بایگانی برچسب: s

آیا ما حق آزادی پسورد داریم؟

آوا سوال بانمکی پرسیده:

‌من میخوام پسورد 123456 رو برای اکانت جیمیلم بزارم ولی گوگل به دلیل امنیتی اجازه نمیده و میگه برای منافع خود من مضر هست . ولی من واقعا دلم میخواد پسورد 123456 بزارم. تو با گوگل موافقی که نمیزاره من پسورد 123456 بزارم یا با من موافقی که من حق آزادی پسورد دارم ؟!

دیدگاه بانمکی است. البته اگر فضا رو پیچیده نکنیم داریم می پرسیم «آیا گوگل که یک سرویس ساخته حق داره به من بگه شکل خاصی ازش استفاده کنم؟». جواب بدون شک «بله» است. این همون مغلطه ای است که اتفاقا دوستان مخاف آزادی بیان هی سراغش می رن و می گن «اگر آزادی بیان هست چرا فلان جا حرف منو پخش نکرد؟». خب آزادی بیان یعنی شما حق دارین آزادی بیان داشته باشین، وبلاگ بزنین، تلویزیون داشته باشین و به شکل کلی تر عقیده ای داشته باشین و اون رو تبلیغ کنین .. ولی معنی اش این نیست که می تونین هر چیزی رو در رسانه هر کس دیگه منتشر کنین؛ اونطوری بود که خب همه می خواستن در سر مقاله فلان روزنامه مطلب بنویسن یا تو سی ان ان سخنرانی داشته باشن (:

در اینجا هم ما با یک شرکت طرفیم که یک سرویس ساخته و هر کس بخواد ازش استفاده کنه در محدوده ای معقول باید پذیرای قوانین اون سرویس باشه. شاید من بگم «توی تودوئر فقط از ساعت ۱۰ صبح تا ۱۰ شب می شه کار اضافه کرد». آیا حقی از شما ضایع شده؟ اگر این رو بپذیرین و بیاین تو نه. می تونین از سرویس دیگه استفاده کنین یا مال خودتون رو بنویسین. وقتی حقی از شما ضایع می شه که من بگم «تنها تودولیست مجاز من هستم و قانون اینه و هر کس هم اعتراض کنه دستگیر می شه» (:

پس در این مورد بحثی نداریم. اما بحث جالبتر و پیچیده تر می شه اگر سوال رو تعمیم بدیم به اینکه «آیا یک نفر می تونه به خاطر منافع خودم، منو مجبور به کاری بکنه؟» اینجا باید به جواب های توافقی برسیم با محدوده های خاکستری. مثلا ما الان می پذیریم که والدین یا ولی قانونی حق داره در مورد بچه تحت سرپرستی اش یکسری تصمیم ها رو بگیره. حالا این مرز بچه و بزرگ رو می ذاریم ۱۸ سال.

ولی چطور می شه که مثلا همه ما می پذیریم که کمربند خودرو رو ببندیم؟‌ چطور پلیس ما رو مجبور می کنه؟ این اگر بر اساس تصمیم دموکراتیک جمعی جامعه باشه قابل قبوله. یعنی کلیت جامعه به این نتیجه برسن که اینکار به نفع اکثریت است پس افراد مستقل باید ازش پیروی کنن. کماکان اون اقلیت اجازه دارن علیه این قانون تبلیغ کنن و سعی کنن قانون رو تغییر بدن. این هم تا جایی درسته که این رای اکثریت به شیوه دموکراتیک اتخاذ شده باشه (یعنی با مشارکت نظرات مختلف و حق نظرات مختلف در تبلیغ و تلاش برای تغییر نتیجه) و نافی حقوق پایه ای اقلیت نباشه. مثلا آریایی ها نمی تونن قانون بذارن که یهودی ها باید بمیرن یا ایرانی ها نمی تونن قانون بذارن که مهاجرین افغان اجازه ورود به بیمارستان ندارن.

جواب نهایی؟ بله گوگل حق داره بگه در شرکت من و رو سرویس های من اینطوری رفتار کنین‌ ولی اینکه بگیم فلان پسورد غیرامن است پس هر کس استفاده کرد مجرم است، فعلا غیرقانونیه. البته ممکنه روزی به همین شکل که بستن کمربند ایمنی یا داشتن بیمه شخص ثالث اجباری است، اونم اجباری بشه؛‌ هرچند که اگر در چنان جامعه ای باشیم و کسی بتونه کشف کنه که پسورد فعلی شما ۱۲۳۴۵۶ است، اول باید اون سرویس رو به خاطر امن نبودن، تعطیل کنن.

توضیح خاص: یه اشتباه شد.. یک دوستی بهم یه نظر تو چت داد. من هیچ وقت چت های اینطوری رو جواب نمی دم چون جاشون تو کامنت است ولی خب از روشون رد می شم. در این مورد خاص اشتباهی دستم خورد به اسپم و نه پرسید و نه هیچچی و طرف رو اسپم کرد (: اگر اینجا رو می خونی شرمنده ((:

اخلاق دینی، اخلاق غیر دینی، جامعه ما و تجربه خرید از آمازون

amazon

آروین نوشته:

چون یکی‌ از انبار‌های آمازون نزدیک محل زندگی‌ ما تو پرینستون هستش ما شانس خیلی‌ زیادی داریم که خیلی‌ از خرید‌ها را در همان روز دریافت کنیم. همون Same Day Delivary.

مدتی پیش من یه لنز عکاسی پرتره سفارش دادم با محافظ که در مجموع میشد ۲۶۰ دلار و خواستم که همون روز به دستم برسه، خوشبختانه یا متاسفانه با یک روز تاخیر به دستم رسید، با آمازون تماس گرفتم و موضوع رو گفتم اول که کلی‌ عذر خواهی‌ کرد، بعدش از من پرسید که چه جوری می‌تونه جبران می‌کنه و بعد از کمی‌ بحث کّل خرید رو بهم هدیه داد و ظرف سه روز پول کّل رو به حسابم برگردوند و این تجربه باعث شد که من بیشتر و بیشتر به آمازون علاقه ماند بشم و تقریبا همه خرید هام رو از اونجا می‌کنم.

ازش اجازه گرفتم اینجا بنویسم که فروشگاه‌های ما ببینن و یاد بگیرن و البته خود آروین هم یادآوری کرده که:

داشتم به تفاوت خدمات پس از فروش آمریکا و ایران در ادامه داستان آمازون فکر می‌کردم گفتم شاید این نکته هم جالب باشه، یه اتفاقی‌ که بین بعضی‌ از دوستان هموطن اینجا هم وجود داره که یک خرید آنلاین ۵۰۰-۶۰۰ دلاری از فروشگاه‌هایی‌ که زیاد سخت گیر نیستن (مثل آمازون) انجام میدان، بعد درخواست ارسال با پست میدان و چون اکثرا روز‌ها سر کار هستن مامور پست بسته رو جلو در خونه میذاره، وقتی‌ بسته رسید به فروشگاه اطلاع میدان که چنین بسته‌ای دریافت نکردن،فروشگاه هم معمولا یکبار دیگه بسته رو ارسال می‌کنه، اون وقت بسته دوم رو پس میدان و پول کامل رو دریافت می‌کنن. نتیجه اینکه صاحب خرید به صورت مجانی‌ میشن …

من فکر می‌کنم چون درصد خیلی‌ کمی‌ این کار رو انجام میدان، فروشگاه در آخر روز ضرر نمیکنه و به کارش ادامه میده و سیاست مشتری مداری رو دنبال می‌کنه اما اگه اکثر افراد یک جامعه همیشه به این فکر باشن که چه جوری می‌تونن زرنگی کنن یا از نواقص قانونی بشترین سود رو ببرن خوب کسب و کار‌ها ضرر می‌کنن، و شاید نتونن همیشه به این فکر کنن که چه طور مشتریشون رو شاد کنن.

این که زرنگی شخصی من باعث ضرر جمعی ای می شه که جلوی زرنگی‌های آتی من رو می‌گیره چیزی است در فلسفه اخلاق که ما اکثرا ازش آگاه نیستیم. اگر یک خودرو یک سبقت بد بگیره، خب خودش جلو می افته ولی ترافیک درست می کنه. حالا اگر همه به این بی اخلاقی عمل کنن و دنبال سود شخصی خودشون باشن، کل صدمه ای جدی می‌خوره و همه ضرر می کنن (حتی کسی که سعی کرده با زرنگی جلو بزنه).

فرض کنید سه نفر لازمه یک ماشین رو هل بدن و هدفشون اینه که ماشین به تعمیرگاه برسه: یک نفر در سمت چپ، یک نفر در سمت راست و یک نفر در پشت ماشین. این سه نفر همدیگه رو نمی‌بینن و در نتیجه هل دادنشون فقط وابسته به اخلاق است. حالا اگر یک نفر هل نده و فقط ادای هل دادن در نیاره خب «به نفعش» می شه و دو نفر دیگه با تلاش بیشتر ماشین رو به مقصد می‌رسونن ولی اگر دو نفر «زرنگ باشن» و هل ندن، کلا ماشین به مقصد نمی‌رسه و همه ضرری بسیار بزرگتر می‌کنن.

یکی از مشکلات متعدد جامعه ما اینه که دینی که قرار بوده ازش اخلاق بگیریم، به دلایل بسیار در عملکرد «اخلاق سازی» اش موفق نبوده و از اونطرف اخلاق مدرن که مبتنی بر درک و شعور آدم‌ها و درک نفع جمعی و قرارداد بین انسان‌ها است اصولا تدریس نمی شه که هیچ، تحقیر هم می‌شه تا تکرار بشه که «اگر دین نباشه، همه همدیگه رو می‌خورن» و در نتیجه در جامعه ای هستیم که اطرافمون می‌بینیم. جامعه ای که توش کسی درکی از این نداره که زرنگی شخصی اش منجر به از بین رفتن خدمات مبتنی بر اعتماد می شه و هر کس هر جا هست فکر می کنه باید در لحظه حداکثر سود رو از موقعیتش ببره؛ بدون حضور ترس‌های مبتنی بر دین و بدون حضور دلگرمی‌های مبتنی بر اخلاق.

چرا دراپ باکس اعلام می‌کنه ۶۸میلیون پسوردش لو رفته؟ شاید چون دوست نداره شهردار پایتختش زمین بذل و بخشش کنه

این هفته یک خبر توی دنیای امنیت خیلی پر و سر و صدا بود:

دراپ باکس توی یک ایمیل به آدم‌ها اعلام کرد که اگر پسوردشون به ۲۰۱۲ برمی‌گرده، لازمه اون رو ریست کنن.

سایت مادربرد اعلام کرده بود که در جوامع رد و بدل دیتابیس فایلی به اندازه ۵ گیگابایت قابل خرید است که تایید شده اکانت و پسوردهای هش شده ۶۸ میلیون و ۶۸۰ هزار و ۷۴۱ کاربر دراپ باکس از سال ۲۰۱۲ است.

در مورد امنیت و اصل مساله زیاد حرف زده شده؛ حالا درست یا غلط ولی نکته جالب اینجاست که:

۱- خود دراپ باکس به یوزرها ایمیل زده و مساله رو اعلام کرده
۲- در جواب خبرنگارهای مختلف پاسخگو بوده، مثلا وقتی آرس ازش پرسیده چند اکانت این مشکل رو داشتن گفته بیشتر از ۶۰ میلیون اکانت.

سوال جالب اینه که «چرا پاسخگویی؟». آیا دراپ باکس نمی‌تونست مثل دوستان بگه «هیچ مشکلی هم نیست» یا اصولا سایتی که مشکل رو اعلام کرده رو فیلتر کنه؟ یا با مشت بزنه تو دهن خبرنگار یا .. ؟

مساله اینه که هر کس اگر به خودش فکر کنه و فقط خودش رو در نظر بگیره، در لحظه دوست داره «کار بد» رو بکنه چون در اون لحظه به نظر می‌رسه از شرایط سخت نجاتش می‌ده یا براش منفعت داره. ولی جامعه بالغ جامعه ای است که درک می کنه اگر همه شروع کنن به کردن «کار بد» (مثلا خفه کردن منتقد)، در نهایت جامعه بسیار بدتری ساخته می شه که توش دزدی‌های میلیاردی و رشوه و رانت و فساد فقط وسیله گروکشی قدرت‌مندها از یکدیگه است و خبر یکی دو روز آدم‌ها. چنین جامعه ای چیزی نیست که آدم سالم بخواد توش زندگی کنه و اکثریت توش سعی می کنن مهاجرت کنن یه جای دیگه.

اگر دراپ باکس فکر می کنه باید پاسخگو باشه یا اگر اف.بی.آی. فکر می کنه لازمه در مورد اینکه احتمالا هکرهای روسی به دیتابیس رای دهنده‌های آمریکایی دسترسی پیدا کردن اطلاعیه بده و موارد مشابه دلیلش اینه که اون جوامع درک می‌کنن اگر قراره پیشرفت کنن باید شفافیت داشته باشن و اگر قراره دروغ نشنون باید خودشون هم دروغ نگن.

راستش این بحث خیلی مفصله و می شه کلی مثال زد که دیگه اینجا جاش نیست ولی فشرده‌اش اینه:

سعی می کنن به ما یاد بدن که رفتار بد، اشکالش اینه که خدا دوستش نداره و خب می بینیم که جامعه ما به کجا رسیده. در یک جامعه سالم و در جوامع پیشرفته اما درک کردن که رفتار بد به این دلیل ناشایست است که اگر من انجامش بدم، دیگران هم تشوق می شن به انجامش و در نتیجه وقتی همه رفتار بد رو انجام بدن جامعه دیگه به پیش نمی ره و به ضرر همگی تموم می شه. مثل خودرویی که قراره هلش بدیم و اگر هر کس با خودش فکر کنه «خب من هل ندم که خسته نشم» اصولا اون خودرو حرکت نخواهد کرد و هیچ کس به مقصودش نخواهد رسید.

اگر دراپ باکس اخبار هک رو منتشر می کنه و اگر دولت آمریکا خبر می ده که روس ها به زیرساخت‌های هاش دسترسی پیدا کردن، دلیلش اینه که نمی خوان فردا شهردارشون زمین بدزده یا نماینده شون با مشت بزنه تو صورت یکی یا قرار بشه دزدی هزار میلیاردی کش پیدا نکنه. در واقع پایه اخلاق باید جامعه و توافق عمومی روی اخلاقی باشه که قوانین رو می سازن و درک اینکه اگر من کمی سختی بکشم، کلیت پیشرفت خواهد کرد و من سختی کشیده در کلیت پیشرفته وضع خیلی بهتری دارم از من سودجو در کلیت عقب مونده.

بالاخره پلیس از یک ربات برای کشتن یک انسان استفاده کرد، جواب به چند سوال

Andros™ UGVs

Andros™ UGVs

کمی قبل خبری رو داشتیم که توش ظاهرا یک یا دو تک تیرانداز از راه دور پنج پلیس آمریکایی رو کشته بودن. دعوای کشته شدن و کشتن پلیس‌ها در آمریکا رشته‌ای است تکراری و ماحصل کلی داستان تاریخی پیچیده که کمترینشون مجوز حمل سلاح گرم توسط شهروندانه اما اینبار یک پیچ عجیب در داستان می‌تونه آینده رو تحت تاثیر خودش قرار بده؛ اینبار پلیس برای کشتن تیرانداز، از یک ربات استفاده کرده و من با همراهی سی ان ان نگاهی دارم به چند سوال اصلی و بحث‌های خودم رو هم کنارش می‌گم.

چه اتفاقی افتاده

در یک راهپیمایی صلح آمیز، یک تیرانداز از راه دور چندین پلیس رو هدف قرار می‌ده. پلیس در تعقیب و گریز تیرانداز رو در گوشه‌ای گیر می‌ندازه و بعد از کمی تیراندازی متقابل، یک ربات رو با مواد منفجره به سمت اون می‌فرسته و تیرانداز رو می‌کشه.

چرا از ربات استفاده شد

رییس پلیس دالاس می‌گه

ما گزینه دیگری نداشتیم به جز اینکه رباتی رو با ماده منفجره به محلی بفرستیم که موضوع سنگر گرفته بود. گزینه‌های دیگه باعث درخطر افتادن جون پلیس‌ها می‌شد.

از چه رباتی استفاده شده

ربات استفاده شده در این عملیات نورت‌روپ گرومن ریموتک آندروس است که برای بمبگذاری در مکان‌ها استفاده می‌شه. این ربات رو گروه‌های متنوعی استفاده می‌کنن – از پلیس تا ارتش و در خیلی از جاهای دنیا. وزن این ربات تقریبا ۲۲۰ کیلو است و انواع سنسورها توش تعبیه شدن.

چرا مهمه

چون اولین بار است که یک ربات در نبردی نابرابر یک نفر رو می‌کشه. درسته که کسی که کشته شده پنج نفر رو کشته بود و برنامه داشت افراد دیگه‌ای رو هم بکشه و شاید این گزینه معقول به نظر برسه ولی می‌تونین به حالت های دیگه هم فکر کنین. در واقع وقتی کسی قراره با امکان کشته شدن خودش کسی رو بکشه، احتمالا فکر بیشتری می کنه در مقایسه با حالتی که توش کسی بدون هیچ خطری برای خودش،‌ دستور کشته شدن دیگران رو بده.

در جامعه شناسی جنگ گفته می شه کشف سیستم های ارتباطی پیشرفته تحول عظیمی در جنگ بود چون فرمانده ها می تونستن از داخل سنگر امن خودشون (حتی در یک شهر دیگه)‌ به «سربازها» فرمان بدن که به همدیگه حمله کنن. قبل از اون حتی اگر فرمانده / شاه مستقیما در جنگ نبود لازم بود در جایی نزدیک به میدون نبرد باشه و در صورت شکست ارتشش مستقیما جونش به خطر می‌افتاد. بودن دستگاهی که می تونه هر آدم سنگر گرفته ای رو در هر جایی بدون ایجاد هیچ خطری برای «فرمان مرگ دهنده» بکشه، اتفاق جذابی نیست. درسته که من و شما شاید هیچ وقت اون آدم سنگر گرفته بعد از کشتن پنج پلیس نباشیم ولی کاملا امکان داره در یک کشور جهان سوم توی خونه ای باشیم که نیرویی حمله کننده فکر می کنه توش یک ضد رژیم یا مدافع رژیم مخفی شده و حمله کننده ایده اش این باشه که بهتره کلا این خونه رو منفجر کنه راحت بشه. بدون هیچ ریسکی برای خودش.

این چیزی است شبیه به اختراع بمباران هوایی یک شهر یا گازهای ضد اغتشاش که به هیچ تجمعی که رییس دوست نداره اجازه شکل گرفتن ندن.

بحث ربات‌های قاتل چی می شه

در اخلاق، بحثی جدی شروع شده در مورد ربات‌های قاتل (ربات‌هایی که می‌تونن به شکل مستقل ولی قانونی آدم بکشن). نکته مهم اینجاست که ربات استفاده شده توسط پلیس مستقل نبوده و فقط به عنوان یک ابزار پیشرفته‌تر از تفنگ‌های مرسوم استفاده شده. یک مرحله بالاتر از نارنجک انداز مثلا. در عین حال در این مورد حتی مواد منفجره هم کنترل از راه دور بودن که در لحظه مناسب منفجر بشن. نکته بعدی اینه که این ربات برای کشتن طراحی نشده بلکه یک ربات همه منظوره است که در این مورد بمب رو کار گذاشته و در نهایت هم شرایط این ربات کاملا کنترل شده بوده در حالی که در بحث ربات‌های قاتل خودکار، ایده اینه که اونها توی میدون جنگ رها بشن تا خودشون تصمیم بگیرن چیکار کنن.

خوشبختانه فعلا از بحث LAWS‌ یا همون Lethal Autonomous Weapons System فاصله داریم ولی شکی نیست که به زودی اونها هم ظاهر خواهند شد.

آیا این شروعی برای ربات‌های قاتل است

احتمالا. الان حداقل یک مورد تست شده و افکار عمومی باهاش همدردی می کنن که «خب جون پلیسی به خطر نیافتاد». در ضمن ساختن اینها چیز بسیار عجیبی نیست و کشورهای دیگه که اتفاقا سیستم قضایی توشون استقلال نداره احتمالا انواع ایده ها رو می گیرن و خیلی هم راحتتر و بی دغدغه تر اجرا می کنن.

این اتفاق که بیافته معلومه که کشورهایی که قبلا به اخلاق رای می دادن هم شروع می کنن به وارد شدن به بازی و … احتمالا در جنگ‌های بعدی وضع حتی از یک بمباران طولانی هوایی و داغون کردن همه چیز قبل از حمله هم بدتره و باید تا مدت ها تو خونه موند به این امید که الگوریتم هیچ رباتی تصمیم نگیره که «این خونه به احتمال فلان مخفیگاه آدم بد ها است . بهتره برم بکشمشون».

بهترین روز زندگی من

life

از من زیاد می پرسن که چرا شادم و چطوری شادم. گفتن اون سخته. یعنی به نظرم در حد وبلاگ نیست و نیاز به کلی حرف زدن داره و همه اجزاش هم -اگر نخوام دکون «چطوری شاد باشین» باز کنم – قابل تکرار در هر شرایط و در هر زندگی ای نیست. اما می تونم این رو بهتون بگم که امروز بهترین روز زندگی من بود. امروز فوق العاده بود و من کلی از علاقمندی‌هام رو تجربه کردم و حتی به بعضی فانتزی هام هم رسیدم و الان که ساعت نه است، خیلی بهم خوش گذشته، دارم یکی از بهترین غذاها رو می خورم و منتظر یکی از بهترین اتفاقات هستم که قراره یک ساعت دیگه اتفاق بیافته.

از صبح که بگذریم، امروز روز جهانی بازی های رومیزی بود. من امروز توی کافه ماشین و کافه برد دوست های فوق العاده ام رو دیدم و بازی های جدید تجربه کردم. بعضی هاش خوب بود و بعضی هاش بد اما تجربه تازه هیجان انگیز بود و با خوب ها خندیدیم و با بدها خنده درست کردیم. من امروز دوستانی رو دیدم که از کارهای من راضی بودن و به نظرشون بودن من در دنیا، مثبت بود. من امروز بین برنامه دو تا کافه، در نقش بزرگتر یک بچه کوچیک توی مهدکودک توی یک مسابقه سیمولتانه با استاد بچه ها بازی کردم. سی هفت تا بچه و بزرگتر بچه روی صندلی های کوچولوی مهدکودک. بازی رو در حرکت چهاردهم ترک کردم چون می خواستم برم کافه برد.

ناهار توی کافه ماشین یک ساندویچ مرغ خوشمزه با سس عالی خوردم و الان دارم یک نون پنیر خیلی سر حال و تازه که از کافه برد گرفتم و آوردم خونه می خورم. ساعت ده امشب، شب دوم مسابقه شطرنج بلتیز (خیلی سریع) کاسپاروف افسانه‌ای با بازیکنان قهرمانی آمریکا است که دیدنش هیجان انگیزه و خوشبختانه تند و سریع و امروز یک روز عالی بود. شاید بهترین روز زندگی من.

نمی دونم دقیقا چرا دارم این رو می نویسم. احتمالا می خوام شما رو توی این حس شریک کنم و بگم که بهترین روز زندگی به معنی روزی نیست که از تک تک روزهای دیگه بهتر باشه بلکه روزی است که اگر بهش نگاه کنین احساس می کنین فوق العاده بوده. به نظرم به راحتی می شه جوری زندگی کرد که ماهی یکی از این بهترین روزها در زندگی آدم باشه. درسته که امروز هم کلی نقص داشت، می شد غصه بخورم که چرا بازی سیمولتانه که ازش لذت می بردم رو تموم نکردم، چرا اینهمه بدو بو کردم، چرا غذاهام کم و ساده بود، چرا تو بازی ها باختم، چرا تو کافه برد کسی که منو دعوت کرده بود رو ندیدم و داشتم ترکش می کردم که یکهو دیدمش و .. می دونم گفتن «شما همیشه می تونین خوشحال باشین» احمقانه است و دکون کلاس های خودشناسی و روانشناسی های عامه پسند ولی نکته اینه که خوشحال بودن نیازمند پیش نیازی به اسم رسیدن به اهداف بلند مدت نیست. هر روزی ممکنه به یک روز فوق العاده تبدیل بشه به شرطی که بدونیم چی دوست داریم و با جدیت و علاقه پیگیری اش کنیم. در مسیر زندگی قراره خوش بگذره. مثلا الان کم کم بازی برق آسای کاسپاروف با قهرمان‌های آمریکا شروع می شه و من ازش لذت خواهم برد (آنلاین با اپ فالو چس نگاه می کنم) و امیدوارم شما هم چیزهایی که دوست دارین رو کشف کنین و ازشون لذت ببرین. داشتن مسیر، مسیر رو هیجان انگیز می کنه! کسی که فقط در راه های از پیش تعیین شده برای عموم حرکت می کنه یا منتظره به مقصد برسه تا بهش خوش بگذره، معمولا راضی نیست. از مسیر لذت ببرین (:

درس‌هایی از استیج: وقتی سندی می گه پانیدا غربیه ولی ما ایرانی ها ریتم شرقی دوست داریم

sandy

پانیدا این هفته از توی یه قفس دراومد و وسط دودها چیزی در مورد «جدایی» و «مرداب حقیقت» خوند؛ نزدیک به راک. به نظر من قشنگ هم بود. سندی هم بعد از اینکه اضافه می کنه که پانیدا تنها کسی است که کمی پیشرفت کرده، چیزی در این مضمون بهش می گه:

ما ایرانی ها ملودی های شرقی دوست داریم. حالا اگر ما موسیقی راک گوش بدیم و برگردیم تو خونه و شجریان بخونه دلمون آرامش پیدا می کنه و شاید اشک بریزیم. موسیقی شما ایرانی نیست و غربیه و برای جامعه ایرانی زیاد کار نخواهد کرد. ممکنه یکی دو آهنگ کار کنه ولی مثل حباب از بین می ره.

این بحث مستقیم خطاب به سندی نیست بلکه سندی مثالی است برای شکل استدلال اشتباه که خودم هم بارها درگیرش می شم. مطمئنا سندی منظور دقیقش اینه که «احتمال موفقیت این موسیقی در ایران پایین است» ولی خب جمله بندی «ما ایرانی ها ملودی شرقی دوست داریم. […] موسیقی شما ایرانی نیست و غربیه و برای جامعه ایرانی زیاد کار نخوهد کرد […] مثل حباب از بین می ره»؛ مستقل از اینکه اصولا سندی چقدر از جامعه امروز ایران درک داره، این سوالات رو به پیش می کشه:

  • آیا همه ایرانی ها یک جور هستن؟ ایرانی ای نداریم که از شجریان یا موسیقی شرقی خوشش نیاد؟
  • اگر همه هم موسیقی و ملودی شرقی بخوان ولی یک نفر بخواد راک پانیدا رو گوش بده، مشکلی هست؟ آیا همه باید مثل هم باشن؟
  • اگر «همه ملودی شرقی می خوان» منتج بشه به اینکه «ملودی غربی کار نمی کنه پس نباشه» که خب اصولا «همه ملودی شرقی می خوان» رو بی معنی می کنه. من نمی تونم کل مخالفانم رو خاموش کنم و بعد بگم «دیدین همه با من موافقن؟» (:
  • آیا من باید سعی کنم مثل همه باشم؟ ده تا مثل شجریان داریم و مطمئنا پانیدا نمی تونه رقابت زیادی باهاشون بکنه اما یک خواننده راک ممکنه تو گروه علاقمندان راک کلی هم مشهور بشه.

استدلال های بالا عملا در دو قسمت هستن:

استدلال اشتباه «جامعه ما فلان است پس…»

هر استدلال به شکل «جامعه ما فلان است پس فلان فرد باید …» اشتباهه. وضع وقتی بدتر می شه که کل قدرت از فلان حمایت کنه و هیچ کس نتونه نسبت به بهمان تبلغ مثبت کنه یا بسنجه که چند درصد مردم واقعا ایکس رو می خوان.

بهترش رو می شه اینجوری گفت که لازمه حساس باشیم اگر جایی دیدیم که بدون آمار و ارقام همه جامعه رو یکی می کنن و میگن همه جامعه ایکس رو می خوان – بخصوص اگر خودشون مدعی نمایندگی ایکس باشن. بایدحساس باشیم اگر جایی دیدیم سر چهارراه پلیس اخلاق با هر انحراف از ایکس مبارزه می کنه. اگر جایی دیدیم کل سیستم آموزش و پرورش در دفاع از ایکس بنا شده. اگر دیدین هیچ رسانه ای در مخالفت با ایکس آزاد نیست. اگر به شما گفتن هر انحراف از ایکس مجازات های وحشتناک و عیجب غریب داره و غیره و غیره و از همه مهمتر تا وقتی هیچ کس حق نداره بسنجه که اصولا مردم ایکس رو می خوان یا نه. در این شکل احتمالا ایکس خودش می دونه که ایگرگ در بحث آزاد برنده است (:

نمی شه من ادعای مبهمی بکنم که همه طرفدار من هستن و بعد به هیچ مخالفی اجازه حرف زدن ندم. سندی اینکار رو نکرده ولی در جامعه خیلی زیاد می بینیمش. اگر قراره از عرف حرف بزنیم باید مردم آزاد باشن که چیزی که می خوان رو انتخاب کنن و بعد عرف رو مشاهده کنیم نه اینجا بسازیم. عرف یک چیز دستوری نیست بلکه با مشاهده نمونه ها عرف رو تشخیص می دیم.

‌ نمی شه گفت هیچ کس حق نداره آیفون استفاده کنه و هر کس اسم از آیفون بیاره می ره زندان، بعد توی رسانه اندرویدی و انحصاری خودم مدعی بشم که «توجه کنید که هر جامعه ای در جهان مختصاتی داره و جامعه ما یک جامعه اندرویدی است و در این جامعه که مردمش همه اندروید دارن، استفاده از آیفون بخشی از عرف پذیرفته مردم نیست و طبیعتا مخالفت با عرف، تبعاتی رو برای فرد منحرف داره.»

استدلال اشتباه «مثل همه باش»

و آیا حتی اگر «اکثریت ایکس رو دوست دارن» من برای موفقیت تجاری باید برم سراغ «ایکس»؟ اگر هم فرض کنیم سندی از جامعه ایران نظرسنجی کرده یا بررسی انجام داده و دیده در سال ۱۳۹۵ هنوزم اکثریت قریب به اتفاق دنبال ملودی های شرقی هستن، آیا پانیدا برای موفقیت باید شرقی بخونه؟ این بستگی داره هر کس بخواد کجا بایسته و چکار کنه. توی همین مسابقات چند نفر شرقی یا پاپ های مرسوم رو می خونن؟ چقدر ممکنه مردم شجریان، چاوشی، یگانه، … رو ول کنن و پانیدا گوش بدن؟ به جاش اگر پانیدا سبک خیلی خاصی از راک رو بخونه احتمالا تک تک طرفدارهای اون شاخه از راک پانیدا رو خواهند شناخت و گوش خواهند کرد و کنسرت خواهند رفت (حالا به فرض کشور آزاد). متوسط و مرسوم و مثل همه بودن هیچ وقت برای کسانی که می خوان موفقیت جدی کسب کنن توصیه نمیشه. مطمئنا نکته بسیار کوچکتری نسبت به نکته قبلی است ولی خوب بود گفته بشه.

نکته جایزه: هیچ اسکاتلندی واقعی…

حالا که ا اینجا با ما هستین به این مکالمه هم گوش بدین:

توی یک بار یک اسکاتلندی خبری در مورد یک انگلستانی می خونه که سه تا بچه رو کشته. این مرد به بغل دستی اش می گه:
– مردم انگلیس خیلی عجیبن… یک اسکاتلندی هیچ وقت چنین کاری نمی کنه!
فرد بغل دستی بهش جواب می ده:
– واقعا؟ همین پارسال نبود که تو اخبار بود که یک اسکاتلندی سه تا بچه رو کشته بود؟
– بله بله.. منظورم اینه که «یک اسکاتلندی واقعی» هیچ وقت چنین کاری نمی کنه.

این سبکی از مغالطه منطقی است که بهش می گن هیچ اسکاتلندی واقعی. وقتی فقط ایکس حق داره تبلیغ کنه و ایگرگ همیشه حذف و زندان می شه و من می گم «همه جامعه ایکس رو می خواد»، معمولا صدایی هم اگر از ایگرگ ها به گوش برسه سریع می گم «همه اعضای اصیل، شریف، بینا، پاک، … جامعه این رو می خوان» و عملا با مبهم کردن گروهم، هر مخالفی رو کلا از گروه بیرون می ذارم.

مرتبط:
وقتی امین می گه «حالا ببین اگر من تو ایران بودم…»