بات پیکسی که در تلگرام به آدرس https://t.me/PixiRobot در دسترسه و از بچههای خوب چاپچی است میتونه برای شما بدون محدودیت زمان و تعداد، پیکسل گردالی برای لباس و کوله و … سفارش بگیره.
امیرحسین هم برای درسش نیاز داره این پرسشنامه در مورد خرید از اینستاگرام بیشتر پر بشه، اگر حوصله کردین کمک کنین.
تئاتری روی صحنه است به اسم آبی مایل به صورتی. تقریبا همه چیز این تئاتر خوبه و می تونه اون رو به یکی از بهترین کارهایی که من در این دو سه سال دیدهام تبدیل کنه. دکور منحصر به فرده و خاص و موضوع هم کار شده و مبتنی بر واقعیتی که اطراف ما جریان داره ولی اونو نمیبینیم.
تخمین ها دقیق نیست ولی گفته میشه ترنسکشوالهایی که دنبال تغییر جنسیت هستن تقریبا ۱ نفر در هر ۵۰هزار جمعیت رو شامل میشن. یعنی در ایران حدود ۱۵۰۰ نفر. اما این آدمها کجان؟ اگر شما در طول همه سالهای زندگی تو خیابون متلک میشنیدین، توسط خانواده درک نمیشدین، تو مدرسه دست انداخته میشدین، بارها کاملا جدی تهدید به مرگ میشدین، پیدا شغل براتون بسیار سخت بود و تلاش میشد از چشم همه دور نگه داشته باشین و … به نظرتون زندگیتون چه فرقی میکرد؟ به زندگی یک ترنسکشوال که نگاه کنین، اینها رو میبینین.
کارگردان (ساناز بیان) در اول و آخر ماجرا به زور خودش و بچهاش رو مطرح کرده. چیزی که شاید بتونیم بهش بگیم شهوت دیده شدن (: مثلا با چراغ قوه رو صورت خودش نور می ندازه و وسط داستان حرف می زنه یا در اوج داستان میاد می گه «اتفاقا بچه منم که نقاشی می کشه اخیرا از مداد سفید خیلی استفاده می کنه و من با خودم فکر می کنم شاید…» ((: به نظرم اگر این تلاش گنجوندن خودش رو نمی کرد، بسیار تئاتر بهتری میشد
استریوتایپهایی مثل «اوا خواهر» بودن یکی از شخصیت ها اول در ذوق میزنه. بعد توضیحات بیشتری داده می شه ولی کماکان برای من حس خوبی نبود که مردی که می خواد زن باشه حتما با کلی عشوه و ادا صحبت کنه
و البته جا داره بگیم که اینجوری تا ته سالن رو پر کردن باید ممنوع باشه. حداقلش به خاطر امنیت. درسته که خیلی ها دوست دارن تئاتر رو ببینن ولی پر کردن کل راهرو و مسیر عبور و گوشه و کنار در و … با تماشاچیهایی که یه تشک دستشون دادن که هر جا رسیدن بشینن، خروج در مواقع بحران رو غیر ممکن خواهد کرد. بعد باید دو سال کمیته کارشناسی کار کنه تا کشف کنه که دلیل سوختن ۲۰۰ نفر در سالن تئاتر، مسدود بودن درهای خروجی به خاطر فروش خارج از ظرفیت سالن بوده.
یه سوال در مورد ترجمه کتاب داشتم. میخواستم ببینم فقط برای تفریح رو روی گیت ترجمه میکردی؟ من مشکلم اینه که اگه یه کسی آخر کار قبل ما نسخه رو برداره و چاپ کنه چی؟
در مورد خاص فقط برای تفریح که خب ترجمه روی گیت نبود ولی کتاب بعدا روی گیت گذاشته شد و تا مدت ها هم فقط اونجا بود تا اینکه انتشارات پژوهندگان راه دانش، تصمیم گرفت چاپش کنه و براش با من تماس گرفت. ولی کتابهای دیگه (مثلا این روزها اسنوکرش رو فصل به فصل روی گیت میذارم و خطری هم نداره به نظرم. به این دلایل:
نویسندههای مختلفی که کتابهاشون رو آزاد و آنلاین منتشر می کنن و همزمان نسخه قابل خریدن هم میذارن، تجربه خوبی از اینکار دارن. کسانی مثل کوری دکترو می گن اینکار فروش کتاب رو بالا برده. طبق تحقیقات در مورد گروههای موسیقی هم همینطوره و بودن آلبوم برای دانلود، درآمد کلی گروه رو بالا میبره.
کتاب در ایران بیزنس پرسودی نیست. اگر نویسنده شناخته شده ای نیستید، کتابتون رو باید با کلی تلاش و پیگیری به ناشرها بدین تا شاید بهش توجه نشون بدن و تقریبا می شه مطمئن بود که بدون رابطه، توجه نشون نخواهند داد. دوستی خیلی خوب برای همین کتاب فقط برای تفریح کلی تلاش کرد ولی هیچ کس چاپش نکرد (: در چاپ اخیر هم هزینه چاپ رو من پرداخت می کنم و انتشارات کار مجوز و چاپ رو بر عهده میگیره. اینطوری نیست که اگر یکهو ببینن کتاب شما آنلاین است، بردارن برای خودشون چاپش کنن (: مگر اینکه کتاب بسیار مشهوری در شرایط خاص باشه، مثلا کتاب زندگینامه استیو جابز که توی نارنجی ترجمه شد، بعد از فروپاشوندن نارنجی چندین بار به اسم های مترجمهای مختلف چاپ شد.
کتاب در ایران بیزنس پرسودی نیست؛ اینبار از طرف مترجم. شما با ترجمه/نوشتن کتاب پول خاصی درنمیارین در نتیجه حتی اگر کسی خودش چاپ و پخش کنه من که شخصا خوشحال هم می شم (: چون هدف من رسیدن به خواننده بیشتر است. از اونطرف محدود کردن کتاب به چاپ فیزیکی باعث می شه عملا تعدادی نزدیک به صفر واقعا به کتاب برسن، بگیریم حداکثر ۱۰۰۰ نفر (:
به خاطر همه این دلایل، من ترجیح می دم آنلاین منتشر کنم و اگر روزی شد، چاپ هم بکنم. مطمئنا برای خیلی از خواننده ها / دنبال کننده ها داشتن فیزیکی کتاب جذابیت خودش رو داره و خب حتی برای خودم هم خوندن کتاب کاغذی هنوز جذابتر از هر روش دیگه است.
آیا سیستم گوارش شما به خوبی کار می کنه؟ جواب این سوال تا حدی در دست قرص قورت دادنی جدیدی است که به سنسور گاز مجهزه و بعد از قورت داده شدن در طول مسیر اکسیژن، هیدروژن و دیاکسید کربن رو اندازه میگیره. این کپسول توی استرالیا و توسط کورش کلانتر زاده درست شده که مهندس الکترونیک است. در حال حاضر راه حل کلونوسکوپی رو داریم که چندان دلچسب نیست و فقط هم توان «دیدن» داره و به گفته کلانتر زاده که تیم تحقیق رو رهبری میکنه، خیلی دیر خبر بیماری رو میده. اما در عوض اگر سالی یکی دو بار کپسولی مثل چیزی که در عکس رو میبینین رو قورت بدین و صبر کنین تا دفع بشه، کل مسیر از نظر گازی بررسی میشه و نتایج به شکل زنده به گیرنده کوچیکی که می تونه ۳۰ متر هم اونطرف تر باشه فرستاده میشه. منطقا طول روز گیرنده رو توی جیب گذاشتین و شب هم کنار تخت. در قدم بعدی اطلاعات گیرنده با بلوتوث به گوشی منتقل میشن.
در آزمایش اولیه، ۵ نفر زیر نظر متخصصین گوارش کپسول رو بلعیدن و زیر نظر گرفته شدن. میزان اکسیژن می تونه جای نسبی کپسول در مسیر تقریبا ده متری گوارش رو مشخص کنه و هیدروژن که در هنگام کار باکتری ها تولید میشه، میزان فعالیت اونها رو. معلومه که تکنولوژی تازه اول راه است ولی احتمالا شروع خواهد بود برای دسترسی دقیق تر پزشکان به داخل بدن با روش هایی کمتر دردسرزا. شرکت آتمو که این کار توش انجام گرفته یکی از شش شرکتی بود که در برنامه شتابندههای سلامتی دیجیتال استرالیا مورد حمایت قرار گرفته بود.
این چند وقت بحث باگ های امنیتی سی پی یوها اینقدر عظیم بود که حتی روزنامه های زرد هم دارن دربارهاش مینویسن. اما به نظرم فرصت خیلی خوبیه که اگر به مبحث امنیت علاقمند هستین، در این مورد سعی کنین مقاله های اصلی رو بخونین. چون تشریحی که وبلاگ گوگل از ماجرا منتشر کرده اینقدر خوب نوشته شده که احتمالا با کمی تلاش و جستجوی موازی در مورد مباحث، برای اکثر ما تا حدود خوبی قابل فهمه.
خلاصه باگ های اسپکتر و ملت داون در این سه شکل قابل طبقه بندی است:
شکل یک: دور زدن بررسی محدوده (CVE-2017-5753)
شکل دو: تزریق شاخه مقصد (CVE-2017-5715)
شکل سه: گول زدن کش کننده دیتا (CVE-2017-5754)
در مقاله گوگل این سه روش تشریح شدن و در نهایت به سه نمونه ثابت کننده مفاهیم مطرح شده (ترجمه PoC چی میشه؟) رسیدن. مثلا محققین تونستن از داخل یک ماشین مجازی، حافظه هاست رو بخونن یا با یک یوزر معمولی، به حافظه کرنل دسترسی پیدا کنن.
از اونجایی که این باگ ها مربوط به سخت افزارهای سی پی یو هستن، عملا فیکس کردنشون نیازمند انواع بررسی و چک در کرنل ها است و نتیجه اش کند شدن و پیچیده تر شدن کرنل ها! اتفاقی که در حال حاضر داره می افته و مطمئن هستیم جایزه پاونی امسال که به حادترین باگ ها داده می شه، از حالا متعلق به این باگ خواهد بود. تنها کاری هم که خواهیم تونست بکنیم، آپدیت کردن کرنل هامون است به محدود کردن دائمی حالت های بیشتری از این باگها.
راستی.. کل ماجرا رو گفتم که بگم مقاله گوگل خواندنی است و قابل درک؛ با حوصله و سرچ های جانبی و حالا که خودمونی شدیم این بحث بامزه رو هم بگم که اول گوگل این باگ رو کشف می کنه و به اینتل گزارش می ده، و مدیر عامل اینتل چیکار می کنه؟ تمام سهامی اینتلی که داشت و می تونست بفروشه رو می فروشه! (:
این روزها ما با دو تا چیز درگیر هستیم: زلزله و آدم هایی که توی خیابون دارن با زندگی شون بازی می کنن تا بتونن فریاد بکشن که چی می خوان؛ از سقوط رژیم تا نان. این دو تا شباهت ها و تفاوت های زیاد دارن. بذارین یه نگاه بندازیم:
زلزله و جنبش خیابانی از این نظر شبیه هستن که امکان وقوع هر دو رو می شه سنجید ولی زمان دقیق وقوع هیچ کدوم رو نمی شه پیش بینی کرد. تو تهران بالاخره زلزله خواهد اومد چون روی گسل است و در ایران حتما جنبش های خیابانی خواهیم داشت چون شکاف هایی مثل فقر و نبود آزادی های مدنی و عدم دخیل بودن مردم در تصمیم گیری و فساد و … هست و دائما بزرگتر می شه. اما هیچ کس نمی تونه بگه دقیقا چه روزی زلزله اتفاق می افته؛ زلزله سورپریز می کنه؛ درست مثل جنبش خیابانی که یکهو اتفاق می افته و همه از خودشون می پرسن «اینها از کجا هماهنگ شدن؟»
یک شباهت دیگه هم اینه که وقتی علم پیش می ره، آدم ها می فهمن که جنبش زمین، نتیجه اتفاقات زمین شناسی است نه نفرین علیه مردم. علم هم که پیش بره آدم ها می فهمن جنبش خیابانی محصول شرایط محیط است نه دستور یک نفر یا یک گروه.
و در نهایت می رسیم به شباهت نهایی: برای مقابله با زلزله می شه برنامه داشت و هم برای مقابله با جنبش خیابانی هم همینطور. حالا در کشور ما برای یکیش میلیاردها خرج شده و کلی آدم پرورش پیدا کردن و حقوق گرفتن و وسیله خریداری شده و براش تو خیابون خط ویژه کشیدن و پادگان کنار جاهای مهم گذاشتن و … ولی برای یکیش بیشتر متمرکز بر دعا و تند به بیرون دویدن و رفتن زیر مثلث هستیم
اما فرق..
فرق زلزله و جنبش خیابانی اینه که وقتی روی گسل هستین، تقریبا هیچ کاری به جز آماده شدن برای زلزله احتمالی نمی تونین بکنین. اما وقتی بحث از جنبش خیابانی باشه، به راحتی امکان پیشگیری داریم. برای جلوگیری از جنبش خیابانی، کافیه شکاف ها رو کم کنیم یا اجازه ندیم شکاف های مختلف (مثلا فقر، نداشتن حقوق مدنی، نداشتن حقوق فردی، عدم مشارکت سیاسی، …) روی هم بیافته. مثلا الزاما خودی های هم فکر ما پولدار و غیرخودی ها فقیر نباشن. یا الزاما حق تحصیل و آزادی مدنی و آزادی بیان و کار رو از یک گروه خاص نگیرن و این شکاف ها رو تقسیم کنن بین افراد مختلف. حکومت با شعورتر هم برای غیرلازم کردن جنبش خیابانی، میره به این سمت که به همه اجازه مشارکت بده. مثلا یکی از رهبران جنبش خیابانی آلمان بعدها از طرف حزب سبز، وارد مجلس می شه و خواسته هاش رو اونطوری پیگیری می کنه. وقتی در یک حکومت همه حق نظر دادن پیدا کنن – به اندازه رای شون – اصولا جنبش خیابانی غیرمحتمل می شه. «براندازی» اصولا مربوط به شرایطی است که فقط یک ایده حق اظهار نظر داشته باشه؛ به فکرتون می رسه مثلا کسی بخواد حکومت آلمان رو براندازی کنه؟ نه؛ چون اگر رای داره حکومت رو برای مدتی که رای داره، می دن دستش. به این می گن دموکراسی که البته به ما گفتن ترسناکه و شبیه زلزله؛ ولی واقعیت اینه که خیلی فرق داره.
سال ها پیش این رمان منو شوکه کرد و بعد از چند فصل، شروع کردم به ترجمه هر فصلی که می خوندم. دوستی زحمت ادیت رو قبول کرد و حالا بعد از سال ها دارم کتاب رو فصل به فصل روی اینترنت می ذارم. چند روز سفر خواهم بود و گفتم چه زمانی بهتر از الان که این مطلب طولانی رو منتشر کنم.
اسنوکرش کتابی در ژانر پست سایبرپانک است از نیل استفنسون. کتابی که کلی از چیزهایی که امروز میبینیم رو وعده داده بود: واقعیت مجازی، سایبراسپیس، دنیای به سمت تباهی و حتی کلماتی رو ابداع کرده بود که الان مصطلح هستن؛ مثلا آواتار و متاورس. در این کتاب پیک های موتوری امروزی عنصری مهم از آینده آمریکا هستن و برنامه نویس ها و تولید کنندگان مواد مخدر در فضایی مجازی حادثه میآفرینن. شاید یک روز کتاب رو به شکل فیزیکی هم چاپ کردیم ولی فعلا ۱۰ فصل اولش رو بخونین تا من از سفر برگردم و بقیه فصل ها رو آپلود کنم: اسنو کرش، رمانی از نیل استیفنسون
موسسه سلامت عمومی انگلیس در تحقیقی از ۲۰۰۰ نفر به نتیجه ای شگفت انگیز رسیده. بر اساس این تحقیق نزدیک به ۵۰ درصد پاسخ دهندههای ۱۵ تا ۲۴ سال گفتن که تجربه این رو دارن که در سکس با آدمی جدید، از کاندوم استفاده نکرده باشن. قراره نتیجه این تحقیق کاهش تعداد افراد مبتلا به بیماریها و عفونتهای منتقل شونده از راههای جنسی باشه.
بخش دیگه ای از این تحقیق به این اشاره می کنه که ۵۸٪ افراد اعلام کردن که صحبت کردن در مورد سلامت و بهداشت با شریک جنسیشون براشون سخت بوده. مسوول تحقیق می گه میزان شیوع عفونت های جنسی در بین جوانان هنوز خیلی زیاده. مثلا از هر ۱۰ مورد شیوع سوزاک، شش تای اون مربوط به آدم های زیر ۲۵ سال است و به همین خاطر لازمه در این مورد آگاهی های بیشتری به آدم ها داده بشه.
در عکس قشنگ بالای مطلب، شاخک های مقاوم به آنتی بیوتیک سوزاک رو می بینین که نسبت به دهههای قبل بسیار کلفتتر و قویتر شدن. این گونهها تقریبا در همه کشورها مشاهده شدن و تقریبا بهترین شیوه مقابله باهاشون، استفاده از کاندوم است. یادمون باشه (: