اما علاوه بر فیلم به نظرم گفتن چند نکته در مورد همایش جذابه:
همایش پی اچ پی بسیار منظم برگزار شد. مثل یک همایش رسمی و کاملا برنامه ریزی شده. این اولین همایشی بود که من توش شرکت میکردم و از مدتها قبل باهام هماهنگ شده بود که در مورد چی حرف می زنم، خلاصه صحبتم دریافت شده بود، پیش از رفتن روی سن کاملا باهام هماهنگ شد در مورد جزییات اجرا و یک هفته قبل از شروع همایش بهم خبر داده شد. این به نوبه خودش بسیار جالب بود.
این همایش اولین همایشی بود که به طور کامل فیلمهاش رو روی یوتیوب قرار داد. حداقل تا جایی که من یادم مییاد. همچنین کل سخنرانیها به شکل کتاب پی دی اف منشتر شدن. این کار خیلی خوبه و همه هم قبول دارن و می خوان که بکنن ولی در خستگی و افت هیجانی بعد از اجرای همایش، فراموشش میکنن.
شفافیت مالی همایش خوب بود. به نظرم هنوز می شه وارد جزییات بیشتر در مورد اسپانسرها و غیره شد ولی در نهایت یکی از شفافترین ها است که گفتن چقدر پول دراومده و چقدر خرج شده که این واقعا مساله رو دوست داشتنی تر میکنه
اسپانسرها هم خوب بودن و حضورشون پررنگتر از یک بنر بود. آیسی مانکی که در کلش آیسی مانکی می داد (بعدش به من پنج باکس آیسی مانکی دیگه هم دادن چون ازشون تعریف کرده بودم (: )) و حضور کتاب فروشی و دادن کتاب رایگان هم خوب بود به نظرم.
بسته تبلیغاتی هم خیلی خوب بود. ماگ گرفتیم و کول دیسک و در نتیجه من الان تو شرکت ماگ پی اچ پی دارم (: البته اگر یادم باشه اونو ببرم شرکت.
همگی خسته نباشن و به نظرم یکی از تجربیات خوب همایشهای رسمی در ایران بود. توجه هم بکنیم که این همایشها حتی می تونه برای برگزار کنندههاش منبع درآمد باشه که خیلی هم خوبه – تا وقتی که شفاف باشه و در نتیجه برگزاری منظم و خوبشون می تونه سیگنالی به بقیه بده که حتی به عنوان یک شغل در طول سال هم به این کار نگاه کنن. امیدوارم همه پی اچ پی نویسها و همه کسانی که از دنیای آزاد لذت می برن و در نهایت همه کسانی که برنامه می نویسن خوش باشن و خرم تا همایش زیکانف که متاسفانه (برای من) من توش نیستم و بعدش جشنواره روز آزادی نرم افزار در تهران.
اسم منشی مادر من پریسا بود. حدود یک میلیون در ماه حقوقش بود. ازدواج کرده بود و کارش این بود که نسخه مریضها رو بگیره، بهشون نوبت بده، اگر لازمه بهشون بگه به اندازه کافی آب بخورن و به نوبت اونها رو بفرسته تو اتاق سونو و نتیجه رو روی کامپیوتر تایپ کنه بده دست مراجع. یک روز از مامان خواهش کرد بهش حقوق سه ماه رو پیش بده تا بتونه بره ایتالیا. روشش دادن پونزده میلیون به یک قاچاقچی بود که اونها رو می رسوند به مرز ایتالیا. شش ماه بعد مادرش با یک جعبه شیرینی اومد مطب و گفت که دخترش خیلی موفق و خوشبخت است و ماهی هزار یورو از دولت می گیره و زندگی راحت و خوبی داره.
پناهنده دوم
فرید در حوزه خودش یکی از متخصص های خوب ایران است. از افغانستان اومده و نمی تونه درس بخونه یا تو بانک حساب داشته باشه. مستقل از کار فنی اش گاهی در ماست بندی کار می کنه چون حقوقی که به خاطر اون کار فنی میگیره جوابگوی هیچ چیز نیست. تعریف می کنه که یکبار در راه قم-تهران مسافری کنار جاده ایستاده بوده و اتوبوس نگه می داره و اونو پیاده می کنه تا اون مسافر رو سوار کنه. استدلال اینکه «من بلیت دارم» در مقابل «تو افغانی هستی» برنده نشده.
پناهنده سوم
اسمش رضا بود و من توی عربستان همکارش بودم. از مرز ایران رفته بود پاکستان و به سازمان ملل گفته بود ایران براش خطرناکه چون «لر» است و دولت مرکزی با لرها خوب نیست و قبایل اونها امنیت ندارن. ازش چند سوال پرسیده بودن مثل اینکه از کدوم طایفه است و از کدوم کوهها برای رسیدن به پاکستان گذشته و بهش کارتی داده بودن که می تونست خونه و غذا داشته باشه. کارش این بود که هر هفته بلیت هواپیما به مقصد کانادا بخره و سعی کنه با پاسپورت ایرانی که ویزای کانادا نداره، سوار هواپیما بشه. در نهایت از طریق یک کشور ثالت به کانادا رسیده بود و چون پناهنده ها هی داشتن بیشتر می شدن، یک جایی دولت اعلام کرد که هر کس قبل از فلان تاریخ به کانادا رسیده بیاد اقامت بگیره. دوستمون در این مدت از دانشگاه مدرک مهندسی اش رو گرفته بود و در یک شرکت معتبر بین المللی کار می کرد.
پناهنده چهارم
دوستی است که در کمپین یک میلیون امضا عضو بوده. یا شایدم یه دوست چپ. شایدم اصلاح طلب یا روزنامه نگار یا تازه مسیحی شده یا گی یا ترنس. این دوستمون توی ایران نمی تونسته زندگی کنه چون … نمی دونم چرا.. چون راحت نبوده احتمالا یا خارج رو بیشتر دوست داشته. خیلی ها با شرایط مشابه این دوستمون نه فقط زنده موندن که هنوزم دارن برای حقوق خودشون و دیگران تلاش می کنن ولی اون که یکبار تو خیابون امضا جمع کرده بود یا توی سایت سه مطلب منتشر کرده بود یا توی ۸۸ باتوم خورده بود یا تازه مسیح رو کشف کرده بود یا بلد بود زیرچشمش رو سیاه کنه رفت و الان افتخار می کنه که توی آلمان و ایتالیا و … کار نمی کنه و حتی زبان هم نمی خونه یا در خانه آزادی و بقیه جاها فعاله. این دوستمون گاهی تظاهرات می کنه چون معتقده شرایط زندگی اش در کشور میزبان انسانی نیست. این آدم خیلی فرق داره با اونی که واقعا نمی تونست تو ایران بمونه و خوشحالیم که تونسته بره ولی؛ این پناهنده چهارم، اون نیست.
پناهنده پنجم
هزارن آدم است، از جمله یک بچه سوری است که پدرش و مادرش دریا رو به بمب و گلوله ای که با پول ما رو سرشون ریخته می شد ترجیح دادن.
من
من گاهی پناهنده یک، سه یا چهار هستم و به حال پنجمی افسوس می خورم که چرا کشورها قبولش نکردن. گاهی خودم هستم و به پناهنده دو توهین می کنم و گاهی کاملا آدم مستقلی هستم که فکر میکنم کشورها حق دارن دیگه بگن «ما اصلا پناهنده نمی خوایم» یا همونی هستم که قبلا مرتضی پاشایی شر می کردم و بعدش غواص و بعدش کارشناس حفاظت در برابر زلزله شدم و الان مسوول لایک گرفتن از غرق شده ها. شایدم من اونی هستم که پول بمبی که روی سر پناهنده ها گرفته میشه رو ازم می گیرن و جرات ندارم بگم «نکن آقا نکن!». راستش من واقعا نمی دونم کی هستم؛ امیدوارم شما بدونین.
در چند هفته اخیر اخبار در مورد آوترنت یکهو خیلی زیاد شده. همه می پرسن چیه و از کجا اومده و عده زیادی هم خوشحالن که قراره یکی بیاد مشکلات ما رو حل کنه بدون اینکه خودمون تکون خاصی بخوریم و سایت های تکنولوژی زیادی هم که طبق معمولا کپی پیست همدیگه هستن و از وایفایهایی می گن که به زودی اینترنت رو به سراسر جهان خواهند رسوند. اما بیاین نگاه کنیم که کلیت داستان چیه و آیا بالاخره کسی پیدا می شه ما رو از دست سانسورچی نجات بده و اینترنت آزاد که به گفته سازمان ملل یکی از حقوق بشره رو دو دستی تقدیم ما کنه؟
من اینجا سعی کردم سوالاتی که در مورد آوترنت به ذهنم می رسه رو جواب بدم. اگر سوال شما اینجا نیست کامنت بذارینش تا اگر عمومیت داشت، به مجموعه سوالات اضافه بشه.
آوترنت از کجا اومده؟
آوترنت یک استارتاپ انتشار اطلاعات است که فعلا صندوق سرمایهگذاریای به اسم MDIF داره ازش حمایت می کنه. این پروژه می خواد اینترنت یک طرفه رایگان رو به همه جهان عرضه کنه. در حال حاضر این سیگنالها از طریق ماهوارههای ارسال سیگنال کلاسیک مثل هات برد به سمت زمین ارسال می شن ولی انتظار می ره در آینده بیشتر پوشش از طریق ماهواره های CubeSat اتفاق بیافته – مینیماهوارههایی با حجم یک لیتر.
هدف از این پروژه چیه؟
همونطور که گفتیم هدف پروژه آوترنت رسوندن [بخشی از] اینترنت به کسانی است که بهش دسترسی ندارن. چرا؟ چون اینکار باعث می شه دنیا جای بهتری برای زیستن همه ما بشه. جالبه که این ایده برای ما به شکل یک بام و دو هوا نقد می شه! از یکطرف می گن «هیچ کس برای شما کار رایگان و انسان دوستانه و … نمی کنه و اگر کسی به جز ما کاری کرد که توش سود مستقیم و سریع نداشت حتما نقشه خبیثی داره» ولی از اونطرف کلی تبلیغ می کنیم که بیاین خیریه و کمک مالی به فلان چیز بکنین و … و از نظرمون خیلی هم طبیعی می شه (: واقعیت اینه که کمک به دیگران لذت بخش و مثبته چون زندگی در یک دنیای بهتر، خوب و لذت بخشه.
مطمئنا نمی گیم گروه ها پولشون رو فقط در راه خیر صرف کردن بلکه حرف اینه که اونها می فهمن که اینکار در نهایت دنیای بهتری می سازه و ممکنه به اشکال مختلف پول خوبی هم به سمتشون سرازیر کنه. فقط به این فکر کنین که کل جمعیت بدون اینترنت دنیا بتونن از کانال شما بخشی از اینترنت رو ببینن…. یک تبلیغ اینجا چند تا لایک داره؟ (:
و البته بخش دیگه ای از ایده می تونه برگرده به اینکه جهانی درس خونده تر، با سوادتر و فهیم تر تضمین کننده زندگی بهتر آدم های درس خونده تر، باسوادتر و فهیم تر هم هست (:
از همه اینها که بگذریم هدف آوترنت به شکل خاص تر، رسوندن اطلاعات مهم روی اینترنت به گروههایی است که الان بهش دسترسی ندارن.
آترنت چه تفاوتی با اینترنت داره؟
اینترنت یک شبکه بسیار بزرگ است شامل میلیون ها سایت و صفحه و فیلم و … شما با اتصال به اینترنت می تونین توش بچرخین و به هر صفحه ای که هر کسی درست کرده برین. حالا در اینترنت ایران وضع چیه؟ یک گروه به خودشون اجازه / حق / مسوولیت داده که حقوق بگیره و تو اینترنت بچرخه و صفحه هایی که شما نباید ببینین رو جدا کنه و دسترسی شما رو بهش قطع کنه. حالا بحث آوترنت درست برعکسه! تصور کنین یک گروه بگن یک سیستم دارن که میتونه حجم محدودی از صفحات، سایتها و فیلمهای اینترنت رو به دست شما برسونه و بشینن تیک بزنن که فلان چیز و فلان چیز و فلان چیز باید به شما برسه. شما هم سیستمی رو راه می ندازین که این صفحات و فایل ها رو می گیره و شما می تونین همونطور که در اینترنت می چرخین توی اونها بچرخین. این میشه آوترنت.
آیا باهاش می شه از فیلترینگ رد شد؟
بله و نه. اگر سایتی که شما می خواین بخونین توسط پروژه آوترنت انتخاب شده باشه، شما می تونین اون رو ببینین ولی اگر اینطور نباشه، امکان دسترسی به اون نیست. در ضمن همه دنیا آوترنت مشابهی دریافت می کنن در نتیجه خیلی بعیده که مسوولین پروژه تصمیم بگیرن جادی.نت رو روش بذارن اما در مقابل به احتمال خیلی زیاد بخش بزرگی از پروژه گوتنبرگ (کتاب های کلاسیک رایگان) یا آکادمی خان (آموزش علوم) روش قابل دسترسی است.
آیا مشکل ما رو حل می کنه؟
احتمالا تا الان جوابتون رو گرفته اید. خب می شه به بخش بزرگی از مواد آموزشی و مفید اینترنت یا اخبار توسط آوترنت دسترسی داشت ولی مشکل من و شما که این نیست (: در واقع مساله همونه: خوشبختانه کسی یکهو ظاهر نمی شه مشکل یکی دیگه رو حل کنه.. اگر کسی می خواد مشکلش حل شه باید یک کمی هم تلاش کنه (:
چجوری باید ازش استفاده کرد؟
اترنت تقریبا شبیه یک سیستم دریافت ماهواره است – با این اختلاف که فایل سرش می شه! شما برای استفاده از آترنت باید سیستمی داشته باشین که بتونه سیگنال های اون رو از ماهواره بگیره. این سیستم منطقا شامل یک مجموعه دیش برای دریافت سیگنال و یک مجموعه الکترونیکی برای تفسیر و ذخیره و بازنمایی اطلاعات است. قسمت اول تقریبا همون گیرنده های مرسوم خودمون است و قسمت دوم می تونه دستگاهی شبیه به این باشه:
که به قیمت صد دلار از خود آوترنت قابل خریدنه یا سیستمی که خودتون با یک رزبری پای میسازین یا هر مکانیزم دیگه که بتونه سیگنال های ماهواره رو تحلیل کنه – مثلا یک گیرنده دیجیتال درست تنظیم شده. این سیستم به طور دائمی در حال دریافت سیگنال ها و ذخیره کردن اونهاست و شما می تونین هر وقت بخواین مثل یک سایت توی چیزهایی که دریافت کردین بگردین. درست مثل اینکه یکی یک دی وی دی به شما داده باشه که کلی چیز با فرمتی شبیه اینترنت و قابل چرخیدن به شکل یک سایت خیلی بزرگ توش باشه.
خیلی جذاب نیست. فرض کنین من عضو آترنت هستم. شما با خوندن این مطلب دقیقا می دونین منی که عضو آترنت هستم الان به چه چیزهایی دسترسی دارم و چه فایده هایی برام داره. حالا کافیه من این اطلاعات رو از طریق یک شبکه بی سیم به بقیه هم بدم. شما اگر نزدیک کلبه من باشین می تونین از گوشی هوشمند به وای فای من وصل بشین و همون چیزهایی که من دارم رو ببینین. به همین سادگی. اگر قراره منتظر باشیم یکی بیاد بگه «خب از امروز مجانی به فلان وای فای وصل بشو و کل اینترنت مال توئه»
چطوری می شه درخواست اضافه شدن چیزی رو داد؟
در حال حاضر یک شورا دارن چیزهایی که مفید می بینن رو به آوترنت اضافه می کنن. در اینترنت هم می شه به صفحات مختلف رای داد تا به پروژه اضافه بشن و در آینده قراره از طریق سرویس های مسنجر هم بتونیم درخواست یک صفحه خاص یا یک مفهوم عمومی (مثلا «آموزش کشاورزی به فارسی») بدیم. معلومه که تصویب و اضافه شدن این درخواست ها به پروژه وابسته به نظر اون شورا است.
خلاصه
آوترنت یک پروژه است برای رسوندن اینترنت به دست کسانی که به اینترنت دسترسی ندارن. این پروژه به شکل یکطرفه بخش بسیار کوچیکی از اینترنت (شامل کتابهای رایگان، اخبار، فیلمهای خبری یا آموزشی، منابع درسی و …) رو از طریق ماهواره به سمت زمین ارسال می کنه و یک دستگاه روی زمین می تونه اینها رو دریافت کنه و به شکل یک وبسایت آفلاین به شما نشون بده. در ضمن اگر بخواین می تونین این منابع رو از طریق وایرلس در اختیار دور و بریها هم بذارین.
سوالی باقی مونده؟
چیزی رو جا انداختم؟ نکته مبهمی هست؟ در کامنت ها بگین تا اگر عمومیت داشت و می دونستم اضافه کنم.
امروز از صبح تا عصر در همایش پی اچ پی ۲۰۱۵ بودم. یکی از منظمترین همایشهایی که تا به حال دیده بودم و هر چقدر همایش ده سالگی تهران لاگ شیرینیهای خوشمزهای اداشت، اینجا به شکل سلف سرویس و تمام وقت قهوه و آیسی مانکی رایگان داشتیم (:
همایش چهار اسپانسر طلایی داشت و مستقل از کلی چیز میز باحال (ماگ و کول دیسک و کیبورد و ماوس بی سیم به سخنرانها و کتاب و …) یک مسابقه هم داشت: هر کس عکسی بگیره، در اینستاگرام به اشتراک بذاره و هشتگهای همایش یعنی irphpconf# و اسپانسر این مسابقه یعنی karinaco# رو بزنه و عکسی که بیشترین لایک رو داره یک جایزه ارزشمند بگیره.
مشخصه؟ هر کس بیشترین لایک اینستاگرام رو بگیره… و نکته ای که این مطلب می خواد به همه برگزار کننده ها یادآوری کنه اینه که لایک قابل خریدنه (: نمودار چند نفر اول تقریبا این شکلی بود:
که منطقا اکثر آدم ها با یک نگاه توش دنبال «دلیل» می گردن. حدس معقول اینه:
و حدس محکم من این بود که دوستمون موقعی که می رسه رو سن با خنده بگه لایک ها رو خریده و نفر بعدی رو صدا کنن ولی خب جایزه رو گرفت رو رفت. به هیچ وجه نمی گم صد در صد اینطوره ولی حدس معقول منه (: بخصوص که بعدش که رفتم ببینم لایک ها از کی بوده، دیدم تا جایی که عقل من قد می ده، عکس رو پاک کرده:
از نظر من مشکل خاصی نداره و یک جور شوخی بامزه است که احتمالا قدم به قدم با خنده و شوخی پیش اومده ولی لازم دیدم در موردش بنویسم که حتی اگر این مورد کاملا معقول بوده هم برگزار کنندهها بدونن که در اینستاگرام لایک و فالوئر در کمتر از یک ساعت قابل خریدنه (: و البته تقریبا در همه جای دیگه. نمیگم این دوستمون حتما تقلب کرده بلکه حدس می زنم در یک پروسه خنده و شوخی به اینجا رسیده و آخرش نمی دونسته چیکار کنه و به نظرش هم بامزه اومده، ممکنه هم کاملا اشتباه کنم و مثلا دوستمون هزاران فالوئر واقعی داشته باشه یا مثلا عضو فرومی گروهی گنگی چیزی باشه که بتونه در یکی دو ساعت از دوستاش بخواد هزار لایک بزنن که عجیب هم نیست (:
به هرحال این همایش یکی از منظم ترین و بهترین همایش هایی بود که من رفتم و ممنونم از همه برگزار کنندهها. شنبه در مورد خود همایش و ارائه ام بیشتر حرف می زنم اما شما فراموش نکنین که فالوئر و لایک اینستاگرام قابل خریدنه؛ خیلی هم ارزون.
آپدیت ساعت ۱۹: الان باز شده (: وقتی می گم «ابلهانه» یعنی انتظار میره سانسورچی این یکی رو دیگه بفهمه. ظاهرا واقعا ابلهانه بوده و سانسورچی متوجه اش شد (:
این کتاب روی کامپیوترم بود و بعد از چند صفحه خوندن از کتابی دیگه که جذبم نکرد، در قدم پنجم چالش کتابخوانی ۱۳۹۴ و به عنوان یک کتاب ایرانی که در ایران ممنوعه شروع به خوندنش کردم و باید بگم شدیدا توصیه می شه. البته اگر از کسی بت نساختین.
کتاب حول زندگی و خاطرات مجید امانی میچرخه. یک فعال چپگرا که در جریان انقلاب مجبور به فرار به آلمان میشه و کارش به یک آسایشگاه روانی میکشه. کتاب هم به خاطر نگاه انتقادیاش به افراد داخل انقلاب (از چپها تا اسلامیها تا فرصتطلبها) ارزش خوندن داره هم به خاطر بحثهاش در مورد وضعیت اپوزوسیون و قوای سیاسی فعلی. در ضمن نویسنده اونقدر با شعور است که کتاب رو به شکل آزاد روی اینترنت منتشر کرده.
کتابهایی کمی هستن که من موقع خوندن با خودم بگم «واقعا نویسنده چطوری اینو نوشته؟ چطوری اینقدر قوی نوشته؟» و گاهی باورش سخته که اینها تجربیات زیسته خود نویسنده نباشه – هرچند که به شکلی تجربیات مشابهی داشته. چنین کتاب هایی بخصوص در فارسی خیلی کم هستن و این یک دلیل دیگه است که خوبه کتاب فریدون سه پسر داشت از عباس معروفی رو بخونین و البته باید تکرار کنم که این کتاب برای آدم هایی که از بقیه آدمها تو ذهنشون بت دارن احتمالا جذاب نخواهد بود؛ در این کتاب همه آدمها، آدم هستن.
از وقتی دوره آموزش لینوکس ال پی آی سی ۱۰۱ رو منتشر کردم این سوال رو حتی بیشتر از قبل می گیرم: «فرض کنین من مدرک فلان رو گرفتم، آیا جایی هست که منو استخدام کنه؟». جواب اینه که «نه! اینکه شما مدرک داشته باشین دلیل نمی شه که حتما جایی باشه که شما رو استخدام کنه». به پنج دلیل که این مقاله سرفصلهاش رو گفته و من اضافات خودم رو کنارش گذاشتم و بعدش هم نکات مثبت مدارک رو گفتهام.
مدرک باعث استخدام شما نمی شه چون…
نرمافزار صنعتی بسیار سریع است
در بسیاری از رشتهها تغییرات خیلی زیاد نیست و به همین دلیل «سنجش دانش» توش ممکنتره. اما در نرمافزار همه چیز شدیدا در حال تغییره و مهارتهایی که پنج سال پیش داشتین امروزه تنها کاربردش دادن یک دید قوی و کلنگر به شماست اما مهارتهایی که اون موقع بلد بودین معمولا حالا چندان به درد شما نمی خوره. فایروال لینوکس در دو سال گذشه تقریبا سوییچ کاملی به firewalld کرده، systemd روش جدید استارت و استاپ و تنظیم سرویسها است، برنامه نویسی آی او اس به سمت سوییفت خواهد رفت و NoSQLها یکی از موضوعات داغی هستن که حتی اگر به عنوان یک برنامه نویس مرسوم وارد یک شرکت بشین، در موردش خواهید شنید – چه برسه به بیگ دیتا و یادگیری ماشینی و دیتا ساینس. معلومه که گذشتهها هنوز هستن و ارزشمند ولی در این دنیا معمولا داشتن یک مدرک «لینوکس» نشون دهنده سواد این لحظه شما نیست.
هزار مدل مدرک هست
داشتن یک «مدرک» این روزها کاری بسیار ساده است. اگر دکترا می خواین می تونین به انواع و اقسام روشها اونو بگیرین، اگر لازم دارین مدرک لینوکس داشته باشین معلومه چیکار باید بکنین و اگر مدرک کمک های اولیه می خواین بعید نیست با چند ساعت وقت بتونین یک کاغذ به دست بیارین که بگه شما دوره ای در این مورد دیدین. فقط داشتن یک مدرک معنی خاصی نداره بلکه مهمه اینو از کجا گرفتین و پشتوانه اون مدرک چیه. این رو هم بگم که گاهی این مدارک اصولا برعکس چیزی هستن که در واقعیت اتفاق می افته. خیلی از چیزهایی که در امتحان ها «پرسیده می شه» اصولا در دنیای واقعی کاربرد نداره و خیلی از چیزهایی که توی دنیای واقعی مهمه (مثلا گیت، کار با لاگ ها، تست برنامه، …) اصولا در هیچ مدرک برنامه نویسی پوشش داده نشده.
خیلی از مصاحبه کنندهها خودشون هم مدرک ندارن
برای رسیدن به مدیرهای رده بالاتر و پروسههای استخدامی که توشون مدارک شما مهم میشه، باید اول از مرز مصاحبه کنندههای اولیه رد بشین! این مصاحبه کنندهها خیلی وقت ها مدرک ندارن و به همین دلیل حتی براشون مهمه که این مدارک رو نه چندان مهم بدونن. این مساله باعث می شه شما فقط به صرف داشتن مدرک از نظر اونها Wowwww نباشین! از اونطرف برای استخدام کنندهها مهمه که شما کار رو بلد باشین و در نهایت تستی که شما حین مصاحبه با مدرک می دین با تستی که کس دیگه بدون مدرک می ده کاملا مشابه است و کسی استخدام می شه که کار رو بهتر انجام بده نه کسی که مدرک داشته (: مطمئن باشین. من برای تعداد خیلی زیادی شرکت مصاحبه استخدامی کرده ام!
مدرکها خیلی وقتها دکون هستن
خیلی از مدرکها دکون هستن. دو سال یکبار باید تکرارشون کنین، باید براشون امتیاز جمع کنین، باید مرحله های مختلف اونها رو بگیرین و غیره. در واقع این مدرکها مکانیزمی هستن برای درآمد زایی کسانی که اون مدارک رو می دن. دقیقا مثل دانشگاههای غیرانتفاعی(؟!) و غیره که هدف اصلی شون کسب درآمد است نه انتشار علم و اتفاقا خیلی از مراجعینشون هم دنبال کسب مدرک هستن نه کسب علم. این الزاما اشکالی نداره و یک مساله مرتبط با بیزنس است ولی در نهایت این بخشش برای ما مهمه که باعث می شه کسی که مدرک داره رو الزاما متخصص ندونیم که مراجعه کرده به یک مرکز علم پراکنی و تاییدیه گرفته که علم رو کسب کرده. یک لحظه فکر کنین به اینکه در چند ساعت می شه اسکرام رو یاد گرفت و در مقابل چند مرحله طول می کشه یکی از نظر مدرکی اسکرام مستر بشه و بعدش اسکرام پروداکت اونرش رو بگیره یا مثلا بره سراغ مدرک اسکرام دولوپر.
مدرک ثابت می کنه که می تونیم تست پاس کنیم
برای گرفتن مدرک لازم نیست حتما مسائل رو عمیق درک کنیم. کافیه نمونه سوال بخونیم، درس ها رو نگاه کنیم و تو امتحان شرکت کنیم. حتی در امتحان های واقعا سختی مثل CCIE لب روش اصلی پاس کردن امتحان تمرکز در حل نمونه و رفتن به بوت کمپ ها است و اگر هم حوصله کارهای سخت نداشته باشیم برای خیلی از امتحان ها می شه از پاکستان یک نفر رو اجاره کرد که به اسم ما امتحان بده و مدرک بیاد دم در خونه مون (:
اونطرف ماجرا!
دقت کنین که من هیچ وقت نمی گم هر کس مدرک داره بی سواده یا تقلب کرده یا داشتن مدرک هیچ فایده ای نداره. من دارم می گم این پنج مورد باعث می شه یک کارفرما فقط با دیدن یک نفر که یک مدرک داره، استخدامش نکنه. مدرک فایدههایی هم داره:
مدرک در شرایط برابر شانس شما رو افزایش می ده
اگر شما و یک نفر دیگه هر دو یک کار رو بلد باشین و در مصاحبه تقریبا مساوی بشین، شمایی که مدرک دارین شانس بیشتری برای استخدام دارین. حتی قبل از این مرحله هم وقتی کسی رزومه شما رو می بینه اگر مدارک مرتبط و معقولی رو داشته باشین، احتمال اینکه با خوشحالی شما رو به مصاحبه دعوت کنن بالاتره.
مدرک باعث می شه سیستماتیک بخونین
مثل مهمی هست که می گه «اگر فقط یک چکش داشته باشین، همه مسالهها رو شبیه میخ می بینین!». مشکل اصلی برنامه نویسی هم همینه! ما به شکل تجربی بخشی از یک چیز رو یاد می گیریم و بعد سعی می کنیم همه چیز رو با همون سواد پیاده کنیم. برای اولین بار در اینجا اعتراف می کنم که من تازه برنامه نویس شده بودم و هنوز «دیتابیس رابطهای» رو نمیشناختم که یک کار بزرگ و هیجان انگیز بهم پیشنهاد شد و برای انجامش خودم مکانیزمی شبیه به دیتابیس رو پیاده سازی کردم! حماقت محض به دلیل بی سوادی در یک بخش از دنیای برنامه نویسی. به همین شکل ممکنه شما دستور rename در لینوکس رو بلد نباشین و به جاش سعی کنین بش اسکریپتی پیچیده بنویسین یا به جای یک استفاده ساده از sed به سراغ perl برین. گرفتن مدرک تضمین می کنه که شما همه گوشههای یک ماجرا رو دیدین. به همین خاطر پیشنهاد من اینه که مثلا اگر می خواین لینوکس یاد بگیریم من پیشنهاد می کنم از سرفصل های امتحان LPIC1 پیش برین. راستش به نظر این بهترین بخش یک مدرک است.
پروسه گرفتن مدرک شما رو به جامعه وارد می کنه
برای گرفتن مدرک شما ثبت نام می کنین، با چند نفر آدم مشابه رو در رو می شین و خیلی چیزهای دیگه و حتی ممکنه پاتون به جلسات مرتبط با اون جریان هم باز بشه. این یک فایده جانبی مدرک گرفتن است که اصلا نباید ازش بگذریم. برنامه نویس خوب در روابط اجتماعی اش شناخته می شه و رشد می کنه. در زمان کنکور ارشد برای من مهم بود توی کلاس های کنکور ارشد ثبت نام کنم فقط به این خاطر که ببینم بقیه ای که قراره کنکور بدن چه کسایی هستن، کی موقع ثبت نام است، دفترچه رو از کجا باید گرفت و بهترین دانشگاهها کدومها هستن.
نتیجه
مدرکها رو دنبال کنین و اگر خواستین بگیرین ولی درگیر بازی «گرفتن مدرک» نشین و معتقد هم نباشین که اگر مدرک دارین حتما کار پیدا می کنین. در نهایت کار به آدمهای با مهارت داده می شه و اگر مهارت کسب کنین به راحتی در ایران کار پیدا می کنین و به نظر من وقت گذاشتن برای گذروندن دوره های رایگان معتبر خیلی بیشتر از گرفتن یک مدرک شانس شما رو توی به دست آوردن ی کا رخوب افزایش می ده. اگر دوست دارین چیزی رو شروع کنین شاید درسنامه بد نباشه و اگر دنبال چیزی حرفهای تر هستین جاهایی مثل کد آکادمی خوبه و کورسرا و البته اگر می خواین هر سرتیفیکیتی رو برای خودتون چاپ کنین اینجا بهترینه.
در شماره ۵۴ رادیو گیک، دور تا دور جهان رو می گردیم! از فرانسه و آمریکا در بخش اخبار می گذریم و به ایران می یام تا در مورد مذاکرات بگیم و پیشنهادهایی برای اینکه چطوری حکومت می تونه تا حدی باعث پیشرفت استارتاپ ها و شرکت های کوچیک بشه. بودن حسن روحانی در این شماره باعث نمی شه در مورد مدل موی عروس و لباس های کودکستان گپ نزنیم! در بخش آخر با یکی از بهترین متخصصین امنیت در جهان مرور می کنیم که «چرا رمزگذاری می کنیم؟»؛ جوابش خلاصه اش اینه: چون به نفع جامعه است.
خبر جالبیه و خب آمریکا هم توش داره دیگه… دوست و برادر و البته فعلا نه به دوست و برادری چین و روسیه (: ماجرا اینه که در یک کنفرانس خبری یک خبرنگار از دبیر دپارتمان امنیت داخلی آمریکا در مورد خبری که توش گفته می شه تعدادی از کارمندان دیزنی لند اخراج شدن ولی در ماه آخر مجبورن کاری که می کردن رو به مهاجرانی که با ویزای کار به آمریکا اومدن آموزش بدن جواب داده که «باید جلوی این اتفاق رو گرفت و اگر اینطوری ویزای h1b شکست خورده است». بحث پیچیدگی اقتصاد و سیاست (:
دولت فرانسه و حمایت از ODF و رد کردن فرمت مایکروسافت کلیت خبر که توضیح بیشتری از تیتر لازم نداره. توضیح اهمیت بحث. رد شدن فرمت داکیومنت مایکروسافت علی رغم اینکه ایزو گرفته بود و البته ایزو گرفتن فرمت ODF. اهمیت مالکیت بر محتوای داکیومنت ها و در قدم آخر آزاد بودنش برای کسانی که مالیات تولیدشون رو دادن.
در اعماق
خبری که شاید نشنیده باشین: مذاکرات تموم شد
نظرات خودم. بحث مهمل اینکه موفق می شه یا نه. موفقیت داخلی برای هر دو طرف. نشونه ای از جهت حرکت که حتی اگر خودش مهم نباشه حرکت و جهتش مهمه. علاقمندی همه به توافق – پیروز نشدیم و شکست هم نخوردیم حرف زدیم کنار اومدیم. آینده و ارتباط احتمالی با جهان.
و حالا که حرف دولته بحث قانون دسترسی آزاد به اطلاعات رو هم بگم که به شکل بی سر و صدایی به عنوان یک ابلاغیه از طرف دولت اعلام شده و حرکت بسیار خوبی است.. بحث استارتاپ ها حضور دولت در همه جا و حق دسترسی به اطلاعاتی که با پول من درست می شه. بحث رقابت رو هم بکنم.
ظاهرا وقتی همه مشغول اینترنت چیزها بودن، اوراکل درگیر خریدن شرکت های دیگه بوده و حالا تازه داره سعی می کنه به بقیه برسه و در ایونت آنلاین ۵ ساعته اش کلی چیز معرفی کرده: سرویس های ابری ۲۴ ساعته (اسمش منو یاد زمانی می ندازه که زیر خبرنامه ها می نوشتن «عضو خبرنامه رایگان ما بشین» یا «سایت ما ۲۴ ساعته قابل دسترسی است»). این سرویس IaaS، Pass, Saas و غیره رو به هم پیوند می ده و مدعی است که RDBMS و NoSQL و بیگ دیتا و سرویس های پروسس و اتصال داده هم داره! اما بخش متفاوت با دیگران Mobile Backend as a Service است. MBaaS. در این سیستم تلاش شده شما به عنوان توسعه دهنده موبایل با حجم بزرگی API سر و کار داشته باشین و به جای سر و کله زدن با اینفرااستراکچر، ای پی آی ها رو صدا بزنین. اکثر شرکتهای مبتنی بر MBaaS قبلی توسط شرکت های غول خریداری شدن و الان اوراکل نشون داده که اینبار به جای خرید می خواد بره سراغ ساختن. این پلتفرم همین الان امکانات مدیریت کاربران، پوش نوتیفیکیشن، ذخیره سازی آبجکت ها، دسترسی آفلاین، تحلیل، انواع دیتابیس رو داره و حتی می شه APIهای تردپارتی رو بهش وصل کرد و اس دی کی مناسب برای کوردوا، آی او اس و اندروید رو هم داده. [کمی بحث در مورد مدل توسعه موبایل]
وصل کردن مغز موشها به همدیگه و ساختن اینترنت مغزها اینترنت چیزها رو بیخیال بشین! اینترنت مغزها داره می یاد! از دانشگاه دوک هلند زیاد شنیدیم… اینبار هم محققی اونجا مغز چهار تا موش رو به هم شبکه کرده و نتیجه نهایی مغزی است که بهتر از مغز هر کدوم از موشها می تونه محاسبه کنه! این مغز که بهش brainet می گن حاصل اتصال مغز چند حیوان به همدیگه و انتقال اطلاعات در زمان واقعی بین اونها است – از طریق اجزایی که بهش «رابط مستقیم مغز به مغز» نام برده شده و نتیجه اش می شه یک کامپیوتر ارگانیک. در مقاله دیگه ای به سه میمون اشاره شده که مغزشون به هم وصل شده و می تونن یک بازوی رباتیک که به یک کنترل کننده سه بعدی وصل شده رو بعد از چند روز و بدون آموزش دیدن به خوبی کنترل کنن! دانشگاه دوک ظاهرا جایی که لازمه هم علمی ها هم علاقمندان علمی تخیلی زیر نظرش بگیرن!
تبریک و تقبیح
تبریک می گیم به شرکت عالی کمودور که به بازار برگشته، با یک گوشی بامزه و خوب اندرویدی. کمی توضیح در مورد نوستالژی و شبیه سازهای روی این گوشی
و تبریکی هم داریم به انگلیسی ها که یک دایناسور کامل با بافت غیراستخوانی فسیل شده پیدا کردن که اتفاق بزرگی است.
و تسلیت به گوگل به خاطر گم کردن یکی از هاردورهای شبکه اش! [ماجرا رو بگم]
رمزگذاری از دادههای ما حفاظت میکند؛ چه وقتی این داده ها روی کامپیوترهای ما نشستهاند یا داخل دیتاسنترها ذخیره شده اند یا زمانی که حال انتقال روی اینترنت هستند. رمزگذاری از صحبتهای ما حفاظت میکند، چه تصویر باشند، چه صدا و چه نوشته. رمزگذاری حافظ خلوت و حریم شخصی ما است. از ناشناس بودن ما حفاظت می کند و گاهی حتی از زندگی ما.
این حفاظت برای همگان اهمیت دارد. راحت است درک کنیم که رمزنگاری چگونه از روزنامهنگاران، مدافعان حقوق بشر و فعالان سیاسی در کشورهای تمامیت خواه حمایت میکند اما رمزگذاری از بقیه ما هم محافظت میکند. رمزگذاری از اطلاعات ما در مقابل جنایتکاران حفاظت میکند. از اطلاعات ما در مقابل رقبا، همسایهها و افراد خانواده هم حفاظت میکند. همچنین از حملهکنندگان بدخواه و از اتفاقها.
رمزگذاری زمانی بهترین نتیجه را می دهد که همیشه حاضر و خودکار باشد. دو شکل رمزگذاری که ما همیشه در حال استفاده از آن هستیم – آدرس های https و لینک بین گوشی همراه و دکلهای مخابراتی – کارکردی فوق العاده دارند چون همیشه حاضرند و به شکل خودکار انجام میشوند؛ حتی بدون اینکه متوجه حضورشان باشیم.
رمزگذاری باید همیشه به شکل پیشفرض فعال باشد و نه به شکل گزینهای که وقتی کار حساسی داریم میتوانیم آن را روشن کنیم.
این مهم است چون اگر از رمزگذاری فقط در مواقعی که با دادههای مهم کار می کنیم استفاده کنیم، آنگاه خود رمزگذاری نشان دهنده اهمیت کار در حال انجام خواهد بود. اگر فقط افراد ناراضی از حکومت در یک کشور از رمزگذاری استفاده کنند، حاکمان روشی ساده برای شناساییشان برای آنها خواهند داشت اما اگر همه همیشه از رمزگذاری استفاده کنند، رمز دیگر یک نشانه نخواهد بود و هیچ کس نمیتواند تفاوت یک چت ساده و یک بحث حساس را متوجه شود و دولتها نخواهند توانست مخالفان را از بقیه جمعیت تشخیص دهند. هر بار که شما از رمزگذاری استفاده میکنید، مشغول دفاع از کسی هستید که برای حفظ جانش به آن وابسته است.
مهم است فراموش نکنیم که رمزگذاری به شکلی جادویی تضمین کننده امنیت نیست. روشهای زیادی برای خنثی کردن رمزگذاری موجود است و معمولا هم درباره آنها در خبرها میخوانیم. رمزگذاری از کامپیوتر یا تلفن شما در مقابل هک شدن حفاظت نمیکند و نمیتواند متادیتای شما را مخفی کند – برای مثال آدرس ایمیل باید بدون رمز باشد تا بتوان ایمیل را به مقصد رساند.
اما رمزگذای مهمترین تکنولوژی حفاظت از خلوت شخصی است که در حال حاضر به آن دسترسی داریم و از قضا روشی دقیقا برای حفاظت علیه شنود همگانی از آن نوعی که دولتها از طریق آن در تلاش برای کنترل شهروندان و جنایتکاران در تلاش برای یافتن نقاط ضعف قربانیان هستند. با اجبار هر دوی این گروهها به تمرکز روی افراد به جای کلیت جامعه، ما در حال دفاع از کلیت جامعه خواهیم بود.
امروزه شاهد فشار دولتها علیه رمزگذاری هستیم. بسیاری کشورها – از دولتهایی مانند چین و روسیه تا کشورهای دموکراتیک تری مانند انگلستان و آمریکا – یا در حال صحبت در این مورد هستند که باید جلوی رمزگذاریهای قوی گرفته شود یا اصولا این قوانین را تصویب کردهاند. این خطرناک است چرا که از نظر فنی غیرممکن است و تلاش برای آن باعث صدمهای جدی به امنیت اینترنت خواهد شد.
از این بحث دو نتیجه نهایی گرفته می شود. اول اینکه باید شرکتها را به سمت پیشنهاد رمزگذاری به همگان به شکل پیشفرض سوق دهیم. دوم اینکه باید در مقابل فشار دولتها به منظور تضعیف رمزگذاری مقاومت کنیم. هر قدم به منظور ضعیف کردن رمزها، حتی اگر به اسم اعمال قانون صورت گیرد ریسک ما را بالا میبرد. حتی با وجودی که مجرمین هم ممکن است از رمزگذاریهای قوی استفاده کنند، در نهایت و در کل با بودن رمزگذاری قوی عمومی، امنیت بسیار بیشتری خواهیم داشت.