارم یک نفر که هسکل بلده رو پیدا کنم ولی روشی برای اعلام اینکه «من دنبال هسکل کار هستم» و «من دوست دارم با هسکل کارها دوست بشم» و «کسی کاری برای یک هسکل کار سراغ نداره؟» یا «کسی هست من ازش بپرسم هسکل چیه؟» ندارم.
  2. آدم هایی که جزو هیچکدوم از گروه‌های فعال نیستن، تنها می مونن. این در یک گردهمایی لینوکسی واقعا دردناکه که ببینیم چند نفر تنها هستن. ما باید با هم گرم بگیریم و دوست بشیم ولی خب هیچ وقت هیچ کس این مهارت رو به ما یاد نداده.

یک سایت دیتینگ می تونه این مشکلات رو حل کنه. من این پیشنهاد رو کردم و در موردش گپ زدیم. هنوز که ظاهرا اجرا نشده ولی می شه به چیزهای مشابه هم فکر کرد. مثلا بازی هایی برای «آب کردن یخ» شرکت کننده ها در چند ساعت اول همایش یا به سادگی یک همایش با میزهایی که در مورد موضوعات متنوع حرف می زنن. اصلا شاید من سخنرانی بعدی ام در زیکانف رو به همین موضوع اختصاص دادم!

بهانه نوشتن این مطلب کوتاه هم این بود که بچه های زیکانف،‌ فیلم بیست و سه دقیقه ای اون بحث آزاد رو روی یوتیوب گذاشتن.

امیدوارم بقیه هم فیلم‌هایی که دارن رو بذارن چون تا امسال که اکثر فیلم همایش‌ها فقط رو هاردهای خودمون ذخیره شده.

من هم در همایش پی اچ پی حرف می زنم، خوشحال می شم شرکت کنین

بهار برای خیلی ها فصل سفر است اما ظاهرا گیک‌ها بهار رو فصل همایش نامگذاری کردن. بعد از کلی کلی همایش که قبلا معرفی کردم و برگزار شد و بهمون خوش گذشت، حالا نوبت همایش پی اچ پی ایران است که منم توش حرف می زنم!‌ این همایش در آخرین پنجشنبه مرداد ۱۳۹۴ برگزار می شه و من توش در مورد کلیت «یک برنامه نویس خوب بودن»‌ حرف می زنم. هنوز فرصت مقاله دادن هست و اگر می خواین مقاله بدین خیلی سریع دست به کار بشین چون کمتر از یک هفته وقت هست و اگر می خواین شرکت کنین هم به سایت سر بزنین و ثبت نام کنین

با سطح جدیدی از اسپم های اپراتورهای عزیز آشنا بشین: اسپم صوتی

عرفان برامون این فاصل صوتی رو فرستاده و نوشته

سلام من عرفان هستم. تو یک روز شلوغ کاری موبایلم زنگ زد و وقتی جواب دادم با این رو به رو شدم!!! فقط داشتم با یهت و حیرت به گوشی تگاه میکردم.

ما هم کار دیگه ای از دستمون بر نمی یاد جز اینکه اینهمه پول گوشی و هزینه ماهانه تلفن همراه بدیم و اسپم دونی دوستان باشیم.

مطلب مهمان: من و دوست غولم

اشاره: من معمولا در وبلاگ مطلب مهمان خیلی خیلی کمی دارم ولی مطمئنا وقتی یکی از وبلاگنویس‌های خوب قدیمی یعنی حضرت والا مامبوجامبو برام مطلب مهمان بفرسته با علاقه منتشرش می کنم. این شما و این مطلب «من و دوست غولم»


linux

برای تعریف داستانم باید یه فلش بگ بزنم به ۱۱ سال پیش زمانی که من هم از ویندوز برای تمام کارهای خودم استفاده میکردم طبعآ این کارها طیف وسیعی از مرور وب، تماشای فیلم و گوش سپردن به موسیقی می‌شد تا به صورت جدی‌تر کدنویسی. من همون سال‌ها و طبعآ سال‌های قبل از اون به خاطر استفاده از نسخه‌ غیر رسمی ویندوز همیشه با مشکل ویروسی شدن سیستم مواجه میشدم ولی با حس غریبی شبیه تام کروز، عینک آفتابی بر چشم سی‌دی ویندوز رو پیدا میکردم و ویندوز نصب میکردم و چه لذتی داشت ! همه این‌ها به کنار نصب ویندوز برای آدم‌های ناآشنا با کامپیوتر و سیستم‌عامل لذتی دوچندان داشت. مثل حسی که برد پیت موقعی که مردم بهش توجه میکنن داره :).

کدنویسی جاوا به من فرصت آشنایی با دنیایی کدباز رو داد و مفاهیم عمیقی که اونجا وجود داشت ولی همچنان من از ویندوز به عنوان سیستم‌عامل استفاده میکردم و طبعآ نصب برنامه‌های مختلف بدون لایسنس و به قول معروف کرک شده.

تا اینکه ! من برای اولین بار از روی کنجکاوی نسخه‌ای از opensuse رو نصب کردم و طبعآ ظرف چند روز به خاطر دست و پنجه نرم کردن و وابستگی به ابزار ویندوزی و همچنین عدم دسترسی به اینترنت پرسرعت و همچنان عدم سواد کافی برای کار با یک توزیع لینوکس منجر شد به بازگشت به ویندوز. یک بار دیگر هم چند ماه بعد نسخه‌ای از fedora رو نصب کردم و همچنان این ماجرا تکرار شد. تا اینکه من متوجه حلقه مفقودی شدم که به نظرم از دنیایی ویندوز به من به ارث رسیده بود. عدم توجه به community . انسان‌های که میتونستن به من کمک کنن تا من راحت‌تر وارد این ماجراجویی بشم. طبعآ هیچ کسی برای بار اول قله اورست رو به تنهایی فتح نمیکنه. اینجا بود که من با دوست غولم آشنا شدم. اوبونتو ! و دوستانی که گرداگرد اون جوابگویی هر موضوعی بودن بدون اینکه حس تام کروز و برد پیت رو داشته باشن. آدم‌های ماجراجو و مشتاق، که چشم‌هاشون برای حل هر مساله ای برق میزد. خودم هم یک تصمیم گرفتم برای مهاجرت همیشگی از ویندوز به لینوکس. همون سال اوبونتو رو نصب کردم به خاطر کدنویسی با جاوا برای کارم مشکلی پیش نیومد و کارهای روزمره هم که توی لینوکس و اوبونتو لذیدتر از هر وقتی جلو میره.

نرم افزارهای دارم که همه مجانی و کدباز هستن و حس یه دزد رو ندارم. مدت‌هاست سیستم من ویروسی نشده -چه اصطلاح بازمزه‌ای برای دنیای ویندوز-. دوست غولم بیش از هشت ساله کنار منه. الان نسخه ۱۴.۰۴ رو دارم. همین متن رو با LibreOffice نوشتم در حینی اینکه با RythemBox دارم موسیقی گوش میکنم. سعی کردم توی این مدت خودم بخشی از community باشم و دیگران رو تشویق به این ماجراجویی کنم که منجر به زندگی بهتر میشه. استفاده از توزیع‌های لینوکس الان فقط برای ابراز خاص بودن نیست برای این هست که خودمون شادتر باشیم. شما رو دعوت میکنم به این ماجراجویی و تغییر شیوه زندگی و شاید نگاه به زندگی… مطمئنآ کلی سؤال برای این ماجراجویی پیش میاد، دوستانی مثل جادی و فروم‌های فارسی زیادی پاسخ‌گوی این سوال‌ها هستن.

پی‌نوشت: عنوان مطلب از کتاب شل سیلور استاین گرفته شده.