بایگانی برچسب: s

برگرکینگ رمزپول شخصی خودش رو راه انداخته

برگرکینگ از مشهورترین برندهای همبرگرهای زنجیره ای دنیا است؛ در واقع چیزی شبیه به مک دونالد. این شرکت اعلام کرده که در روسیه رمزپول مبتنی بر بلاک چین شخصی خودش به اسم واپرکوین رو راه می ندازه که چیزی شبیه به سیستم های وفاداری مشتری است.

بر خلاف رمزپول های مرسوم، شما نمی تونین واپرکوین ماین کنین بلکه باید با هر روبل خرج کردن پول در برگرکینگ، یک سکه واپرکوین بگیرین و بعد با هر ۱۷۰۰ سکه می تونین یه واپربرگر بخرین؛ از نظر قیمتی، هر پنج و خورده ای برگر که در برگرکینگ بخرین، سکه کافی در بلاک چین برای خریدن یک برگر جدید خواهید داشت.

اما چرا؟ این سیستم رو شرکتی به اسم Waves پیشنهاد داده، تصویب کرده و راه نداخته تا مردم با مفهوم بلاک چین و قابلیت هاش بیشتر آشنا بشن. در اصل این سیستم یک تبلیغ برای شرکت بلاک چین فروش / اجاره دهنده ویوز است.

و البته فرق این سیستم با سیستم های کلاسیک وفاداری که توشون یک کارت دارین که با خرید هر همبرگر یک مهر توش می خره و مثلا به ازای هر پنج مهر، یک همبرگر مجانی میگیرین چیه؟ فرق مساله اینجاست که شما واقعا توی بلاک چین سکه دارین و میونین از طریق همین بلاک چین، این سکه رو به یک آدم دیگه منتقل کنین یا بفروشین یا هدیه بدین یا هر روشی که ترجیح می دین. در اصل شما واقعا یک سکه دارین که قابل نقد شدن در یک همبرگرفروشی زنجیره ای عظیم است و این سکه ها رو می شه ارزشگذاری کرد و منتقل کرد. حتی بعضی ها پیش بینی می کنن که این سکه هم مثل بیت کوین جهشی در قیمت داشته باشه چون به هرحال مثل یک سکه است که قابلیت نقد شدن در همبرگرفروشی رو داره.

جدولی برای محاسبه ارزش ایده‌های تجاری

مغزهای ما خیلی فعالن و دائما ایده درست می‌کنن. بخصوص اگر ذهنیت کارآفرینی داشته باشین تقریبا در هر قدم می‌تونین مدعی بشین که یک ایده به ذهنتون رسیده و اگر مثل من کمی سن شما بالا بره، در مورد خیلی چیزهای جالب که اطرافتون می‌بینین رو می‌تونین بگین «من قبلا این ایده رو داشتم». شایدم واقعا مثل من در هفته دو سه تا ایمیل بگیرین از کسانی که ایده‌های فوق العاده دارن ولی نمی‌تونن به کسی بگن چون ممکنه کسی اونها رو بدزده و دنبال روشی هستن که بتونن به خود زوکربرگ یا بیل گیتس خبرش بدن.

متاسفانه این ایده‌ها هیچ ارزشی ندارن. حقیقت تلخی است ولی بهتره زودتر باهاشون روبرو بشیم. من می تونم در مورد لپ‌تاپ بعدی اپل ایده بدم که قلم داشته باشه کنارش، به گوگل پیشنهاد بدم که از روی دی ان ای من تشخیص بده احتمالا به چی علاقمند هستم و اون رو بهم نشون بده در یک تصویر کوچیک تو صفحه اول، به مایکروسافت بگم از روی حرکات چشم کاربر صفحه رو اسکرول کنه یا حتی به تویوتا بگم ماشین پرنده بسازه (: همه اینها خوب هستن به نظر خودم ولی واقعیت اینه که کسی تره هم براشون خورد نمی کنه. چرا؟ چون اجرا نشدن.

ایده دادن راحته، حتی اونقدر راحت که گاهی آدم‌ها می گن ایده ای که شما می دین رو حداقل دو نفر قبلا دادن (: مسنجرهای مبتنی بر مکان، سایت های مچ کننده بر اساس انواع چیزها و … همه و همه ایده هایی ساده هستن ولی مثلا مایکروسافت حاضر می شه یک سایت رزومه سازی (مثل لینکدین‌) رو با قیمتی عجیب بخره یا فیسبوک بالای یک شرکت ۱۹ نفره کلی پول می ده فقط و فقط چون اونها ایده ساده شون رو «اجرا» کرده بودن. خلاصه کل بحث من این عکس است که تصمیم گرفتم تصویری درستش کنم تا بتونم دست به دستش کنم:

اینکه ما یک ایده فوق العاده داشته باشیم شاید ۲۰ هزار تومن بیارزه. اینکه همون ایده رو حتی خیلی بد هم اجرا کنیم ارزشش بشه دویست هزار تومن و اگر کمی اجرا رو بهتر کنیم بشه دو میلیون. حتی اگر یک ایده متوسط (مثلا همون ایده سایت رزومه ساختن) رو داشته باشیم ولی اجراش محشر باشه شاید پونصد میلیون بیارزه (: مطمئنا این جدول قرار نیست نرخ دقیق شرکت ها رو معین کنه و سر پنج سال هم با سقوط ارزش ریال ایران اسلامی عزیز ما بی معنی می شه ولی ایده اصلی رو باید بتونه به شما بده.

اگر ایده ای دارین، لازمه که اولا از ایده خام به سمت یک ایده پخته‌ و قابل اجرا ببرینش، روش محصول یا پتنت یا پیاده سازی قابل عرضه واقعی داشته باشین و بعد با پرزنتیشنی قابل دفاع به سراغ کسی برین که احتمال داره این رو بخره. البته معلومه که شغل و کارهای من این نیست و شاید دوستان کارشناس استارتاپ و کارآفرینی و … نظرات دقیق تری در مورد بخش آخر داشته باشن. تنها توصیه من می تونه این باشه که اگر از این چیزها دوست دارین، مجموعه تلویزیونی Shark Tank رو ببینین که توش افراد واقعی سعی می کنن درصد شرکت یا محصولات یا ایده‌هاشون رو به سرمایه گذارها بفروشن و برای توسعه پول بگیرن. اونجا می‌بینین سوال های کسی که «ایده» می خره چیه و به چه چیزهای توجه می کنه؛ تقریبا همیشه به اینکه چند تا یوزر دارن، چه پتنت هایی دارن و اگر پول بیشتر بگیرن باهاش چیکار خواهند کرد. به عبارت دیگه، قیمت ایده خوب به تنهایی، سه تا صد تومنه.

ما یک جامعه هستیم: اگر می‌خوایم پول دربیاریم باید بخوایم که پول خرج کنیم

shovel

من گاهی به شوخی می‌گم یک راه حل برون رفت استارتاپ‌های نوپای خونگی از وضعیت مشتری نداشتن، اینه که با امضای یک قرارداد به یک جور اتحادیه یا سندیکای «استارتاپ‌های نوپا»‌ بپیوندن که توش اعضا متعهد می‌شن دائما از سرویس‌های همدیگه استفاده کنن؛ البته این عملی نمی‌شه چون تقریبا همه رهبران سندیکایی ایران یا کشته شدن یا در زندان هستن یا برای فرار از این دو عاقبت، از ایران خارج شدن.

ولی این ایده واقعا هم ایده بدی نیست. اقتصاد دانی به نام کینز هم نظرات مشابهی داشته و ایده من از اون می‌یاد. کینز می‌گفت برای برون رفت از شرایط بحران رکود دوره ای که گریبان سرمایه‌داری رو می‌گیره دولت باید دخالت کنه و سعی کنه پول رو در جامعه بچرخونه. یکی از ایده‌های عجیب کینز اینه:

دولت به گروهی پول بده که در کوه‌ها چاله بکنن، بعد به گروهی دیگه پول بده که اون چاله‌ها رو پر کنن.

این باعث چی می‌شه؟ دو گروه کار کردن و حقوق گرفتن‌ و این پول رو در جایی خرج می‌کنن. شاید با پولش یک ماشین ظرفشویی بخرن که باعث می‌شه کارخونه ساخت ماشین ظرفشویی کارگر بیشتری استخدام کنه و بهش حقوق بده و اون کارگر با پولش بخواد یه خودرو بخره و کارخونه خودروسازی مجبور بشه یه ماشین بیشتر بسازه و … پول در جامعه شروع به چرخیدن کنه.

این مساله به شکل نیمه جدی در استارتاپ‌های تازه پا می‌تونه کار کنه، اگر واقعا کسی از من بخره و من هم قول بدم از یکی دیگه بخرم خب به هرحال مثل قبل پول خاصی نیست ولی من دارم کار می کنم و وقتی من مشغول کارم احتمال اینکه یکی دیگه هم از من خرید کنه بیشتره. می‌گن بیزنس ها در ایران اگر بتونن دو سال اول رو زنده بمونن، احتمال ورشکستگی‌شون خیلی کم می‌شه.

حالا همه اینها رو گفتم که بگم من خیلی ایمیل‌هایی به این فرم می‌گیرم:

سلام جادی. ما یک هاستینگ داریم که دیروز فلان مشکل رو پیدا کردیم. می شه بگی چطوری باید حلش کنیم؟

یا مثلا:

ما یک شرکت هستیم که دنبال یک شیوه صحیح ارتباط داخلی و مدیریت اسناد می‌گردیم، به نظرت چه سرویسی برامون خوبه؟

و موارد بسیار مشابه. من معمولا به شکل خلاصه جواب می دم ولی هربار فکر می کنم باید در این مورد حرف بزنیم که اگر یک نفر از کاری پول در می یاره و توش مشکلی داره که دوست داره حل بشه،‌ معقوله که برای حلش معتقد باشه لازمه حداقل پیشنهاد بده که پول خرج کنه. سخت گفتم؟ خشن‌ترش اینه که اگر کسی از کسی سرویس می‌خواد تا پول در بیاره، لازمه پول سرویسش رو هم بده. البته معلومه که من برای چنین ایمیل ها و جواب هایی قرار نیست پول بگیرم و سوال کننده ها هم در حال پولدار شدن از جواب من یا حتی کار فعلی شون در مرحله فعلی نیستن، ولی در کل هر بار فکر میکنم یکی باید این حرفها رو بزنه. اصل حرف من اینه:

ما همه در یک محیط کوچیک کار می کنیم که بهش می گیم جامعه نرم افزار ایران. در این جامعه حقوق و درآمد همه ما به همدیگه وابسته است و اگر اولویت من در به دست آوردن یک چیزی (مثلا صبحانه، ناهار، نون، پیشنهاد، چاپ، سی دی ان، ویدئو، اخبار، ….) سایت همکارهام باشه و در این مورد خست به خرج ندم، احتمال موفقیت نهایی خودم هم بیشتره. اگر ما صد نمونه داشته باشیم که توش یه سرمایه گذار با سرمایه گذاری در یک استارتاپ، پولدار شده باشه احتمال اینکه یکی روی ایده منم یکی سرمایه گذاری کنه خیلی بالاتره.

ما تقریبا مشابه شرایط کینز هستیم و دخالت دولتی‌اش هستیم؛ لازمه حتی اگر مجبور نیستیم از هم حمایت کنیم، به هم لینک بدیم، همدیگه رو معرفی کنیم و از همه بالاتر پول سرویس های همدیگه رو بدیم تا کارهامون بچرخه و پا بگیره و زیرپاهامون محکم بشه. معلومه که همین که رقیب بهتری پیدا شد سوییچ می کنیم یا هر چیزی ولی «خست» نباید به خرج بدیم و از اون بالاتر حرص خوردن از موفقیت دیگران رو باید کنار بذاریم. همراهی همه ما می تونه کل محیط رو به نفع همه ما بکنه. چه در بحث حقوق ماهانه باشه چه در بحث پا گرفتن استارتاپ‌هامون.


  • من اقتصاد دان نیستم. اگر اشتباه گفتم خوشحال می‌شم بگین که اصلاح کنم یا در کامنت‌ها تکمیل کنید

تجارت آزاد کالاها رو ارزونتر می‌کنه؛ اما نه کالاهای مورد نیاز فقرا رو

costofeating

وقتی صحبت از رقابت و تجارت آزاد می‌شه،‌ دائما ما سوق داده می‌شیم به این سمت که رقابت و تجارت آزاد باعث کاهش قیمت‌ها یا بهتر شدن خدمات می‌شه. اصولا یکی از دفاع‌های رقابت آزاد، پایین اومدن قیمت‌ها و کمک به قدرت خرید مردم است.

حالا یک تحقیق جدید در مورد تجارت آزاد که به شکل مشترک توسط ام آی تی، دانشگاه زوریخ و NBER و UCSD انجام شده نتیجه جالبی رو نشون داده: این پایین اومدن هزینه توزیع نامتوازنی داره. این تحقیق به این نتیجه رسیده که تجارت آزاد تاثیر چندانی روی کالاهایی که خانواده‌های فقیرتر مصرف می‌کنن نداره. طبق این تحقیق که روی بازار چین انجام شده، خانواده‌هایی که حداکثر درآمدشون رو صرف غذا حداقل فایده رو از تجارت آزاد بردن در حالی که خانواده‌های مرفه‌تر که درآمدشون صرف گجت‌ها و مد و وسایل خونه تجملی می‌شده، از رقابتی شدن بازار بیشترین منفعت نصیبشون شده.

بخشی از مقاله بلومبرگ می‌گه:

تجارت آزاد به شیوه دیگری نیز بر طبقه کارگر فشار می‌آورد. تجارت و رقابت باعث بالا رفتن درآمد ثروتمندان می‌شود و در نتیجه تقاضا برای کالاهایی که امکان تهیه آن از کشورهای دیگر نیست (مثلا مسکن) بالا می‌رود و این موارد گرانتر می‌شوند. نشان داده می‌شود که طبقه کارگر [چین] و آمریکایی‌های فقیر بیشترین درصد از درآمد خود را خرج اجاره خانه می‌کنند. اجاره خانه‌ای که در نتیجه تجارت آزاد بالا می‌رود.

نمودار زیر نشان دهنده درصدی از درآمد میانه است که یک خانه متوسط آمریکایی خرج مسکن می‌کند. عددهای بالاتر از ۱۰۰٪ نشان می‌دهند که متوسط اجاره مسکن در سال‌های اخیر بالاتر از میانه درآمد است.

rent

(منبع)

نمودار بالای مطلب، نسبت سطح قیمت مواد غذایی نسبت به سطح عمومی قیمت‌ها در ۱۶ سال اخیر آمریکا است.

هویت مبدع بیت کوین بالاخره افشا شد: کارآفرین استرالیایی کرایگ رایت همون ساتوشی ناکاموتو است

bitcoin

چند سالی است که از ظهور پول دیجیتال بیت کوین می گذره و همیشه سر اینکه چه کسی چنین ایده فوق العاده ای رو نه فقط داده، که اجرا هم کرده بحث بوده. خیلی‌ها معتقد بودن پشت سر این پول قدرتمند مستقل از همه دولت‌ها و مستقل از طلا، باید ترکیبی از برنامه نویس‌ها و متخصصین اقتصاد باشن اما حالا کرایگ رایت کارآفرین استرالیایی که حمله پلیس به خونه اش در همین مورد خبرساز بوده، اعلام کرده که همون ساتوشی ناکاموتو است که اسم پای مقاله اصلی بیت کوین بوده.

اصلی‌ترین سند اثبات این ادعا نشون داده‌ سکه‌های دیجیتالی است که متعلق به کاشف بیت کوین بوده. افراد زیادی توی جامعه بیت کوین و هم چنین تیم فنی توسعه نرم افزار ادعای اون رو تایید کردن. در یک نمایش به بی بی سی، آقای رایت یک پیام رو دقیقا با همون کلیدی که اولین بیت کوین‌ها امضا شدن امضا کرد تا ثابت کنه که به اونها دسترسی داره. این امضا برای دریافت اولین سکه‌های بیت کوین که توسط ساتوشی ناکاموتو کاویده شده بودن هم وجود داره و برای انتقال اولین ۱۰ بیت کوین در ژانویه ۲۰۰۹ استفاده شده.

اون می گه آدم اصلی پشت جریان خودش بوده ولی کسان دیگه هم بهش کمک کردن. انگیزه اش هم از افشاگری اینه که بتونه دوباره جدای از هیاوهای رسانه ای به کارش ادامه بده. در ۲۰۱۵ مجله‌های گیزمودو و وایرد به شکل مشترک از روی اسنادی که به دست آورده بودن اعلام کردن که آقای رایت آدم پشت بیت کوین است و از همون موقع کشمکش هایی شروع شد که توش حتی پای پلیس هم به میان کشیده شده بود. حضور پلیس به خاطر بحث مالیاتی بود و آقای رایت می گه که وکلاش از همون موقع با پلیس مشغول صحبت هستن تا مشخص بشه چقدر پول باید به عنوان مالیات داده بشه.

در حال حاضر خیلی از شرکت ها به شما اجازه می دن از طریق کوین پول خدماتش رو بدین و رشد این پول تا اونجا بوده که الان هر سکه اش تقریبا ۴۵۰ دلار قیمت داره و یک میلیون بیت کوینی که خود مبدع این پول استخراج کرده، در حال حاضر اونو به ثروت افسانه‌ای ۴۵۰ میلیون دلار پول خالص رسونده.

مرتبط:
مرجع این خبر در بی بی سی حاوی ویدئوی گفتگو
شماره ای که تو بخش ویژه اش در مورد بیت کوین توضیحات مفصلی داره
حمله پلیس استرالیا به خونه کسی که احتمالا مبدع بیت کوین است

ادامه نظر سنجی گسترده حقوق، شرایط کاری و زندگی برنامه نویسان. چند مطلب قبل گفتم که برای داشتن درک بهتر از بازار کاری که توش هستیم، یک پرسشنامه درست شده که توش بگیم چجوری زندگی می کنیم و چقدر حقوق می گیریم و چیکار می کنیم و چی دوست داریم و .... . تقریبا دو هفته است که این پرسشنامه در حال پر شدن است و تقریبا ۹۰۰ نفر اونو پر کردن. اگر شما هنوز پرش نکردین، شدیدا پیشنهاد می کنم نظرسنجی گسترده وضیعت شغلی برنامه نویسان و مدیران سیستم ایران رو پر کنین و مهمتر از پر کردن،‌ جاهایی که دسترسی دارین به اشتراک بذارین تا آدم های متنوع تری پرش کنن و دید گسترده تری داشته باشیم که چکاره هستیم و منطقا چقدر باید حقوق بگیریم (: نتایج احتمالا در هفته اول ۱۳۹۵ منتشر می شه. برای شناختن شرایط و وضعیت کاری خودمون،‌ توی نظر سنجی گسترده حقوق، شرایط کاری و زندگی برنامه‌نویسان‌ ایران مشارکت کنین. مارس 9, 2016 ، 16 پاسخ