ترجمه مصور فارسی شعر «نه بچه» بوکوفسکی

چند روز قبل بازنمایی تصویری شعر No Baby بوکوفسکی رو به انگلیسی گذاشتم. حالا خواننده خوب وبلاگ رضا فاطمی اونو به فارسی ترجمه و به همین وبلاگ تقدیم کرده. لذت ببرین و بدون بهانه خلق کنین.

بوکوفسکی - نه بچه اگر می خوای خلق کنی می تونی

  • همش یه طرف،اون تیکه بومی سازی شده که نوشته “تحت سرپرستی کمیته امداد هستی” یه طرف :)

  • خیلی خوب فارسی شده! سر و ته شدن شکل‌ها، قلم فارسی‌ای که باهاش نوشته، کیفیت ترجمه، همه چی خیلی خوب از کار دراومده. فقط جای یه فلش خالی بود. من نمی‌دونستم که آیا باید از چپ به راست بخونم یا از راست به چپ (کارتون انگلیسی رو ندیده بودم قبلش). ولی به هر حال دستش درست :)

  • مسیح

    سلام.
    چی شد که baby شد بچه؟
    مثلا یه چیزی تو مایه های “عزیزم” یا “جان من” نشد؟

    • امیر

      بیشتر مواقع، اون Babe هست که معنی عزیزم یا چنین چیزی رو میده. Baby همون بچه میشه.

      • مسیح

        هوم.
        هرجور صلاح میدونین.
        حتما شما بیشتر از من بوکوفسکی خوندین.

  • سجاد

    این عالی بود جادی. وقتی پست قبلی رو که انگلیسیش بود رو دیدم واقعن تا دو روز هنگ بودم
    الان با این زحمتی که رضا کشیده می‌تونم اینو به آدمای بیشتری معرفی کنم بلکه یکم چیزا بهتر بشه
    منون از هردوتون

  • امید

    جالبه ولی لازم نبود عکسها رو هم راست به چپ کنه :) از همه جالبتر لوگوی اپله

  • رضا فاطمی

    سلام بچه ها!
    از کامنتای خوبتون ممنون!
    به نظرم برای فارسی شدن و راست چین شدن باید تصویرو می چرخوندم همون طوری هم میشد ولی به
    قول دوستمون باید فلش میذاشتیم براش!
    سه اشکال کوچیک تو این طرح هست که یادم رفت درستش کنم:
    از بالا به پایین:
    1. بج روی لباس آقای رئیس که یادم رفت از BOSS تبدیلش کنم به رئیس
    2. لوگوی اپل جلوی آی مک
    3. Z z z سه تا بچه هایی که اونجا خوابیدن (باید برعکس میشد)

    به بزرگیتون ببخشین!
    شاد باشین و خلق کنین!

  • shayan

    عالی بود جادی :)

  • shayan

    به خاطر ترجمه ممنون رضا فاطمی

  • آ

    عالی. مرسی. دمتون گرم. ترجمه هم خیلی روون و خوب بود، غیر از اون تصویر آخر که have nothing to do with it به air and light and time and space برمی‌گرده. یعنی مثلا باید این‌جوری باشه که «بچه جون، هوا و نور و زمان و فضا هیچ ربطی به کار تو ندارن و چیزی خلق نمی‌کنن، الا شاید یه زندگی طولانی‌تر واسه آوردن بهانه‌های بیشتر.»

    • محمد

      با تشکر از جناب فاطمی؛
      موافقم. به نظرم جمله آخر اینطوری بهتر میشه: «و هیچ چیزی رو نساز، جز یه زندگی طولانی‌تر برای آوردن بهانه‌های بیشتر!» …

  • narcissus

    دوست داشتم ;) همینه

  • nixmd

    ظاهرا بوکوفسکی عزیز بین لرها زندگی نکرده، اگر نه متوجه میشد استثناعاتی هم وجود داره.
    مثلا این که دانشگاه شهرکرد درس بخونی/یا دانشگاه لرستان

    (تجربه ی شخصی و دوستان)

  • Pingback: دیزان پد: محصولی برای خلاقان وب | کیبرد آزاد()

  • خیلی عالی بود.بوکوفسکی دقیقا همینطور زندگی کرده. وقتی اشعارش رو می خونیم(به گمونم تو سایت ابزورد پین ) هستش دقیقا میبینیم که این آدم با تمام نداری و بدبختی یا حالا هر چیزی اسمش رو بزاریم زندگی رو به زانو دراورده. اینا همونایی هستن که نامجو میگه : هستی از ما آلت خورده ما از هستی. اینا همونایی هستن که به هستی آلت زدن

  • amir ahmadi