بایگانی برچسب: s

هزاران #دوچرخه سوار برهنه در حمایت از خیابان‌های امن تر

تظاهرات دوچرخه سوارها شکل‌های مختلف داره. گاهی مثل سه شنبه‌های بدون خودرو، فقط توی خیابون بودنشون دفاع از حقشون است. گاهی برای اثبات اینکه نیاز به خط دوچرخه هست با لوله بازکن دستی برای خودشون خط درست می کنن و گاهی هم، در روز جهانی دوچرخه سواری برهنه، به خیابون میان!

در پانزدهمین دوره‌اش، امسال هم مراسم جهانی دوچرخه سواری لخت با دو هدف برگزار شد: ۱. تشویق به دوچرخه سواری و ۲. تشویق به راحت بودن با بدن. هدف اول که نیازی به توضیح نداره. دوچرخه ها کیفیت شهر رو بالا می‌برن. اما در مورد دوم ایده اینه که دیدن بدن‌های مختلف اون توهم «همه خوشگلن جز من» که پورنوگرافی و تبلیغات به آدم‌ها می ده رو از بین می بره و یادمون می ندازه که اینقدر نگران بدنمون نباشیم و باهاش احساس راحتی کنیم – حالا شاید خیلی اکستریم بر اساس برداشت های ما از انسان (:

اما دلیلی که اینو نوشتم، تظاهرات سائوپائولو بود. توی برزیل هزاران نفر به خیابون اومدن و تا جایی که دوست داشتن برهنه دوچرخه سوار شدن تا علاوه بر مسائل قبلی، امنیت دوچرخه سواران رو هم به یاد طراحان شهر بندازن. با شعارهایی مثل «وقیح، بی اهمیت بودن امنیت ما است»‌ (ترجمه نسبی) و «عجله شما به قیمت جان آدم‌ها تمام می‌شود». و البته ما برای برزیلی ها که نمی‌تونیم مستقیما کاری بکنیم ولی دیدن دنیا، بهمون می گه کجای دنیا هستیم (: از این به بعد از دوچرخه بیشتر می نویسم.

رادیوگیک شماره ۰۸۰ – دی اند دی به احترام دوست شریف دی اند دی بازمون سام رجبی

بازی های dungeons and dragons یا همون D&D بازی‌های نسبتا جدیدی هستن که با بهترین کامپیوتر جهان بازی می‌شن و بهترین گرافیک جهان رو هم دارن: مغز و قدرت تخیل! در این بازی‌ها ما با هیولاها می جنگیم، راهمون رو تو جنگل‌ها باز می‌کنیم و از تله‌ها در میریم و معماها رو حل می‌کنیم تا به هدفمون برسیم. این بازی‌ها ممکنه چند سال طول بکشن و بخشی از شخصیت ما باشن. توی این شماره به دی اند دی نگاه می کنیم، بازی ای که من با سام رجبی یادش گرفتم. با ما باشین که از دانجن، رول پلی،‌ مستر و پارتی حرف می‌زنیم!

با این لینک‌ها مشترک رادیوگیک بشین

بذار ببینیم از کجا اومده.. این بازی گیکی که همه جا می بینیمش. مثلا توی بیگ بنگ تئوری (سیزن ۳ قسمت ۵، سیزن ۳ قسمت ۲۱، سیزن ۵ قسمت ۴، سیزن پنج قسمت ۱۹، سیزن شش قسمت ۱۱، شش قسمت ۲۳ و سیزن ۹ قسمت ۲۲). مثلا تو یکیش دخترها رفتن وگاس خوش بگذرونن و پسرها دانجن و دراگنز بازی می کنن. یا جای دیگه یک بازی درست کردن که توش باید برن بابانوئل رو نجات بدن! یا جاهای دیگه و هنرنمایی های راج برای فضاسازی! (: اما ماجرا چیه!

بازی دی اند دی بر میگرده به حوالی ۱‍۹۷۴. دو تا گیک به اسم های گری گای گکس gay gygax و دیو ارنسون dave arneson درست شده‌ [کمی تاریخچه] بازی ای رو می سازن که توش شما در یک محیط دارین با هیولاها می جنگین (چرا دانجن؟ چرا دراگون؟)

و به شکل درست تر باید اینجوری بهش نگاه کنیم که یک کتاب است با یکسری قاعده بازی. اما قواعی بسیار شل و ول. در واقع این کتاب یکسری شخصیت می سازه. یکسری مکانیک می سازه و یکسری ایده که بعدا می شه اونها رو در دنیاهای مختلف به کار گرفت.

مثال هایی از مفهوم «تعریف مکانیک و شرایط» و خب وقتی کتاب دی اند دی منتشر شد، دنیای جدیدی به وجود اومد که تاریخ بازی های برد گیم رو به دو قسمت کرد.

این ادامه وارگیم ها بود که توشون هر بازیکن نقش یک شخصیت رو داره (بر خلاف مثلا فتح پرچم یا شطرنج یا خیلی از بازی های دیگه که توش ما یک ارتش رو بازی می کنیم)
. دانجن مستر خدای بازی است و نقش موجوداتی به جز بازیکن اصلی و تصمیم گیری های بزرگ و غیره رو داره.

این کتاب نسخه نسخه پیش امد تا سال ۲۰۰۰ که به نسخه ۳ رسید و قواعدش تحت عنوان d20 (که به تاس ۲۰ وجهی) اشاره می کنه شکل گرفت و با لاینس بازی های آزاد OGL منتشر شد. الان آخرین نسخه ۵ است که مثلا من باهاش بازی می کنم و ۲۰۱۴ منتشر شده هرچند که خیلی از فن های جدی هنوز نسخه های قبلی رو بازی می کنن.

این بازی رو بیشتر از ۲۰ میلیون نفر بازی می کنن و درآمد کتاب و تجهیزاتش در حدود ۱ میلیارد دلاره. خود کتاب یک طرف،‌ برای کمپین های مختلفش کتاب و وسیله و آدمک مینیاتور و اینها درست می شه.

ولی بذارین نگاه دقیقتری بندازیم

  • open ended role playing game
  • داخل خونه و روی میز.
  • هر کی یه کاراکتر داره که یک شخصیت در دنیایی تخیلی است
  • همه با هم در یک گروه هستن (بهشون می گن پارتی)
  • معمولا افراد تخصص های مختلف دارن که همدیگه رو تکمیل می کنن
  • حرف زدن و تصمیم گرفتن اونها رو در ماجراهایی پیش می بره که بهشون کمپین می گن

موجوداتی غیر از بازیکن های اصلی هستن که توسط دانجن مستر کنترل می شن NPC و خب معلومه که تاس هم کلی کاربرد داره. همچنین بخشی از NPCها مانسترها هستن که باید باهشون جنگید یا حالا کارهای دیگه کرد‌(:

قواعد خیلی مفصل باعث می شه مستر بتونه در هر مورد تصمیم بگیره یا البته اگر لازم دید هم می تونه قواعد خودش رو درست کنه. دنیای خودشه! تنها تنها چیزی به جز دونستن قواعد که برای بازی کردن لازمه، تاس است. تاس های دی اند دی ۷ تا هستن که بهشون می گیم d4, d6, d8, d10, d12, d20, و یه d10 دیگه وقتی درصد لازمه. البت معمولا یک صفحه برای نشون دادن وضعیت جنگ ها هم هست که مینیاتورهای روش نشون میدن چه خبره و دست هر نفر هم یک کاغذ هست به اسم player sheet که وضعیت بازیکن رو می گه که یادمون نره جونمون چقدر بود، چه جادوهایی بلد بودیم،چه اسلحه هایی داشتیم، چقدر زبر و زرنگ بودیم و هر دور چقدر می تونستیم راه بریم و غیره و غیره.

شخصیت ها

برای هر بازی شما باید یک شخصیت داشته باشین [کمی توضیح در مورد ادامه شخصیت یا مهمان یا …]

معلومه که باید اسم داشته باشین! مثلا اسم من نول بود. که البته فرود می گفت چرا همه اش کامپیوتر!
بعد باید نژادتون رو انتخاب کنین. نژادهای مرسوم اینها هستن:
– انسان ها:‌ متاسفانه همه ما انسان هستیم! تطبیق پذیر، منعطف و پر از آرزو
– دوارف‌ها: قد کوتاه و یغور و ارتباط خوب با کوه و صخره. می تونن ۴۰۰ سال عمر کنن و هر چیز مرتبط با توانمندی بدنی اونها ۲+ داره و وقتی بحث کاریزما باشه ۲-. همچنین در مواجهه با جادو و زهر و این تیپ چیزها مقاوم‌تر هستن. تو تاریکی بهتر می بینن و تا تقریبا ۲۰ متر رو می تونن تو تاریکی ببینن
– الف: مرتبط با جنگل و طبیعت. قد بلند و تا ۷۰۰ سال عمر می‌کنن. هنرمند و خوش صدا و خوب در سحرها. قد بلند و زیبا و ۲+ در زبردستی و ۲- در بد بدنی. (چغر بودن؟). مقاوم در برابر خواب و شانس بیشتر در سحرهای پیش برنده. خوب در دیدن در نور کم و گوش کردن و جستجو و تشخیص چیزها.
– هفلینگ ها – باهوش و توانا با بدنی کوچیک. تقریبا ۱ متر ولی عضلانی و ورزشکار. عاشق کشف کردن و پیش رفتن و سن در حدود ۱۰۰ سال. ۲+ در زبردستی و ۲- در قدرت به خاطر هیکل کوچیکشون. امتیاز مثبت در بالا رفتن، پریدن، گوش کردن و حرکت بی صدا و همچنین شانس زیاد وقتی saving throw می ریزن چون نترس هستن و سریعا از خطرها جا خالی می‌دن. این همون چیزی است که در دنیای ارباب حلقه ها بهشون میگن هابیت

حالا که نژاد شما مشخص شده، باید طبقه خودتون رو مشخص کنین. طبقه های مرسوم اینها هستن:

  • جنگجو: از اسمش معلومه. عالی در جنگ و استفاده از سلاح ها. بهترین موجود برای ایستادن جلو هیولاها و شمشیر و گرز و … زدن
  • روگ :‌ یک جور دزد یا تردست. قهرمان انجام تردستی، مخفی کاری کردن و قفل باز کردن و .. حل کردن مسائل. روگ ها عالی نگهبانی می دن،‌دیدبانی می‌کنن و جاسوسی و تخصصشون اینه که برن لابلای شاخه ها قایم بشن نگاهی بندازن ببین اونجا که می گن خطرناکه چه خبره!
  • جادوگرها:‌ قدرتمند در جادو کردن و استفاده از سحر. این جادوها ممکنه روی سر دشمن ها آتیش بباره یا دوستان جادوگر رو از آتیش هیولا محافظت کنه. جادوگرهها معمولا از نبرد رو در رو احتراز می‌کنن اما حضورشون تو صحنه نبرد کمک بزرگی است.
  • کلریک ها (‌ملاها): این طبقه جادوی الهی دارن و توان بهبود حال و حفاظت آدم ها. همچنین در جنگ هم پشت سر جنگجوها بدک نیستن و احتمالا توانمندی های مختلفشون کمک خوبی به کل سیستم می‌کنه.

وقتی شما کاراکتر خودتون رو انتخاب می کنین ممکنه یک گرایش هم براش انتخاب کنین. مثلا گرایش به سمت نظم و رعایت قانون یا گرایش کارهای خلاف عرف یا یه چیزی اون وسط. بعد بر اساس طبقه و نژاد و تاس هایی که می ریزن برای هر کدوم از مشخصه‌های زیر یک عدد به دست میاد که نشون میده کاراکتر شما در اون حوزه چقدر قدرت داره:

  • initiative modifier: مشخص می کنه کاراکتر شما موقع نبرد، چندمین نفری است که حمله می کنه. البته در هر نبرد باید تاس ریخت و این عدد رو باهاش جمع کرد
  • speed: سرعت شما رو نشون می ده و می گه در هر دور چقدر حرکت می کنین
  • attack and damage modifiers:‌ هر اسلحه قدرتی داره که اگر حمله شما موفق باشه باید بر اساس این قدرت تاس بریزین تا معلوم بشه چقدر ضربه زدین یا خوردین. این عدد با اون عدد جمع می شه.
  • armor class: نشون میده که کسی به شما حمله می کنه باید چه تاسی بریزه تا ضربه اش به شما کاری باشه
  • hit point: نشون می ده که چقدر ضربه باید بخورین تا بمیرین. به قول بازیکن های کامپیوتری همون «جون» شما.

و خب در بازیکن ممکنه توانایی ها و وسایل مختلفی داشته باشه. مثلا یه جادوگر سطح یک ممکنه دو تا جادو بلد باشه و بعد که به سطح بالاتر می رسه می تونه بر اساس کتاب، دو جادوی دیگه انتخاب کنه و حالا چهار تا جادو بلد باشه. یا ممکنه یک روگ کاز اول باز کردن قفل های خاصی رو بدونه یا تعدادی ابزار قفل باز کنی مخصوص و چهار تا طناب همراهش باشه و این داستان ها (:‌

این کاراکترها از لول ۱ شروع می کنن و کم کم اضافه می شن تا پیشرفت کنن و چیزهای بیشتری یاد بگیرن.

مکانیک بازی

بازی اینطوری شروع می شه که اول هر بازیکن یک کاراکتر می سازه یا از قبل داره و به بازی میاره. در هر قدم از بازی، مستر که معمولا جایی نشسته که بند و بساطش دیده نمی شه (تا راحت نقشه جنگ بعدی و وضعیت هیولاها و اینها رو جلوش داشته باشه و کسی نبینه) وضعیتی رو تعریف می کنه و بعد از آدم ها می خواد که کارهایی که می کنن یا چیزهایی که میگن رو اعلام کنن. مثلا:

  • یک تعریف از فضا (در یک اتاق با نور کم هستین، یک در سمت فلان. یک صندوقچه و بازی از بالای سرتون داره رد می شه که توش بویی غیرعادی حس می شه)
  • باز کردن قفل صندق -> چون قفل جدی است لازمه تاس بریزم و هرچند اومد + زبردستی کنم اگر از ۱۸ بالاتر بود باز می شه.
  • با قدرت روشن بینی تاریخچه اتاق رو بررسی می کنم
  • چک می کنم آیا صندوق جادویی توی خودش داره

(مثلا طبق تجربه یاد میگیرین که بارمن معمولا خیلی چیزها می دونه و خوبه باهاش گپ بزنین)

ممکنه من اصولا روی چیزهایی همیشه موفق باشم (مثلا برداشتن یک کاغذ)‌ولی در چیزهایی نیاز باشه تاس بریزم یا مثلا اگر یک جنگجو هستم اصلا نتونم سعی کنم قفلی رو یواشکی باز کنم و فقط بتونم لگد بزنم به در! گاهی هم بخصوص در مواردی که در کنترل من نیست: قل خوردن یک سنگ -> saving throw

در طول زمان خورد خورد وسایل و امتیاز به دست میاریم (یا از دست می دیم) و ممکنه با جمع شدن XP (اکسپرینس پوینت) لول ما بالاتر بره که توانایی های جدیدی بهمون بده. و خب معلومه که مواظب HP هم هستیم تا نمیریم! البته معمولا با چیزهایی مثل مرده ها رو زنده کرد ولی گاهی هم مرگ واقعی است!

تاس ما رو انتخاب می کنه. فلسفه Amore Fati.

در دو حالت بازی می شه:‌مثل vi. در وضعیت مبارزه یا در وضعیت عادی.

فضاهای بازی

از واقعیت بگریزید و دنیای هیجان انگیز تری بسازید!

توی دنیای دی اند دی ، هر ادونچر یک داستان مستقل است. مستر می تونه از کتاب هایی که توش ادونچرها هستن استفاده کنه یا از خودش بسازه. ماجول ها (که همون ادونچرهای منتشر شده در یک کتاب هستن) معمولا نقشه دارن، گاهی خودشون مهره دارن و حتی کلاه و اینها. اگر کسی خیلی اهل بازی باشه ممکنه چندین ادونچر رو پشت و مرتبط با هم بازی کنه که بهش می گن یه کمپین. این کمپین ها ممکنه در دنیاهایی شبیه دنیاهای ما اتفاق بیافتن یا مثلا در فضاهای ارباب حلقه ها یا حتی سیاره‌های دیگه. به این می گن کمپین ستینگز .

و البته

و البته معلومه که وقتی از جادو حرف می زنیم و از نقش خدایی مستر و حمله به شیاطین و تسخیر روح و … معلومه که صدای یکسری در میاد. در جوامع سنتی تر (مثل آمریکا) خانواده ها نگران بچه هاشون می شن که دارن با شیطان و روح شوخی می کنن و دقیقا مثل ما استرس شیطان پرستی می گیرن چون می بینن بچه شون (یا نره غولشون) داره با دوستاش وردهای جادویی می خونه. ولی خب من و شما می دونیم که آدم ها حق دارن اولا هر اعتقادی داشته باشن یا نداشته باشن و بالاتر از اون حق دارن انتخاب کنن چیکار دوست دارن بکنن. اگر کسی از ورد خوندن عموش پشت یک میز و یکسری تاس استرس می گیره میتونه خودش اینکار رو نکنه (:

در موارد دیگه می گن آدم هایی بودن که اینقدر به کاراکترشون وابسته شدن که وقتی توی بازی مرده، خودشون رو هم کشتن!

و البته.. هر کس اولها که آشنا می شه می گه «خیلی باحاله برنامهکامپیوتری اش رو بنویسیم آنلاین بازی کنیم و ..» در حالی که کل قدرت به همینه که دی اند دی رو طرفدارهاش بهترین بازیمی دونن چون با بهترین ابزار بازی می شه: مغز! و خب اون پشت میز نشستن و تاس ریختن و یک شب فان با دوستان گذروندنش است که باحاله وگرنه اگر تبیدل بشه به یک بازی معمولی کامپیوتری، تبدیل شده به یک بازی معمولی کامپیوتری! و چون گفتیم یک شب خوب با دوستان می ریم تبریک ها و تقبیح ها

موسیقی

  • شب و پنجره / صبا حسینی
  • ساعت برگرد / سوگند
  • میخونه بی شرابه / مهستی
  • یه روز میاد / کینگ رام
  • همخونه / هایده و ویگن

چند تا لینک مرتبط

محدودیت ها در شرکت های نرم افزاری و راه های مقابله

هانی یک ایمیل مفصل زده و خاطره اش رو گفته از اولین و آخرین روزش از کار در یک شرکت نرم افزاری. بعد از همه مصاحبه ها و مراحل اداری در نهایت رفته اون شرکت و لپ تاپش رو گرفته. لپ تاپ ویندوزی بدون پسورد ادمین و نیازمند مجوز برای نصب هر برنامه اضافی. به گفته خودش حدود ۱۵ نفر دیگه بدون هیچ مشکلی اونجا کار می کردن ولی هانی مجبور شده همون روز بگه که دیگه نمی یاد.

این شرایط برای خیلی از ما غیرعادی نیست. اینترنت محدود. کامپیوترهایی که دوست نداریم. سیستم عامل نخواستنی. اجازه نداشتن برای نصب برنامه و … جزو فضاهای کاری خیلی از شرکت ها هستن. حتی چیزهای حادی تر مثل دوربین یا عدم اجازه صحبت با موبایل یا حتی چک کردن اون در پشت میز تا مجوز تنها دو تا چایی سر ساعت معین در طول روز.

با اینها باید چیکار کرد؟ هانی استعفا داده. بقیه کار کردن. من الان در شرکت جدیدم با مک کار می کنم چون نیاز شرکت است ولی مثلا تو شرکتی که دوربین کار گذاشتن، استعفام رو همون روز دادم. اینجا دو جور جواب می شه داد:

انتخاب های شخصی هر فرد

اون پونزده نفری که راحت اونجا کار می کردن واقعا شاید هیچ مشکلی حس نکنن. یکی هست با ویندوز راحته. یکی هست که اصولا ساعت کاری براش ۸ ساعتی است که می فروشه که حقوق بگیره و اینکه اینترنت داره یا نه اصلا براش مهم خاصی نیست. من که تو شرکت جدید باید با مک کار کنم اینو یه فرصت می بینم برای طرفدار افراطی چیزی نبودن و تجربه کردن و دیدن تکنولوژی ها (حین غر زدن!) و همین غر من شاید برای یکی دیگه فرصت باحالی باشه که فکر کنه «ایول این شرکت مکبوک می ده!».

انتخاب های شخصی افراد به خودشون مربوطه و ممکنه برای بعضی هامون بسیار عجیب باشه و برای بعضی هامون اصلا به چشم نیاد. مثلا من اگر مجبور بودم با ویندوز هم کار می کردم ولی غیر ممکن بود روی پیشرفته ترین لینوکس حاضر باشم کار کنم بدون اینکه پسورد ادمین بهم بدن یا مثلا محدودیتی روی نصب برنامه که هیچ، روی انتخاب تم برام بذارن.

من شخصا در این موارد خط قرمزهام مشخصه. محدودیت اینترنت، نظارتی مثل دوربین یا نرم افزار چک کردن مصرف و …، محدودیت دیوایس، نداشتن کنترل صد در صد روی کامپیوترم و .. باعث می شه همون روز تصمیم بگیرم از جایی که هستم برم.

در چنین مواردی اولین قدم مطرح کردن مشکل است. گاهی در سازمان ها پذیرفته است که سیاست ها مورد علاقه من نباشن ولی بتونن تغییر کنن. مثلا در یک سازمان ۳۰۰ نفری من انتظار ندارم که آی تی به همه پسورد ادمین بده ولی انتظار دارم به بخش فنی یا حتی کسی که درخواست کنه اینو بده. مثلا در نوکیا اینطوری بود که شما در حالت پسورد ادمین نداشتین و فقط اجازه نصب برنامه های مرسوم از طریق پورتال بود. ولی خب این امکان هم وجود داشت که یکی بگه خودش مسوولیت رو قبول می کنه و هر چی می خواد نصب می کنه؛‌ مثلا من می تونستم لینوکس نصب کنم ولی دیگه آی تی شرکت فقط در حد مسائل کلی مثل تعریف ایمیل و اینها پاسخگو باشه نه تنظیمات و مشکلات روزمره من.

انتخاب های گروهی

اینجا مساله فرق می کنه. ما به عنوان مهندس کامپیوتر،‌ برنامه نویس،‌ آی تی کار یا هر چی که هستیم باید یکسری حمایت های گروهی از هم بکنیم. مثلا می شه گفت اگر کسی جایی کار می کنه اونجا باید ابزار کار در اختیارش بذاره. ایده اینکه «لپ تاپ خودت رو میاری دیگه؟» مثل اینه که به یک کارگر کارخونه بگیم موقع اومدن باید آچار فلان رو بخره بیاره سر کار یا اگر قراره من از خونه کار کنم باید شرکت هزینه اینترنت خونه رو بده یا اگر قراره با تلفن با من تماس بگیرن اصلا غیرعادی نیست که هزینه های تلفن رو بتونم بگیرم. این هنوز به اندازه کافی جا نیافتاده تو ایران و لازمه روش کار کنیم.

در واقع بازهم یم گم که ما توی ایران باید چیزی داشته باشیم به اسم سندیکای برنامه نویسان و مدیران سیستم که به شکل جمعی توش عضو باشیم و حق عضویت بدیم و در مقابل حمایت های حقوقی و غیره بگیریم. مثلا ما نیازمند یک شکل از قرارداد هستیم که یک وکیل از طرف ما تاییدش کرده باشه و هر کس عضو اتحادیه است با اون قرارداد استخدام بشه. در چنین قراردادی درخواست سفته موقع استخدام ممنوعه منطقا و توش اضافه کاری و کار از خونه و تلفن نصفه شب که می گه سرور خراب شده لطفا ریستش کن و … دقیقا بر اساس قانون کار حقوق میگیره. چنین سندیکایی می تونه علیه کارفرمایی که بالا سر برنامه نویس ها دوربین نصب می کنه شکایت کنه و سعی کنه تو دادگاه برنده بشه و اگر شد اینکار همه جا غیرقانونی باشه و این حرفها.

به نظرم این تیپ چیزها یک گروه جدا هستن که باید در موردشون به بلوع برسیم و در نهایت بپذیریم که فلان چیز خط قرمز همه برنامه نویس ها است و مثلا اگر شرکتی هست که می گه باید لپ تاپ خودتون رو برای کار بیارین،‌ ما توش کار نمی کنیم. حتی اگر بعد از گرفتن لپ تاپ هم به دلایل بسیار متنوع تصیمم بگیریم با لپ تاپ خودمون کار کنیم (کاری که من معولا می کنم).


چیزی مثل امضای سفته در مقابل استخدام برای منم پیش اومده و بسیار برخورنده بوده ولی در نهایت قبول کردم چون به نظرم چاره ای دیگه ای نبود. اینه که می گم خوبه با هم حرف بزنیم سر این چیزها. حداقلش اینه که می تونیم بگیم تا شنیده بشه یا کارفرماها شناخته بشن. گفتن تجربیات و خوب و بد اولین قدم درمان یک چیزه. شما چطور؟‌ چیزی هست که حس کنین لازمه به این متن اضافه بشه؟ شرط عجیبی که تجربه کرده باشین؟ شیوه برخوردتون باهاش چی بوده؟ برام جالبه مجموعه ای جمع کنیم که حداقل به بقیه ایده بده.

۲۸ نقل قول از شخصیت های جنگ ستارگان +‌ ترجمه بهترین هاش در این لحظه

اینها در این لحظه به نظرم بهترین هاش هستن:

  • توانایی صحبت معنی اش این نیست که هوشمند هم هستی – کویی گن جین
  • جلوی تغییر رو همونقدر می شه گرفت که جلوی خورشیدها رو از طلوع کردن – شبی اسکای واکر
  • خودت رو آموزش بده که چیزی که نگرانی از دست بدی رو ول کنی – یودا
  • پس اینگونه است که آزادی می میرد… در خروش تشویق ها – پدمه آمیدالا
  • ترس منجر به عصبانیت می شود. عصبانیت منجر به نفرت و نفرت منجر به رنج -یودا
  • هیچ انرژی مرموزی وجود ندارد که سرنوشت مرا کنترل کند – هان سولو

[ منبع ]

سینرژی رو بچرخون مهندس؛ با لینک، ریتوییت و معرفی چیزهایی که ازشون خوشت میاد

توی دنیای فنی، ما از خیلی چیزها سر در میاریم و می تونیم به همدیگه کامنت های خوب بدیم. ممکنه شما یک مشکل امنیتی در سایت من کشف کنین و بهم بگین، ممکنه من یک اشکال تو سینما آزادی پیدا کنم بهشون بگم و یا حتی فقط یک ایده برای بهتر شدن یک سایت داشته باشم و بهشون خبر بدم. من قبلا زیاد از این کارها کردم. مشکل فروش سینما آزادی رو گفتم و هفته بعدش اصلاح شد – حالا اتفاقی همزمان بود یا با دیدن مطلب من. چند روز قبل به یک آژانس مسافرتی مشکل امنیتی جدی اش رو گفتم و نه فقط جدی گرفتن و تماس گرفتن که حتی خیلی با پشتکار پیگیری کردن و از بخش فروش پیشنهاد تورهایی با تخفیف خیلی زیاد یا مشاوره های خوب دادن.

نمونه دیگرش هم مطلب چند وقت قبل در مورد سایت تیوال‌ بود که خیلی خوب جواب دادن و در مورد جزء جزء مطلب توضیح دادن و گفتن دو بخشش رو هم اجرا می کنن. که کردن و برام اسکرین شات فرستادن (تیک اینکه «این مطلب ممکن است اسپویل کنه»). این کار خیلی قشنگی است…

سینرژی یعنی جمع کردن دو تا چیز و رسیدن به چیزی بزرگتر از جمع اون دو تا؛ اضافه کردن دو تا انرژی و رسیدن به انرژی بزرگتر.

این سینرژی یکی از بهترین اتفاقات در یک جامعه / گروه است. چیزی که یکهو می تونه جایی رو واقعا پیش ببره اینه که چند نفر با هم همراهی کنن و انرژی خیلی بزرگتری از جمع انرژی خودشون ایجاد کنن. سینرژی است که باعث تحول می شه. توی دنیای برنامه نویسی ما هم شاید سینرژی همین چرخوندن یک حس خوب باشه. مثلا برنامه دوشنبه ها و لینک دادن به آدم ها سینرژی ایجاد می کنه. یا مثلا اینکه من بگم از صفحه چهارصد و چهار باهمتا خوشم اومده اصلا لازم نیست یک پست تبلیغی باشه یا براش پول بگیرم. همینکه شما هم خوشتون بیاد و اونها هم لینک بگیرن به نظرم وب بهتری می سازه.

شما هم اگر توان این رو دارین اینکار رو بکنین، ریتوییت کنین، لینک بدین و معرفی کنین (: چی بهتر از این؟

امروز چهارم می، روز جهانی جنگ ستارگان است

امروز چهارم می است. متاسفانه ماجرای کشته شدن کلی معدن چی رو داشتیم که حال و حوصله ای برای کارهای گیکی باقی نمی ذاره. طبق قانون کار ایران هر کسی که برای کار و خدماتش حقوق می گیره، کارگر است. در واقع همه ما برنامه نویس هایی که حقوق می گیرم هم جزو کارگرها هستیم و منطقا باید اول ماه می تعطیل می بودیم؛ که خب در نبود اتحادیه و غیره، به این حق نمی رسیم. اما وضع کارگرهایی که کارهای یدی یا سخت انجام می دن بدتره. ما حداقل می تونیم تا حدی قدرت چانه زنی فردی داشته باشیم یا در محیط های کاری راحت کار کنیم و …

به هرحال. هوم.. امروز چهارم می است یا به قول خارجی ها 4th of May که تلفظش می شه «فورث آو می» که خیلی نزدیک است به «May the 4th be with you» که شعاری مهم در جنگ ستارگان است. امروز رو توی جهان روز جنگ ستارگان می دونن و فرهنگ و اخبار خودش رو هم داره. درسته که توی ایران روز مهملی شد ولی به هرحال زندگی ما همینه دیگه.

توضیح: دوستانی ایمیل می زنن و کامنت می ذارن که اصطلاح درست، May the force be with you است. کاملا هم درست می گن. در متن من نوشته ام 4th تا برسونم که به وجه شبه اشاره می کنه برای کسانی که استاروارز رو می شناسن. در کامنت ها توضیح کاملتری هست.