رادیوگیک ۰۹۷ – فلسفه علم به افتخار رها

در این شماره از رادیو گیک، به سراغ یکی از قدیمی ترین بحث هایی می ریم که برای این رادیو تو فکرم بود: فلسفه علم. اینکه علم چیه، چه چیزی می تونه ادعای علمی بودن بکنه و آیا حوزه عمل علم کجاست. معلومه که مثل هر رادیوی دیگه، سری به اینترنت می زنیم و لعنتی به سانسور می فرستیم و با گذاشتن هدفون-مانندی ساخته شده از نارگیل، منتظر می مونیم هواپیماها برامون خوراکی بیارن!

با این لینک‌ها مشترک رادیوگیک بشین

فلسفه علم

دانشی در مورد تفکر در مورد مسائل بنیادین و اساسی جهان و زندگی . مثلا اینکه هستی چیه. واقعیت چیه. آگاهی چیه. ارزش چیه. ذهن چیه یا زبان چیه. به همین شکل، فلسفه علم در مورد پایه ها، شیوه ها و مفاهیمی که با علم همراه می شن صحبت می کنه. در واقع داریم می پرسیم چه چیزی علمی است، کدوم نظریه علمی قابل اتکا است و شایدم در این مورد حرف می زنیم که هدف نهایی علم چیه. می بینین که یه رادیوگیکی باید اتفاقا این رو دقیق بدونه. هم به این خاطر که بتونیم علم و غیر علم رو جدا کنیم، هم برای اینکه اگر لازم نیست نگران علمی بودن چیزها نباشیم و هم برای اینکه بتونیم در مورد آینده هوش مصنوعی و کلونینگ و کریسپر از نظر اخلاقی نظرات بهتری بدیم، هرچند که این آخری احتمالا وارد فلسفه اخلاق و خود اخلاق و مطالعات علم می شه ولی خب … ترس نداره (:

این رو هم بگم که اکثر فلاسفه هم در مورد این چیزها توافق کامل ندارن پس داریم مغزمون رو به چالش می کشیم… بحث این نیست که جواب اصلی ای وجود داره که من دارم بهتون می گم. اون کلا کار کلاس درس رده پایین است… اینجا اومدیم که فکر کنیم. می شنویم و انتخاب می کنیم.

این رو هم اضافه کنم که درسته که از زمان ارسطو فلسفه داریم، اما فلسفه علم به عنوان یه رشته جدا، از حوالی قرن ۲۰ درست شد. بخصوص با «پوزیتیویسم منطقی» بعد هم افرادی مثل پوپر ایده های جدیدی دادن و بعد هم کتاب ۱۹۶۲ توماس کون (توضیحات) به اسم «ساختار انقلاب‌های علمی» بحث رو به سطح دیگه ای بردن و مفوم پارادایم رو مطرح کردن که حرف اصلی اش اینه که در هر دوره، سوال ها، مفاهیم و کارهایی هست که اصولا دیسیپلین علمی اون دوره رو تعریف می کنه و البته جزییات زیاده اما من آخرش اشاره ای هم به نویسنده مورد علاقه ای فایرابند می کنم با کتاب بر ضد روش که اصولا استدلال می کنه ما نباید در مورد روش علمی صحبت کنیم چون هر روشی در علم، باید مجاز باشه. بحث پیشتر هم می ره و خب خیلی جاهاش هم از سواد عمومی من هم خارجه، ولی خوبی علوم اجتماعی اینه که هر کس حق نظر دادن داره و شنونده است که باید درک کنه به چی گوش بده و بعد از این سراغ چی بره. معلومه که اگر خوشتون اومد، بیشتر می خونین. مثلا در این باب که آیا علوم رو می شه به هم تبدیل کرد، آیا شیمی قابل تقلیل به فیزیک هست؟ آیا جامعه شناسی رو می شه از روانشناسی استنتاج کرد و آیا تحقیق در مورد انسان، می تونه در مورد ارزشها هم به ما اطلاعاتی بده؟ با ما باشین…. با این چیزها می شه پرواز کرد، البته در ذهن… فعلا بیرون از ذهن فقط با فیزیک می شه پرواز کرد… شایدم شیمی (((:

اما اول ببینیم علم چیه

تعریف قدیمی ارسطو می گفت و نزدیک که امروزه هنوز هم، به کار می‌رود، متعلق به ارسطو است و دانش علمی را مجموعه‌ای از آگاهی‌های قابل اتکا می‌داند که از لحاظ منطقی و عقلانی، قابل توضیح باشند. ما از حوالی ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد به این معنا علم داریم که حاصل تجربه و تکرار پدیده ها و غیره بودن. حتی تا مدتی به چنین چیزها و اکتشافاتی فلسفه طبیعی می گفتن چون عملا فلسفه پشت دنیا رو کشف کرده بودن (:

الان علم به معنی اقدام قاعده‌مند در جهت توسعه و سازماندهی هدفمند اطلاعات با ارزش جهان شمول است که در قالب تفسیرهای قابل آزمایش و پیش‌بینی‌هایی دربارهٔ جهان، صورت می‌گیرد. در این مورد توی تاریخ فلسفه علم بیشتر حرف می زنیم ولی گفتم یه توضیح ریز در مورد علم مورد بحث بدم. ما در دنیای علم ، اونو به سه طبقه تقسیم می کنیم : علوم طبیعی (مثلا فیزیک، شیمی، …)، علوم اجتماعی (اقتصاد، سیاست، جامعه شناسی، روانشناسی، ..) و علوم صوری (منطق، ریاضیات، آماری و علوم کامپیوتر). دو تای اولی مبتنی بر مشاهده و قابل آزمایش و بررسی مجدد هستن ولی آخری (صوری) با اینکه مبتنی بر روش های دقیق مرتبط با دانش هستن، نیازی به شواهد تجربی ندارن و روی مفاهیم آبسترکت کار می کنن و به همین دلیل بحث هست که جزو علم هستن یا نه. عملا اونها کشف شدن و درست شدن تا بتونن بقیه علوم رو پیش ببرن، مثلا نیوتن برای توضیح حرکت نیازمند کشف مشتق بود (:

اما در نهایت اینکه چی علم است و چی علم نیست هنوزم مورد بحثه و خب وابسته به دیدگاه. به پوزیتیویسم (همونم مثبتگرایی) سعی کردن بگن چیزی که قابل مشاهده است علم و چیزی که قابل مشاهده نیست، بی معنی (: [مفهوم کلی از مشاهده رو توضیح بدم با گپ د رمورد امکان سنجش]. اما بعدا تعریف جالب و بسیار متواضعی از سمت کارل پوپر اومد که می گفت گزاره علمی گزاره ای است که ابطال پذیر باشه (Falsifiability).

قبلا می گفتن که با استقراء (induction) من می تونم به قانون برسم. اگر هی قوی سفید ببینم می تونم نتیجه بگیرم که همه قوها سفید هستن. اما دیوید هیوم و کانت و بعد پوپر دیدن که این شکل از استدلال مشکل داره و با استنتاج در تضاده (deduction). شاید جالب باشه که بعدا با کشف قوی سیاه استرالیایی، این مثال معنی جالبتری گرفت. افرادی مثل هیوم و کانت سعی کردن جواب هایی برای این مساله پیدا کنن ولی بعد پوپر ایده هاشون رو کاملتر کرد و گفت اصولا ما نیازی به پذیرش پیشینی این ایده ها نداریم. بلکه ما می تونیم گزاره هایی بدیم که قابل رد شدن باشن و بعد ببینیم رد کردن اونها چقدر سخته! این احتمالا یکی از جهش های بسیار بزرگ فلسفه علم بود. پوپر می نویسه:

I shall require that [the] logical form [of the theory] shall be such that it can be singled out, by means of empirical tests, in a negative sense: it must be possible for an empirical scientific system to be refuted by experience.

— Karl Popper, Popper 1959. p 19

مثال همه قو ها سفید هستن یا «ظلم منجر به فروپاشی حکومت می شه» که ابطال پذیر نیست.

در واقع پوپر علم رو اینطوری تعریف کرد که قابل رد شدن باشه! نه قابل اثبات شدن و بعد از تلاس بسیار برای ردش و شکست خوردن، تقویت بشه نه اثبات!

اما آیا با مشاهده به نتیجه می رسیم؟

مثال جوجه ها اینجا خیلی مشهوره [مثلا رو بگم]. در واقع ما فقط با پشت هم چیدن مشاهداتمون نمی تونیم به علم برسیم. ریچارد فاینمن اصطلاح کارگو کالت ساینس رو کشف کرده [توضیح بدم و اینکه فرم رو حفظ کردن، ما رو به محتوا نمی رسونه]. این مساله می گه که ما باید بتونیم یه چیزی رو برای دفاع از علم، به مشاهدهاضافه کنیم. در واقع از مشاهده خالص ظاهرا نمی شه به علم رسید. البته اگر بخوایم عام تر نگاه کنیم، این بحث نسبی است. بستگی داره به تعاریف علم. گاهی ممکنه بگن استقراء احتمال چیزی رو تقویت می کنه و جوجه ها اتفاقا اشتباه نمی کردن و نظریه شون با علم سازگار بوده.

بعضی ها هم ممکنه بگن کلا استقراء روش اصلی علم نیست و با استنتاج است که به علم می رسیم. در واقع می گن باید مشاهده کنیم و بعد سعی کنیم توضیحبدیم. بعدش هم یه چیزی به اسم تیغ اوکام (استره اکام، اصل امساک، اصل اختصار تبینن: موجودیت‌ها یا وجودها (نهادها) نباید بدون ضرورت افزایش یابد. یا در توضیح و توصیف، بخش های ناضروری را حذف کن) رو برداریم و هر چیزی از توضیحمون زیادی است رو حذف کنیم و برسیم به ساده ترین توضیح ممکن مشاهده.

اینجاست که به بحث تئوری می رسیم

تئوری علمی

تئوری علمی شرح منطقی و عمومیت دادن یه یک ذهنیت است.در علوم طبیعی باید بتونیم این نظریه ها رو بسنجیم، آزمایش کنیم و تکرار کنیم. – اونهم با یک روش پذیرفته شده. اینطوری می تونیم توضیح بدیم که چرا هر بار آب رو می ذاریم روی آتیش جوش میاد. در واقع تونستیم ذهنیت مولکول رو بفهمیم و هر چند بار می خوایم تکرارش کنیم و دقیقا بگیم بقیه چطوری می تونن روش ما رو پی بگیرن تا دقیقا به نتایج ما برسن.

همچنین تئوری می تونه از مشاهده هم جلو بیافته. مثلا انیشتین می تونه در مورد اجسام نزدیک به سرعت نور یک تئوری بده که سال ها بعد از مرگش امکان آزمایش پیدا کنه. معلوم هم هست که وقتی تئوری داریم می دونیم باید به کجای آزمایش نگاه کنیم و حتی چه آزمایشی طراحی کنیم.

و حالا می بینین چقدر خوب می شه برگشت به همون بحث گزاره های علمی که قابل نقض شدن هستن و وقتی آزمایش اونها رو نشون می ده، تقویت می شن. [اگر اسکینر رو نگفتم بگم اینجا و نیاز به نظریه حین مشاهده و اینکه چی علمی است و چی نه].

و بحث آخرمون… هدف و ارزش در علم

هدف و ارزش

حالا سوال مهم دیگه ای داریم: آیا علم به حقیقت پی می بره؟ یا سوال هایی هستن که علم قادر به پاسخ به اونها نخواهد بود؟ هیچکس نمی دونه. رئالیسم علمی می گه هدف علم رسیدن به حقیقت است یا حداقل تا حدی رسیدن به اون یا چیزی که به حقیقت نزدیکه. در مقابل مخالفین می گن که پدیده هایی هست که قابل مشاهده نیستن و در نتیجه علم نمی تونه ادعا کنه که به دنبال رسیدن به حقیقت جهان است. از اونطرف ابزارگرایان می گن وظیفه علم، مفید بودن است و سنجش علم باید بر اساس فایده اون باشه و کلا حرف زدن از حقیقت بی معنیه.

همچنین توی ارزش، دو بحث نتیجه گیری ارزشی باید از ربط ارزشی جدا بشه [توضیح خودم]

اما هر چی که باشه، علم متواضع‌ترین منبعی بوده که بشر بهش دسترسی داشته چون همیشه داشته تلاش می کرده خودش رو رد کنه! و ازاونطرف مفیدترین هم بوده چون عملا تنها چیزی بوده که از نتایجش همگان فایده بردن و هیچ وقت هم نه باعث کشتار بوده نه شکنجه نه هیچچی ولی خب ابزار بوده (: اما دلیل نبوده… می بینیم که حتی کسانی که دلایل غیرعلمی برای این چیزها دارن هم در نهایت وقتی می خوان به هدف برسن، ابزار علمی رو انتخاب میکنن..

پس وقتی چیزی شنیدیم به این فکر کنیم که چقدر منطقی است، چقدر قابل دفاع است،آیا قابل سنجش هست؟ آیا قابل مشاهده هست؟‌آیا قابل تکرار هست؟ و از همه مهمتر آیا قابل رد شدن هست؟ و اگر رد بشه می گیم علم پیش رفته؟ (: اگر اینطوره بهش به عنوان علم احترام بذاریم.

تقبیح ها و تشویق ها

تشکر از عباس مهدیه که دوست رادیو گیک است. تشکر از محمد نشاط خو که یه ایمیل باحال بهم زده بود و چند نکته جالب رو گفته بود.
میلاد هم یهه تیکه از That’s My Heart از Lindemann تقدیم به خودش
hymn for missing از red رو از طرف مصطفی به سیما

ایمان یا ایتوماسن؟
حال و هوای میامی رو داره. البته ما که هیچ وقت نرفیم اما با فیلما و بازیهاش انگار اونجا بودیم قبلا :))
فایل نمی فرستم، اسمش اینه jan hammer crockett’s theme

موسیقی

  • آهنگ آریان به اسم گمشده من رو از طرف رضا تقدیم می کنیم به عل یپهلوان تو استرالیا
  • ۱۲۷ – پاپ امرجنسی – سربازان سرنوشت
  • یاس – سرکوب
  • عثمان سحاب – نازی
  • elf and his dreams -Old Story

آیا ما حق آزادی پسورد داریم؟

آوا سوال بانمکی پرسیده:

‌من میخوام پسورد 123456 رو برای اکانت جیمیلم بزارم ولی گوگل به دلیل امنیتی اجازه نمیده و میگه برای منافع خود من مضر هست . ولی من واقعا دلم میخواد پسورد 123456 بزارم. تو با گوگل موافقی که نمیزاره من پسورد 123456 بزارم یا با من موافقی که من حق آزادی پسورد دارم ؟!

دیدگاه بانمکی است. البته اگر فضا رو پیچیده نکنیم داریم می پرسیم «آیا گوگل که یک سرویس ساخته حق داره به من بگه شکل خاصی ازش استفاده کنم؟». جواب بدون شک «بله» است. این همون مغلطه ای است که اتفاقا دوستان مخاف آزادی بیان هی سراغش می رن و می گن «اگر آزادی بیان هست چرا فلان جا حرف منو پخش نکرد؟». خب آزادی بیان یعنی شما حق دارین آزادی بیان داشته باشین، وبلاگ بزنین، تلویزیون داشته باشین و به شکل کلی تر عقیده ای داشته باشین و اون رو تبلیغ کنین .. ولی معنی اش این نیست که می تونین هر چیزی رو در رسانه هر کس دیگه منتشر کنین؛ اونطوری بود که خب همه می خواستن در سر مقاله فلان روزنامه مطلب بنویسن یا تو سی ان ان سخنرانی داشته باشن (:

در اینجا هم ما با یک شرکت طرفیم که یک سرویس ساخته و هر کس بخواد ازش استفاده کنه در محدوده ای معقول باید پذیرای قوانین اون سرویس باشه. شاید من بگم «توی تودوئر فقط از ساعت ۱۰ صبح تا ۱۰ شب می شه کار اضافه کرد». آیا حقی از شما ضایع شده؟ اگر این رو بپذیرین و بیاین تو نه. می تونین از سرویس دیگه استفاده کنین یا مال خودتون رو بنویسین. وقتی حقی از شما ضایع می شه که من بگم «تنها تودولیست مجاز من هستم و قانون اینه و هر کس هم اعتراض کنه دستگیر می شه» (:

پس در این مورد بحثی نداریم. اما بحث جالبتر و پیچیده تر می شه اگر سوال رو تعمیم بدیم به اینکه «آیا یک نفر می تونه به خاطر منافع خودم، منو مجبور به کاری بکنه؟» اینجا باید به جواب های توافقی برسیم با محدوده های خاکستری. مثلا ما الان می پذیریم که والدین یا ولی قانونی حق داره در مورد بچه تحت سرپرستی اش یکسری تصمیم ها رو بگیره. حالا این مرز بچه و بزرگ رو می ذاریم ۱۸ سال.

ولی چطور می شه که مثلا همه ما می پذیریم که کمربند خودرو رو ببندیم؟‌ چطور پلیس ما رو مجبور می کنه؟ این اگر بر اساس تصمیم دموکراتیک جمعی جامعه باشه قابل قبوله. یعنی کلیت جامعه به این نتیجه برسن که اینکار به نفع اکثریت است پس افراد مستقل باید ازش پیروی کنن. کماکان اون اقلیت اجازه دارن علیه این قانون تبلیغ کنن و سعی کنن قانون رو تغییر بدن. این هم تا جایی درسته که این رای اکثریت به شیوه دموکراتیک اتخاذ شده باشه (یعنی با مشارکت نظرات مختلف و حق نظرات مختلف در تبلیغ و تلاش برای تغییر نتیجه) و نافی حقوق پایه ای اقلیت نباشه. مثلا آریایی ها نمی تونن قانون بذارن که یهودی ها باید بمیرن یا ایرانی ها نمی تونن قانون بذارن که مهاجرین افغان اجازه ورود به بیمارستان ندارن.

جواب نهایی؟ بله گوگل حق داره بگه در شرکت من و رو سرویس های من اینطوری رفتار کنین‌ ولی اینکه بگیم فلان پسورد غیرامن است پس هر کس استفاده کرد مجرم است، فعلا غیرقانونیه. البته ممکنه روزی به همین شکل که بستن کمربند ایمنی یا داشتن بیمه شخص ثالث اجباری است، اونم اجباری بشه؛‌ هرچند که اگر در چنان جامعه ای باشیم و کسی بتونه کشف کنه که پسورد فعلی شما ۱۲۳۴۵۶ است، اول باید اون سرویس رو به خاطر امن نبودن، تعطیل کنن.

توضیح خاص: یه اشتباه شد.. یک دوستی بهم یه نظر تو چت داد. من هیچ وقت چت های اینطوری رو جواب نمی دم چون جاشون تو کامنت است ولی خب از روشون رد می شم. در این مورد خاص اشتباهی دستم خورد به اسپم و نه پرسید و نه هیچچی و طرف رو اسپم کرد (: اگر اینجا رو می خونی شرمنده ((:

اخلاق دینی، اخلاق غیر دینی، جامعه ما و تجربه خرید از آمازون

amazon

آروین نوشته:

چون یکی‌ از انبار‌های آمازون نزدیک محل زندگی‌ ما تو پرینستون هستش ما شانس خیلی‌ زیادی داریم که خیلی‌ از خرید‌ها را در همان روز دریافت کنیم. همون Same Day Delivary.

مدتی پیش من یه لنز عکاسی پرتره سفارش دادم با محافظ که در مجموع میشد ۲۶۰ دلار و خواستم که همون روز به دستم برسه، خوشبختانه یا متاسفانه با یک روز تاخیر به دستم رسید، با آمازون تماس گرفتم و موضوع رو گفتم اول که کلی‌ عذر خواهی‌ کرد، بعدش از من پرسید که چه جوری می‌تونه جبران می‌کنه و بعد از کمی‌ بحث کّل خرید رو بهم هدیه داد و ظرف سه روز پول کّل رو به حسابم برگردوند و این تجربه باعث شد که من بیشتر و بیشتر به آمازون علاقه ماند بشم و تقریبا همه خرید هام رو از اونجا می‌کنم.

ازش اجازه گرفتم اینجا بنویسم که فروشگاه‌های ما ببینن و یاد بگیرن و البته خود آروین هم یادآوری کرده که:

داشتم به تفاوت خدمات پس از فروش آمریکا و ایران در ادامه داستان آمازون فکر می‌کردم گفتم شاید این نکته هم جالب باشه، یه اتفاقی‌ که بین بعضی‌ از دوستان هموطن اینجا هم وجود داره که یک خرید آنلاین ۵۰۰-۶۰۰ دلاری از فروشگاه‌هایی‌ که زیاد سخت گیر نیستن (مثل آمازون) انجام میدان، بعد درخواست ارسال با پست میدان و چون اکثرا روز‌ها سر کار هستن مامور پست بسته رو جلو در خونه میذاره، وقتی‌ بسته رسید به فروشگاه اطلاع میدان که چنین بسته‌ای دریافت نکردن،فروشگاه هم معمولا یکبار دیگه بسته رو ارسال می‌کنه، اون وقت بسته دوم رو پس میدان و پول کامل رو دریافت می‌کنن. نتیجه اینکه صاحب خرید به صورت مجانی‌ میشن …

من فکر می‌کنم چون درصد خیلی‌ کمی‌ این کار رو انجام میدان، فروشگاه در آخر روز ضرر نمیکنه و به کارش ادامه میده و سیاست مشتری مداری رو دنبال می‌کنه اما اگه اکثر افراد یک جامعه همیشه به این فکر باشن که چه جوری می‌تونن زرنگی کنن یا از نواقص قانونی بشترین سود رو ببرن خوب کسب و کار‌ها ضرر می‌کنن، و شاید نتونن همیشه به این فکر کنن که چه طور مشتریشون رو شاد کنن.

این که زرنگی شخصی من باعث ضرر جمعی ای می شه که جلوی زرنگی‌های آتی من رو می‌گیره چیزی است در فلسفه اخلاق که ما اکثرا ازش آگاه نیستیم. اگر یک خودرو یک سبقت بد بگیره، خب خودش جلو می افته ولی ترافیک درست می کنه. حالا اگر همه به این بی اخلاقی عمل کنن و دنبال سود شخصی خودشون باشن، کل صدمه ای جدی می‌خوره و همه ضرر می کنن (حتی کسی که سعی کرده با زرنگی جلو بزنه).

فرض کنید سه نفر لازمه یک ماشین رو هل بدن و هدفشون اینه که ماشین به تعمیرگاه برسه: یک نفر در سمت چپ، یک نفر در سمت راست و یک نفر در پشت ماشین. این سه نفر همدیگه رو نمی‌بینن و در نتیجه هل دادنشون فقط وابسته به اخلاق است. حالا اگر یک نفر هل نده و فقط ادای هل دادن در نیاره خب «به نفعش» می شه و دو نفر دیگه با تلاش بیشتر ماشین رو به مقصد می‌رسونن ولی اگر دو نفر «زرنگ باشن» و هل ندن، کلا ماشین به مقصد نمی‌رسه و همه ضرری بسیار بزرگتر می‌کنن.

یکی از مشکلات متعدد جامعه ما اینه که دینی که قرار بوده ازش اخلاق بگیریم، به دلایل بسیار در عملکرد «اخلاق سازی» اش موفق نبوده و از اونطرف اخلاق مدرن که مبتنی بر درک و شعور آدم‌ها و درک نفع جمعی و قرارداد بین انسان‌ها است اصولا تدریس نمی شه که هیچ، تحقیر هم می‌شه تا تکرار بشه که «اگر دین نباشه، همه همدیگه رو می‌خورن» و در نتیجه در جامعه ای هستیم که اطرافمون می‌بینیم. جامعه ای که توش کسی درکی از این نداره که زرنگی شخصی اش منجر به از بین رفتن خدمات مبتنی بر اعتماد می شه و هر کس هر جا هست فکر می کنه باید در لحظه حداکثر سود رو از موقعیتش ببره؛ بدون حضور ترس‌های مبتنی بر دین و بدون حضور دلگرمی‌های مبتنی بر اخلاق.

چرا دراپ باکس اعلام می‌کنه ۶۸میلیون پسوردش لو رفته؟ شاید چون دوست نداره شهردار پایتختش زمین بذل و بخشش کنه

این هفته یک خبر توی دنیای امنیت خیلی پر و سر و صدا بود:

دراپ باکس توی یک ایمیل به آدم‌ها اعلام کرد که اگر پسوردشون به ۲۰۱۲ برمی‌گرده، لازمه اون رو ریست کنن.

سایت مادربرد اعلام کرده بود که در جوامع رد و بدل دیتابیس فایلی به اندازه ۵ گیگابایت قابل خرید است که تایید شده اکانت و پسوردهای هش شده ۶۸ میلیون و ۶۸۰ هزار و ۷۴۱ کاربر دراپ باکس از سال ۲۰۱۲ است.

در مورد امنیت و اصل مساله زیاد حرف زده شده؛ حالا درست یا غلط ولی نکته جالب اینجاست که:

۱- خود دراپ باکس به یوزرها ایمیل زده و مساله رو اعلام کرده
۲- در جواب خبرنگارهای مختلف پاسخگو بوده، مثلا وقتی آرس ازش پرسیده چند اکانت این مشکل رو داشتن گفته بیشتر از ۶۰ میلیون اکانت.

سوال جالب اینه که «چرا پاسخگویی؟». آیا دراپ باکس نمی‌تونست مثل دوستان بگه «هیچ مشکلی هم نیست» یا اصولا سایتی که مشکل رو اعلام کرده رو فیلتر کنه؟ یا با مشت بزنه تو دهن خبرنگار یا .. ؟

مساله اینه که هر کس اگر به خودش فکر کنه و فقط خودش رو در نظر بگیره، در لحظه دوست داره «کار بد» رو بکنه چون در اون لحظه به نظر می‌رسه از شرایط سخت نجاتش می‌ده یا براش منفعت داره. ولی جامعه بالغ جامعه ای است که درک می کنه اگر همه شروع کنن به کردن «کار بد» (مثلا خفه کردن منتقد)، در نهایت جامعه بسیار بدتری ساخته می شه که توش دزدی‌های میلیاردی و رشوه و رانت و فساد فقط وسیله گروکشی قدرت‌مندها از یکدیگه است و خبر یکی دو روز آدم‌ها. چنین جامعه ای چیزی نیست که آدم سالم بخواد توش زندگی کنه و اکثریت توش سعی می کنن مهاجرت کنن یه جای دیگه.

اگر دراپ باکس فکر می کنه باید پاسخگو باشه یا اگر اف.بی.آی. فکر می کنه لازمه در مورد اینکه احتمالا هکرهای روسی به دیتابیس رای دهنده‌های آمریکایی دسترسی پیدا کردن اطلاعیه بده و موارد مشابه دلیلش اینه که اون جوامع درک می‌کنن اگر قراره پیشرفت کنن باید شفافیت داشته باشن و اگر قراره دروغ نشنون باید خودشون هم دروغ نگن.

راستش این بحث خیلی مفصله و می شه کلی مثال زد که دیگه اینجا جاش نیست ولی فشرده‌اش اینه:

سعی می کنن به ما یاد بدن که رفتار بد، اشکالش اینه که خدا دوستش نداره و خب می بینیم که جامعه ما به کجا رسیده. در یک جامعه سالم و در جوامع پیشرفته اما درک کردن که رفتار بد به این دلیل ناشایست است که اگر من انجامش بدم، دیگران هم تشوق می شن به انجامش و در نتیجه وقتی همه رفتار بد رو انجام بدن جامعه دیگه به پیش نمی ره و به ضرر همگی تموم می شه. مثل خودرویی که قراره هلش بدیم و اگر هر کس با خودش فکر کنه «خب من هل ندم که خسته نشم» اصولا اون خودرو حرکت نخواهد کرد و هیچ کس به مقصودش نخواهد رسید.

اگر دراپ باکس اخبار هک رو منتشر می کنه و اگر دولت آمریکا خبر می ده که روس ها به زیرساخت‌های هاش دسترسی پیدا کردن، دلیلش اینه که نمی خوان فردا شهردارشون زمین بدزده یا نماینده شون با مشت بزنه تو صورت یکی یا قرار بشه دزدی هزار میلیاردی کش پیدا نکنه. در واقع پایه اخلاق باید جامعه و توافق عمومی روی اخلاقی باشه که قوانین رو می سازن و درک اینکه اگر من کمی سختی بکشم، کلیت پیشرفت خواهد کرد و من سختی کشیده در کلیت پیشرفته وضع خیلی بهتری دارم از من سودجو در کلیت عقب مونده.

بالاخره پلیس از یک ربات برای کشتن یک انسان استفاده کرد، جواب به چند سوال

Andros™ UGVs
Andros™ UGVs

کمی قبل خبری رو داشتیم که توش ظاهرا یک یا دو تک تیرانداز از راه دور پنج پلیس آمریکایی رو کشته بودن. دعوای کشته شدن و کشتن پلیس‌ها در آمریکا رشته‌ای است تکراری و ماحصل کلی داستان تاریخی پیچیده که کمترینشون مجوز حمل سلاح گرم توسط شهروندانه اما اینبار یک پیچ عجیب در داستان می‌تونه آینده رو تحت تاثیر خودش قرار بده؛ اینبار پلیس برای کشتن تیرانداز، از یک ربات استفاده کرده و من با همراهی سی ان ان نگاهی دارم به چند سوال اصلی و بحث‌های خودم رو هم کنارش می‌گم.

چه اتفاقی افتاده

در یک راهپیمایی صلح آمیز، یک تیرانداز از راه دور چندین پلیس رو هدف قرار می‌ده. پلیس در تعقیب و گریز تیرانداز رو در گوشه‌ای گیر می‌ندازه و بعد از کمی تیراندازی متقابل، یک ربات رو با مواد منفجره به سمت اون می‌فرسته و تیرانداز رو می‌کشه.

چرا از ربات استفاده شد

رییس پلیس دالاس می‌گه

ما گزینه دیگری نداشتیم به جز اینکه رباتی رو با ماده منفجره به محلی بفرستیم که موضوع سنگر گرفته بود. گزینه‌های دیگه باعث درخطر افتادن جون پلیس‌ها می‌شد.

از چه رباتی استفاده شده

ربات استفاده شده در این عملیات نورت‌روپ گرومن ریموتک آندروس است که برای بمبگذاری در مکان‌ها استفاده می‌شه. این ربات رو گروه‌های متنوعی استفاده می‌کنن – از پلیس تا ارتش و در خیلی از جاهای دنیا. وزن این ربات تقریبا ۲۲۰ کیلو است و انواع سنسورها توش تعبیه شدن.

چرا مهمه

چون اولین بار است که یک ربات در نبردی نابرابر یک نفر رو می‌کشه. درسته که کسی که کشته شده پنج نفر رو کشته بود و برنامه داشت افراد دیگه‌ای رو هم بکشه و شاید این گزینه معقول به نظر برسه ولی می‌تونین به حالت های دیگه هم فکر کنین. در واقع وقتی کسی قراره با امکان کشته شدن خودش کسی رو بکشه، احتمالا فکر بیشتری می کنه در مقایسه با حالتی که توش کسی بدون هیچ خطری برای خودش،‌ دستور کشته شدن دیگران رو بده.

در جامعه شناسی جنگ گفته می شه کشف سیستم های ارتباطی پیشرفته تحول عظیمی در جنگ بود چون فرمانده ها می تونستن از داخل سنگر امن خودشون (حتی در یک شهر دیگه)‌ به «سربازها» فرمان بدن که به همدیگه حمله کنن. قبل از اون حتی اگر فرمانده / شاه مستقیما در جنگ نبود لازم بود در جایی نزدیک به میدون نبرد باشه و در صورت شکست ارتشش مستقیما جونش به خطر می‌افتاد. بودن دستگاهی که می تونه هر آدم سنگر گرفته ای رو در هر جایی بدون ایجاد هیچ خطری برای «فرمان مرگ دهنده» بکشه، اتفاق جذابی نیست. درسته که من و شما شاید هیچ وقت اون آدم سنگر گرفته بعد از کشتن پنج پلیس نباشیم ولی کاملا امکان داره در یک کشور جهان سوم توی خونه ای باشیم که نیرویی حمله کننده فکر می کنه توش یک ضد رژیم یا مدافع رژیم مخفی شده و حمله کننده ایده اش این باشه که بهتره کلا این خونه رو منفجر کنه راحت بشه. بدون هیچ ریسکی برای خودش.

این چیزی است شبیه به اختراع بمباران هوایی یک شهر یا گازهای ضد اغتشاش که به هیچ تجمعی که رییس دوست نداره اجازه شکل گرفتن ندن.

بحث ربات‌های قاتل چی می شه

در اخلاق، بحثی جدی شروع شده در مورد ربات‌های قاتل (ربات‌هایی که می‌تونن به شکل مستقل ولی قانونی آدم بکشن). نکته مهم اینجاست که ربات استفاده شده توسط پلیس مستقل نبوده و فقط به عنوان یک ابزار پیشرفته‌تر از تفنگ‌های مرسوم استفاده شده. یک مرحله بالاتر از نارنجک انداز مثلا. در عین حال در این مورد حتی مواد منفجره هم کنترل از راه دور بودن که در لحظه مناسب منفجر بشن. نکته بعدی اینه که این ربات برای کشتن طراحی نشده بلکه یک ربات همه منظوره است که در این مورد بمب رو کار گذاشته و در نهایت هم شرایط این ربات کاملا کنترل شده بوده در حالی که در بحث ربات‌های قاتل خودکار، ایده اینه که اونها توی میدون جنگ رها بشن تا خودشون تصمیم بگیرن چیکار کنن.

خوشبختانه فعلا از بحث LAWS‌ یا همون Lethal Autonomous Weapons System فاصله داریم ولی شکی نیست که به زودی اونها هم ظاهر خواهند شد.

آیا این شروعی برای ربات‌های قاتل است

احتمالا. الان حداقل یک مورد تست شده و افکار عمومی باهاش همدردی می کنن که «خب جون پلیسی به خطر نیافتاد». در ضمن ساختن اینها چیز بسیار عجیبی نیست و کشورهای دیگه که اتفاقا سیستم قضایی توشون استقلال نداره احتمالا انواع ایده ها رو می گیرن و خیلی هم راحتتر و بی دغدغه تر اجرا می کنن.

این اتفاق که بیافته معلومه که کشورهایی که قبلا به اخلاق رای می دادن هم شروع می کنن به وارد شدن به بازی و … احتمالا در جنگ‌های بعدی وضع حتی از یک بمباران طولانی هوایی و داغون کردن همه چیز قبل از حمله هم بدتره و باید تا مدت ها تو خونه موند به این امید که الگوریتم هیچ رباتی تصمیم نگیره که «این خونه به احتمال فلان مخفیگاه آدم بد ها است . بهتره برم بکشمشون».

بهترین روز زندگی من

life

از من زیاد می پرسن که چرا شادم و چطوری شادم. گفتن اون سخته. یعنی به نظرم در حد وبلاگ نیست و نیاز به کلی حرف زدن داره و همه اجزاش هم -اگر نخوام دکون «چطوری شاد باشین» باز کنم – قابل تکرار در هر شرایط و در هر زندگی ای نیست. اما می تونم این رو بهتون بگم که امروز بهترین روز زندگی من بود. امروز فوق العاده بود و من کلی از علاقمندی‌هام رو تجربه کردم و حتی به بعضی فانتزی هام هم رسیدم و الان که ساعت نه است، خیلی بهم خوش گذشته، دارم یکی از بهترین غذاها رو می خورم و منتظر یکی از بهترین اتفاقات هستم که قراره یک ساعت دیگه اتفاق بیافته.

از صبح که بگذریم، امروز روز جهانی بازی های رومیزی بود. من امروز توی کافه ماشین و کافه برد دوست های فوق العاده ام رو دیدم و بازی های جدید تجربه کردم. بعضی هاش خوب بود و بعضی هاش بد اما تجربه تازه هیجان انگیز بود و با خوب ها خندیدیم و با بدها خنده درست کردیم. من امروز دوستانی رو دیدم که از کارهای من راضی بودن و به نظرشون بودن من در دنیا، مثبت بود. من امروز بین برنامه دو تا کافه، در نقش بزرگتر یک بچه کوچیک توی مهدکودک توی یک مسابقه سیمولتانه با استاد بچه ها بازی کردم. سی هفت تا بچه و بزرگتر بچه روی صندلی های کوچولوی مهدکودک. بازی رو در حرکت چهاردهم ترک کردم چون می خواستم برم کافه برد.

ناهار توی کافه ماشین یک ساندویچ مرغ خوشمزه با سس عالی خوردم و الان دارم یک نون پنیر خیلی سر حال و تازه که از کافه برد گرفتم و آوردم خونه می خورم. ساعت ده امشب، شب دوم مسابقه شطرنج بلتیز (خیلی سریع) کاسپاروف افسانه‌ای با بازیکنان قهرمانی آمریکا است که دیدنش هیجان انگیزه و خوشبختانه تند و سریع و امروز یک روز عالی بود. شاید بهترین روز زندگی من.

نمی دونم دقیقا چرا دارم این رو می نویسم. احتمالا می خوام شما رو توی این حس شریک کنم و بگم که بهترین روز زندگی به معنی روزی نیست که از تک تک روزهای دیگه بهتر باشه بلکه روزی است که اگر بهش نگاه کنین احساس می کنین فوق العاده بوده. به نظرم به راحتی می شه جوری زندگی کرد که ماهی یکی از این بهترین روزها در زندگی آدم باشه. درسته که امروز هم کلی نقص داشت، می شد غصه بخورم که چرا بازی سیمولتانه که ازش لذت می بردم رو تموم نکردم، چرا اینهمه بدو بو کردم، چرا غذاهام کم و ساده بود، چرا تو بازی ها باختم، چرا تو کافه برد کسی که منو دعوت کرده بود رو ندیدم و داشتم ترکش می کردم که یکهو دیدمش و .. می دونم گفتن «شما همیشه می تونین خوشحال باشین» احمقانه است و دکون کلاس های خودشناسی و روانشناسی های عامه پسند ولی نکته اینه که خوشحال بودن نیازمند پیش نیازی به اسم رسیدن به اهداف بلند مدت نیست. هر روزی ممکنه به یک روز فوق العاده تبدیل بشه به شرطی که بدونیم چی دوست داریم و با جدیت و علاقه پیگیری اش کنیم. در مسیر زندگی قراره خوش بگذره. مثلا الان کم کم بازی برق آسای کاسپاروف با قهرمان‌های آمریکا شروع می شه و من ازش لذت خواهم برد (آنلاین با اپ فالو چس نگاه می کنم) و امیدوارم شما هم چیزهایی که دوست دارین رو کشف کنین و ازشون لذت ببرین. داشتن مسیر، مسیر رو هیجان انگیز می کنه! کسی که فقط در راه های از پیش تعیین شده برای عموم حرکت می کنه یا منتظره به مقصد برسه تا بهش خوش بگذره، معمولا راضی نیست. از مسیر لذت ببرین (:

درس‌هایی از استیج: وقتی سندی می گه پانیدا غربیه ولی ما ایرانی ها ریتم شرقی دوست داریم

sandy

پانیدا این هفته از توی یه قفس دراومد و وسط دودها چیزی در مورد «جدایی» و «مرداب حقیقت» خوند؛ نزدیک به راک. به نظر من قشنگ هم بود. سندی هم بعد از اینکه اضافه می کنه که پانیدا تنها کسی است که کمی پیشرفت کرده، چیزی در این مضمون بهش می گه:

ما ایرانی ها ملودی های شرقی دوست داریم. حالا اگر ما موسیقی راک گوش بدیم و برگردیم تو خونه و شجریان بخونه دلمون آرامش پیدا می کنه و شاید اشک بریزیم. موسیقی شما ایرانی نیست و غربیه و برای جامعه ایرانی زیاد کار نخواهد کرد. ممکنه یکی دو آهنگ کار کنه ولی مثل حباب از بین می ره.

این بحث مستقیم خطاب به سندی نیست بلکه سندی مثالی است برای شکل استدلال اشتباه که خودم هم بارها درگیرش می شم. مطمئنا سندی منظور دقیقش اینه که «احتمال موفقیت این موسیقی در ایران پایین است» ولی خب جمله بندی «ما ایرانی ها ملودی شرقی دوست داریم. […] موسیقی شما ایرانی نیست و غربیه و برای جامعه ایرانی زیاد کار نخوهد کرد […] مثل حباب از بین می ره»؛ مستقل از اینکه اصولا سندی چقدر از جامعه امروز ایران درک داره، این سوالات رو به پیش می کشه:

  • آیا همه ایرانی ها یک جور هستن؟ ایرانی ای نداریم که از شجریان یا موسیقی شرقی خوشش نیاد؟
  • اگر همه هم موسیقی و ملودی شرقی بخوان ولی یک نفر بخواد راک پانیدا رو گوش بده، مشکلی هست؟ آیا همه باید مثل هم باشن؟
  • اگر «همه ملودی شرقی می خوان» منتج بشه به اینکه «ملودی غربی کار نمی کنه پس نباشه» که خب اصولا «همه ملودی شرقی می خوان» رو بی معنی می کنه. من نمی تونم کل مخالفانم رو خاموش کنم و بعد بگم «دیدین همه با من موافقن؟» (:
  • آیا من باید سعی کنم مثل همه باشم؟ ده تا مثل شجریان داریم و مطمئنا پانیدا نمی تونه رقابت زیادی باهاشون بکنه اما یک خواننده راک ممکنه تو گروه علاقمندان راک کلی هم مشهور بشه.

استدلال های بالا عملا در دو قسمت هستن:

استدلال اشتباه «جامعه ما فلان است پس…»

هر استدلال به شکل «جامعه ما فلان است پس فلان فرد باید …» اشتباهه. وضع وقتی بدتر می شه که کل قدرت از فلان حمایت کنه و هیچ کس نتونه نسبت به بهمان تبلغ مثبت کنه یا بسنجه که چند درصد مردم واقعا ایکس رو می خوان.

بهترش رو می شه اینجوری گفت که لازمه حساس باشیم اگر جایی دیدیم که بدون آمار و ارقام همه جامعه رو یکی می کنن و میگن همه جامعه ایکس رو می خوان – بخصوص اگر خودشون مدعی نمایندگی ایکس باشن. بایدحساس باشیم اگر جایی دیدیم سر چهارراه پلیس اخلاق با هر انحراف از ایکس مبارزه می کنه. اگر جایی دیدیم کل سیستم آموزش و پرورش در دفاع از ایکس بنا شده. اگر دیدین هیچ رسانه ای در مخالفت با ایکس آزاد نیست. اگر به شما گفتن هر انحراف از ایکس مجازات های وحشتناک و عیجب غریب داره و غیره و غیره و از همه مهمتر تا وقتی هیچ کس حق نداره بسنجه که اصولا مردم ایکس رو می خوان یا نه. در این شکل احتمالا ایکس خودش می دونه که ایگرگ در بحث آزاد برنده است (:

نمی شه من ادعای مبهمی بکنم که همه طرفدار من هستن و بعد به هیچ مخالفی اجازه حرف زدن ندم. سندی اینکار رو نکرده ولی در جامعه خیلی زیاد می بینیمش. اگر قراره از عرف حرف بزنیم باید مردم آزاد باشن که چیزی که می خوان رو انتخاب کنن و بعد عرف رو مشاهده کنیم نه اینجا بسازیم. عرف یک چیز دستوری نیست بلکه با مشاهده نمونه ها عرف رو تشخیص می دیم.

‌ نمی شه گفت هیچ کس حق نداره آیفون استفاده کنه و هر کس اسم از آیفون بیاره می ره زندان، بعد توی رسانه اندرویدی و انحصاری خودم مدعی بشم که «توجه کنید که هر جامعه ای در جهان مختصاتی داره و جامعه ما یک جامعه اندرویدی است و در این جامعه که مردمش همه اندروید دارن، استفاده از آیفون بخشی از عرف پذیرفته مردم نیست و طبیعتا مخالفت با عرف، تبعاتی رو برای فرد منحرف داره.»

استدلال اشتباه «مثل همه باش»

و آیا حتی اگر «اکثریت ایکس رو دوست دارن» من برای موفقیت تجاری باید برم سراغ «ایکس»؟ اگر هم فرض کنیم سندی از جامعه ایران نظرسنجی کرده یا بررسی انجام داده و دیده در سال ۱۳۹۵ هنوزم اکثریت قریب به اتفاق دنبال ملودی های شرقی هستن، آیا پانیدا برای موفقیت باید شرقی بخونه؟ این بستگی داره هر کس بخواد کجا بایسته و چکار کنه. توی همین مسابقات چند نفر شرقی یا پاپ های مرسوم رو می خونن؟ چقدر ممکنه مردم شجریان، چاوشی، یگانه، … رو ول کنن و پانیدا گوش بدن؟ به جاش اگر پانیدا سبک خیلی خاصی از راک رو بخونه احتمالا تک تک طرفدارهای اون شاخه از راک پانیدا رو خواهند شناخت و گوش خواهند کرد و کنسرت خواهند رفت (حالا به فرض کشور آزاد). متوسط و مرسوم و مثل همه بودن هیچ وقت برای کسانی که می خوان موفقیت جدی کسب کنن توصیه نمیشه. مطمئنا نکته بسیار کوچکتری نسبت به نکته قبلی است ولی خوب بود گفته بشه.

نکته جایزه: هیچ اسکاتلندی واقعی…

حالا که ا اینجا با ما هستین به این مکالمه هم گوش بدین:

توی یک بار یک اسکاتلندی خبری در مورد یک انگلستانی می خونه که سه تا بچه رو کشته. این مرد به بغل دستی اش می گه:
– مردم انگلیس خیلی عجیبن… یک اسکاتلندی هیچ وقت چنین کاری نمی کنه!
فرد بغل دستی بهش جواب می ده:
– واقعا؟ همین پارسال نبود که تو اخبار بود که یک اسکاتلندی سه تا بچه رو کشته بود؟
– بله بله.. منظورم اینه که «یک اسکاتلندی واقعی» هیچ وقت چنین کاری نمی کنه.

این سبکی از مغالطه منطقی است که بهش می گن هیچ اسکاتلندی واقعی. وقتی فقط ایکس حق داره تبلیغ کنه و ایگرگ همیشه حذف و زندان می شه و من می گم «همه جامعه ایکس رو می خواد»، معمولا صدایی هم اگر از ایگرگ ها به گوش برسه سریع می گم «همه اعضای اصیل، شریف، بینا، پاک، … جامعه این رو می خوان» و عملا با مبهم کردن گروهم، هر مخالفی رو کلا از گروه بیرون می ذارم.

مرتبط:
وقتی امین می گه «حالا ببین اگر من تو ایران بودم…»

رادیو گیک شماره ۵۹ – ماشین بزن منو بکش راحتم کن!

در شماره ۵۹ از رادیو گیک توی دنیای خطرناکی پا می ذاریم. دنیایی که توش لازمه فیلسوف‌ها و برنامه‌نویس‌ها به تفاهم برسن که خودروهای بی سرنشین باید چه کسانی رو به کشتن بدن. در این شماره سعی می‌کنیم انسان‌ها رو از نتایج ترسناک هوش مصنوعی در دنیایی سرمایه‌دارانه نجات بدیم و سورس‌ها رو بررسی کنیم؛ از اینستاگرام تا گراب در لینوکس. باگ‌ها زیاد شدن. با رادیوگیک باشین!

مشترک رادیو گیک بشین


آر اس اس رادیو گیک

اپلیکیشن اندروید رادیو گیک

رادیو گیک در آیتونز

رادیو گیک در ساوند کلاود

اپلیکیشن iOS

اخبار

حمله پلیس استرالیا به خونه کسی که احتمالا مبدع بیت کوین است
bitcoin

اگر در دنیای کامپیوتر هستین حتما بابد با بیت کوین آشنا باشین. پولی دیجیتالی که مستقل از دولت‌ها کار می‌کنه و اعتبارش دائما در سال‌های اخیر در حال افزایش بوده. این پول وقتی درست شد که یک مقاله ناشناس با نویسنده‌ای با نام مستعار ساتوشی ناکاموتو مکانیزم کارش رو تشریح کرد و بعد نرم‌افزار مرتبط با این مکانیزم ظاهر شد. حالا ظاهرا پلیس استرالیا به خونه یک کارآفرین و متخصص دانشگاهی به اسم کرایگ رایت حمله کرده چون فکر می‌کنه این آدم مبدع بیت‌کوین است.
روز چهارشنبه عصر به خونه کرایگ رایت رفته که چند ساعت قبل توسط دو سایت مهم گیزمودو و وایرد به عنوان طراح احتمالی بیت‌کوین معرفی شده بود. در حال حاضر آدم‌های نزدیک به رایت می‌گن که خود این شخص مساله رو تکذیب می‌کرده و بعضی‌ها هم مدعی شدن که گزارش‌های مدعی افشای هویت مبدع این پول رمزنگاری شده، اصولا یک شوخی بی‌معنی بیشتر نبوده‌اند. [توضیحات خودم]

مایکروسافت و اپی که اجازه می ده هر کاربر تجاری، اپ خودتش رو بسازه
pp

حالا اینجا اصطلاح «برنامه نویس» درست نیست. در واقع برنامه جدید مایکروسافت به اسم PowerApp به کاربران تجاری اجازه می ده بدون کد نوشتن اپ هایی که دوست دارن رو درست کنن. خلاصه ماجرا اینه که این برنامه اجازه می ده شما اطلاعات رو از منابع مختلف، از دراپ باکس تا آفیس تا سیلزفورس تا اوراکل و سپ و غیره جمع کنه و خیلی ساده اونها رو به یک اپ شرکتی تبدیل کنه… مثلا برنامه ای از کاتالوگ کالاها که هر لحظه قیمتش تغییر می کنه، کاری شبیه به درست کردن پاورپوینت با کلی امکانات آنلاین. فلسفه مهم اینجاست که نوشتن اپ های جنرال داره ساده تر می شه و نیازهای اکثر ما هم یک چیزه و منطقا باید داشتن یک اپ چیزی شبیه به داشتن یک وبلاگ باشه.

و بازم از مایکروسافت: باز شدن موتور جاوااسکریپت
javascript

چاکرا موتور جاوااسکریپت مایکروسافت است که حالا قراره اوپن سورس بشه. اونهم روی گیت هاب و لایسنس ام آی تی. ماجراها و جزییات طولانی است. از ۲۰۰۸ این موتور شروع شده و الان مایکروسافت مدعی است که یک موتور سریع، بسیار کارا و استاندارد جاوااسکریپت داره که از نمونه های مشابه کروم و فایرفاکس بهتر هستن و حالا می گه اونو خیلی هم آزاد کرده. اما چرا؟ [کمی توضیح خودم در مورد آینده و اهمیت موتور جاوااسکریپت در تکنولوژی آینده و اینکه شرکت ها می خوان مال اونها باشه] و [توضیح خودم در مورد فرصت خوب برای خودنمایی و مثلا خوندن کد، بهتر کردن، باگ پیدا کردن و .. سخت هم نیست. به ۲۸ بک اسپیس نگاه کنین که اصلا پیچیده نیست فضاش]

بایدو و ماشین های خود راننده
بایدو در واقع گوگل چین است و الان اولین خودروی خودراننده‌اش رهای خیابان‌ها شده. این ماشین یک بی ام دبلیو سری ۳ است که تونسته حدود ۳۰ کیلومتر توی پایتخت چین رانندگی کنه – شامل اتوبان ها و خیابون ها و کوچه‌ها و دور به چپ و راست و یو ترن و سبقت گرفتن از دیگر ماشین ها. حالا بیشتر بحث خواهیم کرد در بخش آخر ولی امیدوارم فردا شاهد بودجه برای خودوری شیلنگ و چیتا و اینها نباشیم (:

سخت افزار هوش مصنوعی فیسبوک هم اوپن سورس شد
face

تقریبا این شماره ها همه پر است از سورپریز های «فلان چیز اوپن سورس شد». حالا هم بعد از گوگل که موتور هوش مصنوعی اش رو باز کرد، فیسبوک زده رو دستش و «سخت افزار» هوش مصنوعی اش رو باز کرده! هوش مصنوعی گوگل هنرنمایی هایی مثل درک تایپ روی صفحه کلید، ترجمه آنلاین، نشون دادن تابلوهای راهنمایی اسپانیایی به فارسی و .. داره و در مقابل فیسبوک هنرش رو روی تشخیص چهره، شناختن چهره ، انتخاب مناسبترین خبر و .. گذاشته. هفته قبل گوگل موتورش رو باز اعلام کرد و حالا فیسبوک نقشه های سخت افزاری رو رو و اوپن سورس اعلام کرده که می تونن پروسس لازم برای اجرای الگوریتم ها رو به بهترین نحو انجام بدن. دلیل؟ خیلی ساده: بازمتن کردن باعث می شه میلیون ها چشم بتونن اینها رو ببینن و بهتر کنن و شرکتی که ازشون استفاده می کنه رو پیش بندازن.

پرواز موفق اسپیس ایکس
توضیحات کوتاه خودم در مورد الون ماسک و غیره

در اعماق

الون ماسک و سام آلتمن در تلاش برای نجات انسان از هوش مصنوعی
ai

هوش مصنوعی ذاتا خطرناک نیست ولی در رادیوی قبلی هم گفتیم چی خطرناکش می کنه: سرمایه داری خبیث! حالا الون ماسک افسانه ای و سام آلتمن و یک محقق از گوگل شرکتی رو باز کردن به اسم OpenAI با این هدف که هوش مصنوعی دیجیتال رو به شکلی پیش ببرن که به نفع کل بشریت تموم بشه و هدفش به دست آوردن سود مقعطی برای یک گروه نباشه. [توضیحات خودم]. این رو هم بگم که آمازون وب سرویس هم یکی دیگه از سرمایه گذارهایی است که در کل ۱ میلیارد دلار تا حالا جمع کردن تا تحقیقات هوش مصنوعی به شکل اوپن و برای نفع همه و مشارکت همه پیش بره و همه هم به نتایجش دسترسی داشت باشن.

باگ ۲۸ بار بک اسپیس
27

این روزها همه دارن از باگ ۲۸ تا بک اسپیس‌ حرف می‌زنن. باگی بعضی‌ها می‌نویسن اجازه می‌ده به هر لینوکسی دسترسی پیدا کنین. هر چقدر هم نویسند‌ه‌ای از منطق و لینوکس دورتر باشه، خطرات بزرگتری رو براش قائل می‌شه. این باگ اولین توسط اسماییل ریپول و هکتور مارکو کشف شده و اینجا نگاهی دقیق داریم به اجزاش برای کسانی که دوست دارن بدونن واقعا ماجرا چی بوده و چه عواقبی داره.

هک شدن اینستاگرام
یک هکر اعلام کرده که بعد از اعلام یک حفره امنیتی به فیسبوک، تهدید به تعقیب قضایی شده. این حفره اونقدر حاد بوده که از طریقش هکر می‌تونسته به سورس کد سایت اینستاگرام، کلیدهای رمزنگاری، کلید خصوصی کننده کوکی‌ها، جزییات کاربران و کارمندهای اینستاگرام، رمزهای سرور ایمیل و …. دسترسی پیدا کنه. ما می‌تونیم بهش بگه «همه چیز اینستاگرام». اسم این محقق وزلی وینبرگ است. این باگ RCE (Remote Code Execuiton) توی کوکی‌های سشن اتفاق می‌افتاده و در نهایت به وزلی اجازه داده به فایلی برسه که به شکل هارد کد، اکانت وب سرویس‌های آمازون توش بوده و در نهایت وزلی از روی این سرورها به پسوردهای اصلی رسیده. این محقق برای شرکت سیناک کار می کنه و اعلام کرده که درخواستش برای شرکت در مسابقه کشف باگ فیسبوک رد شده و بعد مدیرش تلفنی ترسناک از فسیبوک داشته که تهدید آمیز بوده. فیسبوک معتقده این مساله واقعیت نداره ولی اسکرین شات ها و دیتاهای که این محقق امنیتی نشون داده، عکس این موضوع رو مدعی می‌شن. مواظب باشین که هکرها ممکنه فهمیده باشن هر روزناهار چی می خورین و سلفی‌هاتون ممکنه هک شده باشه (:

اسراییل جعلی و رمزنگار
کشورهای مختلفی در دنیا نگران امنیت هستن و خیلی‌هاشون سعی می کنن «امنیت» رو از طریق درست کردن سوراخ تو امنیت حفظ کنن. مثلا می گن هر سیستم در کشور باید یک لینک به فلان جا و یک لینک به فلان جا داشته باشه یا هر سیستم رمزنگاری باید برای آدم های «خوب» داشته باشه. این بزرگترین اشتباهه و دنیا رو شدیدا ناامن تر می کنه [دلایل]. اما به اصطلاح اسراییل چیکار می کنه؟ law fare blog مقاله بسیار خوبی در این مورد داره و مدعی می شه حاکمان خاک اشغالی فلسطین، بدون تصویب هیچ قانون و بدون جلوگیری از انواع «ایجاد» امنیت هنوز کنترل کاملی نه فقط روی ارتباطات کشور که حتی روی ارتباطات جهان دارن. هایلایت اونجاست که می گه مدعیان اسراییل، فقط ۱۱صدم درصد جمعیت جهان هستن ولی ده درصد تمام فروش سیستم های امنیت جهان متعلق به اونهاست.. و حتی یک کشور فرضی که از بزرگترین سانسورچی های دنیا و مدعی دشمنی با این به اصطلاح کشور است هم اصلی ترین دیوایس های سانسورش رو از همین خبائث می خره. ظاهرا به اصطلاح دولت به اصطلاح اسراییل روابط بسیار تنگاتنگی هم با این گروه کوچیک داره که ده درصد کل سیستم های امنیتی دیجیتال دنیا رو می سازن. خبیث ها!

دستگیری راننده فراری از روی گزارش تصادف توسط خودرو
زنگ پلیس ۹۱۱ فلوریدا که زنگ زد، ماجرا با همیشه فرق داشت. همیشه یک آدم حرف می زد اما اینبار.. [صدای روبات که تصادف رو گزارش می ده]. این سیستم توی خودروهای فورد و بی ام و و غیره کار می کنن و از طریق سنسورها و اینترنت تلاش می کنن در صورت تصادف زمان رسیدن اورژانس رو به حداقل برسونن. سیستم Emergency Assistance فورد در صورت تصادف مستقیما به پلیس زنگ می زنه و محل و زمان و مدل ماشین و شماره و غیره رو گزارش می ده تا اونها بتونن سریعا آمبولانس اعزام کنن. در این مورد خاص هم راننده دو تصادف پش هم داشته که از صحنه فرار کرده ولی ماشین هر دو مورد رو به پلیس گزارش داده. در تماس تلفنی پلیس با راننده، ایشون گفته هیچ تصادفی نداشته و در مقابل این ادعای پلیس که ماشین زنگ زده خبر داده که هر دو تصادف کار شما بوده، با تعجب مساله رو نفی کرده.

تبریک و تقبیح

تقبیح برای سانسورچی که با وقاحت سعی می کنه کل ترافیک اینترنت کشور رو بخونه و حقوق من و شما اصولا براش مهم نیست،.
تقبیح برای دیکتاتور سوریه که قتل عام آدم هاش دلیل موندنش بر قدرته و محمد فریس تنها فضانورد کشورش رو هم مجبور به فرار از کشورش کرده. فریس می گه تمرینات برای فضانوردی بسیار سخت بوده ولی حالا اون تمرینات در مقابل رنج مردم سوریه اصلا معنی نداره. کاش مردم اجازه داشتن حکومتشون رو انتخاب کنن و تغییر بدن. و یادآوری ای هم داریم از باگ سریع و فانی واتساپ که اگر ۴هزار تا اسمایلی برای یکی بفرستیم، گوشیش ریست می شه.. البته احتمالا تا این ضبط و پخش بشه، رفع شده (:

نامه ها

علی بهرامی‌نژاد که در شماره قبل صحبت در مورد وویجر رو شنیده، یادآوری کرده که در این سفینه‌ها که سمت خارج منظومه شمسی حرکت می کنن صداهایی گذاشته شده برای «بیگانگان» احتمالی… توی پیام‌ها فارسی هم هست و همونی هست که اول رادیو هم شنیدین. امیدوارم موهای بدنتون رو سیخ کنه.. با این فکر که این پیامی است که از فارسی زبان‌ها به موجودات ماورا ارسال شده.

بخش آخر

Ethical cars

چرا ماشین‌های خودراننده باید برای کشتن برنامه ریزی شوند

ماشین های خودکار در حال زیاد شدن هستند. توی همین شماره دیدیم که این ماشین ها به چین هم رسیدن به زودی توی خیابان های اصلی شاهد تعداد بیشتری از اونها خواهیم بود. ماشین هایی که کلا راننده ندارن آینده واقعی هستن و حتی ماشین هایی که فرمون و گاز و دنده هم ندارن و باید خودشون کل تصمیم زندگیشون رو بگیرن.

حالا یک بحث فلسفی ولی سریعا عملی پیش می یاد: اگر خودرویی در مقابل تصمیم‌های اخلاقی قرار بگیره باید چیکار کنه؟ فرض کنین یکهو با سرعت به یک گروه ده نفری برسه.. آیا باید خودش رو به دیوار بکوبه تا اون ده نفر نجات پیدا کنن؟ یادتون باشه که سرنشین‌ها هم توی ماشین نشستن! یا مثلا آیا اگر یک گروه ده نفری جلوش توی خیابون باشن و یک نفر توی پیاده رو و مجبور باشه بین کشتن یکی از دو گروه انتخاب کنه، باید خلافکارها رو بکشه یا یک نفر رو به جای ده نفر؟

جواب این سوال ها توی دنیای فنی پیدا نمی شه. جواب این سوال ها ترکیبی است از اقتصاد و فلسفه اخلاق و خبر خوب اینه که جان فرانسیس توی دانشگاه تولوز فرانسه روی این مساله کار کرده و معتقده اون و تیمش جواب رو دارن؛ از روش سنجش عقاید مردم. اونها این سوالات عجیب اخلاقی رو برای آدم ها مطرح کردن و واکنش هاشون رو بررسی کردن. سوال‌ها چنین چیزهایی هستن:

تصور کنید که در آینده نه چندان دور ماشین خودراننده ای دارید. یک روز هنگام حرکت در خیابان شرایطی پیش می آیند که ماشین در حال حرکت به سمت یک جمعیت ده نفره است که در حال رد شدن از خیابان هستند. ماشین امکان ایستادن ندارد ولی می تواند خودش را به یک دیوار بکوبد و شما را بکشد، ماشین باید چکار کند؟

خب اکثر آدم ها باید برن سراغ کشتن یک نفر به جای ده نفر ولی اگر اون یک نفر «خود شما» باشین چی؟ محقق چنین سوالاتی رو به صدها نفر از کارگران ترک آمازون داد (برای درک ترک مکانیکی رادیو گیک شماره هشت رو گوش بدین) و جواب هاشون رو تحلیل کرد. البته این مثال های حاوی شرایط کمی تغییر یافته در هر مورد بودن، مثلا تعداد افراد توی خیابون و ماشین کم و زیاد می شد.

جواب ها هم جالب بودن. مردم در کل موافق این بودن که تعداد مرگ افراد باید کم بشه حتی اگر راننده کشته بشه. البته ادامه تحقیق نشون می ده که اکثر جواب دهنده ها خودشون رو توی خیابون می بنین نه توی ماشین ولی همین که آدم ها خودشون رو راننده فرض می کنن، معتقدن ماشین باید پیاده ها رو بکشه و سرنشینش رو نشون بده چون این وظیفه خودرو است که از سرنشینانش حفاظت کنه!

این مساله بحث اقتصاد رو هم شدیدا پیچیده می کنه چون در نهایت کارخونه ها ماشین می سازن که بفروشن و چند نفر از خریدارها حاضرن ماشینی رو انتخاب کنن که در صورت بروز شرایط خطرناک، برای نجات جون بقیه قراره راننده اش رو بکشه!

صحبت خودم در مورد راه اینده.. دولت ها، قوانین جدید که حتما باید رانندگی پذیر باشه فعلا و کنترل مرکزی یا اصولا خیلی خیلی امن تر شدن ولی خب به هرحال شرایط خاصی است در دنیا که قراره صحبت هایی بسیار طولانی باشه در مورد لزوم توافق الگوریتم ها روی اخلاق.

موسیقی

اوخ اوخ.. واقعا لازم نیست ترک باشین یا ترکی بفهمین که همینجا عاشق بشین… برو بلبل برای مای خسته … جانوما قصد الین گوزینه گوربان… منی سرمست الین سوزینه گوربان