بایگانی برچسب: s

رادیوگیک شماره ۰۸۰ – دی اند دی به احترام دوست شریف دی اند دی بازمون سام رجبی

بازی های dungeons and dragons یا همون D&D بازی‌های نسبتا جدیدی هستن که با بهترین کامپیوتر جهان بازی می‌شن و بهترین گرافیک جهان رو هم دارن: مغز و قدرت تخیل! در این بازی‌ها ما با هیولاها می جنگیم، راهمون رو تو جنگل‌ها باز می‌کنیم و از تله‌ها در میریم و معماها رو حل می‌کنیم تا به هدفمون برسیم. این بازی‌ها ممکنه چند سال طول بکشن و بخشی از شخصیت ما باشن. توی این شماره به دی اند دی نگاه می کنیم، بازی ای که من با سام رجبی یادش گرفتم. با ما باشین که از دانجن، رول پلی،‌ مستر و پارتی حرف می‌زنیم!

با این لینک‌ها مشترک رادیوگیک بشین

بذار ببینیم از کجا اومده.. این بازی گیکی که همه جا می بینیمش. مثلا توی بیگ بنگ تئوری (سیزن ۳ قسمت ۵، سیزن ۳ قسمت ۲۱، سیزن ۵ قسمت ۴، سیزن پنج قسمت ۱۹، سیزن شش قسمت ۱۱، شش قسمت ۲۳ و سیزن ۹ قسمت ۲۲). مثلا تو یکیش دخترها رفتن وگاس خوش بگذرونن و پسرها دانجن و دراگنز بازی می کنن. یا جای دیگه یک بازی درست کردن که توش باید برن بابانوئل رو نجات بدن! یا جاهای دیگه و هنرنمایی های راج برای فضاسازی! (: اما ماجرا چیه!

بازی دی اند دی بر میگرده به حوالی ۱‍۹۷۴. دو تا گیک به اسم های گری گای گکس gay gygax و دیو ارنسون dave arneson درست شده‌ [کمی تاریخچه] بازی ای رو می سازن که توش شما در یک محیط دارین با هیولاها می جنگین (چرا دانجن؟ چرا دراگون؟)

و به شکل درست تر باید اینجوری بهش نگاه کنیم که یک کتاب است با یکسری قاعده بازی. اما قواعی بسیار شل و ول. در واقع این کتاب یکسری شخصیت می سازه. یکسری مکانیک می سازه و یکسری ایده که بعدا می شه اونها رو در دنیاهای مختلف به کار گرفت.

مثال هایی از مفهوم «تعریف مکانیک و شرایط» و خب وقتی کتاب دی اند دی منتشر شد، دنیای جدیدی به وجود اومد که تاریخ بازی های برد گیم رو به دو قسمت کرد.

این ادامه وارگیم ها بود که توشون هر بازیکن نقش یک شخصیت رو داره (بر خلاف مثلا فتح پرچم یا شطرنج یا خیلی از بازی های دیگه که توش ما یک ارتش رو بازی می کنیم)
. دانجن مستر خدای بازی است و نقش موجوداتی به جز بازیکن اصلی و تصمیم گیری های بزرگ و غیره رو داره.

این کتاب نسخه نسخه پیش امد تا سال ۲۰۰۰ که به نسخه ۳ رسید و قواعدش تحت عنوان d20 (که به تاس ۲۰ وجهی) اشاره می کنه شکل گرفت و با لاینس بازی های آزاد OGL منتشر شد. الان آخرین نسخه ۵ است که مثلا من باهاش بازی می کنم و ۲۰۱۴ منتشر شده هرچند که خیلی از فن های جدی هنوز نسخه های قبلی رو بازی می کنن.

این بازی رو بیشتر از ۲۰ میلیون نفر بازی می کنن و درآمد کتاب و تجهیزاتش در حدود ۱ میلیارد دلاره. خود کتاب یک طرف،‌ برای کمپین های مختلفش کتاب و وسیله و آدمک مینیاتور و اینها درست می شه.

ولی بذارین نگاه دقیقتری بندازیم

  • open ended role playing game
  • داخل خونه و روی میز.
  • هر کی یه کاراکتر داره که یک شخصیت در دنیایی تخیلی است
  • همه با هم در یک گروه هستن (بهشون می گن پارتی)
  • معمولا افراد تخصص های مختلف دارن که همدیگه رو تکمیل می کنن
  • حرف زدن و تصمیم گرفتن اونها رو در ماجراهایی پیش می بره که بهشون کمپین می گن

موجوداتی غیر از بازیکن های اصلی هستن که توسط دانجن مستر کنترل می شن NPC و خب معلومه که تاس هم کلی کاربرد داره. همچنین بخشی از NPCها مانسترها هستن که باید باهشون جنگید یا حالا کارهای دیگه کرد‌(:

قواعد خیلی مفصل باعث می شه مستر بتونه در هر مورد تصمیم بگیره یا البته اگر لازم دید هم می تونه قواعد خودش رو درست کنه. دنیای خودشه! تنها تنها چیزی به جز دونستن قواعد که برای بازی کردن لازمه، تاس است. تاس های دی اند دی ۷ تا هستن که بهشون می گیم d4, d6, d8, d10, d12, d20, و یه d10 دیگه وقتی درصد لازمه. البت معمولا یک صفحه برای نشون دادن وضعیت جنگ ها هم هست که مینیاتورهای روش نشون میدن چه خبره و دست هر نفر هم یک کاغذ هست به اسم player sheet که وضعیت بازیکن رو می گه که یادمون نره جونمون چقدر بود، چه جادوهایی بلد بودیم،چه اسلحه هایی داشتیم، چقدر زبر و زرنگ بودیم و هر دور چقدر می تونستیم راه بریم و غیره و غیره.

شخصیت ها

برای هر بازی شما باید یک شخصیت داشته باشین [کمی توضیح در مورد ادامه شخصیت یا مهمان یا …]

معلومه که باید اسم داشته باشین! مثلا اسم من نول بود. که البته فرود می گفت چرا همه اش کامپیوتر!
بعد باید نژادتون رو انتخاب کنین. نژادهای مرسوم اینها هستن:
– انسان ها:‌ متاسفانه همه ما انسان هستیم! تطبیق پذیر، منعطف و پر از آرزو
– دوارف‌ها: قد کوتاه و یغور و ارتباط خوب با کوه و صخره. می تونن ۴۰۰ سال عمر کنن و هر چیز مرتبط با توانمندی بدنی اونها ۲+ داره و وقتی بحث کاریزما باشه ۲-. همچنین در مواجهه با جادو و زهر و این تیپ چیزها مقاوم‌تر هستن. تو تاریکی بهتر می بینن و تا تقریبا ۲۰ متر رو می تونن تو تاریکی ببینن
– الف: مرتبط با جنگل و طبیعت. قد بلند و تا ۷۰۰ سال عمر می‌کنن. هنرمند و خوش صدا و خوب در سحرها. قد بلند و زیبا و ۲+ در زبردستی و ۲- در بد بدنی. (چغر بودن؟). مقاوم در برابر خواب و شانس بیشتر در سحرهای پیش برنده. خوب در دیدن در نور کم و گوش کردن و جستجو و تشخیص چیزها.
– هفلینگ ها – باهوش و توانا با بدنی کوچیک. تقریبا ۱ متر ولی عضلانی و ورزشکار. عاشق کشف کردن و پیش رفتن و سن در حدود ۱۰۰ سال. ۲+ در زبردستی و ۲- در قدرت به خاطر هیکل کوچیکشون. امتیاز مثبت در بالا رفتن، پریدن، گوش کردن و حرکت بی صدا و همچنین شانس زیاد وقتی saving throw می ریزن چون نترس هستن و سریعا از خطرها جا خالی می‌دن. این همون چیزی است که در دنیای ارباب حلقه ها بهشون میگن هابیت

حالا که نژاد شما مشخص شده، باید طبقه خودتون رو مشخص کنین. طبقه های مرسوم اینها هستن:

  • جنگجو: از اسمش معلومه. عالی در جنگ و استفاده از سلاح ها. بهترین موجود برای ایستادن جلو هیولاها و شمشیر و گرز و … زدن
  • روگ :‌ یک جور دزد یا تردست. قهرمان انجام تردستی، مخفی کاری کردن و قفل باز کردن و .. حل کردن مسائل. روگ ها عالی نگهبانی می دن،‌دیدبانی می‌کنن و جاسوسی و تخصصشون اینه که برن لابلای شاخه ها قایم بشن نگاهی بندازن ببین اونجا که می گن خطرناکه چه خبره!
  • جادوگرها:‌ قدرتمند در جادو کردن و استفاده از سحر. این جادوها ممکنه روی سر دشمن ها آتیش بباره یا دوستان جادوگر رو از آتیش هیولا محافظت کنه. جادوگرهها معمولا از نبرد رو در رو احتراز می‌کنن اما حضورشون تو صحنه نبرد کمک بزرگی است.
  • کلریک ها (‌ملاها): این طبقه جادوی الهی دارن و توان بهبود حال و حفاظت آدم ها. همچنین در جنگ هم پشت سر جنگجوها بدک نیستن و احتمالا توانمندی های مختلفشون کمک خوبی به کل سیستم می‌کنه.

وقتی شما کاراکتر خودتون رو انتخاب می کنین ممکنه یک گرایش هم براش انتخاب کنین. مثلا گرایش به سمت نظم و رعایت قانون یا گرایش کارهای خلاف عرف یا یه چیزی اون وسط. بعد بر اساس طبقه و نژاد و تاس هایی که می ریزن برای هر کدوم از مشخصه‌های زیر یک عدد به دست میاد که نشون میده کاراکتر شما در اون حوزه چقدر قدرت داره:

  • initiative modifier: مشخص می کنه کاراکتر شما موقع نبرد، چندمین نفری است که حمله می کنه. البته در هر نبرد باید تاس ریخت و این عدد رو باهاش جمع کرد
  • speed: سرعت شما رو نشون می ده و می گه در هر دور چقدر حرکت می کنین
  • attack and damage modifiers:‌ هر اسلحه قدرتی داره که اگر حمله شما موفق باشه باید بر اساس این قدرت تاس بریزین تا معلوم بشه چقدر ضربه زدین یا خوردین. این عدد با اون عدد جمع می شه.
  • armor class: نشون میده که کسی به شما حمله می کنه باید چه تاسی بریزه تا ضربه اش به شما کاری باشه
  • hit point: نشون می ده که چقدر ضربه باید بخورین تا بمیرین. به قول بازیکن های کامپیوتری همون «جون» شما.

و خب در بازیکن ممکنه توانایی ها و وسایل مختلفی داشته باشه. مثلا یه جادوگر سطح یک ممکنه دو تا جادو بلد باشه و بعد که به سطح بالاتر می رسه می تونه بر اساس کتاب، دو جادوی دیگه انتخاب کنه و حالا چهار تا جادو بلد باشه. یا ممکنه یک روگ کاز اول باز کردن قفل های خاصی رو بدونه یا تعدادی ابزار قفل باز کنی مخصوص و چهار تا طناب همراهش باشه و این داستان ها (:‌

این کاراکترها از لول ۱ شروع می کنن و کم کم اضافه می شن تا پیشرفت کنن و چیزهای بیشتری یاد بگیرن.

مکانیک بازی

بازی اینطوری شروع می شه که اول هر بازیکن یک کاراکتر می سازه یا از قبل داره و به بازی میاره. در هر قدم از بازی، مستر که معمولا جایی نشسته که بند و بساطش دیده نمی شه (تا راحت نقشه جنگ بعدی و وضعیت هیولاها و اینها رو جلوش داشته باشه و کسی نبینه) وضعیتی رو تعریف می کنه و بعد از آدم ها می خواد که کارهایی که می کنن یا چیزهایی که میگن رو اعلام کنن. مثلا:

  • یک تعریف از فضا (در یک اتاق با نور کم هستین، یک در سمت فلان. یک صندوقچه و بازی از بالای سرتون داره رد می شه که توش بویی غیرعادی حس می شه)
  • باز کردن قفل صندق -> چون قفل جدی است لازمه تاس بریزم و هرچند اومد + زبردستی کنم اگر از ۱۸ بالاتر بود باز می شه.
  • با قدرت روشن بینی تاریخچه اتاق رو بررسی می کنم
  • چک می کنم آیا صندوق جادویی توی خودش داره

(مثلا طبق تجربه یاد میگیرین که بارمن معمولا خیلی چیزها می دونه و خوبه باهاش گپ بزنین)

ممکنه من اصولا روی چیزهایی همیشه موفق باشم (مثلا برداشتن یک کاغذ)‌ولی در چیزهایی نیاز باشه تاس بریزم یا مثلا اگر یک جنگجو هستم اصلا نتونم سعی کنم قفلی رو یواشکی باز کنم و فقط بتونم لگد بزنم به در! گاهی هم بخصوص در مواردی که در کنترل من نیست: قل خوردن یک سنگ -> saving throw

در طول زمان خورد خورد وسایل و امتیاز به دست میاریم (یا از دست می دیم) و ممکنه با جمع شدن XP (اکسپرینس پوینت) لول ما بالاتر بره که توانایی های جدیدی بهمون بده. و خب معلومه که مواظب HP هم هستیم تا نمیریم! البته معمولا با چیزهایی مثل مرده ها رو زنده کرد ولی گاهی هم مرگ واقعی است!

تاس ما رو انتخاب می کنه. فلسفه Amore Fati.

در دو حالت بازی می شه:‌مثل vi. در وضعیت مبارزه یا در وضعیت عادی.

فضاهای بازی

از واقعیت بگریزید و دنیای هیجان انگیز تری بسازید!

توی دنیای دی اند دی ، هر ادونچر یک داستان مستقل است. مستر می تونه از کتاب هایی که توش ادونچرها هستن استفاده کنه یا از خودش بسازه. ماجول ها (که همون ادونچرهای منتشر شده در یک کتاب هستن) معمولا نقشه دارن، گاهی خودشون مهره دارن و حتی کلاه و اینها. اگر کسی خیلی اهل بازی باشه ممکنه چندین ادونچر رو پشت و مرتبط با هم بازی کنه که بهش می گن یه کمپین. این کمپین ها ممکنه در دنیاهایی شبیه دنیاهای ما اتفاق بیافتن یا مثلا در فضاهای ارباب حلقه ها یا حتی سیاره‌های دیگه. به این می گن کمپین ستینگز .

و البته

و البته معلومه که وقتی از جادو حرف می زنیم و از نقش خدایی مستر و حمله به شیاطین و تسخیر روح و … معلومه که صدای یکسری در میاد. در جوامع سنتی تر (مثل آمریکا) خانواده ها نگران بچه هاشون می شن که دارن با شیطان و روح شوخی می کنن و دقیقا مثل ما استرس شیطان پرستی می گیرن چون می بینن بچه شون (یا نره غولشون) داره با دوستاش وردهای جادویی می خونه. ولی خب من و شما می دونیم که آدم ها حق دارن اولا هر اعتقادی داشته باشن یا نداشته باشن و بالاتر از اون حق دارن انتخاب کنن چیکار دوست دارن بکنن. اگر کسی از ورد خوندن عموش پشت یک میز و یکسری تاس استرس می گیره میتونه خودش اینکار رو نکنه (:

در موارد دیگه می گن آدم هایی بودن که اینقدر به کاراکترشون وابسته شدن که وقتی توی بازی مرده، خودشون رو هم کشتن!

و البته.. هر کس اولها که آشنا می شه می گه «خیلی باحاله برنامهکامپیوتری اش رو بنویسیم آنلاین بازی کنیم و ..» در حالی که کل قدرت به همینه که دی اند دی رو طرفدارهاش بهترین بازیمی دونن چون با بهترین ابزار بازی می شه: مغز! و خب اون پشت میز نشستن و تاس ریختن و یک شب فان با دوستان گذروندنش است که باحاله وگرنه اگر تبیدل بشه به یک بازی معمولی کامپیوتری، تبدیل شده به یک بازی معمولی کامپیوتری! و چون گفتیم یک شب خوب با دوستان می ریم تبریک ها و تقبیح ها

موسیقی

  • شب و پنجره / صبا حسینی
  • ساعت برگرد / سوگند
  • میخونه بی شرابه / مهستی
  • یه روز میاد / کینگ رام
  • همخونه / هایده و ویگن

چند تا لینک مرتبط

در کتاب درسی تعملیمات اجتماعی عربستان، یودا در کنار پادشاه سابق عربستان نشسته تا سازمان ملل رو تشکیل بدن

مسوول بخش آماده سازی کتاب های درسی عربستان اخراج و تبعید شده چون کتابی که چاپ کرده تا در مدارس تدریس بشه، یک سوتی داشته. این سوتی حضور یودا در کنار پادشاه عربستان است؛ اونهم در جلسه ۱۹۴۵ در نیویورک که منجر به تشکیل سازمان ملل متحد شد.

این عکس توسط یک هنرمند سعودی به اسم عبدالله الشهری درست شده که می گه اینها رو در ۲۰۱۳ درست کرده و مجموعه ای بوده که توشون نمادهای فرهنگ عامه آمریکا (از کاپیتان آمریکا تا دارت ویدر) به عکس های تاریخی اضافه شدن. اما اینکه این عکس چطور به کتاب درسی رسیده هنوز به شکل رسمی مشخص نشده و تنها توییت وزیر آموزش عربستان رو داریم که معذرت خواهی کرده و می گه کمیته ای تشکیل شده که مساله رو بررسی کنن.

آرس تکنیکا می گه فعلا با یودا تماس گرفتن تا نظر اون رو هم بدونن و همین که جواب بده،‌ خبر می دن (: البته واقعا برای من و شمای ایرانی نیاز خاصی به اینکار نیست؛ برای ما مشخصه که چی شده. مسوول جمع آوری کتاب شب آخر یکسری چیز میز سر هم کرده و از اینترنت عکس گرفته و گذاشته کنار هم. مسوول بررسی کتاب شب آخر یک تورق علمایی کرده و گفته اوکی است، مسوول چاپ لای کتاب رو هم باز نکرده. مسوول بازنگری سفر بوده فرصت نکرده ببینه ولی گفته دیدم و …

والمارت می خواد خریدها رو مستقیما به یخچال شما بفرسته

والمارت فروشگاه های زنجیره ای هایپرمارکت آمریکایی است و حالا می خواد یکی از آرزوهای آدم ها رو برآورده کنه؛ البته شاید به روشی عجیب. این آرزو «کاش یخچال خود بخود پر می شد» است. البته اجرا خیلی هم عجیب نیست و از یک سفارش آنلاین کلاسیک فقط یکی دو قدم بیشتر داره.

در این پروژه والمارت با شرکت دلیو که دلیوری «همان-روز» کالاها رو بر عهده داره قرار دادی بسته که طبق اون مسوول تحویل کالا اول به شما زنگ می زنه و اگر خونه بودین که در رو براش باز می کنین و میاد تو و وسایل رو می ذاره تو و چیزهایی که باید بره توی یخچال رو هم می بره می ذاره توی یخچال. اما اگر خونه نبودین ولی به جاش قفل در رو از شرکت آگوست هوم خریده بودین، یک نوتیفیکیشن روی گوشی دریافت می کنین و شرکت آگوست هوم یک رمز یکبار مصرف ورود به خونه تولید می کنه و اونو به مسوول تحویل کالا می ده. مسوول داخل می شه، وسایل رو می ذاره توی خونه و می ره آشپزخونه و چیزهایی که مال یخچاله رو می ذاره اون تو و خارج می شه. رمز استفاده شده هم دیگه معتبر نخواهد بود و البته شما هم این امکان رو دارین که از طریق اپ آگوست هوم، همه مراحل رو آنلاین از گوشی نگاه کنین.

معلومه که این سیستم جدید اول فقط در سیلیکون ولی که قلب استارتاپ های آمریکا است تست می شه و حتی خود وال‌مارت هم می دونه که فضاش کمی عجیب و غیرمرسوم است. مدیر استراتژی تجارت الکترونیک والمارت در این مورد می گه «این شاید برای همه مناسب نباشه – و مطمئنا الان برای افراد بیشتری عجیب به نظر می رسه – اما ما می خواهیم این رو به کمک مشتری ها امروز تست کنیم تا کشف کنیم که فروش آنلاین در آینده باید چطوری باشه».

این ایده امروز شاید عجیب به نظر برسه ولی به زودی ما دفاع شخصی از حریم خونه هامون رو به دوربین ها و ربات هایی خواهیم سپرد که انتظار می ره در غیاب ما در رو برای پستچی و مامور آب و تعمیرکار و غیره باز کنن و انتظار می ره فقط از ما دستور بگیرن.

میکروچیپ‌های زیر پوست، بازی جدید گیک ها

میکروچیپ‌ها می تونن اطلاعات کمی (فعلا حد کیلوبایت) رو نگهداری کنن و اونها رو به ابزارهای خواننده منتقل کنن. مثلا وقتی کارت مترو یا اتوبوس‌تون رو می زنین به دستگاه کارت خوان، در واقع دستگاه کارت خوان دیتای داخل کارت رو می خونه و از حسابتون پول کم می کنه. همین اتفاق وقتی می افته که من این تگ کوچیک رو به در شرکت نزدیک می کنم و در باز می شه:

کمی اطلاعات منحصر به فرد توی یک چیپ در این کارت ذخیره شده که مکانیزم قفل در اونو می خونه و در رو باز می کنه. حالا فرض کنین من این تگ رو باز کنم، میکروچیپی در حد چند میلیمتر رو بیرون بیارم و از یک دکتر مهربون / آینده دوست بخوام که اونو زیر پوست دستم کار بذاره. حالا من با دست زدن به قفل در می تونم اونو باز کنم یا با نزدیک کردن دستم به کامیپوتر، اونو آنلاک کنم یا مثل یکی که اینکار رو کرده، هفت تیری بسازم که فقط وقتی در دست من است شلیک بشه. بعد از اینکارها من به دنیای گیک هایی پیوستم که سعی می کنن با میکروچیپ زیر پوستشون، پیوندی بزنن بین انسان و ماشین.

رنج این آدم ها هم خیلی زیاده ولی نمی دونم چرا الان ازشون کم حرف می زنیم. مثلا عکس بالای مطلب داره مدیر کمپانی 32M رو نشون می ده که در یک «چیپ پارتی» توی کمپانی یکی از ۴۱ کارمندی است که تصمیم گرفته با گذاشتن یک چیپ در زیر پوستش، بی دردسر و اتوماتیک در شرکت رو باز کنه، کامپیوترش رو آنلاک کنه، از وندینگ ماشین های شرکت خوراکی بگیره و … . البته این چیز چندان مرسومی نیست و کسانی و کمپانی های شکل خاصی ازش رو انجام می دن معمولا خبرساز می شن. مثلا یک نفر که رمز بیت کوینش رو توی میکروچیپ زیرپوستی گذاشته یا کسی که هفت تا میکروچیپ برای کارهای مختلف داره.

اما به هرحال بهانه و دلیل هر چیز که باشه، خوبه دیده بشه چون بیشتر و بیشتر داره اتفاق می افته. الان نصب میکروچیپ (و اگر نخواستین برداشتنش) کار سختی نیست و احتمال داره در آینده نزدیک بیشتر و بیشتر شاهدش باشیم پس بذارین دو سه تا نکته رو اضافه کنم:

  • شاید خنده دار باشه ولی «خودتون نکنین!». ابزارهایی هستن و روش هایی که به شما یاد می دن چطوری یک میکروچیپ رو زیر پوست «تزریق» کنین. من اصولا توصیه می کنم فقط در موردش بدونین و اصلا سراغشون نرین. کلی بحث بهداشتی و غیر هست! می گیم که بدونیم نه اینکه بکنیم (:
  • این مساله مشکلات پرایوسی هم درست می کنه. اگر میکروچیپ من قابل خوندن باشه، خب یکی ممکنه با یک خواننده میکروچیپ با من دست بده و رمز منو بخونه و انواع مشکلات دیگه
  • حداقل در آمریکا قانونی هست که می گه به اجبار نمی شه به هیچ کس میکروچیپ تزریق کرد، لازمه همه جا چنین قانونی باشه. شاید الان به نظرتون عجیب بیاد ولی اصلا بعید نیست در اینده نه چندان دور به انواع بهانه ها (از امنیت تا مصالح ملی) به نفری یه میکروچیپ وصل کنن (:
  • بعضی آدم ها از تغییر بدن خوششون میاد. از تتو و سوراخ کردن گرفته تا کارهای حادتر مثل دو شاخه کردن زبون و کشیدن لاله گوش و بقیه چیزها. حدس شخصی من اینه که پذیرفتن میکروچیپ حداقل الان در اون شاخه ها است و جزو بادی مودیفیکیشن‌های گیکی.

خلاصه اگر فردا پس فردا کسی رو دیدیم که با یه دست تکون دادن در خونه رو باز می کرد تعجب نکنیم؛ در حال حاضر انجمن دارویی آمریکا میکروچیپ برای آدم ها رو پذیرفته و هزینه اش خرید و نصبش هم بیشتر از ۲۰۰ دلار نیست.

اگر می خواین هکر بشین، سعی نکنین هکر بشین

می گن روزی یک عاشق شمشیر بازی پیش استاد رفت. استاد ازش پرسید برای چی اومده و جواب داد «برای اینکه بهترین شمشیرباز ژاپن بشم». استاد لبخند زد و گفت «عالی! حالا اون جارو رو بردار و جارو بکش». بعد از کشمکش های مرسوم شاگرد اصرار کرد که لازمه زیاد تمرین کنه و اگر روزی ۴ ساعت تمرین کنه چقدر طول می کشه بهترین استاد بشه. استاد بهش گفت ۲۰ سال. گفت اگر روزی ۸ ساعت تمرین کنه چی؟ جواب شد ۱۵ سال. اما این هنوزم برای شاگرد زیاد بود پس گفت اگر روزی ۱۲ ساعت تمرین کنه و خیلی جدی و مستمر چی؟ استاد بهش گفت اونجوری تقریبا باید ۴۰ سال کار کنه.

هر انسان توانی داره و سطحی از انگیزه. هیجان اولیه هکر شدن اینه که به همه چیز دسترسی داریم و هر جا می خوایم می ریم و همه از ما می ترسن و بقیه بهمون احترام می ذارن. واقعیت اینه که زندگی هکرها اینطوری نیست. تقریبا شبیه هیچ کدوم از فیلم هایی که می سازن نیست. هکرها به معنی نفوذگرها منظم و خیلی پر حوصله کارهای بسیار تکراری می کنن. معمولا نه پول خاصی دارن نه شهرت خاصی. اونها که تخصص رسمی شون امنیت است هم معمولا دنبال یکسری قرارداد هستن و می شینن تو سازمان یکسری ابزار استاندارد اجرا می کنن.

در ضمن مستقیما حرکت کردن به سمت هکر شدن مثل اینه که شما بگین دوست دارین خط تون خیلی خوب باشه و بشینین دائم یک جمله رو تکرار کنین. روش درست تر اینه که الفبا رو درست یاد بگیرین و هر کدوم رو درک کنین و بنویسین و بعد با هم ترکیبشون کنین. در اصل اگر شما می خواین یک هکر خوب بشین بهترین کار اینه که پایه ها رو درست یاد بگیرین:

  • سیستم عامل
  • شبکه
  • امنیت
  • برنامه نویسی

و از اون پایینتر حتی چیزهایی مثل جامعه شناسی، روانشناسی، ریاضی، آمار و حتی زیست شناسی (: [ جامعه شناسی و روان شناسی برای مهندسی اجتماعی و زیست شناسی برای درک مغز و خطاهاش و در نهایت همشون برای داشتن سطح بالاتری از دانش در حوزه های مختلف بعلاوه لذت بردن از دونستن چیزهای جدید ].

اینجوری شما به یک نینجا یا دزد دریایی تبدیل می شین که کسی جلودارش نیست. این خیلی فرق داره با کسی که برای شهرت یا هر چیز دیگه به بقیه کلک می زنه تا بهش اعتماد کنن و یه برنامه رو گوشی شون نصب کنن یا کی لاگر می ذاره لپ تاپش رو قرض می ده به بقیه یا دو تا ابزار از یک سی دی ران می کنه (: انتخاب با شماست که کدوم رو دوست دارین ولی از من میشنوین در اولی (بلد بودن پایه ای خیلی چیزها) کلی اعتبار و امکان تغییر کار و جاهای خوب کار کردن و لذت بردن از نتایج است و توی دومی (یاد گرفتن چند تا ابزار اماده و دروغ گفتن و .. که بهش می گیم اسکریپت کیدی یا بچه اسکریپتی) حداکثر شهرت اینکه مجری تلویزیون بگه یک هکر که درگاه بانکی الکی درست کرده بودم رو گرفتیم و تعجب همکلاسی ها و احتمالا یه پلی گرفتن از یه آدم پر زور و خدمت بهش. من اولی رو ترجیح می دم چون فان تر است و پایدار تر.

اگر شما هم دوست دارین یه آدم با سواد باشین و هک براتون فقط به معنی دزدی و ورود غیرمجاز نباشه، اولی رو انتخاب کنین و همین حالا برین سراغ این لیست:

  • یاد گرفتن لینوکس یا هر سیستم عامل دیگه ای که دوست دارین ولی عمیق
  • یاد گرفتن دیتابیس های مختلف و کار کردن باهاشون
  • یاد گرفتن شبکه در حد سی سی ان ای
  • یاد گرفتن پروتکل های ارتباطی از اچ تی تی پی تا تی سی پی تا اف تی پی تا اس ان ام پی تا هر چی که هر جا دیدین
  • یاد گرفتن رمزنگاری با درک اتفاقات پشتش. از درک بیت کوین تا کلیدها تا اس اس اچ تا هش هایی مثل ام دی ۵ تا اسکرام (رمزنگاری)
  • یاد گرفتن ریاضی پایه تر و آمار
  • یاد گرفتن برنامه نویسی و نوشتن برنامه های جالب از شکستن رمز تا دانلود یک سایت و پریدن در اینترنت و انتقال فایل و هر چی به کارتون اومد
  • یاد گرفتن ابزارهای مرتبط از دیباگرها تا دامپ کننده های شبکه و غیره
  • و ..

و بدونین که برای چنین هکری کلی کار باحال هست و کلی فرصت کسب اعتبار ولی خب ما معمولا به اون سطح نمی رسیم که مثلا باگ فلان ابزار گوگل رو کشف و گزارش کنیم و کلی جایزه ببریم و در نتیجه مثل همون شاگرد شمشیربازی، چون دوست داریم خیلی زود پیشرفت کنیم عملا به سمتی می ریم که پیشرفت زیادی توش نیست. بازم می گم: انتخاب با شما.

۲۸ نقل قول از شخصیت های جنگ ستارگان +‌ ترجمه بهترین هاش در این لحظه

اینها در این لحظه به نظرم بهترین هاش هستن:

  • توانایی صحبت معنی اش این نیست که هوشمند هم هستی – کویی گن جین
  • جلوی تغییر رو همونقدر می شه گرفت که جلوی خورشیدها رو از طلوع کردن – شبی اسکای واکر
  • خودت رو آموزش بده که چیزی که نگرانی از دست بدی رو ول کنی – یودا
  • پس اینگونه است که آزادی می میرد… در خروش تشویق ها – پدمه آمیدالا
  • ترس منجر به عصبانیت می شود. عصبانیت منجر به نفرت و نفرت منجر به رنج -یودا
  • هیچ انرژی مرموزی وجود ندارد که سرنوشت مرا کنترل کند – هان سولو

[ منبع ]

امروز چهارم می، روز جهانی جنگ ستارگان است

امروز چهارم می است. متاسفانه ماجرای کشته شدن کلی معدن چی رو داشتیم که حال و حوصله ای برای کارهای گیکی باقی نمی ذاره. طبق قانون کار ایران هر کسی که برای کار و خدماتش حقوق می گیره، کارگر است. در واقع همه ما برنامه نویس هایی که حقوق می گیرم هم جزو کارگرها هستیم و منطقا باید اول ماه می تعطیل می بودیم؛ که خب در نبود اتحادیه و غیره، به این حق نمی رسیم. اما وضع کارگرهایی که کارهای یدی یا سخت انجام می دن بدتره. ما حداقل می تونیم تا حدی قدرت چانه زنی فردی داشته باشیم یا در محیط های کاری راحت کار کنیم و …

به هرحال. هوم.. امروز چهارم می است یا به قول خارجی ها 4th of May که تلفظش می شه «فورث آو می» که خیلی نزدیک است به «May the 4th be with you» که شعاری مهم در جنگ ستارگان است. امروز رو توی جهان روز جنگ ستارگان می دونن و فرهنگ و اخبار خودش رو هم داره. درسته که توی ایران روز مهملی شد ولی به هرحال زندگی ما همینه دیگه.

توضیح: دوستانی ایمیل می زنن و کامنت می ذارن که اصطلاح درست، May the force be with you است. کاملا هم درست می گن. در متن من نوشته ام 4th تا برسونم که به وجه شبه اشاره می کنه برای کسانی که استاروارز رو می شناسن. در کامنت ها توضیح کاملتری هست.

نگاهی به دروغ‌های سیزده سایت های بزرگ و بخصوص کار فوق العاده ردیت

این غربی ها یه چیزی دارن به ا سم «اسکول کردن اول آوریل». راستش به نظرم fools day بیشتر نزدیک به روز اسکول کردن یا سر کار گذاشتن یا شوخی کردن است تا صرفا دروغ گفتن. البته خب خیلی وقت ها ما با دروغ ها / راست نگفتن ها همدیگه رو سر کار می ذاریم.

ما مفهوم مشابه رو برای سیزده فروردین دارین: دروغ سیزده. معمولا لینوکسی ها می گن از سیستم عامل خوبشون خسته شدن و می خوان برن سراغ یک چیز بسته و محدود، سیاسی ها از حرف مقابل تعریف می کنن و وبلاگنویس ها می گن دیگه می خوان نوشتن رو کنار بذارن. راستش به نظرم تو جامعه ما که اینهمه دروغ هست، بهتره روز سیزدهم رو روز بدون دروغ اعلام کنیم و حرف های دلمون رو بزنیم.. یا مثل خارجی ها به جای تمرکز روی دروغ، کارهای فانی رو بیشتر کنیم. بذارین یه نگاه بندازیم.

گوگل

که خب مثل همیشه ظاهرا یک تیم جدی داشته روی دروغ سیزدهشون کار می کرده و از مدت ها پیش هم اپ هاشون آماده بوده و آپدیت شده که امروز باحال بازی در بیاره. اگر از گوگل مپ استفاده می کنین، یک آیکون جدید گوشه اش بود که اگر روش می زدین، پک من و دشمن هاش روی نقشه ظاهر می شدن و بازی می کردین.

تی موبایل

شرکت تی موبایل هم برای کار فانی اول آپریل، اعلام کرد که یک لباس یکسره ساخته که پر است از گجت های پوشیدنی (که این قسمت چرت بود). اما لباس یکسره واقعی بود! شما می تونین با ۴۰ دلار لباس یکسره Onesie رو سفارش بدین که اسمش بسیار نزدیکه به سرویس جدید تی موبایل یعنی Mobile One. حالا اینکه چرا ممکنه شما بخواین یک لباس یکسره قرمز تی موبایل بخرین بحثش جداست؛ شاید مهندسی اجتماعی!

هولو

هولو هم کاری بامزه کرد که از یک ادعای صرف بیشتر بود. هولو گفت سرویسی به اسم «هو» راه انداخته که تلویزیون خلاصه شده است. این سرویس شوهای مشهور رو فقط در هشت ثانیه خلاصه کرده و نشون می ده. چرا می گیم از ادعای صرف بیشتر بود؟ چون بعضی شوهای مشهور واقعا در نسخه ۸ ثانیه ای ارائه شدن. مثلا سین‌فیلد که من دوستش دارم.

لیفت

لیفت که رقیب اوبر یا همون نمونه خارجی تپسی و اسنپ است هم همون راه رفت و به یک ادعای صرف بسنده نکرد و واقعا دیوایس رو ساخت: یک دستکش که اگر دستتون کنین می تونین برای «تاکسی گرفتن» به جای مراجعه به موبایل مثل شیوه کلاسیک فقط دستتون رو بالا ببرین! همونطور که توی خیابون تاکسی می گیریم! برای اطلاعات بیشتر اینجا رو ببینین.

نت‌فلیکس

درست نمی دونم می شه به این شوخی اول آپریل گفت یا نه. اما نت فلیکس در نت فلیکس لایو یک ویدئوی عجیب پخش کرد. ویل آرنت با صدای خاصش از چیزهای عادی روزمره می گه. از ماشین کپی، از مایکرویو،‌.. شاید در یک متلک یا رقابت با فیسبوک لایو. تصمیم عجیبی بود ولی بازم جالبه که کمپانی به این بزرگی از این فرصت استفاده کرد تا با ساده ترین کار و احتمالا پول دادن به یک آدم بسیار خاص (در حوزه صدا)، رمز و رازی به نت فلیکس لایو ببخشه که آدم هار و مشغول خودش کرد.

ردیت

اما! راستش این مطلب اصولا تیپ مطلب های من نیست. الان کلی سایت لحظه شماری می کنن که مطالب پر خواننده «بهترین دروغ های سیزده» و اینها رو منتشر کنن. من تا اینجاش رو نوشتم به دو دلیل:

  1. به کمپانی های ایرانی یادآوری کنم که ایده های جالبی می شه زد. یک مشارکت ساده در دروغ تا به جای دروغ گفتن، استفاده از فرصت برای مطرح کردن یک سرویس یا ایده یا به رخ کشیدن خلاقیتشون.
  2. در مورد پروژه اول آوریل ردیت حرف بزنم

ردیت سایتی است که ترکیبی می شه از فروم و لینک دونی و … با تمرکز روی متن و مشارکت عمومی. بر خلاف ایران که سانسور باعث شده به سراغ کانال هایی بریم که فقط یک نفر تشخیص می ده بقیه چی باید ببینن یا گروه هایی که توی تلگرام پر می شه از اسپم چون یک نفر فکر می کنه فلان مطلب برای همه مهمه، توی ردیت گروه های کوچیک شکل می گیرن که با هم بحث می کنن و تصمیم می گیرن چه چیزهایی خوبه دیده بشه یا چه چیزهایی خوبه در موردش گپ زده بشه. این سایت بامزه کلی «ساب ردیت» داره، مثلا در مورد شطرنج یا هر چیز دیگه.

حالا در آپریل فول امسال که عملا توی ردیت باید بهش بگیم «پروژه اول آوریل»، یک ایده فوق العاده زده شد. یک بوم / صفحه بزرگ که هر یوزر ردیت که از قبل عضو بوده باشه اجازه داره توش در هر پنج دقیقه یک پیکسل – هر جایی که می خواد – رو به یکی از شونزده رنگ – هر رنگی می خواد – در بیاره. در واقع هر یوزر می تونه هر پنج دقیقه فقط یک پیکسل از این بوم عظیم رو تغییر رنگ بده! معلومه که در لحظات اول با یکسری نقطه سردرگم مواجه هستین ولی بعد از چند لحظه چند نفر شروع می کنن به ایجاد یک نظم کلی و بقیه همراهشون می شن… مثلا اولین اتفاق ها این بود که مردم شروع کردن خط های همدیگه رو ادامه دادن. اگر من سه پیکسل کنار هم گذاشته بودم، بقیه در فرصت هر پنج دقیقه یکبارشون همون کار رو می کردن و خط من پیش می رفت و همه شاد می‌شدیم.

بعد از چند ساعت آدم ها شروع کردن به درست کردن گروه های بحث برای همکاری و مثلا سعی می کردن از سهمشون استفاده کنن و پرچم کشورشون رو بکشن و بعد نمادهایی که دوست دارن. معلومه که ترول ها خرابکاری می کردن، برنامه نویس ها سعی می کردن براش برنامه بنویسن، هکرها سعی می کردن خارج از نوبت رنگ کنن و دعوایی ها شروع می کردن به جایگزین کردن علامت هایی که دوست نداشتن با نمادهای خودشون. پروژه که اسمش Place است هنوز فعاله و در این لحظه صفحه اینه:

اگر بحث ها رو دنبال کنین می بینن که یک موزه در هلند نسخه آخر روز اول آوریل رو پرینت خواهد کرد و توی موزیه نصب (به عنوان یک اثر هنری) و گروهی هم سعی می کنن این رو توی سرچ های گوگل برای Art بالا بیارن، شکلی از یک هنر مدرن و بعضی ها اتوماتیک تغییرات رو منتقل می کنن به ماینکرفت و کسانی که سعی می کنن دگمه start ویندوز رو در گوشه پایین سمت چپ نگه دارن.

به نظرم این ایده بعد از ایده قبلی که بهش می گفتن The Button، نشون دهنده نگاه بسیار جالب ردیت به تجربه گرایی اجتماعی است. ایده قبلی هم بسیار جالب بود: یک صفحه که بالاش یک دگمه است که هر یوزر هر وقت بخواد میتونه فشارش بده – اما فقط و فقط یکبار! یعنی هیچ یوزری حق نداره دو بار دگمه رو کلیک کنه. هر کلیک باعث می شه یک تایمر شصت ثانیه ای ریست بشه. اگر این تایمر به صفر برسه، دگمه کلا غیرفعال خواهد شد.

د رواقع در تجربه «دگمه»، کاربران ردیت با یک دگمه طرف بودن که برای زنده نگه داشتنش مشارکت هزاران کاربر لازم بود. باید نگاه می کردین و اگر حس می کردین لازمه، فشارش می دادین. هر چقدر ثانیه ها به ۰ نزدیکتر بود مشارکت شما مفیدتر بود. گروه هایی تشکیل شد که وضعیت دگمه رو بررسی می کردن و تنظیم می کردیم در چه ساعتی و چه دقیقه ای و چه روزی کی باید دگمه رو فشار بده که بهینه ترین حالت زنده نگه داشتن دگمه باشه. هر کس کنار اسمش یک نقطه رنگی می گرفت که نشون می داد حق کلیک کردن دگمه رو در چند ثانیه مونده به پایان کانتر استفاده کرده و در نهایت بعد از اینکه بیشتر از یک میلیون کاربر حق یکبار کلیکشون برای زنده نگه داشتن دگمه رو استفاده کردن، کانتر به صفر رسید و تجربه گروهی تموم شد. خیلی ها براش اپ درست کردن و کلی کار جالب دیگه که احتمالا اگر کسی علاقمند به کار کردن روی مفهوم مشارکت باشه براش بسیار جالبه.

امسال هم پروژه مکان ایده ای مشابه داشت و تجربه ای بود از مشارکت آدم ها و شیوه های هماهنگ شدنشون برای تبدیل کردن یک حرکت انفرادی بی معنی به یک حرکت جمعی معنا بخش. تا جایی که آدم ها در گروه هایی مثلا فلان پیکسل آبی رو برای خودشون مهمترین نکته معرفی و تلاش می کن هر طور شده اونو زنده نگه دارن (:

من در کل طرفدار شوخی های اول آوریل نیستم ولی به نظرم حرکت کردنش به سمت اینکه شرکت ها و گروه ها خلاقیت به خرج بدن،‌ خارج از چارچوب فکر کنن و خلاقیت و تخیلشون رو به خصوص به شکل اجرا شده و عملی نشون بده، بهترین چیزی است که می تونه در موردش اتفاق بیافته. به نظرم از حالا تو ردیت دارن حرف می زنن که سال بعد ایده چی باشه؛ امیدوارم شرکت های ایرانی هم از حالا شروع کنن جدی گرفتن سیزده سال بعد.