خب انگار دارم کم توی وبلاگ می نویسم و مطالب ستون یکشنبههای ضمیمه اعتماد (که گاهی دوشنبهها چاپ می شه) هی دارن به هم نزدیکتر می شن (: ولی مهم نیست چون قارت و قورت دارم اینطرف و اونطرف مینویسم و یکسری کار خوب هم می کنم که از همه باحالتر، ترجمه اخیر از یک انیم ژاپنی است (: به هرحال… فعلا این هم مقاله این هفته در ضمیمه اعتماد در مورد کتابخانههای دیجیتال
هفته قبل، شاخه فرهنگی سازمان ملل متحد، پروژه جدیدش را افتتاح کرد: کتابخانه جهانی دیجیتال. کتابخانه دیجیتال، کتابخانهای است که اسناد را به جای شیوههای قدیمی همچون کاغذ و میکروفیلم، بر روی کامپیوتر ذخیره میکند. پروژه کتابخانه جهانی دیجیتال قرار است فضایی رایگان در اینترنت را در اختیار دستنوشتهها، کتابها، فیلمها و نقشههای نایابی قرار دهد که بخشی از تاریخ بشریت به شمار میروند. به گفته یونسکو، این کتابخانه دیجیتال به شناخت فرهنگها از یکدیگر و فهم متقابل آنها کمک خواهد کرد و باعث کاهش شکاف بین فقیر و غنی خواهد شد. هرچند در بین اسناد ارائه شده به این کتابخانه، رمان ۱۰۰۰ ساله ژاپنی و نقاشی ۸۰۰۰ ساله آفریقایی هم به چشم میخورند۷ اما تا به حال اکثر اسناد اضافه شده به این پروژه، ریشه اروپایی داشتهاند. در بین آثار خاورمیانه، تا به حال تنها یک کتاب عربی به این کتابخانه اضافه شده. البته نباید فراموش کنیم که تاریخ راهاندازی این سایت، دو روز قبل بوده و راهی طولانی در پیش دارد.
این پروژه در سال ۲۰۰۵ و بر اساس ایده جیمز بیلینگتون مطرح شد. این کتابدار کتابخانه کنگره آمریکا، با ایده جمع آوری آثار ارزشمند جهان از ۳۰ کتابخانه جهان و دیجیتال کردن آن آثار و اضافه کردن آنها به یک کتابخانه دیجیتال، میخواهد علاوه بر نزدیک کردن فرهنگها به یکدیگر، از شکاف بین کشورهای فقیر و غنی در دسترسی به این آثار نیز بکاهد.
همانطور که گفتیم، کتابخانههای دیجیتال، اسناد را روی کامپیوتر یا حتی از طریق اینترنت به «مراجعان» عرضه میکنند. این روش مزایای بیشماری دارد؛ از عدم محدودیت فضا گرفته تا فعالیت بیست و چهار ساعته و دسترسی همزمان افراد به یک کتاب واحد و امکان جستجوی راحت اسناد. در عین حال این کتابخانهها در صورتی که به شکل یک سایت و بر روی اینترنت عرضه شوند، با دادن فرصت برابر به هر کسی که به اینترنت دسترسی دارد، به کاهش شکاف بین فقیر و غنی هم کمک خواهند کرد.
سوالی که اینجا مطرح میشود این است که کشور خود ما چقدر روی کتابخانههای دیجیتال کار کرده است؟ متاسفانه بسیار کم. البته خوشبختانه علاقمندان به شکل فردی و با صرف هزینههای سنگین و زحمات فنی فراوان، کتابخانههایی را ایجاد کردهاند ولی حمایت دولتی از اینکار، بدون شک بسیار کم بوده است. اکثر کشورهای دنیا، طرحهایی دارند که بر اساس آنها اسناد ملی، کتابهای قدیمی، فرهنگنامهها و غیره را به شکل دیجیتال روی اینترنت قرار میدهند تا از یک طرف برای علاقمندان قابل دسترسی باشند و از طرف دیگر به عنوان بخشی از سرمایه فرهنگی یک کشور، در رقابت با دیگر منابع، در موتورهای جستجو نمایان شوند. در کشور ما اینکار هنوز به شکل سیستماتیک صورت نگرفته. داوطلبان با سرمایه شخصی و صرف وقت بسیار، قدمهای بزرگی برداشتهاند. پروژههایی مثل «گنجور» با همت افراد مستقل بخش بزرگی از اشعار کلاسیک را به شکل یک کتابخانه دیجیتال بر روی اینترنت قرار دادهاند اما هنوز نسبت به آنچه باید انجام شود، در ابتدای راه ایستادهایم. برای طی کردن این راه، نمیتوان به داوطلبان مستقل اکتفا کرد. دولت باید اولا از پروژههای مستقل حمایت کند و ثانیا خودش نیز برای اضافه کردن آثار کلاسیک، دانشنامهها و منابع ملی به کتابخانههای دیجیتال و قابل دسترس بر روی اینترنت، قدمهای موثری بردارد.
این سوالها، سوالهایی همیشگی هستند: فرق لینوکسهای مختلف با هم چیست؟ میز کار چیست؟ گنوم و کی.دی.ای. چه فرقی دارند؟ بهترین توزیع کدام است؟ و … در دنیای آزاد میگویند که سوال هوشمندانه، جواب هوشمندانه میگیرد. اینبار هم سوال خوب و مفصل و دقیق حمیدرضا، باعث شده تصمیم بگیرم یک جواب دقیق و مفصل به همه این سوالها بدهم (:
سیستم عامل چیست؟ لینوکس در مقابل گنو/لینوکس
برنامههای ما سه دسته هستند:
هسته سیستم عامل، اجزای دیگر سیستم
عامل و برنامههای مستقل.
ما از کامپیوتر چه میخواهیم؟ اجرای برنامههای مورد نظر. گاهی این برنامهها سطح بالا و عمومی هستند (مثل فایرفاکس) و گاهی سطح پایینتر و خاص تر مثل لاگین از راه دور در یک سرور. گاهی ساده و تک منظوره مثل کپی فایل و گاهی با قابلیت انجام کلی کار مثل برنامههای چت چندپروتکله. این برنامهها بعضی وقتها بخشی از سیستم عامل هستند (مثل دستور کپی) و گاهی برنامههای مستقل (مثل فایرفاکس). اما به هرحال همه اینها توسط یک بخش داخلیتر از سیستم عامل به اسم «هسته/کرنل/Kernel» کنترل میشوند.
کرنل یا هسته یک سیستم عامل، بخش اصلی یک سیستم عامل است که ما معمولا با آن ارتباطی نداریم ولی همیشه مثل یک قلب یا مغز آن پشت نشسته و درخواستهای ما را (که توسط برنامهها به آن میرسند) به شکل مناسب به حافظه، سیپییو و دستگاههای جانبی میرساند.
حالا داستان لینوکس برمیگردد به حوالی سال ۱۹۸۳. در آن سال استالمن افسانهای که از تجاری بودن همه سیستمعاملها خسته شه بود، اعلام کرد که میخواهد یک سیستم عامل مشابه یونیکس آزاد بنویسد. او اسم این پروژه را گنو گذاشت و از لوگوی گوزن یالدار آمریکای شمالی برای آن استفاده کرد.
یادتان که هست سیستم عامل از دو بخش هسته و برنامههای مرتبط ایجاد شده. پس اگر بگویم که این پروژه هیچ وقت به طور کامل تمام نشد باید بپرسید: کدام بخشش؟ جواب «هسته» است. این پروژه باعث شد حجم عظیمی نرمافزار آزاد و بازمتن که برای کارکرد کامل یک سیستم عامل لازم هستند نوشته شود (از شل که دستورات را در آن تایپ میکنید بگیرید تا کپی و پینگ و لاگین به سیستمهای راه دور و تنظیمات شبکه و حتی یک کمپایلر عالی سی) اما هسته این سیستم عامل (رابط با سختافزار و حافظه و سی.پی.یو.) که قرار بود هرد نامیده شود هنوز که هنوز است تمام نشده.
دقیقا اینجا بود که پنگوئن به فیلم اضافه شد. در اوایل دهه ۹۰، لینوس توروالدز به عنوان تفریح، یک هسته سیستم عامل نوشت و اسمش را گذاشت لینوکس و علامتش را هم همان پنگوئن مشهور و دوست داشتنی (:
حالا چه داریم؟ یک هسته عالی به اسم لینوکس و یک مجموعه ابزار سیستم عامل به اسم گنو. این دو تا را که به هم بچسبانیم یک سیستم عامل کامل خواهیم داشت به اسم گنو/لینوکس. مبارک است (: بنا به همین استدلال، اسم صحیح چیزی که ما استفاده میکنیم گنو/لینوکس است و نه لینوکس. عبارت لینوکس از نظر فنی فقط به هسته سیستم عامل اشاره دارد و از نظر اخلاقی زحمات پایهگذارهای اصلی جنبش آزادی نرمافزار را نادیده میگیرد ولی در هر حال، در جهان به عنوان یک غلط مصطلح پذیرفته شده است.
توزیع چیست؟ داستان ردهت و دبیان و اوبونتو و مینت و سورس میج و سابایون و … چیه؟

لینوکس گام به گام توسط استفاده کننده برای استفاده کننده ساخته شده. پس برگردید به بحث قبلی تا یک قدم جلوتر برویم. گفتیم که پروژه گنو/لینوکس از پیوستن ابزار سیستم عامل گنو و هسته لینوکس به وجود آمد. حالا فرض کنید شما بخواهید آن را نصب کنید. چکار باید بکنید؟ در حالت قدیم، باید یک متخصص کامل یونیکس باشید. باید هسته را بگیرید و کمپایل کنید. بعد یک دیسک را فرمت کنید و بوت سکتور را جوری تنظیم کنید که از این کرنل بوت شود. بعد دستورات (برنامههای) دیگر را روی آن کپی کنید و تمام وابستگیها را هم رعایت کنید… اگر فکر میکنید سخت است باید بگویم که یا واقعا حرفهای هستید یا متوجه اصل جریان نشدهاید (: این روند از نظر من غیرممکن است (:
برای حل این مشکل، افراد و شرکتهایی آمدهاند و دیسترو/Distro ها را ساختهاند که ترجمه خوبش، توزیع است. در همان سال ۱۹۹۲ که هسته لینوکس آمد، توزیعها هم ظاهر شدند. آدمها هسته را به همراه چند برنامه اصلی و یک برنامه نصب کننده روی یکی دو فلاپی جا میدادند و بین دیگران پخش میکردند. حالا دیگر کافی بود فلاپی اول را در درایو بگذارید و روند نصب را پی گیری کنید تا در نهایت به یک کامپیوتر گنو/لینوکس کامل برسید. توزیعها کم کم زیاد شدند. هر شرکت یا گروهی کرنل را برمیداشت و به همراه برنامههای گنوی انتخابی و حتی برنامههای مستقل ولی آزاد (مثل اپن آفیس، فایرفاکس، پخش کننده ویدئو و ..) روی یک سی دی یا دی وی دی رایت میکرد و بین بقیه پخش میکرد. بعضیها هم که نمیخواستند خودشان همه کار را از صفر مدیریت کنند، یک دیسترو / توزیع مادر را برمیداشتند و بنا به نیاز خودشان یک دیستروی جدید از آن منشعب میکردند (مثلا اوبونتو که از دبیان منشعب شده). یک نمودار متحیر کننده و عالی از روند به وجود آمدن دیستروها را در اینجا ببینید.
تفاوت توزیعها با یکدیگر معمولا در چند نکته است: گروه هدف (بعضیها مخصوص یک گروه خاص درست شدهاند، مثلا کاربران ایرانی)، مدیریت بسته (برنامههای جدید از چه طریقی نصب میشوند و گنو/لینوکس چطور روند نصب اتوماتیک بستههای نرمافزاری را کنترل میکند) و میز کار (بعدا حرف میزنیم). گاهی هم بعضی از توزیعها تجاری هستند. مثلا ردهت که به عنوان یک شرکت تجاری، برای پیشتیبانی و کارهای دیگر، پول میگیرد. این روزها توزیعهای زنده (Live) هم بسیار مرسوم شدهاند. اینها توزیعهایی هستند که بدون نصب هم میتوانند کامپیوتر را بوت کنند و بعد از بوت شدن به شکل کامل، در صورت علاقمندی میتوان آنها را نصب کرد.
در نهایت این را هم اضافه کنم که تهیه کنندگان توزیعها، بستههای متفاوتی را برای توزیعشان انتخاب میکنند. مثلا توزیع پارسیکس به شکل پیشفرض لغتنامه فارسی را در سی دی خود را قرار داده. قابل ذکر است که تقریبا تمام نرمافزارهای مرسوم را میشود روی همه توزیعهای مرسوم در هر لحظه حذف و اضافه کرد.
میز کار کار چیست؟ گنوم یا کی.دی.ای.؟
تا حالا میدانید که لینوکس هسته است. یک هسته کار گرافیکی نمیکند. برای ارتباط گرافیکی با کامپیوتر (همان چیزی که این روزها به آن عادت داریم) باید یک مدیر پنجره نصب کنیم و روی آن یک میز کار. از نظر فنی این دو مرحله برای کاربران شفاف هستند و اکثر توزیعها یکی از میزکارهای مرسوم را به شکل پیش فرض انتخاب میکنند. در این مرحله بهتر است با مفهوم مدیر پنجره درگیر نشوید و برویم به سراغ میزکار. میزکار مجموعه آیکونها، پنجرهها، تولبارها، فولدرها، عکسهای پس زمینه و ویجتهای دسکتاپ است. دقیقا همان چیزی که وقتی پشت ویندوز مینشینید با آن طرفید. در ویندوز میتوانید تمها را عوض کنید، پس زمینه را تغییر دهید، آیکونها را تغییر دهید و غیره ولی امکان تغییر کل برنامهای که این چیزها را کنترل میکند را ندارید. در لینوکس این انتخاب هم مثل بقیه انتخابها وجود دارد. دو تا از مشهورترین میزکارهای لینوکس گنوم و کی.دی.ای. هستند. شکل زیر دو نمونه از این میزکار را نشان میدهد:

البته میدانید که در لینوکس هستیم و پر از انتخاب. انتخاب دیگر ممکن است XFCE باشد که با هدف سبک بودن ساخته شده یا بسیاری مدیر پنجرههای دیگر که اهداف گوناگون و گاهی بانمک را دنبال میکنند (:
هر میزکار مجموعه ابزار خودش را دارد که البته به راحتی در میزکارهای دیگر هم قابل اجرا هستند. اینکه شما از کدام میزکار استفاده میکنید درست مثل این است که از کدام بکگراوند استفاده میکنید: بستگی به سلیقه و کاربردهایتان دارد. بهترین پیشنهاد مثل همیشه این است که سری به هر کدام بزنید و هر کدام که پسندید را برای مدتی استفاده کنید و بعد ا زچند وقت اگر سرتان خیلی شلوغ نبود، سری به بقیه بزنید تا ببینید آیا خبر جدیدی در آنها هست یا نه (:
تقریبا همه توزیعها، اجازه نصب میزکارهای مختلف را به شما میدهند. بعضی توزیعها هم نسخههای خاص برای میزکارهای خاص دارند. مثلا اوبونتو به شکل پیشفرض از میزکار گنوم استفاده میکند و به همین دلیل طرفداران کی.دی.ای.، توزیع کوبونتو را پشتیبانی میکنند که دقیقا همان اوبونتو است با میزکار پیشفرض کی.دی.ای. (دقیقا انگار که بعد از نصب اوبونتو، میزکار کی.دی.ای. را به آن اضافه کنید). حالا به راحتی میتوانید حدس بزنید که xubuntu یا همان زوبونتو دقیقا همان اوبونتو است که میزکار XFCE به آن اضافه شده. حالا که بحث شاخههای منشعب از اوبونتو است، اسمی هم از ادوبونتو ببریم که دقیقا همان اوبونتو است با ظاهری دانشآموز پسندتر و پر از ابزارهای کمک آموزشی.
آیا لینوکس با سختافزار من سازگار است؟
ده سال پیش میگفتند که نصب برنامه در لینوکس سخت است. پنج سال پیش میگفتند که لینوکس با سختافزارها سازگار نیست. الان هر دوی این گزارهها نادرستند. لینوکس بر خلاف ویندوز که نیاز به درایور و دیسک و سی دی راه انداز دارد، به شکل خودکار سخت افزارها را میشناسد و از آنها استفاده میکند. مشکل وقتی خواهد بود که یک سختافزار غیر مرسوم در دنیا داشته باشید (مثلا یک مودم ویندوزی یا یک پرینتر خیلی خاص یا یک جوی استیک غیرمرسوم یا یک کارت گرافیکی که سازنده درایورهایش را به اشتراک نگذاشته باشد). در این حالت دردسر خواهید داشت. متاسفانه هنوز بعضی از سازندگان سختافزار، درایورهای لینوکسیشان را آماده نکردهاند و در نتیجه ممکن است در سختافزار به مشکل بخورید. بهترین توصیه این است که اول کامپیوترتان را با نسخه لایو (زنده) توزیع مورد نظر بوت کنید و سازگاری سختافزاری آن را بررسی و در صورت خوب بودن همه چیز، آن را نصب کنید.
خلاصه! کدام توزیع را انتخاب کنم؟

بستگی به نیازهایتان دارد و علاقمندیها. اگر تازه کار هستید بهتر است سراغ توزیعی بروید که کاربران زیادی دارد و پشتیبانی از سختافزارهای مختلف را هدف قرار داده. این روزها اوبونتو یک گزینه خوب است و مینت هم گزینه ای بهتر برای تازه کارانی که می خواهند بی دردسر شروع کنند.. اوبونتو تمام تلاشش را کرده ساده باشد ولی هنوز به آزادی وفادارتر است و در نتیجه بعد از نصب چند کار مرسوم با کامپیوتر (از جمله پخش ام پی تری) نیازمند نصب یکی دو بسته اضافی هستند اما مینت علاوه بر داشتن سادگی اوبونتو، تلاش کرده تا درست بعد از نصب به اکثر نیازهای یک کاربر معمول (مثل پخش ام پی تری یا داشتن فلش) هم پاسخ بدهد.
توزیعهای گنو/لینوکس خیلی خیلی زیادند. بهتر است با توزیعهای بسیار مشهور شروع کنید و بعد بر اساس نیاز، بقیه را امتحان کنید.
تنها نکته مهم این است که همیشه از جدیدترین نسخه توزیعی استفاده کنید که انتخابش کرده اید. استفاده از نسخههای قدیمی معمولا مشکل شناسایی سخت افزار و اینجور چیزها را به وجود خواهد آورد. فراموش نکنید که وارد دعواهای این از آن بهتر است نشوید. شما از گنو/لینوکس استفاده می کنید نه از زوزه یا اوبونتو یا ردهت یا دبیان یا حتی گنوم و کی دی ای. ما همه در یک دنیای آزاد هستیم و مهمترین چیز برایمان همین آزادی و حق انتخاب است.
موخره
بیشتر بخوانید. گنو/لینوکس یک ابزار است و باید قبل از انتخاب دربارهاش فکر کرد و بررسی تا بعدا ناراحت کننده نشود. من از هر آدمی که به دنیای لینوکس اضافه شود خوشحال میشوم ولی آگاهانه (: فعلا لینوکس مد شده. بد نیست ولی خطرناک هم هست. لینوکس بسیار قویتر از ویندوز است و واقعا زیبا. اما با نصب لینوکس، کسی هکر نمیشود. باید تمرین کرد و یاد گرفت و قدم به قدم پیش رفت (:
فروشگاه محصولات گنو/لینوکس سی تو
آخرین اخبار دنیای لینوکس در کافیه لینوکس
اگر سوال دیگری بود در کامنتها بگویید (:
خبرگزاری رسمی نامه رسمی سرمربی تیم ملی رو میذاره روی خبرگزاریاش و وقتی مردم میبینن که طرف چقدر بیادبه، خبرگزاری رسمی مملکت، نامه رسمی سرمربی تیم ملی رو از روی سایتش حذف میکنه. یعنی که چی؟ یعنی اصلا نه خانی اومده نه خانی رفته؟
فدراسیون رسما اعلام میکنه استعفای سرمربی کذبه اما چند ساعت بعد خبر قبول استعفا رسما منتشر میشه. دروغ طبیعیه.
توی دادگستری که دنبال کارهای پرونده هستیم، دروغ رسمیه. سردفتر قاضی مملکت میگه که قاضی امروز نیومده و وقتی اصرار میکنیم میگه باشه بیاین بالا! نمیدونم موقع استخدام به اینها میگن باید هر روز دروغ بگن یا کم کم بهشون یاد میدن و مقامشون رو ارتقاء میدن تا در چنین مقامی دیگه راحت بتونن وقیحانه دروغ بگن. اونم توی سیستم قضایی.
طرف سهام بانک ملت که تا دیروز متعلق به دولت و منطقا مردم بوده رو میفروشه به بخش خصوصی و حتی مثل بانک رفاه کارگران لازم نمیبینه اسم بانک خصوصی جدید رو از «ملت» به یک چیز دیگه تغییر بده.
رییس جمهور از قوه قضاییه درخواست میکنه که دو نفر آمریکایی ایرانی که مدتهای مدیدی است غیرقانونی دستگیر و بازداشت هستن و احتمالا محاکمه هم شدن و محکومیتشون صادر شده، حق دفاع بر اساس قانون داشته باشن. ما که شناسنامه آمریکایی نداریم ولی کاش حق وکیل و رفتار قانونی، در مورد ما هم مهم بود.
پلیس برای یک پارک ۸ ساعته، ماشین رو دوبار در یک جا جریمه کرده با دو قیمت مختلف. جریمه برای بهبود شرایط عمومی است نه یک روش کسب درآمد از نبودن جای پارک. اینجا که من پارک بودم همه هر روز پارک میکنن و جریمه میشن. یک جور کنار اومدن مردم با پلیس و کسب درآمد پلیس از یک وضعیت طبیعی.
بانک میگه بیا وام بگیر. ۷ میلیون بذار پیش من و من ۷ میلیون از پول خودم بهت میدم به شرطی که اون ۷ تومن تو پیش من بمونه. بعدش سه سال قسط بده و وقتی قسطهات تموم شد، من ۳ تومن میذارم روی ۷ میلیون خودت و بهت برمیگردونم.
خونه دیدم. سال ۸۴ بوده متری ۸۵۰ تومن. ۸۶ شده ۱۵۰۰ تومن. ۸۷ شده ۳۴۰۰ تومن. ۸۸ شده ۱۶۰۰ تومن.
خیلی وقتها فکر میکنم اگر این خطها که با مسلسل و تانک رو زمین کشیدن، زوریه؛ خب حداقل چرا… از این جا به بعد ترجیح میدم فکر نکنم و شاد باشم.

در باغ وحش و جلوی قفس گوریلها مهمترین کاری که میکنید چیست؟ خیره شدن به گوریلها! گوریلها از چه چیزی بدشان میاید؟ اینکه کسی به آنها خیره شود. این عینکهای ابتکاری را باغ وحش روتردام درست کرده تا گوریلها راحت باشند و شما هم بتوانید راحت به آنها نگاه کنید. این عینکها بعد از این توزیع شدند که چند وقت قبل یک گوریل فراری به یک زنی که به او ذل زده بود، حمله کرد.
منبع
سبز بودن خوبه و بازی در موردش جذاب. من رو هم فانوس آزاد سبز دعوت کرده و خوشحالم. سبز بودن یعنی دغدغه محیط زیست داشتن. بعضیها میگن لوس بازی و لوکس بازی است: وقتی آدم ها شکنجه میشن و گرسنه میخوابن، چرا یکی باید به فکر فلان درخت آمازون یا فلان ماهی فلان رودخونه باشه. بعضیها هم میگن از هر چیزی مهمتره چون روزگاری خواهد اومد که انسانها شکنجه نشن و آزادی بیان داشته باشن ولی هیچ کس هیچ وقت نخواهد تونست فلان گونه منقرض شده رو برگردونه یا فلان آسیب به فلان بخش طبیعت رو جبران کنه.
به هرحال سبز بودن خوبه. هم زندگی رو جذاب و زیباتر میکنه و هم مده (: میشه برای فان سبز بود و زندگی تفاوت چندانی نکنه اما جهان یک کوچولو جلو بره. این جذابه (:
نکات منفی من
در واقع چیزی به نظرم نمیرسه. در کل آدمی هستم که سبز بودن رو دوست دارم و اگر بدونم میتونم کار سبزی بکنم، میکنم. راستش فعلا فقط این به ذهنم میرسه:
آب که میخورم معمولا ته لیوان رو می ریزم دور
ماشین رو به موقع تعمیر نمی کنم در نتیجه مصرف و آلودگیاش بالاتر از حد معموله
نکات مثبت
توی وبلاگم بخش سبز دارم. یک مطلب بیشتر نداشته ولی برام مهم بوده (: آخرین مطلب وبلاگ قبلیام، قبل از سانسور شدن در مورد انرژیهای پاک بود.
در زندگی معمول، با لیلا سبزیم (: به جای کیسه، ساک خرید داریم. کولر رو روشن نمیذاریم. لامپهایی که نخوایم رو خاموش میکنیم و ماهی یکی دو هزار تومن پول برق می دیم و بدون ماشی می ریم سر کار.
دروغهای مربوط به پاک بودن انرژی اتمی رو چشم و گوش بسته باور نمیکنم.
توی هتل، بهشون می گم که هر شب همه ملحفهها و حولهها رو عوض نکنن. اینکار واقعا مهمه اگر بدونیم هر هتل چقدر آب و شوینده برای شستن هر شب همه اونها مصرف می کنه (گفتم که! سبز بودن مده و فیگورهای باکلاسی هم داره!)
شرکتی که توش کار میکنم، کاملا بدون کاغذ کار می کنه. در کاربرد روزانه، نه کاغذ مصرف میکنیم و نه جوهر توی طبیعت میریزیم و فیگورها دیگه هم رعایت میشه. روز زمین، چراغها رو یکساعت خاموش میکنن و زیر هر ایمیل نوشته که «قبل از پرینت، فکر کنید».
اگر بخوام کاغذ بخرم، کاغذ با کیفیت پایینتر میخرم تا کاغذ برزیلی خوب و نسبتا ارزونی که از تخریب جنگلهای آمازون درست میشه رو نخرم.
از لینوکس استفاده میکنم که بازمتنه و بیشتر از یک سیستم عامل (یک فرهنگه). از آی بی ام تا اینتل سعی میکنن سبزترش کنن و آدمها هم برای سبز شدن تلاش میکنن و حتی مثلا برنامههایی مثل پاورتاپ مینویسن که میتونه بهم نشون بده بیشترین توان کامپیوترم توسط کدوم برنامه داره مصرف میشه. این زیر یک عکس نمونه هست که میگه اسکایپ و فایرفاکس الان دارن بیشترین برق رو مصرف میکنن. در عین حال مدیریت توان کامپیوترم رو جوری تنظیم میکنم که اگر با کامپیوتر کار ندارم بیخودی انرژیم مصرف نکنه (:

امیدوارم لیست زیاد خودنمایانه نشده باشه. بحث اینه که زندگی سبز بانمک تره و این روزها مد و کاملا بدون دردسر. زندگی سبز خطر کمتری نسبت به زندگی به نفع کارگران یا زنان یا به نفع آزادیهای مدنی داره و فیگورش هم جذاب تره. فکر کنم به این دلیله که اینقدر در غرب مد شده. یک چیز باکلاس به نفع خودمون و بقیه که به جای سخت تر کردن کارها، زندگی رو باحالتر میکنه.

(قدیم ها اینجا تصویر یک سی دی لینوکس بوده)
(یک شوخی کوچولو بود با مقاله دو دانشجوی آی.تی. با عنوان چگونه در برابر حملات کوبنده ویروس جدید «Confiker»مصون بمانیم.)
مرتبط
لینوکس هم ویروس دارد
بدترین کرمهای کامپیوتری در طول تاریخ
ضد ویروس های لینوکس چیستند و آیا اصولا به آنها احتیاج داریم؟
نکته
لینوکس لینوکسه، توزیعها فرق زیادی با هم ندارن. عکس اوبونتو گذاشتم چون مشهورتره (:
توی ایران به شکل پستی لینوکس رو می فروشن: لینوکس مارکت، سیتو، فروشگاه گنو/لینوکس و محصولات پارسیکس.
اینهم مقاله امروز در اعتماد

شاید هیجانانگیزترین خبر برای علاقمندان اینترنت در هفته قبل،
خبر تشکیل شرکت «شبکه باند وسیع ملی» توسط نخست وزیر استرالیا بود. این شرکت که ۵۱ درصد آن متعلق به دولت و ۴۹ درصد آن متعلق به شرکتهای خصوصی خواهد بود وظیفه دارد در طول ۸ سال، ارتباط اینترنتی با سرعت ۱۰۰ مگابیت را برای نود درصد مدارس، شرکتها و خانههای استرالیا فراهم کند. این سرعت هزاربرابر سریعتر از اینترنت موسوم به «پر سرعت» در ایران است. شکی نیست که هزینه چنین پروژهای سرسام آور است. پیشبینی شده که این پروژه در طول عمر خود ۳۰ میلیارد دلار هزینه خواهد داشت که دولت سهم ۴۹ درصدی خود را از ردیف بودجه اختصاص داده شده به بازسازی استرالیا و همکاری احتمالی شرکتهای دیگر خواهد پرداخت.
پیش از این، کره جنوبی، ژاپن، کشورهای حوزه اسکاندیناوی، کانادا و چند کشور دیگر طرحهای بزرگ برای برقراری ارتباط ارزان و قابل اتکای شهروندان به اینترنت را داشتهاند اما ظاهرا استرالیا اولین کشوری است که هدفش دسترسی تک تک مردم کشور به اینترنت پر سرعت است. اما چرا؟ چرا در شرایطی که برخی کشورها، اینترنت را تهدیدی علیه خود میدانند و در دورهای که پروژهها و شرکتهای عظیم به خاطر وضعیت بد اقتصادی در حال تعطیل شدن هستند، یک کشور برای رساندن اینترنت مافوق سریع به تک تک افراد کشور چنین هزینهای را متقبل میشود؟ نخست وزیر استرالیا جواب میدهد که دلیل این سرمایهگذاری ملی، تبدیل اقتصاد استرالیا به اقتصاد سازگار با قرن بیست و یکم است. به نظر هیات کارشناسی او، اینترنت فوق سریع لازمه ارتباطات و کار و کسب در استرالیای دهه بعدی خواهد بود و نه فقط به پیشرفت اقتصاد، آموزش و بهداشت کمک خواهد کرد که عامل مهمی خواهد بود در اتصال شهرهای بزرگ و مناطق روستایی به یکدیگر.
این پروژه علاوه بر ایجاد بیست و پنج هزار شغل در سال، به مردم این فرصت را خواهد داد تا از روی اینترنت تلویزیون ببینند، رادیو گوش کنند، با هم حرف بزنند و کنفرانس ویدئویی داشته باشند. مردم خواهند توانست از خانه یا سفر کار کنند و پزشکان خواهند توانست با استفاده از ارتباط تصویری با کیفیت بالا، مریضان شهرهای دیگر را ویزیت نمایند. در این شرایط اینکه یک فرد از نظر فیزیکی کجاست دائما کم اهمیتتر خواهد شد و ابزارهای مختلف، از اسباببازیها گرفته تا ماشینهای لباسشویی و خودروها به عضویت یک شبکه بزرگ در خواهند آمد که از یک طرف به صاحبانشان اجازه خواهد داد دائما به آنها متصل باشند و از طرف دیگر خود این وسایل هم خواهند توانست با یکدیگر یا مراکز تعمیراتی یا هر جای مورد نیاز دیگر، تبادل اطلاعات نمایند. به گفته یک محقق ژاپنی، «وقتی عموم مردم به سرعت بالا دسترسی پیدا کنند، تضمین میکنم کاربردهایی برای آن کشف کنند که قبلا متصور نبوده.»
شکی نیست که در آیندهای نه چندان دور، اقتصاد، آموزش، تفریح، و هر چیز دیگر بیشتر و بیشتر به خطوط اینترنت و سرعت بالای آن وابسته خواهند شد و تا چشمانمان را باز کنیم، اینترنت با سرعت بالا، زیرساختی خواهد بود همرده جاده و تلفن امروزی. در آن زمان کشورهایی که این روزها به فکر توسعه زیرساختشان نبودهاند، جایی در بین کشورهای پیشرفته نخواهند داشت؛ کشورهایی که «مصرف کنندگانشان – با دسترسی وسیع به اینترنت پر سرعت – ناگهان تبدیل به قدرتی عظیم خواهند شد و آینده جهان را شکل خواهند داد.»
مطلب ستونم در صفحه آخر ضمیمه اعتماد
«در دفتر کار و با نور مانیتور برنزه شوید»، این تبلیغی است که از تقریبا دو ماه قبل در اینترنت پخش شده و در این مدت کوتاه، بیشتر از یک میلیون نفر را روانه سایتی کرده که با ظاهری بسیار جذاب، وعده میدهد که با دریافت یک نرمافزار و اجرای آن و نشستن پشت مانتیور برای ده دقیقه، افراد میتوانند در تمام طول سال، پوستی برنزه داشته باشند.
ویدئوی تبلیغاتی این سایت از ساطع شدن مولکولهای O1 و O2 و O3 و همینطور انتشار اشعه ماوراء بنفش از نمایشگر کامپیوتر خبر میدهد که نتیجه آن، برنزده شدن افراد در پشت کامپیوترهای محل کارشان است.
این ادعا دروغ است اما خوشبختانه یکی از آن دروغهای معمول برای سرکیسه کردن افراد نیست. هرکسی با سواد دبیرستان میتواند استدلال کند که نمایشگر کامپیوتر امکان تابش اشعه ماوراء بنفش کافی ندارد و مولکول ادعا شده تحت عنوان O1 هم نمیتواند از نظر شیمیایی وجود داشته باشد. خوشبختانه این سایت ساخته یک انجمن مبارزه با سرطان پوست است و یک میلیون نفری که روی آیکون دریافت پنج دقیقه نور برنزه کننده رایگان کلیک کرده بودند، تنها با این پیام روبرو شدند که «مواظب باشید! نور ماوراء بنفش میتواند کشنده باشد» و بعد اطلاعاتی در مورد سرطان پوست ناشی از برنزه کنندههای مصنوعی، دریافت کردند.
این مورد به خیر گذشت. یک انجمن مبارزه با سرطان پوست در انگلیس میخواست با این روش جذاب، به مردم درباره مشکلات ناشی از برنزه کنندههای مصنوعی آگاهی دهد؛ اما هزاران هزار تبلیغات مشابه در اینترنت وجود دارند که با اهداف متنوع، شما را هدف گرفتهاند. شرکتهای متقلب ممکن است به دنبال آدرس ایمیل شما باشند یا حساب بانکیتان. در اینترنت به هیچ چیز اعتماد نکنید. شاید از ظاهر سایتی که شما را دعوت به خرید نرمافزار ارزان میکند به راحتی تشخیص دهید که با یک شرکت تقلبی طرف هستید ولی این احتمال هم وجود دارد که سایت شرکت کلاهبردار، حرفهای تر از هر سایتی که میشناسید، طراحی شده باشد. این دروغگوها ممکن است وعدههای سادهای مثل قرصی خاص، نرمافزاری ارزان یا مدارک بدون امتحان به شما بدهند یا حتی ممکن است مدعی شوند که میخواهند میلیاردها دلار پول را با شما تقسیم کنند. داشتن یک سایت زیبا یا پیشنهاد جذاب، اثبات هیچ چیز نیست. ادعای اینکه «همانطور که در اخبار خواندهاید» و «جدیدترین پیشرفت علمی»، فقط به منظور جلب اعتماد شما گفته میشود و هیچ ارزشی ندارد. اینترنت شاید تکنولوژی جدیدی باشد اما منبع معتبری نیست. به چیزهایی که در آن میبینید اعتماد نکنید و هر چیزی را با عقل سلیم، موتورهای جستجو و سایتهای تخصصی بسنجید و برای حفظ امنیت خود به این اصل پایبند باشید که هر چقدر عملی بزرگتر باشد، به مشورت بیشتری نیاز دارد.
جدید:
با نادر فتوره چی یکسری نامه رد و بدل کردیم. آدم بسیار معقولی بود و گفت که به همین دلایل از این ترجمه راضی نیست و ایرادها رو قبول داره و مدت ها است که کار می کنه تا بهتر و بهتر بشه (: دیدن آدم های فهیم واقعا مایه خوشحالیه. من متن رو کمی تلطیف کردم (: و منتظر کتاب بعدی این مترجم هستم که انگار فعلا در ارشاد گیره… به خاطر دخیل بودن یک نفر دیگه، کامنتهای تند رو هم حذف کردم.
خلاصه کنم: یک ترجمه ضعیف از
نادر فتوره چی برای یک کتاب خوب از
انتشارات فرهنگ صبا ! کتاب ایده فوقالعادهای دارد: گزیدههایی از رویدادها و متون دهه ۶۰ آمریکا. یک کتاب کوچک با ۸ مطلب از متون اصلی جنبشهای دانشجویی آرمانگرا و الهامبخش.
چیزی که از اول کار توی ذوق من زد مقدمه پیچیده کتاب بود. جنبش هیپیها مخالف این عبارتهای پیچیده و اخته کننده بحث بود در حالی که مقدمه پر است از نوشتههای در حد «این مجموعه در پی آن است که به این پرسش عمومی دامن زند که آیا انتخاب مشی رادیکال در سپهر کنش سیاسی / اجتماعی، فرجامی مستدام و درونماندگار دارد؟»
محتوای کتاب واقعا فوقالعاده است. مجموعهای واقعا خواندنی و تفکربرانگیز و کوتاه و ساده. اما ترجمه در عین روان بودن از متن اصلی دور است. این را هم لحظه اول میتوانید بفهمید. لغتهای قلمبه سلمبه زیاد هستند و خیلی جاها حس میکنید که مترجم معنی متن اصلی را نفهمیده و فقط کلماتی را با هم ردیف کرده که گاهی حتی از محتوای مورد انتظار یک متن هیپی دورند.
متاسفانه مثل خیلی از مترجمها، وقتی مترجم معنی متنی را دقیق متوجه نشده، سعی کرده یک چیزی نزدیک به معنی رو ترجمه کنه. البته در موارد بدتر اصولا آن قسمت را از متن حذف کرده و بعد تلاش کرده با یکی دو جمله، جملات یتیم مونده رو به هم پیوند بده.
من مقاله مانیفست هیپیزم از جری روبین را که میخواندم کاملا حدس میزدم که ترجمه بد است. فارسی روان و قابل قبول بود ولی متن پیچیدهتر از صحبتهای یک هیپی و گاهی اصولا مغایر با منطق آنها. پاراگراف اول را با هم مرور کنیم:
متن انگلیسی:
This is a Viet Cong flag on my back. During the recent hearings of the House Un-American Activities Committee in Washington, a friend and I are walking down the street en route to Congress – he’s wearing an American flag and I’m wearing this VC flag.
The cops mass, and boom! I am going to be arrested for treason, for supporting the enemy.
And who do the cops grab and throw in the paddy wagon?
My friend with the American flag.
And I’m left all alone in the VC flag.
“What kind of a country is this?” I shout at the cops. “YOU COMMUNISTS!”
ترجمه نادر فتوره چی:
به من گفتهاند در اینجا درباره اصول و مبانی فکری هیپیها صحبت کنم. این کار را خواهم کرد، اما به شکل خود هیپیها! پس بگذارید سخنانم را با خاطرهای از حماقت پلیس مرزی آمریکا-کانادا آغاز کنم. در روز چهارم جولای که سالگرد استقلال آمریکاست پیراهنی که پرچم ویتکنگها بر روی آن منقش بود به تن داشتم و در حوالی مرز با دوستی در حال قدم زدن بودم. آن دوست هم پیراهنی به شکل پرچم آمریکا به تن داشت. ناگهان یک هنگ پلیس مرزی به ما حمله کرد و مرا بازداشت کردند. آنها میگفتند که «لعنتی! لباس دشمن را میپوشی؟». پلیسها به دوستم که لباساش پرچم آمریکا بود کاری نداشتند. فاشیستهای لعنتی!
عجب! ترجمه منطقا باید چیزی به این شکل باشه:
ترجمه نسبتا صحیح:
این که در پشت من است یک پرچم ویتکنگ است ( شاخه نظامی حزب کمونیست ویتنام جنوبی ). حین بررسی دادگاه در مورد فعالیتهای ضد آمریکایی در واشنگتن، من و یک دوستم در خیابان منتهی به کنگره در حال قدم زدن بود. او لباسی با پرچم آمریکا پوشیده بود و من لباسی با پرچم ویتکنگ.
پلیسها حمله کردند و بوم! فکر کردم که من را به جزم خیانت و حمایت از دشمن دستگیر خواهند کرد.
و پلیسها چه کسی را به داخل ماشین خود کشیدند؟
دوستم که پرچم آمریکا روی لباسش بود.
و من با پرچم ویتکنگ تنها ماندم.
رو به پلیسها فریاد کشیدم «کمونیستها! این چه جور کشوری است؟!»
ظاهرا مترجم متوجه متن نشده ولی فهمیده اطلاق «کمونیست» به پلیس آمریکا در متنی که اون نوشته بی معنیه و به همین خاطر با «فاشیست» عوضش کرده.
اگر فکر میکنید این اتفاقی است مثال دیگهای میزنم:
متن انگلیسی:
Dig the movie Wild in the Streets! A teenage rock-and-roll singer campaigns for a Bobby Kennedy-type politician.
Suddenly he realizes: “We’re all young! Let’s run the country ourselves!”
“Lower the voting age to 14!”
“14 or FIGHT!”
They put LSD in the water fountains of Congress and the Congressmen have a beautiful trip. Congress votes to lower the voting age to 14.
The rock-and-roll singer is elected President, but the CIA and military refuse to recognize the vote. Thousands of long-hairs storm the White House, and six die in the siege. Finally the kids take power, and they put all people over 30 into camps and given them LSD every day. (Some movies are even stranger than OUR fantasies.)
“Don’t trust anyone over 30!” say the yippies – a much-quoted warning.
I am four years old.
We are born twice. My first birth was in 1938, but I was reborn in Berkeley in 1964 in the Free Speech movement.
ترجمه نادر فتوره چی:
فیلمهای خبری را نگاه کنید. توحش در خیابانها موج میزند. یک خواننده جوان راک برای کسانی امثال «بابی کندی»ها مبارزه انتخاباتی میکند. اما او ناگهان میفهمد که «جوان» است و باید به جنبش اعتراضآمیز همسالانش بپیوندد.
ما خواهان کاهش سن رای تا ۱۴ سال هستیم. اگر مخالفید، با شما میجنگیم.
باید کمی ال.ای.دی. در منبع آب کنگره بریزیم تا اعضای کنگره یک «سفر زیبا» داشته باشند و با کاهش سن رای تا ۱۴ سالگی موافقت کنند.
آیا به یاد میآورید که در تجمع افسانهای لینکلن پارک، همان خواننده راک به عنوان رییس جمهور انتخاب شد؟ اما چه فایده؟ نیروهای سی.آی.ای. و ارتش و اف.بی.آی. هرگز این رای را تایید نکردند.
اما هزاران «موبلند» کاخ سفید را به هم ریختند و شش کشته دادند. در همان تجمع سرانجام موبلندها پیروز شدند. و همه سی سال به بالاها را به جشن خود دعوت کردن و هر روز به آنها ال.اس.دی دادند.
هیپیها معتقند که نباید به افراد بالای ۳۰ سال اعتماد کرد، و این را هشدار میدهیم.
من، جری روبین، ۴۰ ساله هستم.
اما نسل ما دوباره به دنیا آمده است. خود من، اولین بار در ۱۹۳۸ و بار دیگر در برکلی در سال ۱۹۶۴ و در کوران مبارزات جنبش آزادی بیان متولد شدم.
اوه ! شانس من این بوده که به اینترنت دسترسی داشتم و تونستم اسم فیلم رو سرچ کنم. نادر که به این منبع دسترسی نداشته یا چک اش نکرده، مجبور شده حدس بزنه که ماجرا به یک فیلم خبری مربوط است و واقعا هیپیها در حمله به کاخ سفید کشته دادهاند. داستان در واقع باید چیزی نزدیک به این باشد:
ترجمه نسبتا صحیح:
سراغ فیلم «شیفته در خیابانها» بروید! یک خواننده نوجوان راک-اند-رول به نفع یک سیاستمدار شبیه به «بابی کندی» کمپین برگزار میکند.
او ناگهان کشف میکند که «ما همه جوان هستیم! بگذار کشور را خودمان اداره کنیم!»
«سن رای را به ۱۴ کاهش دهید!»
«یا ۱۴ یا جنگ!»
آنها در منبع آب کنگره ال.اس.دی. میریزند و اعضای کنگره را به یک «سفر زیبا» میبرند. کنگره به تقلیل سن رای به ۱۴ سال رای مثبت میدهد.
خواننده راک-اند-رول به عنوان رییس جمهوری انتخاب میشود اما سی.آی.ای. و ارتش آرا را قبول نمیکنند. هزاران موبلند به کاخ سفید حمله میبرند و ۶ نفر آنها در زد و خورد کشته میشوند. در نهایت بچهها قدرت را به دست میگیرند و همه ۳۰ سال به بالاها را به کمپ میفرستند و به شکل روزانه به آنها ال.اس.دی. میدهند (بعضی فیلمها حتی از فانتزیهای ما هم خفنترند).
هیپیها میگویند «به سی سال به بالاها اعتماد نکنید» و این را به عنوان یک اندرز تکرار میکنند.
من چهار سال دارم.
ما دوبار به دنیا آمدهایم. تولید اول من در ۱۹۳۸ بود ولی یکبار دیگر هم در جنبش آزادی بیان ۱۹۶۴ برکلی زاده شدم.
این جریان دائما در این متن تکرار میشه. ترجمهها دقیق نیستند، کلمات برای تزیین انتخاب شدهاند و … تزیین؟ به این نگاه کنید:
Classrooms are totalitarian environments. The main purpose of school and education in America is to force you to accept and love authority, and to distrust your own spontaneity and emotions.
spontanei
و این ترجمه انجام شده:
چرا مدارس و دانشگاهها باید به شیوهای دیکتاتوری اداره شوند؟ اصلیترین هدف آموزش و پرورش در آمریکا وادار کردن جوانان به پذیرش احساس مسوولیت و فراموش کردن توان خلاقیت و عشقورزی است.
نه دیکتاتوری در متن هست و نه اداره شدن. عبارت اول میشه «کلاسها محیطهایی توتالیتر/تمامیتخواه هستند» و عبارت دوم اصولا بیارتباط با متن اصلی که منطقا هست «هدف اصلی مدرسه و تحصیل در آمریکا، اجبار شما است به پذیرش قدرت و عشق ورزیدن به آن و عدم اعتماد به خواستهها و احساساتتان.»
و البته گاهی هم متن اصولا اشتباه ترجمه شده که متن را به چیزی دقیقا برعکس نظر نویسنده تبدیل میکند. مثلا
You can’t learn anything in school. Spend one hour in a jail or a courtroom and you will learn more than in five years spent in a university.
ترجمه شده
بنابراین چیزی درباره «زندگی واقعی» در دانشگاه آموزش داده نمیشود. دانشگاه درست مثل دادگاه یا زندان است که صرفا وقت را تلف میکند و فرصت زندگی آزاد را از شما میگیرد.
زندان وقت هیپی را تلف نمیکند و درست مثل دانشگاه نیست بلکه «یک ساعت را در زندان یا دادگاه بگذران و بیشتر از پنج سال دانشگاه، چیز یاد خواهی گرفت.»
این نمونهها زیادند. بگذارید یکی دیگر مثال بزنم. سخنران میگوید
The yippies asked that the presidential elections be cancelled until the rules of the game were changed.
و مترجم بدون درک محتوا ترجمه میکند:
هیپیها اعلام کردند که زمان انتخابات باید به تعویق بیافتد تا فرصت برای دیگر تفکرات سیاسی خواهان شرکت در انتخابات فراهم شود.
که مشکل ترجمهاش بدون رجوع به متن انگلیسی قابل مشاهده است. هیچ هیپیای نمیگوید باید برای انتخابات صبر کرد تا تفکرات سیاسی خواهان شرکت در انتخابات دیگر هم آماده شوند. «هیپیها درخواست کردند انتخابات ریاست جمهوری تا زمانی که قواعد بازی عوض نشده، ملغی اعلام شود.»
بدون شک متوجه شدهاید که مشکلات محدود به همینها نیست. حتی جاهایی که جمله یک فعل «سخت» داشته، مترجم ظاهرا جمله را اصولا حذف کرده! شاید بحث سرعت ترجمه مطرح بوده و کسی نمیخواسته برای سر زدن به لغتنامه وقت صرف کند. مثلا «Wallace stirs the masses. Revolutions should do that too.» از متن حذف شده شاید چون مترجم از حفظ نمیدانسته که Stir یعنی «به جنبش/حرکت درآوردن». این حذف جملات تا اونجا پیش رفته که اصولا بعضی پاراگرافها حذف شدن و
تکرار میکنم که این کتاب کتاب خوبی است و ارزش خریدن و خواندن دارد. در مورد مترجم هم به هرحال بسیار عالی است که مترجمی سراغ این ترجمهها میرود و احتمالا کل مجموعه «کتابهای کوچک» هم خریدنی و خواندنی هستند. چند تا از دلایل نوشتن این متن این بود که
اگر حرفهای من درست است، مترجمها و ناشرها دقت بیشتری بکنند تا اندیشههایی که خودشان دقت زیادی دارند، با دقت زیاد هم منتقل شوند.
اگر حرفهای من درست نیست، نقد متناسبی از ناشر یا مترجم دریافت کنم و بدون هیچ شکی خوشحال تر میشوم اگر بفهمم که اشتباه کردهام و ترجمه خوب است.
کلا بحث نقد مرسوم بشه. شاید من منتقد حرفهای نباشم ولی باید افرادی باشن که به شکل حرفهای نقد کنن تا ترجمه در ایران بتونه پیشرفت کنه.
و اما دلیل اصلی:
میخواستم این سخنرانی رو بخونم و به شکل یک فایل صوتی برای گوش کردن شما بذارم. به ذهنم رسید به خاطر شکهایی که به ترجمهام کردهام نگاهی به متن اصلی بندازم تا اگر ترجمه واقعا مطابق متن نیست، سراغ خوندن و پخش بیشترش نرم. متاسفانه همینطور هم شد پس پیشنهادم اینه که خودتون «مانیفست یک هیپی» رو به انگلیسی بخونید
پ.ن. به نظر من عنوان مقاله هم باید «مانیفست هیپی» یا «مانیفست یک هیپی» ترجمه بشه و احتمالا خود سخنرانی از عبارت «هیپیزم» خوشحال نخواهد بود و عنوان انگلیسی مقاله هم چنین چیزی نیست.
راهاندازی یک سایت که اخبار و مطالب مربوط به لینوکس رو پوشش بده، همیشه جزو علاقمندیهای من بوده. یک سایت که توش در مورد لینوکس بنویسیم، به مطالب مرتبط با لینوکس لینک بدیم و یک جور سایت آگاهی دهنده و تبلیغی باشه.
حالا فرض کنید قرار باشه چنین سایتی راه بیافته، اولین چیز مورد نیاز یک اسم دامین است. متاسفانه آدمها چیزهایی مثل linux.ir و kernel.ir و … گرفتن و استفادهای هم نمیکنن. من هم چند تا پیدا کرد که بدک نیستم و گفتم از شما یک نظر خواهی بکنم. اگر هم کسی ایدهای دیگهای داره توی کامنتها بگه (: در عین حال اگر کسی سایتی میشناسه که الان داره اینکار رو میکنه بهم بگین. من فقط تکنوتاکس رو میشناسم که بیشتر از تولید مطلب یا اخبار، مطالب دیستروواچ رو ترجمه میکنه و عملا هم یک فروم است نه یک سایت خبری.
پس لطفا نظرتون رو بگین تا ببینیم این ایده عملی میشه یا نه (:
document.write(”);