بایگانی برچسب: s

رادیوگیک شماره ۷۴ – دری که کلید نداره

شماره ۷۴ رادیو گیک مفصل است و پر از خبر. از خبرهای مرسومی مثل پلیس های رباتیک و کرم واناکرای راحت نمی گذریم به حواشی شون می پردازیم و سرکی می کشیم به هر خبری که یک گیک ممکنه دوستش داشته باشه. از ماده های قابل برنامه ریزی تا برد گیم تا کابوس جدیدی که داره می یاد تا ما رو ببلعه! با ما باشین که جهان نیاز به تعمیر داره.

با این لینک‌ها مشترک رادیوگیک بشین

اخبار

فروش کروم بوک ها در حال افزایش است و اپل و مایکروسات باهاش می جنگن

پنج سال که کروم بوک معرفی شد خیلی جدی گرفته نشد و می خریدن که روش چیزهای دیگه نصب کنن. ولی ضعیف بودن و اسپک های پایین حتی این رو هم بی مزه می کرد. اما حالا بعد از پنج سال تقریبا ۲ میلیون کروم بوک سه ماهه اول سال فروش رفته که بخش بزرگی اش مربوط به مدارس است. در حال حاضر مدارس آمریکا ۵۸٪ کروم بوک هستن، ۲۲ درصد ویندوز و همه مک ها با هم ۱۹ درصد. ۲ سال قبل تقریبا ۵۰٪ این بازار در دست اپل بود.

آیا سواد برنامه نویسی با سن رابطه داره؟

این مقاله جالبی است که که سعی می کنه به سوال کلاسیک دنیای ما جواب بده «آیا سن و توان برنامه نویسی یا یادگرفتن چیزهای جدید رابطه دارن؟» (کمی توضیح در مورد رابطه). گفته می شه ۱۰هزار ساعت تمرین هر چیزی شما رو به یکی از خوب هاش تبدیل می کنه و در برنامه نویسی هماینطوره. اما بعد از اون چی می شه. آیا بازم پیشرفت می کنیم؟ برای جواب به مساله، دو تا محقق به دیتاهایی که از استک اور فلو جمع کردن نگاه کردن. سن و حوزه ها و امتیازهاشون. یکی از سوال های تحقیق هم این بوده که آیا سواد کماکان گسترش پیدا می کنه یا نه تا بشه تصمیم گرفت در موردپیشرفت شغلی. نتیجه ها گفتن که اعتبار و امتیاز یک برنامه نویس با با سنش ارتباط مستقیم داره و ظاهرا با بالارفتن سن، اعتبار و مهارت هم افزایش پیدا می کنه و این مساله تا دهه پنجاه هم صادقه. همچنین نتیجه دیگه می گه ک برنامه نویسان در دهه ۳۰ زندگیشون در مسائل کمتری مهارت دارن تا در ده های بعدی ولی در نهایت رابطه معنادار قوی ای بین سن و امتیاز در یک حوزه خاص دیده نشده.

استفاده سی آی ای از بردگیم ها برای آموزش مامورانش

کمی توضیح در مورد بورد گیم ها. اشاره به کنفرانس گیم. اتاقی که سی آی ای داره بازیهاش رو نمایش می ده کلابر که سنیور سی آی است است یه تاس ۱۰ وجهی بر می داره و می ریزه. حدود ۱۰۰ تا قطعه جواهر جلوشه و حدود ۱۰۰ تا کارت که برای همین بازی پرینت شدن. اونها با تیمشون دارن سعی می کنن ال چاپو، سلطان مواد مخدر رو دستگیر کنن. کمی اونطرف تر یک گروه دیگه دارن بازی می کنن. بازی ای در جریانه که شاید عجیب ترین تمرین سی آی ای باشه. این بازی از ۲۰۰۸ شروع شده که توش مدیر مدیر کلابر ازش خواست ابزارهای آموزشی جدید درست کنه . ابزارهایی که حوصله سر بر نباشن و حالا توی این کنفرانس عمومی اونها دارن بخشی از بازی هاشون رو نشون می دن. البته اجازه عکس گرفتن بسیار محدوده و راهنماها و قوانین بازی چاپ نشدن. بازی کالکشن اینجوریه که بازیکن ها باید سه مشکل اصلی جهان رو حل کنن. چیزی نزدیک به پاندمیک. توی این بازی باید بازیکن ها اینقدر اطلاعات مفید جمع کنن و مبادله کنن که بشه مشکلات رو حل کرد. سه نقش اصلی تحلیلگر سیاسی، تحلیلگر نظامی و تحلیلگر اقتصادی است. پیشنهاد می کنم از توضیحات رادیو گیک روی لینک کلیک کنین تا صفحه ها و بعضی از کارت ها که ازشون عکس هست رو ببینین. ایده جالبی است و اهمیت بازی رو هم نشون می ده.

سویلنت هم ۵۰ میلیون دلار سرمایه سری بی دریافت کرد

FILE PHOTO: The Facebook logo is displayed on the company’s website in Bordeaux, France, February 1, 2017. REUTERS/Regis Duvignau/File Photo

سویلنت در این هفته اعلام کرد که ۵۰ میلیون دلار سرمایه گذاری دریافت کرده. الان در کل ۷۴ میلیون دلار روی این شرکت سرمایه گذاری شده و امیدوارم ادامه دار باشه. سویلنت غذای آزادی بخش است. تو شعارش می گه ما هر روز بدن رو پر از غذا می کنیم و اینکار سخته. سویلنت این مشکل رو حل می کنه. در واقع ادعای غذای ۲ داره.

باج افزار واناکرای
[توضیح کلی] [مفهوم رنسام ور] [دنیای جدید که خونه اجازه نمی ده وارد بشین ] [ بیت کوین ] [مراقبت اصلی: آپدیت و بک آپ ]

تاثیر حتی یک ماشین خودران روی ترافیک بسیار مثبته

درمورد ماشین های خودران زیاد حرف می زنیم. یک تحقیق جدید می گه این ماشین ها می تونن توی تنظیم کردن ترافیک خیابون ها بسیار مثبت باشن. حتی قبل از اینکه ما کلی از آدم گوشی های تصادف کننده رو با کلی از این ماشین ها جایگزین کنیم. [اشاره به تست دایره و حضور یک ماشین خودران ] و اشاره به اینکه شاید مثبت باشن در ترافیک شهری ولی تا اون موقع باید کاری برای این کشور داغون کرد و اشاره به دوچرخه و مترو.

راحتتر شدن ورود سربازهای سایبری به دپارتمان دفاع آمریکا

این رو هم خلاصه بگم که دپارتمان دفاع آمریکا ورود سربازهایی که قراره در بخش های سایبری کار کنن رو بسیار ساده تر کرده. در جلسه آخر تصمیم گرفته شد که افرادی که برای سایبر وریرو ها استخدام می شن مجبور نباشن تمام مراحل آموزشی رو مثل دیگران بگذرونن و همچنین در مورد تحصیلات و غیره شون هم سخت گیری کمتری بشه. [ یک توضیح سریع در مورد جنگ سایبری + پیچیدگی های ارتش ]

سوئد پیگرد آسانژ به اتهام تجاوز رو متوقف کرد

در واقع تیتر رو بد گفتم، حکم جلبی که صادر شده بود پس گرفته شده و دیگه سوئد به دنبال دستیگر کردن آسانژ نیست. آسانژ که ویکیلیسکس رو راه انداخته بود و کلی از اسناد سری سیاستمدران رو منتشر کرد از ۲۰۱۲ توی سفارت اکوادور در لندن پناه گرفته. در پی رفع شدن این حکم جلب، اکوادور درخواست داد تا یک کانال امن به آسانژ داده بشه تا کشور رو ترک کنه که مورد موافقت قرار نگرفته چون آسانژ به اتهام های بی مزه دیگه ای مثل مقاومت در برابر دستگیری و عدم حضور در تاریخ مقرر در دادگاه تحت تعقیب است.

در اعماق

زندانی کردن با نرم افزارهایی که نمی دونیم چه می کنن

قاضی ارشد آمریکایی داشت در یک دانشگاه حرف می زد که سوال عجیبی مطرح شد «آیا روزی رو پیش بینی می کنید که توش یک نرم افزار در دادگاه مشغول فکت چک کردن اطلاعات داده شده باشه یا حتی در روند تصمیم گیری مشارکت کنه؟». جواب از سوال بسیار عجیب تر بود. «اون روز رسیده. و تاثیر زیادی هم در روند قضایی داره». شاید اشاره به اریک ال لومیس است که با نرم افزار بسته و انحصاری یک شرکت تجاری محکوم به ۶ سال زندان شد. اون مدعی بود که این پروسه غیرقانونی است ولی در نهایت رای علیه اش صادر شد. در این مورد حکم اصلی آقای لومیس صادر شده بود ولی اون مدعی بود که می تونه درخواست بده که به زندان نره. اما بر اساس ریپورت یک نرم افزار به اسم کامپس، به زندان رفت. کامپس با چند تا چارت و نمودار نشون می داد که آقای لومیس ممکنه دوباره مرتکب جرم بشه. البته برای خودشون هم این کار شاید خیلی راحت نبود و در چندین مورد توی دادگاه در این مورد بحث شد و در نهایت هم رای دادگاه عالی این بود که اون آدن به زندان می ره چون اون جرم رو انجام داده و این ربطی به گزارش کامپس نداره. در مقابل استدلال می شد که اگر گزارش کامپس مثبت بود ، این آدم به زندان نمی رفت و وقتی ما حتی الگوریتمی که اون گزارش رو تولید کرده رو در اختیار نداریم، نیم تونیم ازش در سیستم قضایی کشور استفاده کنیم. مثلا در مورد یک پرونده ۱۹۷۷ در نهایت دادگاه عالی گفت نمی شه کسی رو به اعدام محکوم کرد در حالی که بخش هایی از پرونده اش محرمانه باقی بمونه. یعنی اگر همه چیز شفاف نباشه، اجازه مجازات نداریم. اما خب انگار در این مورد پذیرفته ایم که کامپیوترها بدون اینکه ما بدونیم تصمیم نهایی رو بگیرن.

روبوکاپ های دوبی

از دیروز دوبی پلیس های رباتیکش رو واقعا به خدمت گرفته. البته فعلا بسیار ابتدایی هستن ولی قراره تا ۲۰۳۰ حداقل ۲۵٪ نیروی پلیس امارات باشن و بتونن خلافکارها رو دنبال کنن و حتی دستگیر! کتاب علمی تخیلی اینطوری که خیلی داریم. آدم هایی که از ربات ها قایم می شن و ربات هایی که کنترل نظم و امنیت قبرستانی رو بر عهده دارن (توضحیش). این ربات ها از نوع ریم هستن که شبیه آدم است و آدم ها می تونن بهش گزارش جرایم رو بدن و ثبت می کنه و گزارش می کنه به مرکز. این ربات ها همچنین می تونن جواب سوالات آدم ها رو بدن یا جرایم رو دریافت کنن. در مرحله اول در مراکز توریستی و مال ها مستقر می شن و می تونن چهره ها رو تشخیص بدن و تا ۸۰٪ حالت اون رو درست حدس بزنن. احتمالا فعلا تبلیغاتی و توریستی است ولی مطمئنا راه رو هموار می کنه برای سال های بعد که روبات های خشن تری قراره مواظبمون باشن. و البته مسائل پیچیده تر هم هست. مثلا اینکه چطوری می تونین مطمئن بشیم یک ربات اگر دستور بگیره مثلا نذاره من برم توی مال،‌بهم صدمه نمی زنه حین این پروسه. اتفاقی که ۲۰۱۶ توسط یک ربات تخم مرغ شکل افتاد و ربات صدمه بسیار جزیی به یک کودک زد ولی این سوال از همیشه جدی تر مطرح شد.و البته فکر کنین به اینکه در چه تاریخی اسلحه می دیم دست ربات های پلیس و …

بحث آینده است خلاصه بگم که آلفا گوی گوگل در اولین بازی اش بهترین بازیکن گوی چین رو هم شکست داد. قبلا در مرودش زیاد گفته ایم. فقط نکته بامزه این سری این بود که ظاهرا چین پخش مستقیم رو قطع کرده.. شاید دوست نداشتن قهرمان ملی شون به گوگل آمریکای جنایتکار ببازه. البته باخته، دوست نداشتن جهان بدونن (:

گفتم گوگل؟‌گوگل داره خرید های آفلاین ما رو هم ترک می کنه. حتی خریدهایی که شخصا از طریق مغازه انجام می دین.. البته آمریکایی ها رو از طریق گرفتن این اطلاعات به شکل کلی از بانک ها – نه جزییاتش. کمی توضیح در مورد تلاش های مشابه در ایران.

سایت های مزایده شاید به کابوس جامعه تبدیل بشن

[صحبت از سرمایه داری،‌ تقدس پول، الگوریتم ها و اینکه ما داریم دائما با هم دشمن می شیم]. سایت رنت بری شروع به کار کرده . فقط در شهرهای خاص برای تست کردن سیستم حالا قراره به ۱۰۰۰ شهر آمریکا توسعه پیدا کنه و آدم های بشیتری رو شاکی. چرا شاکی؟ فرض کنین در موضوعی مثل اوبر، عرضه و تقاضا برعکس باشه. شما ماشین لازم دارین و بدون ماشین زنده نمی مونین ولی ماشین کافی نیست…. روشی برای تحریم و پاک کردن هم ندارین. اگر کسی خونه ای برای اجاره داره می ذاره اونجا و بقیه قیمت می دن. اتوماتیک قیمت دائما می ره بالا تا بالاترین حدی که ممکنه یکی برای اون خونه بده و بعد اجاره می ره برای مدتی. در این مدت احتمالا یکی دیگه پول بیشتری پیدا می کنه و سال دیگه اجاره بالاتر می ره و … در حال حاضر برای عضو شدن باید ۲۵ دلار بدین ولی در آینده می خواد ۲۵٪ قیمت پیشنهادی اولیه و قیمت نهایی رو بگیره! هر ماه! [آهنگ ترسناک]. اصطلاحی هست تحت عنوان دست نامرئی بازار که انتظار می ره تنظیم کنه و در بعضی شهرها گرونتر بشه در بعضی شهرها ارزونتر ولی … یادتون باشه ما در جامعه ای هستیم که یک شرکت یک شبه تصمیم گرفت قیمت یک داروی ایدز رو ۴۰ برابر کنه و هیچ کس هم چیزی نمی تونست بگه.

ماده قابل برنامه ریزی

این رو هم باید اشاره کنیم که بدونیم هست و دنبالش کنیم ولی فعلا چیز خیلی عجیبی در موردش نداریم.. البته داریم دیگه! خودش خیلی عجیبه. ایده ماده قابل برنامه ریزی programmable matter اینه که ماده ای داشته باشیم که بتونیم بهش دستور بدیم چه شکلی باشه! [تفاوت با پرینتر سه بعدی] فعلا سه ایده اصلی هست: درست کردن میدان های الکترومغناطیسی و مواد فرومگنتیک. روش دوم claytronic است (بین کلی و ترونیک) که عملا با استفاده از نانوتکنولوژی موادی داریم تشکیل شده از موتورهای بسیار بسیار کوچک که می تونن به خودشون شکل بدن و در نهایت پلاستیک هوشمند که می تونن با دریافت دستورات، مثل عضلات بدن کش بیان یا بسته بشن و شکل مورد نظر رو بسازن. یه چشممون باید به این باشه که شاید کلا پرینترهای سه بعدی رو کنار زدن!

و در نهایت اینکه فیسبوک از بازفید، وکس و بقیه ویدئو می خره

فیسبوک طبق یک قرارداد از یکسری تولید کننده ویدئو می خره. یعنی اینجوری که اگر ویدئوها اول به فیسبوک داده بشه و اونجا منتشر بشه برای ویدئوهای بلندتر ۲۵۰هزار دلار و برای ویدئوهای کوتاهتر که حتی صاحبش هم خود فیسبوک نخواهد شد مبلغ کمتری پرداخت می کنه. کلیت خبر تا اونجا که خرید و فروش است خیلی به ما مربوط نیست، حتی به اخبار چه برسه به در اغماق ولی مساله وقتی فوق العاده می شه که یکبار دیگه خبر رو بخونیم «فیسبوک ویدئو می خره».. این رو بذارین کنار چند وقت قبلمون که توش سرویس های استریم محتوا داشتن خودشون سریال می ساختن و می بینیم که چیا داره تغییر می کنه. تولید کننده های کلاسیک دارن کانال ها رو واگذار می کنن به استریم کننده ها و پخش کننده های مدرن و اینها خودشون وارد بازار تولید هم می شن.

موسیقی

  • شروع با صدای محمد مختاری. از بهترین های ایران. اگر نمی شناسین سرچ کنین
  • که می پاشد ز لبخندت سپاهی – درنگ
  • One of the Few
  • ترانه ملا ممد جان
  • دیدی ای دل – علی اسکندری

حق شکستن لیست

این روزها اصلاحی باب شده تحت عنوان شکستن لیست. یعنی یک نفر یک لیست داده که انتظار می ره همه‌ بهش رای بدن تا رای بیاره و هر کس تحریم کنه، رای نده، به یکی دیگه رای بده و … متهم می شه به مسوول شکست احتمالی یا واقعی.

دلیل حرف از دو طرف قابل درکه. یا افراد خودشون رو مثل سربازهای یک فرمانده می بینن که هر چی دستور داده شد باید عمل کنن یا اصولا احساس می کنن در موقعیتی هستیم که باید بدون تلاش برای بهتر بودن، به چیز بد در دسترس تر چنگ بزنیم.

در مورد اولی که مشخصه کاملا اشتباهه. جامعه از مشارکت من شکل می گیره و من سرباز پیاده نظام یکسری فرمانده نیستم. اگر کسی اینطوری در مورد خودش فکر می کنه بحث کاملا متفاوت است و منطقا نیازی به خوندن بقیه متن نداره (: در مورد دوم اما بحث اینه که انتخاب «بد» و «بدتر» قابل درکه ولی وقتی «بهتر» یا «قابل قبول» داریم، چرا باید به بد چنگ بزنیم؟ چون بد شانس بیشتری داره؟ خب چرا بهتر شانس نداشته باشه؟‌ چون رسانه نداشته؟ چون بازی داده نشده؟ چون کسی نمی شناسدش؟ چون کسی جدیش نمی گیره؟‌ چون تو لیست بدها نمی ذارنش؟

بیاین بریم سراغ ریاضی! مفهومی هست به اسم «ماکزیمم محلی». روی یک منحنی که بالا و پایین می ره، وقتی می خواین ماکزیمم پیدا کنین ممکنه جایی برسین که در اطراف نزدیکتون، همه چیز از شما پایینتر باشه و فکر کنین تو ماکزیمم هستین ولی در واقع جاهای خیلی بالاتری هم هست که در افق دید شما نیستن یا اگر اونها رو ببینین، نگران هستین به سمتش برین چون باید مدتی پایین بیاین.

در واقع انتخاب بد و بدتر ما یک ماکزیمم محلی است. فکر می کنیم خوبه لیست اصلاح طلب ها رای بیاره چون بالاخره از اونطرفی‌ها بهتره. واقعا هم اینطوره. اینها از اونها بهترن و منم بارها و بارها ایستادم تا رای بیارن. اما انتظار دارم وقتی رای آوردن شروع کنن به اصلاح سیستم. من الان دقیقا ۲۰ سال است که بین بد و بدتر به بد رای دادم و بد انتخاب شده و کمابیش در جا زده. الان هم دقیقا به بد رای می دم که بدتر وضع رو بدتر نکنه (:‌ انتظار من بعد از ۲۰ سال این بود که اصلاحات شروع کنه به ساختن مکانیزمهای دموکراتیکتر که بعدا ازشون حرف می زنم. شروع کنه به گوش کردن به حرف های جامعه مدنی، به مشارکت دادن اونها، به شفاف شدن، گزارش دادن،‌ انتشار برنامه به همراه لیست، توضیح اینکه چرا فلانی در لیست هست و فلانی نیست و … اونجوری منم امیدوارم می شدم به پیشرفت قدم به قدم ولی الان فقط سهم من یک مهره در سیستم است که سعی می کنه لیست اصلاحات رای بیاره.

به نظرم حالا که بعد از ۲۰ سال، اصلاحات به سمتش حرکت نکرده، حرکت به سمت صداهای متنوع تر در جامعه و دموکراسی داغون ما لازمه و بر دوش خودمون. هر چقدر کم و ضعیف. ما باید به سمت ماکزیمم های درست و حسابیتر حرکت کنیم. واقعا کاش اینکار رو اصلاح طلب ها توی این ۲۰ سال که من می شناسمشون شروع کرده بودن. کاش از سیستم های درست و حسابی تری برای گزینش و معرفی کاندیداها استفاده می کردن، کاش مکانیزمی داشتن که اگر یکی توش سر قرارش نمی موند دیگه امکان بازی نداشت و کاش روشی داشتن برای پیوستن آدم های مستعد به ساختارشون. ولی اونها اینکار رو نکردن و کاملا با شیوه پدرسالارانه توی این ۲۰ سال هی لیست دادن و گفتن «نظراتتون رو برای خودتون نگه دارین و به ما اعتماد کنین وگرنه بدبخت می شیم». درسته که الان هم مثل همیشه برهه حساس کنونی است ولی من یکی که به نظرم دموکراسی جای دفاع داره و صداهایی که توی بازی پدرسالارانه اصلاح طلبی فعلی ما نیستن باید شنیده بشن، به سهم خودم هم تلاشم رو می کنم تا آدم های جدیدی به این گروه ها اضافه بشن. اگر اصلاح طلبی نیاز به دفاع من داره، این آدم ها و صداها و دموکراسی هم احتیاج به دفاع دارن. به نظرم ترکیب کردن چند نفر با لیست اصلاح طلبی هیچ خطری نداره که هیچ، خیلی هم در طولانی مدت مثبته. کاری که خودشون باید می کردن ولی متاسفانه این دوره هم نکردن و به نظرم لازمه بهشون یادآوری بشه.

دقت کنین که من وظیفه ندارم به هر لیستی که بهم دادن رای بدم بلکه اون که لیست می ده باید تلاش کنه لیستی بده که مخاطبین بخوان بهش رای بدن.

من در شورا رای می دم ولی بعضی افراد لیست رو با افراد مستقل عوض می کنم، به این دلایل..

به نظرم، شورا بسیار مهم است و رای دادن با تفکر توش بسیار قابل دفاع. شورای شهر در زندگی روزمره من موثره، می تونه شهر رو بهتر، شادتر، انسان محورتر، کنه و اگر خوب نباشه در طولانی مدت می تونه با تراکم فروشی و داغون کردن محیط زیست و تبیدیلش به آپارتمان و هوا فروشی و … کاری کنه که تا ده ها سال قابل حل نباشه. از اونطرف رای دادن در شورا کمی به چیزی که در دنیا بهش می گن دموکراسی نزدیکتره. گزینه ها بیشترن و انتخاب ها بازتر و کاندیداهایی هستن که کمی بیشتر به افکار من نزدیکن. من حتما توی شورا رای می دم و تشویق می کنم بقیه هم اینکار رو بکنن، با دقت زیاد.

اما به کی؟ منطقا در نبود مکانیزم حزبی، به یک لیست رای می دم. به یک لیست که گروهی داده باشن که به عقاید من نزدیکتر هستن. اینکار رو می کنم چون می خوام احتمال پیروزی اونها رو بالا ببرم. داشتن این لیست ها یک قدم از رای دادن به یکسری آدم و اسم که نه ازشون چیزی می دونیم نه برنامه ای دارن و فقط یک پوستر و شعار هستن بهتره.

اما آیا به همه لیست رای می دم؟ اینجا بحث حساس می شه. خیلی ها می گن به همه لیست رای می دن. اما من نه. به این دلایل:

  1. بعضی از آدم های این لیست ها واقعن نمی تونن رای من رو داشته باشن. یا من رو نمایندگی نمی کنن یا کاری می کنن که در نظام اخلاقی من مردود کامل است. در گروه اول می تونم به یک برج ساز اشاره کنم. کسی که شغلش برج سازی است مطمئنا کسی نیست که من بخوام برای شهرم تصمیم بگیرم. در مورد دوم می تونم به آدمی اشاره کنم که در مورد گذشته اش مخفی کاری می کنه و حرف هاش رو از اینترنت حذف می کنه. این آدم ها اصولا نمی تونن نماینده من باشن، حتی اگر توی لیست باشن (:
  2. مشکل بعدی من اینه که این لیست شفاف درست نشده. یک روز از خواب بیدار شدم و دیدم از بالا گفتن به این رای بدین. بدون اینکه هیچ نظری از جامعه پرسیده بشه،‌ بدون اینکه فعالین مدنی شناخته شده، خوشنام و مثبتی که اینهمه ازشون صحبت شد توش باشن، بدون اینکه حتی توضیح بدن چرا فلان آدم توی لیست است و فلان آدم نیست و … من از رای دادنم دنبال رسیدن به پروسه های دموکراتیک هستم و ۲۰ سال هم وقت داده ام که تمرینش کنن. اگر هنوز بهش علاقه ندارن، منم وظیفه ندارم دربست پشت لیست ها بایستم.
  3. این لیست هیچ برنامه مشخصی نداده. کلا هر وقت انتخابات است بهم می گن که «اصطلاح طلب ها اینها رو می خوان و باید بری بهشون رای بدی وگرنه بیچاره می شیم» و خب منی که تا امروز حرفشون رو گوش کردم الهه راستگو رو فرستادم که همین که رای آورد چرخید یا مثلا کلی آدم تو مجلس که حاضر نمی شن یک مصوبه ساده رو هم امضا کنن؛ اگر به نفعشون نباشه. وقتی امکان پرسشگری برای من وجود نداره و کسی موظف به ارائه کارنامه شفاف نیست، منم خودم رو موظف به انضباط حزبی نمی دونم؛ تازه اگر حزب داشتیم و منم عضوش بودم!

به نظرم در حال حاضر ما در مسیر خوبی نیستیم. در مسیر عدم شفافیت، دستور از بالا، ساخت و پاخت پشت پرده و اینکه یکسری فکر کنن صلاح من رو تشخیص می دن و وظیفه من فقط حمایت از اونهاست چون بین بد و بدتر، بد هستن. در مورد ریاست جمهوری این قبول. فقط یک بد و بدتر داریم ولی توی چیزی مثل شورا آدم هایی هستن که از نظر من شریفتر هستن، بهتر کار می کنن،‌ من رو بهتر نمایندگی می کنن، حرفم رو گوش می دن و .. و اتفاقا دقیقا همین آدم ها هستن که توسط اصلاح طلبها بازی داده نمی شن یا حداقل فعلا بازی داده نشدن. توی این شرایط من کاملا صحیح می دونم که حق بازی رو به آدم های خارج از این دو قطبی هم بدم. حداقلش اینه که چند نفری که به نظرم واقعا در لیست اصلاح طلب ها نچسب هستن رو جایگزین کنم با آدم هایی که هم از نظر اخلاقی اگر بهشون رای ندم احساس دین می کنم و هم از نظر پیشرفت دموکراسی.

بازی دادن آدم های جدید و فرصت دادن و پشتشون ایستادن شاید در یک دوره یا دو دوره حتی به ضرر کل تموم بشه ولی در طولانی مدت نشون می ده که آدم های واقعی جامعه هم حق بازی دارن و من چیزی بیشتر از یک چرخ دنده انتخاب کننده هر کسی هستم که رییس بگه؛ حتی اگر این رییس از اون رییس یک کم بهتر باشه. ما شونزده ساله به همین شیوه به اصلاح طلب ها رای دادیم ولی من اینبار لازم می دونم بهشون بگم که باید کمی پاسخگو، شفاف و کارنامه به دست باشن.

مخالفین این فکر می گن «با اینکار رای ها رو می شکنی» و من می گم اتفاقا رای رو کسی می شکنه که توی لیستش آدم ناجور میاره و کسی که هزاران فعال جامعه مدنی رو نمایندگی می کنه رو بیرون می ذاره. بعضی ها می گن «اگر باختیم تقصیر توئه» و جواب اینه که «من مگه مسوول حمایت از رییسم؟ در حزب یا هر چی دارن اونها باید توجه من رو جلب کنن و اگر نتونن رای من رو ندارن» و اگر باختیم فردا شاید یکی بگه «ولی اگر قالیباف شهردار موند و درخت فروشی کرد و … تکلیف چیه؟» و من می گم که «مگه این دوره اصلاح طلب ها چه کردن؟ حافظی که آدم حسابی تری بود مگه با لیست اصول گرا ها نرفته بود تو؟ و اصلاح طلبی که ما فرستادیم مگه رای به قالیباف نداد؟».

راستش منم ناراحت می شم لیست بشکنه یا اینها رای نیارن یا هر چی ولی به نظرم وقتشه بهشون بگیم که اگر رای ما رو می خوان باید پاسخگو باشن و شفاف و با برنامه. اینهمه فرصت داشتن، برنامه کو؟ اینهمه آدم داشتن، جاشون توی لیست کو؟ من به چند نفر مستقل سالم و درست که می شناسم هم رای می دم که تکرار کرده باشم اگر گروه‌ بد حزب ندارن، برنامه ندارن، پاسخگویی ندارن، شمول ندارن و فقط برگ برنده شون اینه که بدتر نیستن، من ترجیح می دم حداقل بهشون نشون بدم که ازشون راضی نیستم و تشویقشون نکنم به تکرار این روند. از اونطرف تلاشم رو هم می کنم برای فرستادن آدم هایی خوب به جایی که هم در کوتاه مدت و هم در طولانی مدت بسیار در زندگی من موثره و در این ۱۲ سال با تصمیمات همین آدم ها که بزرگترین گندها بهش خورده.

دغدغه شکستن لیست و رای نیاوردن و هر چیز دیگه کاملا قابل درکه ولی برای من دغدغه دموکراسی و صداهایی که جرات کردن منو نمایندگی بهتری بکنن هم بسیار مهمه. من دوست ندارم لیست بشکنه ولی از اون بالاتر دوست ندارم اون آدم ها رو ناامید و خفه کرده باشم. بهترین حالت این بود که رییس موقع بستن لیستش این آدم ها رو هم بازی می داد یا توی ۲۰ سال اصلاح طلبی به این شکل، مکانیزم های شفاف تری درست می کرد که منم دربست [در شرایط فعلی] پشتش بایستم ولی خب ظاهرا علاقمند نبود و من حالا وظیفه ام میدونم در حد خودم اینو بهش یادآوری کنم و از دموکراسی بهتر، حمایت کنم.

پ.ن. در نهایت من احتمالا چهار پنج نفر از لیست امید رو با چند نفر از لیست شهر دیگر یا آدم های در حال حاضر قابل دفاع دیگه که ببینم جایگزین می کنم.

بیلبوردهایی علیه کسانی که پرایوسی ما در اینترنت رو فروختن

چند وقت قبل در این مورد نوشتم که حالا آی اس پی های آمریکا حق دارن اطلاعات ما رو به تبلیغات چی ها بفروشن. آمریکایی ها از این قضیه بسیار ناراضی شدن؛ و البته همه دنیا. این رای تقریبا علیه خواسته اکثر آدم ها بود، از هر حزب و گروهی اما چرا سیاستمدارها بهش رای دادن؟ چون مستقیمابه پول ربط داشت و خیلی جاهای دنیا هست که سیاستمدارها خودشون رو مستقیما به پول می‌فروشن – به همین خاطره که کسی که پول رو کنترل می کنه،‌ در نهایت کشور رو کنترل می کنه.

اما خب بعضی جاها آزادی بیان هم هست. در این موارد آدم ها میتونن کارهای جالبی بکن. مثلا گروهی به اسم نبرد برای آینده اومدن با کراودفاندینگ چهار تا بیلبورد در مسیر بازگشت به خونه چهار نفر از کسانی که پول های زیاد از مخابرات گرفتن نصب کردن و گفتن این آدم چقدر پول از شرکت های مخابراتی گرفته و چه رای ای داده و اگر می خواین ازش بپرسین چرا، شماره اش فلانه. البته وقتی می گیم پول بزرگ منظور پول بزرگ در اون سطح از سیاست آمریکا است که مثلا می شه یک میلیارد تومن (:

حدسی درباره دلیل فیلتر شدن تماس صوتی تلگرام

دیروز پریروز تلگرام تماس صوتی اش رو راه انداخت. بعد همه گفتن «ما فیلتر نکردیم» ولی خب فیلتر بود. بالاخره امروز یکی از چندین نهادی که می تونن، اعلام کرد که اون دستور فیلترینگ داده و معلومه که چنین امر خطیری تاخیر بر نمی تابه.

اما سه نکته جالب داره:

  • قبل از اینکه مردم شروع کنن استفاده فیلتر شد. سرعت عمل باعث شد نارضایتی کم بشه چون اصلا ماجرا درک نشه.
  • اینکه فقط یک نهاد بگه «باید فیلتر بشه» کافیه که همه اطاعت کنن و فیلتر کنن؟ بهتر نبود قانون فیلترینگ وابسته به اقناع بین خود سانسورچی ها باشه حداقل؟ یعنی حتی یک نظر مثبت در مقابل چند نظر منفی، باعث سانسور چیزی نشه.
  • به نظرم بحث خیلی امنیتی نیست. الان اگر کسی بخواد به روشی «امن» ارتباط برقرار کنه احتمالا آمریکا هم نمی تونه به این راحتی ها شنودش کنه. به نظر شخصی خودم فیلتر شدن مکالمه صوتی تلگرام اونم با این سرعت عجیب در واقع دفاع از آخرین سنگر کلاسیکی است که اپراتورهای موبایل ایران دارن ازش پول در میارن: مکالمه با خارج. انواع سرویس های مکالمه با خارج هنوز بسیار گرون هستن و درآمدهای زیادی به جیب مخابرات چی ها می فرستن در حالی که عملا نیازی بهشون نیست. برگ برنده مخابرات چی ها در این ماجرا اینه که مردم عادی هنوز عادت نکردن به تماس صوتی روی اپلیکیشن ها و در نتیجه هنوز وقتی اکثریت می رن خارج یا با خارج کار دارن به شکلی در نهایت از تلفن مرسوم زنگ می زنن. این روزها که همه تلگرام دارن، اگر فقط یک ماه می گذشت اکثریت یاد می گرفتن که برای زنگ زدن هم از تماس صوتی تلگرام [و بقه چیزها] استفاده کنن و این مساله خیلی سریع در تماس های داخلی هم باب بشه و عملا تنها تفاوت یک اپراتور با یک آی اس پی می شد امکان تلکه کردن خورد خورد مشتری ها با اسمس و این جور چیزها. بدون شک حدس منه.

ماراتن بی سر و ته تهران

خبر برگزاری ماراتن پارس در تهران کلی هیجان درست کرد. البته ماراتن چیز غریبی نیست و‌ ظاهرا چند هفته قبل هم یک ماراتن در شیراز بوده. شاید اینکه در تهران بود هیجان انگیزش کرد و شاید اینکه جوری تبلیغ شد که افراد معمولی هم می تونستن توش شرکت کنن. به هرحال تهران نه شهر آدم ها است و نه شهر آدم های معمولی. کلی تلاش می شه که آدم ها از سطح شهر جمع بشن برن توی تونل زیرزمینی که ماشین ها روی زمین راحت حرکت کنن و روی زمین هم کلی خط درست بشه فقط مخصوص کسانی که مجوز حاکم بزرگ رو دارن (:

حالا این وسط یک موسسه توریستی ظاهرا رفته از فدراسیون مجوز یک ماراتن گرفته تا یکسری آدم بیان تهران، برن هتل و یک روز هم بدون. و خب کلی آدم توی دنیا هستن که اینکار رو دوست دارن و براشون یک جور تفریح / برنامه زندگی است. اما اینبار ظاهرا گفتن آدم معمولی ها هم می تونن بیان (:

این شد که منم ثبت نام کردم – با دوستم. اما چشمتون روز بد نبینه. بی برنامگی از همه جای این برنامه می بارید. اولا که ثبت نام تقریبا چهار روز قبل از برگزاری بود. یکی دو شب وقت می شد تمرین کنیم. حالا این اشکال ما. ولی اصولا مشخص نبود که مسوول برنامه کیه و مسابقه چیه و کجاست و حتی چه ساعتی! من ترجیح دادم از سایت خود فدراسیون ثبت نام کنم ولی فدراسیون جایی برای ثبت نام نداشت و می فرستاد به یک آژانس مسافرتی. موقع ثبت نام خانم ها فقط می تونستن توی رشته ۱۰ کیلومتر ثبت نام کنن که اونم بعدا بسته شد! بعد ناگهان شب در حدود ساعت هشت و چهل دقیقه یک مسیج اومد که می گفت از ساعت ۹ تعداد محدودی از بانوان می تونن ثبت نام کنن.

کل جذابیت ایده مارتن شهری به اینه که آدم ها برای ساعت هایی در شهر باشن. چه برای دویدن،‌ چه برای تماشا و چه برای تفریحی به جز خوردن. اما برگزار کننده اعلام کرد که مسابقه ساعت ۶ صبح برگزار می شه و از مسیری خارج شهر. در مورد خانم ها مسابقه بعد از ظهر است .. و بعد از یکسری جابجا کردن مسیر،‌ الان می گن داخل خود مجموعه ورزشی! تا آخرین لحظه ساعت و شیوه دریافت کارت و وسایل شرکت تغییر می کرد و در لحظه انصراف من، باید با دوستم چهار بار جدا جدا شهر رو طی می کردیم. هر کدوم یکبار در یک ساعتی می رفتیم از جایی دور کارت می گرفتیم، من ۵ صبح بلند می شدم می رفتم مسابقه و اون ۴ بعد از ظهر همینکار رو می کرد. تباه کردن کامل یک پنجشنبه جمعه به جای گذروندن یک جمعه صبح ورزشی با همدیگه. دیگه انصراف دادیم. واین وسط یکهو به سایت اضافه شد که «باید گواهی سلامت داشته باشین» و پرسش ها که «کجا می شه گواهی سلامت گرفت» بی پاسخ بود تا فرداش که گفتن «از هر پزشکی،‌حتی عمومی».

خلاصه… وقتی اینهمه بی برنامگی، مخفی بودن مسیر مسابقه، ساعت بی ربط برگزاری و .. رو دیدن ظاهرا خودشون هم به این نتیجه رسیدن که عده زیادی بهتره انصراف بدن. و فرم انصراف رو فرستادن

اینجانب …………. ………… با کد رهگیری …………… و کد ملی …………… درخواست انصراف از مسابقه دو بین المللی تهران …………. کیلومتر را خواستارم. خواهشمند است مبلغ استردادی را به شماره کارت … واریز نمایید.

که خب پر است از اشتباه انشایی (: و بعد از پر کردن فرم هم با بی احترامی نسبی، پول رو پس دادن.

چرا اینطوری شد؟ ما که نمی دونیم و کل ماجرا غیرشفاف است ولی حدس من اینه که یک آژانس مسافرتی احتمالا گفته یک برنامه بذاره و چند نفر بیان ایران و مجوزی هم برای یک مسابقه گرفته. بعد اینو تو شبکه های اجتماعی گفته و خب کلی سوال پیش اومده: واقعا تو تهران آدم ها شاد و خندون بدو بدو کنن؟ واقعا خانم ها بیان تو خیابون مسابقه بدن؟ واقعا چند خیابون رو تعطیل کنیم که آدم ها ورزش کنن؟ اونم روز جمعه؟ اونهم توی مسیر انقلاب آزادی؟ (:

راستش حتی اگر با جداسازی نسبی هم بود به نظرم کاری رو به جلو برای شهر تهران بود ولی الان با این وضعیت برگزاری یک جور فلاکت است اگر بخواین به عنوان یک شهروند توش شرکت کنین. فکر کنم قبلا گفته بودم که قطر فقط ۳ روز تعطیل در سال داره که یکیش روز ورزش است که شامل یک مسابقه ۱۰ کیلومتر می شه که هر کس تمومش کنه جایزه می گیره یا مثلا نگاه کنین به سان ران کانادا یا پیچتری رود ریس که همه تلاش هایی هستن که حضور آدم ها در شهر رو پر رنگ تر کنن و مطمئنا هر دونه شون باعث کلی نشاط، همدلی و همبستگی می شه.