دين ( Religion )

من در سایت قدیمی‌ام مجموعه ای داشتم در مورد ادیان، اساطیر و نمادها که با پاک شدن سایت، اونم از دست رفت. حالا یکی از خواننده‌های قدیمی بخشی از اونها رو برام فرستاد که دارم به همون شکل و متن بازنشرشون می کنم.

مطمئنا تعریف دین به همان پیچیدگی تعریف خداست. این کلمه از عبارت Religere لاتین مشتق شده که در اصل به معنای اجرای وجدانی وظیفه و تفکر عمیق است. البته عده ای نیز آن را مشتق از Religare می دانند که به معنای پیوند پایدار و همبستگی است.

افراد زیادی تلاش کرده اند تعاریفی از دین ارائه بدهند. مثلا تی یل ( وفات 1902 ) می گفت[1] :

” دین وضعیتی روحی یا حالتی ناب و حرمت آمیز است که آن را خشیت ( piety ) میخوانیم. ”

یا برادلی ( وفات 1924 ) معتقد بود که دین کوششی است از طرف انسان برای بازنمایاندن حقیقتی مطلق ( و خیر ) در تمامی وجود هستی-اش. دیگران هم به نوبه خود در ارائه تعاریفی از دین تلاش کرده اند که گاه رنگ و بوی ادیان تعمیم اعتقادات دینی خاص به تمام ادیان را به خود میگیرد. ( مثل این تعریف از جیمز مارتینو ( وفات 1900 ) که دین را بطور خاص با یکتا پرستی و ابدی بودن خداوند یکسان میگیرد ). واضح است که تمامی این تعاریف اشکالاتی دارند. برای مثال در دین های شمنی بیشتر از آنکه شاهد خشیت باشیم، شاهد رابطه ای سودجویانه در عبادت خدا هستیم و یا دین کنفسیوس اصولا دینی زمینی است که اعتقادی به وجود خدا ندارد.

پس با توجه به اینکه در ادیان موجود در جهان اختلافات عمده ای به چشم میخورد، ارائه یک تعریف کامل ، جامع و مانع از دین شاید ممکن نباشد. لذا معمولا محققان برای تعریف دین تلاش میکنند بصورت استقرایی و با مطالعه ویژگی های ادیان موجود ، به مفهومی از دین نزدیک شوند. پس در ابتدا به چهار ویژگی مشترک بین ادیان ( از دیدگاه تاریخی ) اشاره میکنیم. [2]

باور های دینی مدعی ارائه برداشت صحیحی از تجربه مستقیمی درباره ساختار غائی عالم، مرکز تمرکز نیروی محرک جهان هستند که به شیوه ای فوق طبیعی ادراک شده اند. و شخص مومن کیفیتی مقدس برای این مفاهیم، قائل میشود. و رفتارهای ویژه ای را در برابر آن ها انجام میدهد.

هر دینی حاوی نوعی از شعائر دینی است. ادیان تلاش می کنند از طریق انجام این شعائر، پرستش، تضرع و یا حتی تاثیر گذاری خود بر طبیعت را آشکار کنند. مانند نمازهای بارانی که مسلمانان میخوانند، قابل ذکر است که به خاطر وجود همین جنبه از شعائر، تمایز گذاری میان دین و جادو و کشیدن خط مرز دقیق آن، دچار مشکل میشود.

در طول تاریخ تمامی ادیان تلاش کرده اند تا با ایجاد سازمان های متمرکز دینی، عضویت در جامعه مومنین را سازمانمند نمایند و بر اختلاف سرپوش گذاشته، جلوی بدعت ها را بگیرند.

تمامی ادیان حاوی انواعی از اخلاق هستند که به گفته ماکس وبر ( جامعه شناس دین ) در یک فرآیند دو طرفه از عقاید صوری دین و وضعیت اجتماعی جامعه ای که دین در آن وجود دارد شکل می گیرند.

که از از طریق آن ها شاید بتوان دین را متشکل از مجموعه ای از اعتقادات، اعمال و احساسات جمعی و فردی تعریف نمود که حول مفهوم حقیقت غایی سامان یافته است.

پانوشت ها.

[1] –

William Alston, “Religion”, The Encyclopedia of Philosophy (Macmillan, 1967), vol 7, p.140

[2] – چهار ویژگی از مقاله N.Birnbaum در بخش دین از فرهنگ علوم اجتماعی، انتشارات مازیار، تهران 1376 نقل شده است.

رادیو گیک – شماره ۴۰ – خوش‌حالگیری

با یاد و خاطره بهترین وبلاگنویس ها ایران، بچه های نارنجی وارد چهلمین شماره رادیو گیک می شیم.. ولی از جشن خبری نیست.. چهلم نه گریه داره نه جشن.. برای گیک ها این چهل و دوم است که جشن بزرگه! دو شماره دیگه منتظر باشیم!

دانلود نسخه ام پی تری
دانلود نسخه او جی جی

مگنت لینک به تورنت ام پی تری و مگنت تورنت او جی جی به افتخار آزادی

دانلود نسخه فشرده شده برای محمد که رییس شبکه‌اش پسوندهای *موسیقی* رو بسته

مشترک رادیو گیک بشین


آر اس اس رادیو گیک

اپلیکیشن اندروید رادیو گیک

رادیو گیک در آیتونز

رادیو گیک در ساوند کلاود

رادیو گیک روی پایرت بی

اخبار

دادگاه آلمانی گفته آدم‌ها بعد از جدایی باید عکس‌های برهنه اکس‌هاشون رو پاک کنن

به نظرتون بعد از اینکه جدا شدین موظف هستین احیانا روم به دیوار، هفت در در میون از رو گورم رد بشین، عکس های برهنه طرف مقابل رو پاک کنین یا نه؟ شایدم اصلا از اون تیپ ها هستین که می گن «اون سی دی عکس برهنه که بهت داده بودم رو پس بده؟» (: اگر در آلمان باشین قانونا موظف شدین اینکار رو بکنین و اگر هر جای دیگه دنیا باشین باید قبل از اینکه عکس برهنه بدین/بگیرین، به اون روز فکر کنین.

کنفرا نس نرم افزارهای آزاد و جشن انتشار اوبونتو
در خواجه نصیر برگزار شد

حرف های روحانی رو گفتم؟
خب بکن! اصلا بذارین این یک مصرع از سندی رو چند باری بخش کنم (: البته نمی گم تلاش نمی کنه ولی ماجرای پوسترهایی است که می زنن «که وقت خدمت فرا رسیده و …»

جی جی مارتین آر آر مارتین دایناسور نویسنده‌هاست
jjmartin
نویسنده کتاب a song of ice and fire که از روش مجموعه گیم آو ترونز رو ساختن در یک مصاحبه با بی بی سی تکنولوژی اش رو توضیح داده. اون گفته که توی خونه دو تا کامپیوتر داره. اولی برای اینترنت و ایمیل و اعلام مالیات و این چیزها و دومی برای نوشتن کتاب! کامپیوتر نوشتن کتاب مجهز به سیستم عامل داس و ورداستار ۴ است! جی جی مارتین میگه «من واقعا این سیستم رو دوست دارم چون دقیقا کاری رو می کنه که من میخوام و هیچ کار دیگه ای نمی کنه. من هیچ کمکی لازم ندارم! متوجه هستین؟ من متنفرم از برنامه‌های مدرنی که وقتی چیزی رو با حروف کوچیک تایپ می کنین، حرف اولش رو بزرگ می کنن. خب اگر من حرف بزرگ می خواستم خودم بزرگ تایپ می کردم دیگه! من بلدم چجوری باید با شیفت کار کرد و اگر لازم باشه خودم فشارش می دم!». سیستم عامل داس در دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ درست شد و باعث شد مایکروسافت به چیزی تبدیل بشه که الان هست.
اصلاحیه: در پادکست اسم و اسم کتاب و غیره رو اشتباه می گم (: این صداست که می ماند! (:

تبدیل تلفن‌های اسپم به منبع درآمد
spam

مخابرات ما هم خصوصی شده و اسپم رو کشف کرده. کافیه موبایل رو روشن کنین تا در طول روز کلی اسمس مهمل و اسپم بگیرین و بعد از رسیدن به خونه هم سه تا پیغام روی پیامگیر تلفن باشه که هر کدوم سعی می کنن یک چیزی به شما بفروشن. روش های مرسوم بستن اسپم‌ها هم کار نمی کنه چون ایده مخابرات اینه که اگر می خواین اسپم نگیرین، چیزهای مفیدی مثل اطلاعات خریدهای بانکی و غیره و دیگه نباید به شما برسه.

اما یک آقایی توی انگلیس هنر خوبی زده… توضیحات خودم. ۷ صدم پوند در هر دقیقه. ۱۰ پوند هزینه راه اندازی. توییت کردن شماره و فروم ها و فرم بیخودی و سر دو ماه هزینه اصلی در اومده و بعد صدها پوند درآمد داشته؛ بخصوص از خبرنگارها و مصاحبه ها

اولین تلفن با سیستم عامل فایرفاکس از طرف زد تی ای
ff

زد تی ای چینی هم شروع کرده روی eBay تلفن های اوپن سی رو فروختن. تلفنی نسبتا ابتدایی با یک دوربین ۳مگ و صفحه ۴اینچ که نکته برنده اش اینه: سیستم عامل فایرفاکس برای تلفن. تمام این تلفن با تکنولوژی های وب است و هر چیزی که از یک اسمارت فون می خواین رو توی خودش داره. قیمت تلفن الان صد دلار است و توی خیلی کشورهای اروپایی می شه خریدش و امیدواریم سبب پیشرفت شرکت خوب موزیلا و اضافه شدن یک سیستم عامل به گزینه های تلفنی ما بشه.

آثاری گم شده از وارهول روی فلاپی‌های قدیمی آمیگاش پیدا و بازیابی شدن
warhol

اندی وارهول هنرمند آمریکایی و پیشروی پاپ آرت بود و حدس می زنم باید بشناسینش و اگر نمی شناسین احتمالا آثاری ازش دیدین… حتما هم بخونین و بشناسین چون خوبه آدم دیدی گسترده داشته باشه و احتمالا اگر یک گیک چیز جدیدی بشنوه، باید علاقمند باشه در موردش تحقیقی کنه . به هرحال! اندی وارهول هنرند بسیار مهمی در قرن بیستم بود و کمودور وقتی می خواست کامپیوترهای آمیگا ۱۰۰۰ش رو تبلیغ کنه از وارهول خواست تا کمی باهاشون کار گرافیکی بکنه و قدرت گرافیکی اونو به مردم نشون بده. وارهول یک پروتوتایپ اولیه آمیگا هزار گرفت و باهاش تجربیاتی کرد. دو سه سال قبل آقایی به اسم آرکانگل که به خودش «عشق وارهول و گیک ابدی کامپیوتر» می گه در خاطرات وارهول این ماجرا رو دید و به موزه رفت و کامپیوتر آمیگا و چند دیسک رو دید و اونقدر ماجرا رو دنبال کرد تا بالاخره تیم بزرگی از دانشگاه‌ها (شامال کارنگی ملون) روی دیسک ها کار کردن تا بالاخره بتونن از این دیسک های سی ساله، تصاویر هرگز دیده نشده ای رو بیرون بکشن! (توضیحات خودم در مورد هنر دیجیتال و مفهوم ماندگاری) کل این ماجرا در یک فیلم کوتاه به اسم Trapped: Andy Warhols Amiga Experiments نشون داده شده.

هک وردپرس فارسی
پیش می یاد و خطر عجیبی نداره ولی عجیبش اینه که چرا اصلاح نشد خیلی سریع که البته احتمالا مربوطه به دردسرهای شخصی افراد. خطری ما رو تهدید نمی کنه (:

در اعماق

تغییر رفتارهای القاعده در رمزگذاری‌هاش بعد از اسنودن – یک اشتباه استراتژیک؟
algha

می دونیم که القاعده مدت‌ها است از رمزنگاری‌های پیشرفته استفاده می کنه. این سازمان از سال ۲۰۰۷ از نرم افزار «اسرار المجاهدین» استفاده می کرد تا ایمیل‌های امن بفرسته – برنامه ای که توسط جبهه جهانی رسانه‌ای اسلامی یا چنین چیزی منتشر شده بود. اما نکته جالب اینه که بعد از پنج سال و در ۲۰۱۳ و درست بعد از افشاگری‌های اسنودن، القاعده یکهو چهار برنامه جدید رو به خدمت گرفته، اسرار الدرداشه، تشریف الجوال و اسرارالقربا و البته امن المجاهد. نقد خودم و بحث امنیت استاندارد و لازم نبودن ابزارهای گروه‌هایی مثل «حکومت اسلامی عراق و شام» و «کمیته تکنیکی الفجر».

ماجراهای تروکریپت
توضیح بدم که چیه و توضیح بدم که تو سایتشون می گن برین سراغ چیزهای دیگه و ما دیگه امن نیستیم و هیچ جا هم نمی شه کشف کرد دقیقا چی شده. یا ماجرایی شبیه لاوابیت یا کشمکش داخلی یا کشف نفوذ و خیلی چیزهای دیگه ولی واقعا کسی نمی دونه ماجرا چیه.

دی آر ام در فایرفاکس بعدی
mozil

خبر هولناک بود و تکان دهنده. فایرفاکس اعلام کرد که در نسخه بعدی دی آر ام رو اضافه خواهد کرد (توضیح در مورد دی آر ام). نت فلیکس و بقیه مرورگرها. اجبار فایرفاکس و کمی توضیح در مورد خطرات و تلاش های فایرفاکس (چیزهایی مثل جدا کردن پروسس دی آر ام از بقیه).

تبریک‌ها و تقبیح‌ها

تبریکی داریم برای پاپ که گفته اگر مریخی ها هم به زمین بیان و بخوان غسل تعمید بگیرن، این امکان براشون فراهمه. تبریک دوم هم برای لینوس که جایزه ۲۰۱۴ IEEE Computer Society Computer Pioneer Award رو برده. نمی دونیم تسلیت یا تبریک به طرفداران جنگ ستارگان (شامل همه گیک ها؟) به خاطر شروع فیلمبرداری و معرفی هنرپیشه های جنگ ستارگان تا ببینیم چی در میاد. تسلیتی هم داریم برای طرفدارهای موز از جمله خودم چون ظاهرا وضع وخیمه. یک قارچ داره سریعا گسترش پیدا می کنه و درخت های موز رو فلج می کنه و الان نزدیک بزرگترین مزارع موزجهان است.. دانشمندها در آفریقا جمع شدن تا جلوش رو بگیرن که حتما هم موفق می شن! ما هیچ وقت در لبه تاریخ نیستیم! و مطمئنا تسلیت به هر کس که هپی بودن براش تهدیده (:

نامه ها

نیما مفصلترین نامه تاریخ رو نوشته. دو بخش آخرش رو می خونم:

۶- تاثیر پیشفرض زبانی سیستم های عامل روی همه چیز از جمله برنامه نویسی و وب
من بالای ده سال کاربر ویندوز بودم و یهو میام روی اکو سیستم مکینتاش. توی این ۴ سالی که کاربر مک هستم خب ظاهرش ساده تره و کار باهاش هم همچنین، یه سری نیازهارو به روشهای دیگه حل میکنه. خبری از cmd نیست و خبری از رجیستری و چیزایی که توش ماهر شده بودم نبود. عوضش برای من یه چلنج بود که حس کشف دوباره و کنجکاوی های بی پایانم در یه جای جدید شروع شده. خیلی چیزا متوجه شدم خیلی چیزا که جایی نوشته نشده و خیلی هم جالبه. دارم یه سری جمع میکنم بفرستم واسه یک پزشک که بذارن، فعلا وقت نمیکنم روش وقت بذارم. به هرحال یه چیز جالب هست که جالبه بدونی.
موضوع اینه که سیستم عامل قالب توی ایران همیشه ویندوز بوده و ویندوز هرگز اعداد رو در زبان فارسی بصورت فارسی نشون نداده! یعنی وقتی توی ویندوز زبانت فارسی میشه اعداد فارسی نمیشن! ما هم حساس نشدیم و عین خیالمون نبود چون فرقی بین این دو عملا نمیدونیم! وقتی از بچگی تمام اعداد روی دستگاههای دیجیتال انگلیسی بوده پس هیچ حساسیتی هم نیست. ما هم بیخیال این قضیه شدیم و بذار بگم همین قضیه چه تاثیراتی گذاشته. عوضش توی لینوکس یا توی مک وقتی زبان رو فارسی میکنی اعداد هم فارسی میشه (مثل شمارش های همین ایمیل :) )، تفاوت مساعل رو اینجا متوجه شدم.
وقتی وبگردی میکنی توی کپچاها نمیتونی از اعداد فارسی استفاده کنی، توی آدرسها اعداد فارسی عمل نمیکنن، و تقریبا توی تمام سیستم های تماما فارسی که روی کوچکترین چیزها حساسیت ایرانی و فارسی بودن به خرج میدن هم این تاثیر گذاشته و اعداد فارسی توی جاهای مهم کار نمیکنه! توی چیزهای فنی! موضوع اینه که هنوزم توسعه دهنده های ایرانی متوجه اعداد فارسی نشدن.
مثلا همون تیم خیلی فارسی وردپرس فارسی که تا ویرگول هارو هم فارسی میکنه وقتی میاد یه کپچای مثلا شیش + سه رو میخواد وقتی با عدد فارسی بنویسی ۹ میزنه اشتباه! یا تمام اون توسعه دهندگانی که فارسی سازی میکنن یا مجبورن تمام هسته ی پلاگین یا کد یک برنامه رو عوض کنن یا مثلا آرایه ی اعداد فارسی بسازن که موقع نمایش اعداد فارسی دیده بشن همون ها هم متوجه نیستن که وقتی در جاهای فنی مثل ورودی گرفتن اعداد رو فارسی میزنیم سیستم قبول نمیکنه. این موضوع حتی توی پلاگین ها و برنامه های تماما فارسی که در ایران نوشته شده هم صدق میکنه!
این خیلی بدیهیه که وقتی تا این حد توسعه دهندگی رو محلی میکنی، اعداد رو هم وارد قضیه بکنی. ما الان یو آر ال های فارسی هم داریم حتی دامنه های فارسی ولی همچنان اعداد توی برنامه های فارسی یا سایتهای فارسی نمیتونن به عنوان عدد استفاده بشن. یعنی اعداد فارسی همچنان یک مقدار عددی نیستند بلکه فقط یک عکس یا یک حروفی هستند که شبیه اعداد هستند.
خلاصه اگه قراره توسعه ی نرم افزاری رو محلی کنیم باید یه کمیته یا گروهی باشه که بصورت اصولی اینهارو مشخص کنه یا مثلا از ios بخواد تا زبان فارسی اضافه کنه از آفیس ۲۰۱۱ روی مک بخواد راست چین رو ساپورت کنه از اپل بخواد توی پیجز وقتی فارسی مینویسی این نگارنده بیاد دنبال کلمات و از برنامه نویسها بخواد با اعداد فارسی به عنوان عدد رفتار کنن نه یک ورودی غیرمجاز!
همه ی اینها از اینجا میاد که ویندوز از ابتدا موقع تغییر زبان به فارسی اعداد رو فارسی نکرد و ما هم متوجه نشدیم و کلا انگاری مشکلی وجود نداشته!

۷- در آخر یه نکته که خیلی دلم میخواد از زبون تو هم بشنوم و به مخاطبانت اینو بگی اینه که نه فقط سرعت اینترنت ما کلا یه دنیای دیگست نسبت به سرعت اینترنت بین المللی بلکه روند جرایانات توی نت ایران هم کاملا یه دنیای دیگست با نت انگلیسی زبون. مثل دموکراسی خارجی و دیکتاتوری ایرانی، اکثر مردم ایده عولوگ و مونولوگ و کم سواد هستن حالا هی زور هم بزنی دموکراسی بشه میشه همین دموکراسی درب داغون و مسخره ای که داریم! یعنی موضوع شعور و لیاقت مردم یه چیز جداست و دموکراسی بودن یا نبودن هم یه چیز جداست البته به هم ربط دارن و انگاری ارتباط لیاقتی با هم دارن. موضوع سرعت و محتوای اینترنتی هم همین رابطه رو داره. نه فقط سرعت داخل ایران افتضاحه که اینترنت توی ایران هم افتضاحه! و این دو مسعله ی جداست ولی به هم مرتبط. خیلی دوست دارم به مخاطبانت داعم بگی که کیفیت اینترنت ایرانی خیلی خیلی پایینه و این موضوع بدتر از سرعتمونه. برای اینکه در جهتش تلاش کنن. در نت بین المللی همه چی جریان داره،‌محیطهای بسیار فعال و خلاقانه هستش، یه زندگی واقعی توش هست، مطالب و محتوای متفاوت بسیار زیادی توش جریان داره. ولی نت ایرانی تا وقتی آگهی نویسنده فقط برای کپی پیست اینهمه زیاده مسلمه که چیزی بنام کیفیت پیدا نمیشه. معروفترین بلاگ های ما هم که کلی کشته مرده دارن ۹۹درصد مطالبشون ترجمه ست. یعنی محتوای اینترنتی بازم وجود نداره فقط ترجمه وجود داره!

کاوه هم برامون از ماجرای زورگیری اش نوشته و اینکه خوشبختانه وقتی زورگیرها رو دیده، گوشی اش رو یواشکی انداخته زمین و در نهایت گوشی براش حفظ شده. توصیه کرده جونتون مهمتر از گوشی و لپ تاپ است و منم باهاش موافقم. در این دیوونه خونه ناامن، آدم بهتره سالم بمونه. با کشتن و شکنجه و شلاق هم درست نمی شه؛ اگر قراره از این وضع ترسناکی که در جامعه درست شده در بیایم، بهترین راه کم کردن فقر و اختلاف طبقاتی است از طریق آموزش که البته داریم درست در مسیر برعکسش می ریم.

علی
اول یه گلایه از رادیو گیک که دیر به دیر میاد (شوخی کردم،میدونم سرت شلوغه و واقعا سخته)
حتما ادامه بده و یه پیشنهاد توی رادیو گیک بعدی اگه یکم در مورد زندانی شدن جوانایی که آهنگ happy رو بازخونی کردن صحبت کنی عالی میشه برای آهنگ آخرش هم همون آهنگ هپی رو پیشنهاد میکنم هم مربوطه
هم همونطور که میگی تنها چیزیه که داریم راستی اگه توی رادیو از همایش آزادی نرم افزار که برگزار. بگی بد نیست اگرم فیلمی چیزی داری لینک بدی ممنون میشم و نکته ی آخر بنظر منم رادیو گیک نباید کوتاه باشه همونطور که یه نفر. بهت ایمیل زده بود بعد از دو هفته انتظار کمتر از یک ساعت تو ذوق میزنه

بخش آخر

محمود روحانی عزیز که پشت آزادراه و کلی پروژه های خوب بود قراره برامون یک مطلب خوب رو بخونه در مورد اخلاقیات در طراحی ربات ها و مسایل مربوط به اون که امیدوارم تا ادیت نهایی بهم برسونه…

توضیح: این متن رو خودم پیشنهاد کرده بود ولی کمی طولاین شده. با تشکر از محمود که حوصله کرد ، امیدوارم شما هم گوش بدین چون بحث عمیق و جالبیه در تقاطع اخلاقیات و رباتیک.

موسیقی

معلومه که شعار جادی دات نت، خوشحال بودنه. بهترین چیزیه که ما تو این دنیا داریم و در این شرایط بهترین اسلحه مون. آهنگ هپی رو براتون می ذارم که یادمون باشه تکرارش ممنوعه یا اجراش ممنوعه یا رو پشت بوم ممنوعه یا بی حجاب ممنوعه یا نشون دادنش به بقیه ممنوعه یا هر چی که هست (:‌امیدوارم شفاف بشه که دقیقا چیش ممنوعه (:

ترجمه مهمان: مصاحبه با آرت؛ دانشجوی فلسفه موج نوی دانشگاه هیولاها

این مطلب قسمت دوم مطلبی است که امیر قبلا برامون در مورد روند شکل گیری شخصیت آرت فرستاده بود. توجه کنید به مصاحبه ای کوتاه از سایت دانشگاه با شخصیت آرت.

artinterviewنام: آرت
رشته: فلسفه موج نو

دانشگاه هیولاها (ام یو) مفتخر است به داشتن انواع مختلف دانشجوها، از مجهول الهویه گرفته تا تعریف ناپذیر. با آرت، دانشجوی رشته فلسفه موج نو همراه شدیم تا بیشتر درباره این دانشجوی برگزیده بدانیم.

به عنوان شخصیتی باز با روحی آزاد، آرت عقیده دارد تجربه‌های زندگی اگر نه بیشتر که به اندازه تجربه‌های کلاس درس مهم‌اند. «در واقع من خیلی سر کلاس نمی‌رم، چون که خودم رو دانشجوی دنیا میبینم. و همچنین به خاطر اینکه ۷ ماهِ که شهریه ندادم. ببینید، من به یه سیستم مبادله پایاپای عقیده دارم؛ سیستمی که تا حالا دانشگاه از پذیرفتنش سر باز زده.»

آرت به انجمن برادری‌اش، اوزما کاپا، بسیار متعهد و مشتاق به برقراری پیوندهای قوی با همکلاسی‌هایش در ام یو است. «من عاشق دوست شدن با افراد جدیدم. ولی شما واقعاً نمی‌تونید یه نفر رو بشناسید مگر اینکه با اون گریه کرده باشید؛ ترجیحاً از طریق یه خلسه مشترک عمیق و عاطفی، شاید هم از طریق یه مبارزه بکس حرفه‌ای در قفس.»

وقتی از او پرسیدیم زندگی خود را در ۵ سال آینده چگونه تصور می‌کند، با لبخندی الهام بخش پاسخ داد «من خودم رو تو یه مزرعه زیر نور خورشید می‌بینم در حالی که درامز می زنم، بعد یه قطعه خفن سولو با گیتار شعله‌ور می زنم. منظورم گیتارِ که آتیش گرفته نه خودم؛ هرچند اونم می‌تونه باحال باشه.»

وقتی از او پرسیدیم قبل از ام یو کجا بوده، فقط گفت «از نظر قانونی به من گفتن که حق دارم به این سؤال جواب ندم.»

آرت ممکن است برای بسیاری از دانشجویان ام یو شخصیتی اسرار آمیز باشد، ولی بعد از مدتی روحیه آزاد اندیش‌اش راهی خواهد یافت تا او را شخصیت محبوب دانشگاه کند. یکی از همکلاسی‌هایش به ما گفت «هنوز هیچ‌کس واقعاً اونو نمی‌شناسه. خیلی بانمکه، ولی یه جورایی ترسناک هم هست.»

  • منبع و حتماً یه سر به سایت این فیلم (سایت دانشگاه) بزنید. توجه به جزییات دیوانه کننده است: کلیپ تبلیغ دانشگاه؛ تقویم آموزشی؛ قوانین دانشجویی؛ اعضای هیأت علمی دانشگاه؛ صفحه‌های جداگانه برای دانشکده‌ها وحشت، مهندسی، هنرهای آزاد و وحشتناک، علوم و اقتصاد هر کدام با رشته‌های تحت پوشش، لیست دروس ارائه شده و اساتید هیأت علمی. بعضی از دانشگاه‌های ما سایتی به این خوبی ندارن!
  • اخلاقیات بیچاره رو انگول نکنیم دوستان

    یک دوستی داریم که این صفحه جدید سانسور اینترنت رو «طراحی» کرده. اول با خوشحالی و افتخار توی فیسبوکش این رو گفت و بعد که موج انتقادات شروع شد عکس العمل استاندارد رو نشون دادن: سعی کرد توضیح بده که اینکار غیراخلاقی نیست و به فلان دلیل و فلان دلیل کارش بد نیست و خودش هم با فیلترینگ مشکل داره و این فقط یک کار حرفه ای است و حتی باعث شده صفحه ای که به زور سانسورچی می بینیمش به «قشنگ تر» شده باشه و غیره و غیره و غیره ….

    من همیشه دوست دارم یک چیزی رو توضیح بدم ولی معتقدم اکثر آدم ها که در یک جامعه پر از دروغ بزرگ شدن و همون رو یاد گرفتن نمی تونن درکش کنن. الان سعی‌ام رو می کنم اما. اون چیزی که می خوام بگم اینه «ما هیچ تضمینی ندادیم هیچ وقت کار بد نکنیم».

    ببینین.. ما توی یک جامعه پر از دروغ بزرگ شدیم. با کلی شعار عجیب غریب و کلی هندونه زیر بغل همه گذاشتن که «تو خوبی». توش خیلی راحت سعی می کنیم باور کنیم که همه کارهای ما بر اساس اصول اخلاقی هستن. این یک پیش فرض کاملا اشتباهه. انسان ترکیبی است از کلی چیز مختلف. قبول کردن اینکه «من کار بد هم می کنم» به نظر من یکی از اولین چیزهایی است که ما لازم داریم. بذارین یک مثال خیلی تابلو بزنم: اگر شما یک پسر باشین و در حال راه رفتن توی خیابون و یک خانم در حال لباس عوض کردن پشت یک پنجره رو ببینین .. احتمالا قبلش داشتین پنجره رو نگاه می کردین و بعدش هم نگاهی می ندازین (حالا شما اگر نمی کنین یک مثال دیگه بزنین خودتون). درست؟ اینکار بده. خیلی ساده: اینکار بده.

    حالا اگر کار بالا رو غیر ممکنه بکنین، به یک چیز دیگه فکر کنین. مثلا جوک قومیتی. مسخره کردن یک قوم بده ولی چون باعث می شه بقیه به شما توجه کنن و بخندن، انجامش می دین. اگر اینکار رو هم نمی کنین و غیبت هم نمی کنین و محاله به مال یکی دیگه هم دست بزنین به اون کار بدی فکر کنین که می کنین.. آهان! بذارین خودم رو مثال بزنم.

    ما یک یخچال توی شرکت داریم که همه چیزهای مشترکشون رو می ذارن توش. این چیزها گاهی سرقت می شن! مثلا شما یک کیک گذاشتین توش و عصر می بینین یک گوشه‌اش نیست. یا من معتقدم یک دونه پنیر دارم ولی فردا صبح دیگه خبری ازش نیست. من چند وقت پیش می خواستم برم ناهار که دیدم یک ظرف بزرگ فلفل سبز توی کشو است که دو سه روزیه به من چشمک می زنه و هیچچی هم ازش کم نمی شه. خب برای ناهارم سه چهار تا از توش برداشتم و بردم ناهار.

    خب من همین بالا دو سه تا استدلالم رو توضیح دادم! فلفل ها زیاد بودن پس من ضرر خاصی نزدم به کلیت سیستم. فلفل ها چند روزی بود که اونجا بودن. فلفل ها در این چند روز کم نشده بودن. فلفل ها دیگه داشتن خراب می شدن. روز شنبه بود و طبق یک قانون قدیمی در شرکت، روز پنجشنبه هر چیزی توی یخچال مونده باشه دور ریخته می شه پس وقتی در اصل این فلفل ها باید دور انداخته می شدن و دیگه مال کسی نبودن. من فردا یک عالمه فلفل آوردم گذاشتم تو شرکت برای هر کی می خواد و …

    می بینین؟‌ انگار ما هی می خوایم اصرار کنیم که «من کار بد نمی کنم» و براش هزار تا بهانه مهمل پیدا می کنیم. اون کار من دزدی بوده. بد هم بوده. ولی خب من کردمش چون فلفل می خواستم و به نظرم ضررش (برای بقیه) از سودش (برای من) خیلی کمتر بوده ولی همه این مهملات نباید باعث بشه قبول نکنم که «کار بدی کردم».

    این اون چیزیه که ما باید قبول کنیم: تک تک تصمیمات زندگی ما بر اساس اصول اخلاقی نیستن. ما مغز داریم و کلی عضو دیگه. همونم مغزمون هم کلی بخش مختلف داره. ما الزاما همه تصمیمات رو با بخش مربوط به فلسفه اخلاق نمی گیریم. ما سعی میکنیم لذت هم ببریم حتی اگر غیراخلاقی باشه. اما چیزی که خیلی خطرناکه اینه که اون «کار بد» که کردیم رو به خاطر دروغ مسخره «هیچ وقت کار بد نمی کنم»‌ که بهمون یاد دادن با هر مهملی که به ذهنمون می رسه توجیه کنیم.

    فلفل دزدین بده. کار کردن با سیستم سانسور و سرکوب آزادی بیان یک کشور هم بده. ما هم گاهی ممکنه کار بد بکنیم. اما اینکه بیایم کل فلسفه اخلاق رو بپیچونیم و انگولک کنیم و هزار مدل بهانه «عقلی» بیاریم که کار بدمون، بد نبوده، خیلی خیلی بده. من درک می کنم که این دوستمون یک روز که مسابقه طراحی گذاشتن هیجان زده شده یک چیزی درست کرده فرستاده بدون اینکه حتی فکر کنه اینکار همکاری با سیستمی است که دومین اینترنت سانسور شده جهان رو درست کرده. الان که بهش فکر می کنه پذیرش اینکه «آره کار بدی بود» خیلی بهتر از پیچوندن اخلاقیات و به زور هزار مدل داستان سرایی، هماهنگ نشون دادن اخلاقیاتش با این جریانه. درست همونطور که من باید قبول کنم که بخش «فلفل می خوام» مغزم به بخش «دزدی نکن» غلبه کرده و فلفل رو برداشتم، اینجا هم باید قبول کرد که «آره بد بوده و شرمنده». در مورد فلفل بدترین کار دنیا اینه که الان بخوام توضیح بدم « [ چون من دزدیدم ] پس دزدی فلفل خیلی هم بد نیست » و فقط چون می خوام هی اصرار کنم که من هیچ وقت هیچ کار بدی نمی کنم ، حیثیت کل اخلاق رو هم به باد بدم.

    پی.نوشت. امیدوارم تونسته باشم توضیح بدم که « قبول کردن اینکه آدم گاهی کارهای بد می کنه خیلی بهتر از اینه که کلا سعی کنه معنی خوب و بد رو جابجا کنه و بعد بگه کار بدی نکرده » و امیدوارم برداشت نشه که می گم کار بد بکنین. چیزی که می گم اینه که پذیرش اینکه کار بدی کردیم خیلی بهتر از گند زدن به مفهوم اخلاق است برای اصرار روی اینکه کار ما بد نبوده.


    آپدیت: بحث ابتذال شر از هارنا آرنت رو به پیشنهاد خوب سولوژن به ویکیپدیا اضافه کردم (: خوندنش بسیار مفیده

    آپدیت دو به پیشنهاد مهرداد در کامنت ها: آزمایش جونز رو از یک پزشک بخونین

    تست سلامت فلسفی

    در زمان‌های خیلی خیلی دور، من یک تست ترجمه کرده بودم. اسمش بود تست سلامت فلسفی. چند وقت پیش یکی از بچه‌ها سراغش رو گرفت و در فایل‌های قدیمی که گشتم پیداش کردم و خوشحال شدم و گذاشتم توی برنامه که دوباره به عنوان یک خاطره و به عنوان بهانه‌ای برای تفکر دوباره، راهش بندازم و حالا بالاخره اینکار انجام شده:

    تست سلامت فلسفی

    تست سلامتی فلسفی حاوی ۲۰ تا سوال است که می‌تونین بهش با «موافقم» یا «مخالفم» جواب بدین. برنامه بر اساس اعلام نظر شما، تخمینی می‌زنه از تنش فلسفی‌ ذهنتون و بهتون کمی مواد خام می‌ده برای فکر کردن.

    نکته مهم اینه که حواسمون باشه تست معنای عجیب و غریبی نداره. سوال‌ها هم «درست» و «غلط» ندارن. راحت نظرتون رو بگین و جواب ها رو بخونین و اگر لازم بود فکر کنین و اگر لازم بود لبخند بزنین.

    بحث‌ها، سوال‌ها و حرف‌های مربوط به اون تست رو هم توی کامنت‌های همین مطلب در میون بذارن.

    مرگ انتخابی

    مقاله این هفته برای اعتماد


    تری پراچت، داستان‌نویس انگلیسی و متولد ۱۹۴۸ است. شهرت او به خاطر مجموعه کتاب‌های طنزی است که در ژانر فانتزی نوشته. شاید به خاطر ناآشنایی مترجمان ما با این ژانر، این نویسنده در ایران چندان شناخته شده نباشد اما ارزش کار او در کشورش آنقدر زیاد است که از سوی دولت انگلیس، به دریافت نشان شوالیه و لقب سر مفتخر شده است. پراچت، پرفروش‌ترین نویسنده دهه ۱۹۹۰ انگلستان است و بیش از ۵۵ میلیون نسخه از کتاب‌هایش به بیش از ۳۶ زبان به فروش رفته‌اند.

    اما این ستون یک ستون ادبی نیست. پراچت به آلزایمر مبتلا شده و در طول سال‌های آینده قدم به قدم خاطرات، حافظه و شخصیتش را از دست خواهد داد. خوشبختانه بیماری او بسیار سریع تشخیص داده شده و او هنوز در وضعیت روانی کاملا مطلوبی است و در تلاش برای استفاده بهینه از آخرین فرصت‌ها. او در کنار اهدای بخش عظیمی از ثروتش به موسسات تحقیقاتی آلزایمر، کمپینی را نیز به راه انداخته است تا از بین طرفدارانش نیم میلیون پوند سرمایه برای تحقیق در این مورد جمع کند. پراچت همچنین با انتشار سرمقاله‌ای در روزنامه دیلی‌میل خواستار قانونی شدن خودکشی بدون درد توسط بیماران لاعلاج به کمک پزشک شده است. در حال حاضر کمک به بیماران لاعلاج برای خودکشی در انگلستان غیرقانونی است و افراد فامیل حدود صد نفری که سالانه برای انجام مرگ خودخواسته به کمک پزشک به سوییس می‌روند، توسط پلیس مورد تعقیب و بازجویی قرار می‌گیرند.

    پراشت در سرمقاله خود نوشته:

    «اطمینان دارم که در طول عمرم، راه حلی برای آلزایمر پیدا نخواهد شد و می‌دانم که مراحل آخر این بیماری بسیار ناخوشایند است. این ترسناک‌ترین بیماری برای افراد بالاتر از ۶۵ سال است.

    طبیعتا نگاهم را به آینده می‌دوزم. می‌دانم که عبارتی تحت عنوان «قتل شفقت‌آمیز» وجود دارد ولی برایم عجیب است که قانونی برای آن وجود ندارد. حتی در شرایطی که عقل سلیم جامعه آن را درک می‌کند.

    ما از کنار کسی که یک هیولا به او حمله کرده است به راحتی نمی‌گذریم. حتی اگر نتوانیم هیولا را از سرش دفع کنیم، ترجیح می‌دهیم شیوه‌ای سریع و بدون رنج برای مرگ آن فرد پیدا کنیم تا رنج زنده زنده خورده شدن توسط هیولا را تحمل نکند.

    من از زندگی‌ام لذت می‌برم و دوست دارم تا مدتی دیگر هم همینطور باشد. اما قصد دارم قبل از اینکه به آخر رنج آور آن برسم، در یک صندلی در باغم بمیرم. در حالی که روی صندلی راحتی نشسته‌ام، گیلاسی از نوشیدنی مورد علاقه‌ام را در دست بگیرم و با آی‌پاد به موسیقی توماس تالیس گوش بدهم – این موسیقی را انتخاب کرده‌ام چون این موسیقی حتی یک خداناباور را هم کمی به بهشت نزدیک‌تر می‌کند.

    چه کسی می‌تواند بگوید این بد است؟ چه چیزی در این میان شر است؟»

    لینوکس و کمونیسم

    چند وقت قبل کامنتی داشتم از من تنها که توش می‌گفت جدیدا جایی خونده که لینوکس و کمونیسم فلسفه مشترکی دارند و به این دلیل نگران بود که نکنه لینوکس چیز بدی باشه و می‌خواست من در این مورد نظر بدم و حدس هم زده بود که این جواب طولانی خواهد بود.

    جواب دادن به این مطلب طولانی است و پر پیچ و خم. من ترجیح می‌دم شروع کنم و جلو برم.

    نفی استدلال مبتنی بر «فلان بده، این فلانه، پس این بده»

    این استدلال از نظر ریاضی درست است ولی در دنیای سیاست معمولا یک جور کلاهبرداری است. دولت سرمایه‌داری تبلیغ می‌کند که کمونیسم بد است و بعد اگر بخواهد چیزی را بکوبد می‌گوید مربوط به کمونیسم است. ایران می‌گوید اسراییل بد است و بعد اگر بخواهد کسی را بدون دلیل نفی کند، می‌گوید وابسته به اسراییل است. همانطور که گفتم این استدلال در سطح ریاضی / منطق درست است اما در دنیای سیاست و پول معمولا روشی است که وقتی طرف از نفی واقعی چیزی ناتوان است از آن استفاده می‌کند.

    فرض کنید من از شیرین عبادی بدم بیاید یا شیرین عبادی برای من مشکل زا باشد. خب اگر واقعا مشکل در شیرین عبادی باشد می‌توانم توضیحی مثل این بدهم که «شیرین عبادی آدم‌ها را به اعتیاد تشویق می‌کند پس بد است» یا «شیرین عبادی رفتار شکنجه‌گران رژیم فاشیستی سابق آرژانتین را طبیعی می‌داند پس آدم خوبی نیست» و .. اما وقتی نتوانم اینجور اشکالات را به خود فرد نسبت بدهم می‌گویم «دختر شیرین عبادی بهایی شده است» و قبلا هم تمام تلاشم را می‌کنم تا بین همه دین‌ها، فقط یکی را درست جلوه بدهم و بقیه را کمابیش اشتباه و بهایی را از بقیه اشتباه تر (:

    حالا داستان استدلال کمونیستی بودن لینوکس هم همین است. اصولا درباره کمونیسم چیز زیادی نمی‌دانیم و نقد خوبی هم بر ضد لینوکس نداریم در نتیجه می‌نویسم:‌ آهای مردم بترسید! لینوکس همان کمونیستم است و قبلا هم که به اندازه کافی شما را از کمونیسم ترسانده ام.

    کمونیسم

    هاها (: نمی‌دانم الان هم اینقدر بامزه‌اند یا نه ولی ما که بچه بودیم معلم‌های دینی و پرورشی و اینجور چیزها، در برخورد با سوال در مورد کمونیسم توضیح می‌دادند که «کمو» به روسی یعنی «خدا» و «کمونیست» کسی است که معتقد است «خدا نیست» (: من و شما با وجود فحش دادن چند سال قبل دولتمان به آمریکا در یک جامعه سرمایه‌داری زندگی می‌کنیم که تند تر و تندتر در حال رفتن به دنیای سرمایه‌داری است. در این شرایط خیلی طبیعی است که کلمه «کمونیسم» اصولا بد حساب شود. برابر پلیس امنیتی شوروی، برابر تصفیه‌های سیاسی و حکومت بسته کوبا. ولی فراموش نکنید که مردم سابق شوروی و کوبا و کره شمالی هم تصورشان از دنیای سرمایه‌داری جایی بوده که آدم‌ها در آن تحت فشار گرسنگی مجبور به کار روزمره هستند و چند نفر سرمایه‌دار خون‌اشام هر روز مشغول کارکشیدن بیشتر و بیشتر از آن‌ها و فقیرتر کردنشان هستند و در مواقع لزوم بمب اتم روی دیگر کشورها می‌اندازند.

    کمونیسم / مارکسیسم واقعا اندیشه زیبایی است. شاید هیچ وقت درست پیاده نشده باشد (مثل همه اندیشه‌های مدعی زیبایی دیگر) و دقیقا به همین دلیل مردم را همیشه از آن ترسانده‌اند. مارکسیسم / کمونیسم اندیشه اکثر نویسندگانی بوده که کتاب‌هایشان این روزها برایمان جالب هستند و جذاب.

    این «بد» جا انداختن یک چیز هم مثل مرحله قبل معمولا مبتنی بر استدلال نیست بلکه چیزی شبیه به این است که «وای… بهایی!» یا «صدام یزید» یا «محور شرارت» و … این حرفها و ترس‌ها معمولا مبتنی بر استدلال / آگاهی نیست بلکه مبتنی بر تکرار دائمی ترس است. همین ترس را آمریکایی‌ها از ایران دارند.

    لینوکس و کمونیسم

    اندیشه محوری کمونیسم این است: هر انسان به اندازه نیازش باید از منابع سهم بگیرد.

    اندیشه محوری لینوکس این است: یک سیستم عامل مبتنی بر یونیکس با مجوز جی پی ال.

    اندیشه محوری مجوز جی پی ال این است: حق دارید استفاده کنید، حق دارید متنش را بخوانید، حق دارید تغییرش بدهید،‌ حق دارید به دیگران بدهیدش.

    حالا خودت مقایسه کن که آیا لینوکس همان کمونیسم است؟ جواب بدون شک خیر است چون اصولا این مباحث ربطی به هم ندارند. البته اگر از این جنبه نگاه کنیم که کمونیسم در مقابل سرمایه داری می‌گوید که افراد مستقل از وضعیت مالی حق دارند از منابع استفاده کنند، ممکن است جواب «بله» باشد (: اگر هم اینطور باشد لینوکس را نباید به خاطر کمونیسم کنار گذاشت بلکه به خاطر لینوکس باید بیشتر درباره کمونیسم/مارکسیسم خواند (:

    لینوکس یکی از تبلورهای اندیشه آزادی در دنیای نرم افزار است. کمونیسم هم یکی از اندیشه‌های مدعی رهایی بخشی در دنیای سیاست. تفاوت فعلا در اینجاست که لینوکس واقعیت یافته و کمونیسم هنوز نه؛ لینوکس مثل فایرفاکس چیزی واقعی است اما دنیای آزاد از سرمایه‌داری هنوز قابلیت تحقق ندارد.


    شکی نیست که این بحث ادامه دار است و یک من یک مطلب مفصل دیگر هم در موردش خواهم نوشت (یا ترجمه خواهم کرد) ولی فعلا به شکل کاملا خلاصه این را بگویم که لینوکس اصولا یک چیز سیاسی نیست و در نتیجه در این دیدگاه ربطی به کمونیسم که یک چیز سیاسی است ندارد. اما مثلا از این نظر که هر دو مدعی هستند آدم‌های آزاد جهان بهتری خواهند ساخت، لینوکس و اسلام و کمونیسم و سوسیالیسم و آنارشیسم و آمریکا همه و همه ادعای مشترکی دارند (:

    پنج کتاب تاثیرگذار

    به دعوت لیلا من هم تصمیم گرفتم پنج کتاب تاثیرگذار زندگی ام رو بنویسم.

    بازی‌های جنگی‌ نوشته دیوید بیشاف. این کتاب فوق العاده است. یک کتاب نسبتا کوتاه درباره یک هکر نوجوان که به شکل اتفاقی شبکه دفاعی آمریکا رو هک می کنه و اون رو متقاعد می‌کنه که روس‌ها در حال حمله به آمریکا هستند. دنیا تا یک قدمی جنگ جهانی سوم پیش می ره. من این کتاب رو باید در دوره راهنمایی خریده باشم تا همین امسال هم یکی از کتاب‌های محبوبم است که بدون شک بیشتر از سی بار آن را خوانده‌ام.

    جامعه شناسی گیدنز. این کتاب اولین کتابی بود که در حوزه جامعه شناسی خواندن و باعث شد فوق لیسانس جامعه شناسی بخوانم. خود کتاب شاید بهترین و جذاب ترین کتاب جامعه شناسی نباشد ولی خب باعث شد من رشته تحصیلی‌ام فوق لیسانس‌ام را انتخاب کنم.

    اینترنت به عنوان یک منبع نوشتاری عظیم،‌ دیدگاه من را درباره خیلی چیزها شکل داد. شاید یک کتاب خاص نباشد ولی برای من در سال‌های جوانی با مجموعه عظیمی از کتاب‌های نایاب و ممنوعه، فرقی نداشت (:

    دنیای سوفی‌ و بعد کاپلستون هم خیلی ارزشمند بود و در نهایت کل آثار یوستین گوردر.

    فقط یکی دیگه؟‌ چه وحشتناک. پس بذارین چیزی بگم که در رقابت با کتاب‌‌های دیگه نباشه. اولین کارت / کتاب تاروت‌ که از لیلا هدیه گرفتم. هنوز هم تاروت رو دوست دارم و ازش لذت می برم و یادش می گیرم و حدس می زنم جزو معدود چیزهایی باشه که بدون تغییر تا آخر عمر باهامه. لینوکس عوض می‌شه، اینترنت تغییر می‌کنه و عقاید سیاسی می یان و می‌رن ولی تاروت تا آخر دنیا تاروت خواهد بود.