سری مطالب چرا گنو/لینوکس رو دوست دارم ظاهرا قراره یک همراه هم پیدا کنن: سری مطالب آشنایی با سرمایهداری.
سرمایهداری فعلا که داره مهمترین کشورهای جهان رو می چرخونه هرچند که خیلی از کشورهای خوبی که میشناسیم (سوئد، فنلاند، سوییس، کانادا، ….) جنبههایی از سوسیالیسم رو هم توش قاطی کردن. دعوا سر این نیست که بیایم انقلاب کنیم کشور رو کمونیستی کنیم اما بحث اینه که سرمایهداری رو بشناسیم و بدونیم با چی طرفیم.
شرکت نوکیا برای هممون آشنا است اما یک سرمایه دار واقعی نباید خودش رو با مردم معمولی قاطی کنه پس اصلا منطقی نیست یک گوشی نوکیا دستش بگیره. درست همونطور که درست نیست یک پولدار تویوتا سوار بشه و تویوتا برند لکسوس رو برای از ما بهترون ساخته (که خب شما هم با تلاش زیاد می تونین از زندگی بزنین و جزوشون بشین)، نوکیا هم برند Vertu رو ساخته تا کسانی که نمی خوان مثل بقیه یک گوشی با بهترین امکانات رو ۷۰۰ دلار بخرن، بتونن ۸۵۰۰ دلار بدن و این گوشی کنار رو بخرن که خیلی شیکه (:
در ضمن شما اگر بخواین این گوشی رو به کامپیوترتون (که متاسفانه یک دونه مک بوک ایر معمولی یا چنین چیزی است) وصل کنین می تونین از این کابل اتصال یو اس بی استفاده کنین که در سایت گفته شده سازگار با «سرعت بالای یو اس بی ۲» است:
قیمت؟ ۲۰۰ دلار. البته در این مورد عجیبه که چرا نیازی ندیدن لاستیک دورش رو توی یک غلاف چرمی جا بدن.
خلاصه اینطوری (: اصلا هم بحث این نیست که اینها باید ممنوع بشه یا خیلی خز است هر کی از اینها می خره و … بحث اینه که سرمایه داری خیلی موجود سازگاریه (: یکسری هم جذابیت درست می کنه برای طبقه بندی آدم ها و قاطی نشدنشون با یکدیگه. بعد شما می تونین قسط و وام بگیرین که برین جزو اون طبقه بالا یا می تونین واقعا پول عظیمی داشته باشین که اینجا خرجش کنین و اصلا هم براتون مهم نباشه که گوشی ای که دارین می خرین از هر گوشی معمولی توی بازار قابلیت های خیلی کمتری داره اما تقریبا ده برابر گرونتر خریدینش.
آهان راستی! اگر تصمیم گرفتین هر کدوم از این موبایلها رو بخرین مثل یک آدم معمولی نمی رین توی مغازه بلکه میتونین از روی سایت یک وقت رو مشخص کنین تا موقع ورودتون به مغازه های لوکس، یک مشاور که دقیقا می دونه چی قراره بخرین بیاد به استقبالتون و باهاتون خیلی لوکس بشینه و گوشی رو بررسی کنه.
توضیح: این ترجمه ساده (فقط برای روخونی شخص خودم) از بخش اول مقاله / داستان بلند Who Killed Video Games نوشته تیم راجرز است که من برای شماره اول پادکست خوب رادیوفنگ ترجمه کردم و خوندم. داستان در مورد تحولی است که توی بازی های کامپیوتری اتفاق افتاده و الگوریتم های ریاضی ای که ذره ذره ساعت ها و روح ما رو تسخیر می کنن. بازی هایی که با تکیه روی آمار و رفتار شناسی خیلی ساده ما رو به عنوان یک موجود زنده نخستینی آنالیز می کنن و می بینن از کجامون در چه لحظه ای بیشتر پول در می یاد. اگر ترجیح می دین به جای خوندن این رو بشنوین، به قسمت آخر پادکست شماره یک رادیوفنگ مراجعه کنین.
کوچکترین مرد داشت در مورد چرخه های درگیر کننده حرف میزند.
او گفت «به این یکی نگاه کنید» و با یک کلیک صفحه اسلاید را عوض کرد. چند نفر پرسیدند «نظر خودت چیست؟»
«خب.. اوم… من این یکی را از همه بیشتر دوست دارم». یکبار دیگر کلیک کرد. بعضی از چرخههای قبلی بسیار بیخود بودند اما حالا این یکی به نظر جذاب میرسید. اسلاید فعلی توضیحات بیشتری داشت.
مرد بزرگتر حرف می زد. به اسلاید اشاره کرد. گفت «به بازیکن یاد می دهید که چطور یک دقیقه در بازی بماند. در آن یک دقیقه میتواند چند سکه از پول داخل بازی به دست بیاورد. در اواخر آن دقیقه با آن سکهها سرمایهگذاری میکند. سرمایه گذاری ای که برایش سود خواهد داشت. یک چیز می سازند. بهشان گفته میشود که این چیز پنج دقیقه دیگر سود میدهد. البته میتوانند یک سکه ویژه هم استفاده کنند و آن را هم همین الان تحویل بگیرند. اتفاقا دقیقا یک سکه واقعی هم دارند و بازی مجبورتان میکند که آن را همین حالا استفاده کنید.حالا یک چیز دارید. بهتان میگویند سه دقیقه صبر کنید تا سود آن چیز ب حسابتان واریز شود. دلیلی داریم برای سه دقیقه منترظ ماندن. وقتی سه دقیقه تمام شد، به آنها میگوییم که نیم ساعت دیگر بیایند. بازی میگوید «حالا کاری ندارید، نیم ساعت دیگر برگردید». تلفن نیم ساعت دیگر تکان میخورد. نیم ساعت گذشته. وقتش است. آنها باید ارزش وقتشناسی و صبر کردن را یاد بگیرند. آنها هرگز این نیم ساعت صبر کردن بعد از سه دقیقه بازی را فراموش نخواهند کرد. دومین باری که نیم ساعت صبر می کنند اما اصلا یادشان نخواهد ماند. همینطور دفعه سوم ولی اینبار باید بیست و چهار ساعت صبر کنند که خاطرهاش همیشه باقی می ماند و بعد بیست و چهار ساعت دیگر. حالا دیگر شروع خواهند کرد به پول دادن برای گرفتن چیزها زودتر از زمان مقرر.
«پس بعد از نیم ساعت یک نوتیفیکیشن خواهند گرفت. تلفن می لرزد یا زنگ میزند و میگوید که فلان ثمر داده و بهمان آماده برداشت است؟»
کسی حرفی نمی زند. هیچ صدایی نیست. دست همه روی بطریهای آب روی میز شیشه ای سرگرم مشغول است. صورت جمعی کمی پریشان و کمی هراسناک است. مانند صورتی کسی که فقط قسمت اول جکی را شنیده باشد که در آن یک روحانی، یک نوزاد و یک سوسمار حضور دارند.
«آن ها اپلیکیشن بازی را اجرا میکنند و فلان و بهمان را جمع میکنند.
«حالا به آن ها خبر داده میشود که به مرحله بعدی رفتهاند. فلان قدر هم سکه جایزه نصیبشان شده. ممکن هم هست که قفل چیزی را باز کرده باشند – یک چیز جذاب تر.
«بخش مهم همینجاست. وقتی فلان و بهمان را برداشتند، ۱۲۰ سکه جمع شده. جایزه ای که برای بالا رفتن لول گرفته اند اما ۲۵۰۰ سکه است – بسیار بیشتر از جایزه صبر کردنشان برای جمع آوری چیزها. حالا به مغازه میروند. چیزهای جدیدی هست برای خریدن. ارزش آن ها تقریبا ۲۲۰۰ سکه است. بعد از خرید سکههای کمی برایشان باقی می ماند شاید چند صد تا. این عمدی است.
«حالا می توانند چیز جدیدی بسازند. چون قول داده شده که این چیز هزار سکه در ساعت نصیبشان کند. بعد از یکساعت باید برگردند. بعد هم بعد از دو ساعت و بعد سه ساعت: سه. حالا کلی پول دارند و سرمایه گذاری کرده اند.
«وقت آپگرید است. احتمالا ۲۲۰۰ سکه و حالا چیزشان می تواند به جای ۱۰۰۰ سکه قبلی، ۲۰۰۰ سکه در ساعت تولید کند. بخش ریاضی مغز این را می بیند و با خودش می گوید : این دو برابر چیزی است که قبلا در می آوردی. همه عاشق دوبرابر شدن درآمد ها هستند. ما دنیای بازی ها را کنترل می کنیم و دوبرابر شدن هایش را. ما بازیکن را کنترل می کنیم.
«بازیکن کاملا درگیر شده
«این بسیار مهم است: به آن ها چیزی می دهیم که مجبور شوند دو ساعت و نیم دیگر برگردند و بعد چیزی که فقط نود دقیقه وقت بخواهد. به آن ها می گوییم که می توانند بیست و پنج درصد سود کل بیشتر به دست بیاورند – تا حالا چیزی حدود پنج هزار سکه در ساعت تولید می کنند – اما ساختن این چیز بیست و چهار ساعت طول خواهد کشید.
«اگر بتوانید برای یک روز درگیرشان کنید، برای دو روز هم می توانید
مرد کوتاهتر گفت «اینجای کار قلق دارد. وقتی دو روز درگیر شدند، هیچ کس نمی تواند بگوید که آیا روز سوم هم می شود نگه شان داشت یا نه.
چشمانش را بست، احتمالا روی مرکز مغزش تمرکز کرد و ادامه داد «اما اگر برای سه روز نگهشان دارید» چشمانش را باز کرد و مستقیم به آن ها خیره شد «احتمالا تصمیم خواهند گرفت که برای یک هفته ادامه بدهند.»
مرد بزرگتر که دگمه سردست های طلا داشت گفت «و اگر برای یک هفته ادامه بدهند. تصمیم گیری در این مورد که آیا باید یک ماه کامل ادامه بدهند یا نه برایشان کار سختی نیست. و بعد سه ماه.
مرد کوچکتر ادامه کلام را در دست گرفت «و وقتی این مفهوم اتفاق بیافتد، حاضر هستند پول خرج کنند. فقط کافی است چیز به آن ها نشان بدهید و بگوید که ساختش سه روز طول می کشد.. یا اینکه می توانند یازده سکه ویژه خرج کنند و همین حالا آن را به دست بیاورند.»
«سکه های ویژه، هر بیست تا یک دلار فروخته می شوند.
مرد بزرگتر گفت «همین که بیست سکه ویژه را بخرند، حداقل بیست تای دیگر هم خواهند خرید.
یکی از حاضران سکوت طولانی را شکست. غبغبش به حرکت در امد و گفت «چطور این را می گویید؟»
«همکارم توضیح می دهد»
من سر میز نشسته ام. کمی دورتر. روی گوشی ام زیگورات بازی می کنم. مال شرکت اکشن باتن اینترتینمنت است. طراحش خودم هستم. یک تیم سه نفره داریم. آن دو نفر در همه چیز از من با استعدادتر هستند. به جز ریاضی و عکس العملهای غیرطبیعی در محیط های عمومی. در طول این جلسه هیچ کس به بازی من اشارهای نخواهد کرد – هرچند که در جلسه بعد مرد پولدار در این مورد سوال خواهد کرد ، وقتی که آن یکی از جلسه بیرون رفته – او زیاد چای سبز می نوشد – . او خواهد پرسید «آن چیست که بازی می کنید؟ به نظر عالی می آید.» و من جواب خواهم داد «من این بازی را طراحی کرده ام.» و گوشی را به سمتش خواهم گرفت. او شش بار خواهد مرد. در ششمین مرگ، صدای هیجانش از یک تشویق کننده فوتبال هم بیشتر خواهد بود. آیفون من را پس خواهد داد و دستانش را به پیشانی اش خواهد برد و خواهد گفت «من می خواهمش». بعد – پس از کمی مکث – من به بازی برخواهم گشت و او بدون تلاش برای مخفی کردن احساساتش خواهد گفت «استراتژی در آمد زایی تان از آن بازی چیست؟»
من قدیم ها در اینطور جلسه ها دائم بلند می شدم. حالا کمتر. تازه توانستهام به خودم بقبولانم که در مورد چیزهایی حرف می زنم که حرف زدن درباره شان نیازی به بلند شدن ندارد.
اینبار آیفون چهارم را لاک می کنم. صفحه را به پایین می گیرم و روی میز می گذارمش. دست هایم را به هم قلاب می کنم و می گویم «همه اش ریاضی است. ریاضی و روان شناسی. البته شما شاید ترکیبش را بگویید اقتصاد.» باید گلویم را صاف کنم «اقتصاد و فلسفه. این دو تا می شوند طراحی گیم های مدرن.»
حالا مرد بزرگتر مرا ستایش می کند. من قرمز می شوم «او استاد برقراری تعادل در چیزها است. او الگوریتمی درست می کند که کاملا زیرکانه منحنی هزینه کردن بیشتر و بیشتر وقت و پول در بازی را از چشم مردم پنهان می کند.»
«چیزی که ما می گوییم» مرد کوچکتر است که حرف می زند «این است که بقیه بازی هایی طراحی می کنند که اگر کسی برای یک هفته بازی کرد، سه ماه در ان بماند ولی ما چیزی درست می کنیم که مردم شش ماه در آن بمانند اگر فقط سه روز جذبشان کنیم. ما مشغول طراحی یک چرخه درگیر کننده هستیم. قابل اثبات با ریاضیات. آدم ها برای کاراکترهای جذاب سری به ما خواهند زد و …»
من دیگر گوش نمی دهم. تا جایی که به من مربوط است احتمالا خواهد گفت «آدم ها برای کاراکترهای جذاب سری به ما خواهند زد و برای محاسبات ریاضی ای که کردهایم، باقی خواهند ماند.»
جادی بودم از وبلاگ کیبرد آزاد که این رو براتون خوندم.
برای خواندن کامل کتاب، به http://bit.ly/fangvideogames مراجعه کنید.
این روزها SOPA توی آمریکا خیلی پر سر و صدا است. دولت به همراه لابیهاش میخواد قانونی تصویب کنه تحت عنوان «قانون توقف دزدی آنلاین» که توش دولت قدرت بسیار بیشتری داشته باشه برای جنگیدن با نقض کپی رایت در اینترنت. اگر این قانون تصویب بشه دپارتمان عدالت آمریکا (DOJ) خواهد تونست در صورت شکایت صاحب کپی رایت از یک سایت اون سایت رو شامل محرومیتهایی مثل این بکه که هیچ شرکت تبلیغاتی آمریایی اجازه نداشته باشه بهش تبلیغ بده، موتورهای جستجو مجبور بشن اونها رو از جستجوهاشون کنار بذارن و شرکتهای تراکنش مالی مثل پیپل، روابط مالیشون با این سایتها رو قطع کنن.
حالا انواع و اقسام سازمانها و افرادی که بیشتر از دولت آمریکا از این موضوع سر در میارن دارن سعی میکنن جلوی این قانون رو بگیرن. اکثر اونها قبول دارن که کپی رایت مهمه اما تقریبا همهشون انتقاد دارن که چنین قوانین محدود کنندهای فقط خلافها رو زیرزمینیتر و مخفیتر می کنه و تنها نتیجهای که ازش حاصل می شه سود بیشتر دلالها (قانونی و غیرقانونی) و کند شدن پیشرفت فرهنگی است.
در ضمن مشکل دیگه با «مجرم» کردن همه افراد جامعه است. جرم چیزیه که اکثریت افراد انجامش نمیدن و تصویب قوانینی که بخواد به زور فرهنگ رو عوض کنه فقط باعث میشه اکثریت یک جامعه برن توی دسته خلافکارها و از یک طرف قبح جرم بریزه و از یک طرف قانون از جامعه جدا بشه. مثلا اگر واقعا دولت شروع کنه به دی ان اس سرورهای بزرگ فشار بیاره که یکسری دامینها رو حذف کنن، آدم ها سوییچ می کنن به دامینهای کوچیکتر یا اگر گوگل سرچ اینجین این سایت ها
همه اینها رو گفتم که اینو بگم:
یک نفر توی سایتش متنی گذاشته که کلی از کلماتش سانسور شدن. اگر شما می خواین کاملش رو بخونین حتما باید به نماینده ها ایمیل بزنین و بگین با سانسور مخالفین تا بقیه کلمات بهتون نمایش داده بشه. ایده بامزه ای است ولی به هرحال گفتن اون حرف های بالای مهمتر بود.
سال ۱۹۸۵ بود. حمله می کردیم به مسکو. حالا سال ۲۰۱۲ است و حمله می کنیم به ایران اما قبلا با نیروهای روسیه و چین به آمریکا و اروپا هم حمله کردیم. رفیق نادیا حواس رفیق استالین رو پرت کرده و نمی شنوه که رفیق کین داره می گه جنگ سر اینکه به کجا حمله می کنیم نیست.. سر اینه که پولمون رو می دیم به کی.
بگم که من هم خوشم نمی یاد کسی به تهران حمله کنه، ضد جنگ هستم، اهل بازی نیستم و از کشتن و شکنجه کردن آدم ها بدم می یاد. من فقط یک دونه پاسپورت و یک دونه هویت دارم و اگر جنگ بشه من هستم که باید گرسنگی بکشم چون توی هیچ حساب خارجی پول ذخیره نکردم. اما در عین حال این جریان بازی بتلفید سه به نظرم داره خیلی مسخره میره جلو. یعنی بازم حس می کنم یکسری آدم یک سری چیز رو بهانه کردن تا سرافکندگی سال های اخیرشون رو جبران کنن و یکسری هم دکون باز کردن برای جیب خودشون.
“از آنجایی که آمریکا خود را تحت ولایت اسرائیل قرار داده، بنابراین بازی “حمله به تل آویو” ساخته خواهد شد، چون حتی بازی حمله به واشنگتن هم به اندازه حمله به تل آویو آنها را ناراحت نخواهد کرد.”
یعنی واقعا قراره دولت یک بودجه هنگفت بده به یک تیم تا یک بازی بسازن تا «آمریکا ناراحت بشه»؟! اولا که نوشتن واقعی یک بازی مدرن بسیار پیچیده است و نیازمند کلی محاسبه و برنامه ریزی و مدیریت و غیره که من حاضرم شرط ببندم ما در طول سه سال آینده هیچ چیزی شبیه بتل فیلد سه نخواهم داشت.
دوم اینکه ما الان کلی بازی بازمتن داریم (از Nexuiz گرفته تا Doom و بازیهای استراتژیای مثل جنگ وسنوت). من شخصا حاضرم با گرفتن ده میلیون گرافیک هر کدوم از اینها رو عوض کنم و در عرض یک ماه جای «حمله به تل آویو» یا هر چیز دیگه ای که می خواین جا بزنم. لطفا اگر قراره پول ما بیشتر از این حروم بشه، حداقل بدینش به خودم که کیفیت کار هم بالاتر باشه و تحت هر سه سیستم عامل هم اجرا بشه.
در نهایت هم اضافه کنم که «آمریکا» یک چیز واحد مشخص نیست. آمریکا یک سیستم سرمایه داری بسیار پیشرفته است که اجزاش همه دنبال سود هستن. اگر EA بازی حمله به ایران میسازه مال این نیست که جمهوریخواهها گفتن قراره به ایران حمله بشه پس یک بازی بسازین. مال اینه که می خواد پول در بیاره. قدیمها یکی از بازیهای مورد علاقه من بازی وضعیت قرمز / رد الرت بود که توش با انتخاب نیروهای اتحاد جماهیر شوروی می زدم پدر آمریکا رو میآوردم جلوی چشمش و حالا هم اگر اهلش باشم بازی ژنرالها رو میخرم و با انتخاب نیروهای چین، بمبهای اتمم رو روی سر نیروهای کاخ سفید کاپیتالیست منفجر میکنم. دوستان، این ناکسها میخوان پول در بیارن. بعضیهاشون با جنگ پول در میارن، بعضیهاشون با فیلم بعضیهاشون هم بازیهای مربوط به جنگ. هیچ فرقی هم نمیکنه کی به کی حمله کنه. قول میدم اگر پولش رو بدیم همین EA عزیز، با هیجان یک بازی کاملا با کیفیت بالا بنویسه که نیروهای ایرانی توش کاخ سفید رو فتح میکنن. جریان همون برنجها است که میگن روزگاری وارد میکردیم و چون از آمریکا اومده بود روش مینوشتیم «مرگ بر آمریکا» ولی وقتی شرکت وارد کننده اینو فهمید گفت «پولش رو بدین خودم مینویسم».
نخیر! من هنوز باید حرف بزنم! باید بگم که متاسفانه دنیا با عقاید خوب و بد نمیچرخه. دنیا داره با پول میچرخه و اینها خیلی منطقی هر وقت هر چیزی که به پول برسه رو میسازن. «آمریکا» یک سیستم متمرکز نیست که نشسته باشه تو یک اتاق و به شرکتهاش و مجلههاش و فیلمسازیهاش دستور بده که «حالا فلان چیز رو بسازین» یا «حالا افراد بخندن». آمریکا یک سیستم پیچیده سرمایهداری است که برای رسیدن به پول خودش رو با شرایط وفق میده. بقیه دنیا هم سعی میکنن خیلی حساس نباشن. نصف بازیهای جنگی و نصف فیلمهای جنگی علیه آلمانها ساخته میشن ولی تو اینترنت بگردین و ببینین آیا به کمپینی میرسین که آلمانیها مشغول امضا جمع کردن باشن که از این به بعد آلمانیهای نازی رو توی فیلم اسکول نشون ندن؟ بعید می دونم چون آلمانیها در زندگی روزمره کارهای مهمتری دارن و میدونن اگر میخوان در آینده دنیا چیزی باشن، باید به جلو نگاه کنن نه به عقب.
اوه! حالا که حرف بازی بچگیهام شد، اینم بگم که روزگاری عشق بازیهای جنگی من Raid Over Moscow توی اسپکتروم و بعد کمودور ۶۴ بود که جا داره ازش یادی بکنیم.
ما که تمام این بازیها رو دزدیدم ولی چه زمانی که علیه مسکو میجنگیدیم، چه زمانی که با نازیها جنگیدیم، چه زمانی که توی سیویلیزیشن کورش کبیر بودیم و چه زمانی که به تهران حمله میکنیم یا چین میشیم و بمب اتم میزنیم تو سر آمریکا یا روسیه میشیم و تانکهای آروم ولی یغور و جونسختمون اون موشکاندازهای سوسولی آمریکا توی جبهه اروپا رو نابود میکنن، پولمون باید میرفت توی یک شرکت آمریکایی.
عکس بالا اسکرین شات از بازی رد الرت است. رفیق کین داره به رفیق استالین تذکر می ده ولی ظاهرا رفیق استالین و رفیق گرانکو حواسشون جلب رفیق نادیا است و به حرف هاش گوش نمی دن. امیدوارم حداقل ما که این روزها گرافیک این بازی – و در نتیجه رفیق نادیایی که آمریکایی ها گذاشتن اونجا که حواس همه رو همزمان جلب و پرت کنن – برامون چشمگیر نیست، گوش بدیم:
این آمریکا است که خطرناکه رفقا نه بازی ای که باهاش به تهران حمله میکنیم. اگر راست میگیم باید پول آمریکاییها رو بکشیم بیاریم تو ایران نه اینکه مالیات رو بریزیم توی جیب یکسری خودی تا با ساختن یک بازی برای حمله به تلآویو (که من اصلا حاضر نیستم اسمش رو خیلی عادی به عنوان یک شهر معمولی بیارم)، آمریکا رو ناراحت کرده باشیم و بعد هم بازی رو بذاریم تو آرشیو موزه. پس فردا مجموع طلاهای انباشته شده در آمریکا بیشتره چون این بازی براشون پول برده توی کشور و ما فقیرتریم چون پول رو از جیب مردم یا از زیر زمین کشیدیم بیرون و ریختیم تو جیب کسی که حتی اگر مستقیم اونو نبره خارج، باهاش یک محصول خارجی می خره. اشکالی هم نداره… ساز و کار فعلی ما است؛ اما حداقل خودمون رو گول نزنیم که مشغول مبارزهایم.
دلیلی برای استفاده از کاندوم: کاندومهای ویاگرا دار
اگر با این پلاستیک مشکل دارین و اگر حس می کنین باعث می شه «قدرت»تون رو از دست بدین یا اگر نبود قدرت رو میندازین گردن این بیچاره یا هر چی، یک خبر خوب براتون دارم! دورکس کاندومی داره که با داشتن ژل زینیفیل می تونه جای قرص ویاگرا رو براتون بگیره. این داروی قانونی میتونه مقدار خون بیشتری به موضع مورد نظر بفرسته و ایستادگی طولانی تر و شادتری رو براتون به ارمغان بیاره.
روش کار زینیفیل اینه که با داشتن نیتروگلیسیرین باعث ریلکس شدن دیوارههای رگ میشه و اینکار جریان خون رو روونتر میکنه و در نهایت رسیدن خون بیشتر، باید پایداری بیشتر و شادتر می شه. زینیفیل علاوه بر نیتروگلیسیرین مادهای داره که جذب پوستی اون رو تقویت میکنه پس دیگه لازم نیست قرص قورت بدین. منبع
کمپین تبلیغاتی «فرزند آینده» در فیسبوک
اگر کاربر برزیلی فیسبوک باشین و اسمتون «جادی» باشه، ممکنه این چند روز درخواست دوستی دریافت کنین از بچهای به اسم «جادی کوچولو»! اگر روی اسم «جادی کوچولو» کلیک کنین و صفحه این بچه تازه پا به دنیا گذاشته رو ببینین، متوجه خواهید شد که با یک کمپین تبلیغاتی تجاری برای کاندومهای مارک Olla طرف هستین که بهتون می گه اگر واقعا نمی خواین به زودی با «جادی کوچولو» دوست بشین، بهتره از کاندوم استفاده کنین.
این شکل از تبلیغ بر اساس قوانین کاربری فیسبوک ممنوعه چون پشت هر پروفایل فیسبوک باید یک انسان واقعی قرار داده باشه ولی شکی نیست که این تبلیغ، جالبه و چشمگیر.
سرویس اشتراک کاندومهای سرریچاردز
شرکت سر ریچارد اشتراک ماهانه قبول می کنه! میتونین به سایتش برین و با تنظیم نوار لغزانی که میگه «چند بار در ماه شانس در خونهتون رو می زنه؟» اعلام کنین که چند تا کاندوم در ماه میخواین. بعد کافیه نوعی که میخواین رو از بین «فوق نازک»، «کلاسیک دون دون»، «دون دون لذت بخش»، «فوق بزرگ» و «مجموعه» انتخاب کنین و کار تمومه. البته اگر الان مشترک کاندوم های سر ریچاردز بشین به خاطر ایام عید خارجی، تخفیف ۳۵٪ خواهد بود.
کاندوم ۶۸ دلاری لویی ویتان
واقعیه. لویی ویتان می دونه کسانی هستن که فکر می کنن اونقدر باکلاسن که کاندومشون هم باید با بقیه فرق کنه. اگر شما جزو اونها هستین می تونین وارد مغازههای لویی ویتان بشین، ۶۸ دلار پول بدین و یکی از این کاندوم های لوکس بخرین.
مشخصه که با انجام اینکار خز، خودتون رو از انواع و اقسام مدلهای بانمک دیگه محروم کردین ولی خب در عوض دلتون خوشه که پولدارین (:
بازی بوردرلندز یک بازی First Person Shooter با داستانی علمی تخیلی است که رگههایی از RPG آن را جلو میبرد. این بازی توسط شرکت GearBox برای پلی استیشن ۳، ایکس باکس، ویندوز و مک عرضه شده و حالا قرار است نسخه دوم آن هم به بازار بیاید.
این بازی با چهار شخصیت اصلی قابل بازی کردن است که یکی از آنها لیلیت نام دارد:
لیلیت یکی از شش سیرنی است که در کل کهکشان باقی مانده. او قدرتهای مافوق بشری دارد و میتواند حین راه رفتن وارد بعدی دیگر از جهان شود. ورود او به بعد دیگر باعث میشود دشمنان او را نبینند و نتوانند صدمهای به او بزنند همچنین ورود و خروج او به این بعد، باعث ایجاد شوکی قوی و کشته شدن افراد حاضر در محل میشود.
اسلحههای مورد علاقه او اسلحههای تکنولوژیک است و قدرت اصلیاش این است که در طول زمان توانایی بیشتری برای صدمه زدن پیدا میکند.
اما میدانید که این چیزها برای من خیلی جذاب نیست. ماجرا وقتی برای من جذاب میشود که میخوانم:
شرکت گیرباکس برای عرضه نسخه دوم این بازی و تبلیغ آن به دنبال کسی میگرد که چهره و اندامی بسیار شبیه لیلیت داشته باشد. شروط اینها هستند:
زنی بین هجده تا سی سال
توانایی آمدن به دالاس تگزاس در سه هفته اول دسامبر و سر فیلمبرداری حاضر شدن
در حال حاضر تقریبا ۵۰ نفر تظاهر کننده در کمپ حضور دارند و پلیس اعلام کرده که باید محل را تخلیه کنند.
پلیس به خبرنگاران گفته در فاصله دوری بایستند وگرنه دستگیر خواهند شد.
در شهرهای دیگر، پلیس با اسپری فلفل به صورت یک پیرزن حمله کرده و تصویر توسط عکاسی به نام جوشوا تروخیلیو ضبط شده است. این پیرزن میگوید «احساسم عالی است. حس میکنم انرژی گرفتهام. متعجب کننده است که چطور کمی اسپری فلفل میتواند چنین تاثیری روی آدم داشته باشد».
نکته جانبی: اگر فکر می کنین این کارها خیلی خیلی بده به پلیس و نیروهای سرکوب های دیگه ای هم فکر کنین که بعد از اخراج همه خبرنگارها و بستن تمام راه های خبری، توی خیابون با باتوم شیشه های ماشین مردم رو خورد می کنن یا وارد مجتمع ها می شن و تا جایی که می تونن ضرر مالی می زنن و دوربین ها و هر چیز دیگه ای که دوست داشته باشن رو می دزدن و بدون مجوز آدم ها رو بازداشت می کنن و به زندانی ها تجاوز می کنن و غیره و غیره (: بعد فکر کنیم که چی می شه که یک نفر با یکی متحد می شه و از یکی متنفر (:
اسکناس بالا مال سال ۱۸۹۶ است. تصویر مفهوم الکتریسیته رو نشون میده و اهمیت اون رو برای انسان.
تصویر دو دلاری پایین هم نشون دهنده علم است و فراگیریاش.
و این یکی اسکناس یک دلاری هم رشد و جوانی رو (:
عجیبه که آمریکا چنین بنیانگذارانی داشته که اون سالها علیه سانسور قانون گذاشتن و پایههایی درست کردن که غرب وحشی رو توی صد سال تبدیل کرده به مرکز جهان.
مرتبط: برای گرفتن اطلاعات بیشتر در مورد تاریخچه پولهای آمریکا اینجا رو نگاه کنید. خیلی خوب درست نشده ولی اطلاعات جالبی داره. من هنوز یکی از خاطرات بچگیام اینه که با پدرم بحث میکردم که پونصد دلاری و هزار دلاری وجود داره و پدرم میگفت نداره. من توضیح میدادم که سبز هم نیست و پدرم میگفت اشتباه میکنم. مراجعه میکردیم به دانشنامههای چاپی و عکس دلارها رو می دیدیم و قبول میکردم که اشتباه میکنم ولی مطمئن بودم یک جا عکسشون رو دیدم. امشب این معما برام حل شد (: قدیمها وجود داشته ولی بعد از ۱۹۶۰ جمعشون کردن و هرچند هنوز – مثل بقیه پولهای تاریخ آمریکا – معتبره ولی اگر به بانک برسه، جمع میشه. مشخصه که هیچ ابلهی هم به بانک تحویلش نمیده و توی کلکسیونها دست به دست میشه (خیلی هم گرون نیست. یک هزار دلاری رو میتونین بخرین ۱۵۰۰ دلار).