بایگانی برچسب: s

برنامه برای تولید اتوماتیک افتخارات وبلاگی

این صفحه در صفحه اول وبلاگ نیست چون اگر نوشته بشه بهتره سورپریز باشه !

فقط یک طرح است که به خاطر نوشته های بامزه دوستان در مورد افتخارات وبلاگی شون و وقتی که داشتمافتخارات وبلاگی خودم رو مینوشتم به ذهنم رسید. اگر دو سه نفر علاقمند بشوند اجراش می کنیم برای تفریح و خنده و سرگرمی که بخش مهمی از زندگی است.

طرح اینه که یک صفحه باشه که هر کس خواست بهش وصل بشه و انتخاب کنه که چند تا افتخار می خواد. مثلا ۱۰ تا. بعد برنامه می یاد به شکل اتوماتیک یک فهرست افتخارات ده تایی می سازه. شیوه کار اینه که ما یک عالمه کلمه در طبقه بندی های مختلف به برنامه می دیم و یکسری ساختار. مثلا مجموعه کلمات اینها هستند:

طبقه بندی محل: روزنامه شرق – سازمان ملل – عفو بین الملل – صلح سبز – انجمن قلم سوئد – جامعه مجازی اطلاعاتی – مرکز مطالعات خاورمیانه
طبقه بندی عنوان شغلی: نویسنده – سر دبیر – مدیر – مسوول – عکاس – خبرنگار – محقق – عضو
طبقه بندی نوع شعل: افتخاری – دائم – موقت – پیوسته – همیشگی
طبقه بندی زمان: برای سال های طولانی – برای دوسال – از پارسال
طبقه بندی چیز: مقاله – کتاب – ترجمه – ایده – شعر چاپ شده – شعر چاپ نشده – وبلاگ سانسور شده – جزوه درسی – لوح تقدیر
طبقه بندی تعداد: پنجاه، پنج، تعداد زیادی، چند، یک

و یکسری قاعده داریم:

طبقه بندی شغل + طبقه بندی محل + طبقه بندی زمان (مثلا می شه سردبیر انجمن قلم سوئد از پارسال)

دارای + طبقه بندی تعداد + طبقه بندی چیز (مثلا می شه دارای تعداد زیادی شعر چاپ نشده )

با اضافه کردن به طبقه بندی ها و قاعده ها می تونیم یک موتور تولید افتخارات وبلاگی بامزه درست کنیم. برنامه اش بسیار ساده است و چیزی که خوب اش می کنه تعداد خوبی طبقه بندی با محتویات بامزه و زیاد است و قواعد خوب. هرجور ایده بامزه ای رو هم می شه توش گنجوند.

مطمئنا هر کسی که همکاری کنه یا ایده جالبی بده جزو فهرست نویسندگان موتور نهایی خواهد بود با لینک و این چیزها (: ممکنه بشه یک برنامه بامزه و جذاب در آورد. اگر علاقمند بودید ایده ها و قواعد و لینک ها و طبقه بندی ها رو کامنت بگذارید و دائما صفحه و به روز می کنم با اید هها و قواعد جدید تا برنامه نوشته بشه (:

جواب به یک سوال (ناتاشا کامپوش)

این مطلب توی کامنت ها بود :

Natascha Kampusch

سلام جادی جان ، آیا به نظر تو وقتی ناتاشا کامپوش از مرگ کسی که اون رو 8 سال زندانی کرده ناراحته ،این یه بیماریه یا کاملا مثبته؟
مدیا این رو غیر عادی و بیماری می دونن ولی از طرفی خیلی با حکم اعدام برای صدام حسین مخالفت میشه به عنوان اولین اقدام برای داشتن قواین انسانی در عراق !
ممنون میشم اگه نظرت رو بنویسی

جواب من : جون هر کی دوست دارید کامنت ها رو مربوط به مطالب ذارید. مطالب متفرقه رو از «تماس» بالای صفحه بگویید.
جواب اصلی: ناتاشا همین دختر اتریشی است ؟ من دنبال نمی کردم ولی به نظر می یاد یک نفر است که هشت سال اسیر کسی بوده و حالا اون مرده یا اعدام می شه یا همچین چیزی و طرف ناراحت است. حالا این بیماریه ؟ در مورد صدام حسین هم که حرف اینه که اعدامش نکنن تا نشون بدن که دیگه قرار نیست توی عراق کسی شکنجه بشه یا اعدام بشه یا شلاق بخوره یا …

خب ؟ عقاید من که معلومه. صدام نباید اعدام بشه چون مثل هر اعدام دیگه ای باهاش مخالفم. به نظر من انسان ها حق ندارند همدیگر رو بکشند. همونطوری که من حق ندارم همسایه ام رو بکشم، دولت هم حق نداره من رو بکشه. به همین سادگی.

در مورد ناتاشا هم اطلاعاتی ندارم ولی به نظرم اگر من هم بودم و هشت سال فقط یک انسان رو می دیدم از کشتن اش بیشتر از اینی که الان ناراحت می شم ناراحت می شدم. به نظرم منطقی است که الان ناتاشا اصولا تعادل روانی کافی نداشته باشه. درست مثل اون جریانی که می گویند آدم به بازجو یا حتی شکنجه گرش وابسته می شه. وضعیت ناتاشا هم ممکنه همین باشه. به هرحال من اطلاعات کافی ندارم و اگر هم داشتم مشکل می شد این که من تخصص کافی ندارم (:

در مورد رسانه ها هم که اصولا علاقمند به رسانه های عمومی (مثل سی ان ان، صدا و سیمای خودمون و … ) نیستم چون دنبال خبر واقعی نیستند بلکه دنبال اهداف بی مزه خودشون هستند.

سایت موقتا (حداکثر یک روز) برای تعمیرات تطعیل است !

سایت به شکل موقت تعطیله. احتمالا بیشتر از یک روز طول نمی کشه. برای مهاجرت به یک سرور بهتر روی پرشین تولز.

سایت های جدید

من از طرفداران جدی Drupal (نرم افزار باز متن همین سایت) هستم و بعدا درباره اش مفصل تر خواهم نوشت ولی این دو روز اونقدر روی سایت های دروپالی کار کردم که دیگه حوصله ام سر رفت ! اولی شون در دیجیتال است با آدرس DigitalDoor.ws که با لیلا توش خواهیم نوشت.

دومیش رو فردا یا پس فردا معرفی می کنم ولی سایتی است مخصوص پوشش دادن اخبار جامعه مدنی. سومی اش هم مربوط است به سایت دوستان سوییسی که اونقدر سایتشون در پیت بود قرار شد قبل از رفتن من براشون یک سایت جدید درست کنم. حالا اونها رفته اند و سایتشون منتظر من است تا یک نیم ساعت براش وقت بذارم و کارهاش تمام بشه.

تماس با جادی

تماس ؟ من همیشه از تماس خوشحال می شم ولی دو نکته رو همین اول کار بگم:

از تلفن خوشم نمی یاد

حافظه خوبی ندارم

چرا اینها رو اول کار گفتم ؟ برای اینکه ترجیحا زنگ نزنین (تلفن رو هم اینجا نمی دم) و اینکه در تماس یادم بندازین جریان چیه و برای چی داریم ایمیل می زنیم (: دوستان نزدیک تر رو هم یادم می ره چه برسه به مثلا دوستی که سه سال قبل یکبار با هم ایمیل رد و بدل کردیم.

بهترین شیوه ایمیل است: jadijadi روی جیمیل. مسنجرها هم بدک نیستند. مثلا jadijadi توی همون گوگل تاک یا jonnect توی یاهو. منتظرتون هستم (: ترجیحا ایمیلی.

درباره جادی

من جادی هستم. جادی یک اسم مستعار نیست چون کاربرد اسم مستعار، ناشناس بودن است در حالی که اسم جادی خیلی مشخص تر و تابلوتر از اسم امیر است. یک سوال همیشگی اینه که «جادی یعنی چی؟». جادی برای خودش داستانی داره ولی فعلا سراغش نمی ریم و فقط می گم که خلاصه اش اینه که جادی اسمی است که در زمان BBSها، روی من گذاشته شد و چون قنشگ بود، تا امروز استفاده اش کرده ام. این روزها حتی استادهای دانشگاه، همسر، مادر، مادرزن و پدرزن و … هم بهم می گن جادی (: پس شما هم به راحتی استفاده اش کنین.

متولد آخرهای ۵۶ هستم و این روزها حدود سی ساله ام. نسبتا قد بلند، نسبتا لاغر و نسبتا علاقمند به خنده. تخصص ام همیشه کامپیوتر و برنامه / اسکریپت نویسی بوده ولی به جامعه شناسی، اسطوره، دین و شعر هم علاقمندم. شاید به خاطر پیشینه خانوادگی که مهاجر روس بوده اند به فالگویی علاقمندم و فال قهوه می گم اما تخصص ام توی فال تاروت است.

دیگه چی ؟ ازدواج کرده ام. حدود پنج سال است و خیلی هم راضی و خوشحالم. هیچ وقت دنبال «کانون گرم خانواده» [1] نبودم و چیزی که دوست داشتم یک جای امن و مطمئن و پر انرژی و خوشحال بوده که دارم. نظرم اینه که آدم ها باید با هم با احترام برخورد کنند و مسخره کردن همدیگه شوخی محسوب نمی شه.

دیگه؟ آهان. از نظر سیاسی طرفدار آزادی و عدالت با هم هستم. یک جور چپ لیبرال (: در امور شخصی، افراد حق انتخاب کامل دارند ولی در امورد اقتصادی، دولت موظف است رفاه و امنیت رو فراهم کنه. در شرایط فعلی آزادی بیان رو جزو مهمترین حقوق انسان ها می دونم و ازش دفاع می کنم. در مورد جنبش زنان که این روزها اینقدر مهمه هم باید اظهار نظر کنم؟ عمیقا معتقدم انسان ها برابرند و هیچ چیز (جنسیت، رنگ پوست، وزن بدن و …)‌ نباید مبنای عدم دسترسی عده ای به منابع بشه.

در تهران / ایران زندگی می کنم و فعلا برنامه ام نیست از اینجا برم چون به نظرم اینجا خیلی به درد میخورم و اینجا هم خیلی باحاله (: البته بخشی از شغل من آموزشگری است (آموزش کامپیوتر و راه اندازی سایت، ایمنی کامپیوتر و آموزش آموزشگران یا TOT) و به همین خاطر گاه گداری به کشورهای بسیار فقیر دنیا می رم و اونجا درس می دم (مثلا کنیا و افغانستان). چند وقت اقدام کردم برم اریتره برای یک دوره آموزشی شش ماهه ولی اریتره گفت از ایران مدرس قبول نمی کنه!

امروز… لینوکس، شبکه، دفتر جدید و مهمان های خارجی

امروز اومدم به یک دفتر جدید. تمام مدت شدیدا مشغول شبکه اینجا بودم. جالبه و لذت بخش بود. با لینوکس و از طریق Masquerade شبکه رو به سرور و در نتیجه به اینترنت وصل کردم. چیزی است تقریبا شبیه به Internet Sharing ویندوز (اگر لازم بود شما هم اینکار رو انجام بدهید از این لینک عالی استفاده کنید: Linux IP Masquerade HOWTO.

برای خالی نبودن عریضه هم این عکس زیبا رو براتون می ذارم:


(لینک اصلی اینجاست که روند رشد دادن یکسری گیاه (ماش؟) در کیبرد رو نشون می ده : رشد دادن گیاه درون کیبرد. جالب بود و ارزش نقل در کیبرد آزاد رو داشت:‌ یک کیبرد سبز.

و در نهایت ! دوباره مهمان خارجی داریم. احتمالا تا وب لاگ دو نفره من و لیلا آماده بشه یکی دو قسمت اش رو همینجا می نویسم. این یکی مهمان ها دو نفر از سوییس هستند که با دوچرخه دارند از سوییس به ویتنام می روند ! بسیار دوست داشتنی، بسیار ورزشکار و بسیار سوییسی ! همه چیز را در مدرسه یاد می گیرند، از رقص و موسیقی گرفته تا اینکه شیر را در کدام قسمت یخچال بگذارند. بامزه گیشان هم به این است که خانم کارین (معلم دبستان) واقعیت های سوییس را رک و راست می گوید ولی آقای سم (تکنیسین برق و پست سریع دوچرخه سوار !) سعی می کند دائما از سوییس دفاع کند !

فعلا همینقدر بگویم که برای دچرخه سواری تهران شهر بدی نیست و سوییس همزمان هفت نفر شبه رییس جمهور دار د. سوییس یک کشور بسیار بسیار کوچک است که بیست و شش استان دارد ! بعضی استان ها چیزی بیشتر از یک شهر بسیار کوچک و دو دهکده نیستند. پایتخت سوییس (برن) فقط صد و خورده ای هزار نفر جمعیت دارد ! و فقط یک شهر دارای مترو است:‌ دو ایستگاه ! سوییسی ها باور نمی کنند که ما در مدرسه موسیقی یاد نمی گیریم و همه سوییسی ها در مدرسه دوچرخه سواری هم یاد می گیرند. حقوق زنان در سوییس چندان پیشرفته نیست و حتی بعضی از استان ها چیزی بیشتر از ده پانزده سال نیست که به زنان حق رای داده اند !

۴۰۴ – صفحه مورد نظر پیدا نشد


من آپاچی هستم ! همونی که وقتی فایلی می خوای می رم برات می یارم و نشونت می دم. اما این بار صفحه ای که خواسته بودی پیدا نشد. شرمنده! البته توی این مملکتی که هیچ چیزش سر جای خودش نیست ،‌ نمی دونم چرا باید انتظار داشته باشیم که این یک جا همه چیزش سر جاش باشه (:

به هرحال اگر فکر می کنی اوضاع جدی است و مهم یک ایمیل بزن به jadijadi روی جیمیل و خبر بده. اگر هم نه که از همین منوی بقلی برو مثلا صفحه اول یا بخش های مختلف یا هر جای دیگه که دوست داری (:

با اجازه ات من باید زود برم تا به درخواست های دیگه برسم. می بینمت. بای. راستی asl میدی ؟