بایگانی برچسب: s

بررسی اجمالی مک بوک پروی ۲۰۱۵ از دید جادی

حوالی ۲۰۰۸ من یک مک بوک خریدم. از اون سفیدهای بانمک. الان متن اون نوشته به نظرم خیلی عجیب می یاد؛ و این خیلی خوبه. بعد از چند ماه روی اون مک بوک سفید لینوکس نصب کردم و برگشتم به دنیای دلچسب خودم. حالا هم بعد از ۸ سال، دوباره تقاطع زندگی من به یک مک بوک خورده. شرکت جدید کامپیوتر رسمی اش مک بوک است و منم یکی گرفته ام. مطمئنا یکی از اون سری ها که دگمه esc داره و خوشبختانه خروجی‌های استاندارد شامل HDMI.

اینبار هم تصمیم دارم تا مدتی سیستم عامل اصلی مک رو نگه دارم و تجربه اش کنم. به هر حال هر چی باشه زیر این پوسته اپلی، قلبی از گنو/بی اس دی خوابیده و این باعث می شه تحملش خیلی راحتتره بشه.

فعلا تقریبا یک هفته دستم بوده و سعی کردم با کمتر غر زدن مثل یک اپلی ازش استفاده کنم. در دفاع ازش می تونم اینها رو بگم:

  • به هرحال ابزارهای گنو رو داره و در نتیجه می شه ازش استفاده کرد. چیزهایی مثل grep، ssh، pip و بقیه دوستاشون. همچنین جامعه بزرگی از برنامه نویس ها ازش استفاده می کنن و در نتیجه احساس تنهایی نمی کنین
  • کیفیت سخت افزار بسیار خوب به نظر می رسه. بدنه محکم، کیبورد راحت و جذابه و ترک پد و صفحه نمایش و حتی پورت ها با کیفیتی متفاوت از چیزهای دیگه (مثلا در مقایسه با ایسوس خودم)‌
  • عمر باتری بسیار خوبه که خب با توجه به وزن سنگین‌تر از مثلا همون ایسوس و هماهنگی کامل سخت افزار و نرم افزار دور از ذهن هم نیست
  • ایده های مثبتی داره مثلا امکان سینک کردن کلیپورد با گوشی اپلی؛ که البته اگر انتخابی بود بسیار بهتر بود

و البته اشکالات ریز و درشت هم داره که زندگی روزمره رو سخت می کنن:

  • گفتم سخت افزارش خوبه؟ ال سی دی لنووهای من همه تا ۱۸۰ درجه بر می گشتن. این خیلی کمتر برمیگرده و تو خیلی کاربردها کافی نیست.
  • در نرم افزار به نظرم بسیار محدود هستیم. مثلا نه یک ادیتور به کیفیت ادیتور ساده و پیش فرض گنوم داره و نه یک ترمینال به کیفیت ترمینالی مثل ترمیناتور. برای ترمینال با iTerm2 میشه کار رو راه انداخت ولی برای ویرایشگر واقعا چیزی پیدا نکردم. پیش فرضش راست به چپ نمی شه وقتی فارسی می نویسم. هرچند بعضی ها می گن می شه… قلق داره؟ (:
  • دست شما برای کارهای ابتدایی هم بسیار محدوده. مثلا شورت کات اینکه با گرفتن کلید فلان و فلان، فلان برنامه باز بشه کجاست؟! یا مثلا منتقل کردن یک پنجره با صفحه کلید به یک اسپیس خاص. حتی کارهای بسیار ساده مثل کلیپ بورد منیجر یا منتقل کردن یک پنجره از یک مانیتور به مانیتور بعدی هم نیازمند نصب یکسری برنامه ریز و میز هستن که گاهی مثلا ۵ دلار هم پولشونه (:
  • مک او اس تن شکل کاربری شمار و محدود می کنه. شدیدا وابسته است به ماوس و گسچرهاش در حالی که من ترجیح می دم در حداقل موارد دستم رو از روی کیبورد بردارم.
  • ایده های عجیبی مثل اینکه اگر برنامه ای رو فول اسکرین کردین بره یک چیزی شبیه اسپیس بشه از کجا اومده؟ و به چه دردی می خوره؟ یک بازنشسته شاید تو خونه اش بخواد سافاری براش تبدیل به یک اسپیس مجزا بشه ولی من که تو لینوکس با ۹ تا اسپیس کار می کنم و اینجا چون نمی تونم ماتریسی بچینمشون با ۶ تا، اصلا علاقمند نیستم که وقتی ترمینال رو فول اسکرین می کنم تبدیل بشه به یک اسپیس اون آخر!
  • برای کسی که از دنیای لینوکس می یاد دانلود کردن برنامه از یک سایت و اجرا کردنش کاری بسیار عجیبه! آخه چرا؟! الان که سافتور سنتر رو کپی کردن خب حداقل همه برنامه های مهم رو بذارن توش. برای مای اسکوئل من واقعا باید با brew وارد ماجرا بشم (و لعنت به اون احمقی که raw.githubusercontent.com رو فیلتر کرده!)
  • یک فایل براوزر درست هم نداره! کلید enter که یعنی «ورود»، اسم فایل رو عوض می کنه و تولبار پایین نیست که نشون بده حجم فایل چقدره یا من کشف نکردم چطوری باید فایل های مخفی رو نشون داد! چه کاریه خب ((: PCManFM بسیار کاراتر از این مهمله
  • جنازه سنگین iTunes هنوز به سیستم وصله
  • تم و اینها که تقریبا نداره (: مرحوم اجازه داده بین گرافیت و آبی یکی رو انتخاب کنم (: من حداقل های لایت رو نارنجی کردم که احساس شخصی سازی کرده باشم. شایدم باید برای پشتش برچسب بخرم (:
  • دانگل وی جی ای من رو نمی شناسه و در نتیجه مونیتور وی جی ای خونه بلااستفاده است و ظاهرا باید یک مونیتور اچ دی ام آی برای خونه بخرم
  • توی داک نمی تونم مثل آدم با یه شورتکات یا کلیک یه برنامه رو در پنجره جدید در همین اسپیس باز کنم. اگر روی ترمینال کلیک کنم می ره توی اسپیسی که ترمینال باز هست، نشونش می ده. کف انتظار من اینه که بتونم مثلا کنترل کلیک کنم و یه پنجره جدید باز کنه نه اینکه رایت کلیک کنم، از تو منو انتخاب کنم که پنجره جدید می خوام (:
  • به خاطر نداشتن ایکس، میدل پیست کلیک رو نداریم. در لینوکس اگر چیزی رو سلکت کنیم و بعد میدل کلیک کنیم پیست می شه. در واقع دو تا حافظه برای کلیپبورد در لحظه هست که بسیار مفیده.
  • این دگمه شبدر گیج کننده است. گاهی برای کپی پیست شبدر و وی داریم گاهی کنترل و وی. یا مثلا تب های براوزر با کنترل چپ و راست می رن و جای دیگه با شبدر. چه برسه که از خود اپل کیبورد اکسترنال نخرین.
    -انیمیشن؟! اینهمه؟ فقط واقعا وابلی ویندو جاش خالیه (:
  • یکی از دم دست ترین و مفیدترین قابلیت ها اینه که من بتونم یه پنجره رو بالای بقیه پنجره ها نگه دارم…

خلاصه اینطوری ها. یک جزییاتی به شکل عجیبی ضعیف هستن. راستش نظر عمومی من اینه که این سیستم عامل پایدار و معقوله احتمالا ولی بیشتر به سمت کسانی که نیازهای گسترده ندارن و سیستم عامل براشون یک چیز ساده است برای مثلا تهیه کردن یک آی دی ای و یک ترمینال و یک براوزر و یک پنجره چت. در مقابل من معمولا سه تا آی دی ای همزمان برای سه پروژه جدا با سه مجموعه ترمینال و دو سه مدل براوزر برای هر پروژه باز دارم ؛ هر کدوم در یک اسپیس و تقریبا دستم رو از کیبورد برنمی دارم مگر برای خوراکی خوردن یا کارهای بامزه دیگه. احتمالا کمی عادت می می کنم و ابزارهای جانبی کمک زیادی می کنن. آهان.. در این لحظه این ابزارها نجات بخش هستن:

  • Commander One که دارم سعی می کنم باهاش به مشکلات فایندر غلبه کنم و فایل هام رو تحت کنترل بگیرم
  • Copy Clip 2 که به عنوان کلیپ بورد منیجر کار می کنه
  • Spectacles که اجازه می ده یک کم پنجره ها تحت کنترل من باشن و مثلا بتونم از این مونیتور ببرمشون توی اون یکی مونیتور یا بگم نصف سمت راست فلان نمایشگر رو بگیره
  • iTerm2 که یک ترمینال است با امکاناتی بهتر از ترمینال استاندارد
  • HyperSwitch که وظیفه مهم آلت-تب زدن برای گشتن بین پنجره های اسپیسی که توش هستم رو فراهم می کنه

و مشکلات اصلی که هنوز حل نشدن اینها هستن که اگر براشون جواب داشته باشین خوشحال می شم:

  • یک ادیتور معقول متن محض که اگر توش فارسی نوشتن راست به چپ بشه و اگر انگلیسی نوشتم چپ به راست و حروف فارسی فارسی و نیم فاصله و اینها رو هم با هم قاطی پاتی نکنه. چیزی که در واقع به خاطر لایبری های معقول لینوکس، تمام برنامه ها دارنش. ساپورت فارسی مک از نظر من از ۸ سال پیش تقریبا هیچ پیشرفتی نکرده.
  • یک برنامه که بتونم باهاش ویدئوکست ضبط کنم! بتونم وبکم رو گوشه صفحه داشته باشم و صفحه و صدا رو هم ضبط کنه. دلیل اینکه پروژه بستون مدتی است پیش نرفته همینه!
  • یک برنامه یا روش یا هر چی که بتونم شورتکات رو به یکسری برنامه اساین کنم. مثلا بگم هر وقت شبدر-آلت-ای رو زدم، یه پنجره جدید ادیتور متن باز کن
  • روشی که بتونم یک پنجره رو با کیبورد به یک اسپیس دیگه منتقل کنم
  • روشی که بتونم بدون باز کردن منو، از داک پنجره جدیدی از یک برنامه باز کنم. مثلا کنترل کلیک کنم و یک ترمینال جدید باز بشه
  • بتونم یه پنجره رو روی پنجره های دیگه نگه دارم، حتی وقتی فعال نیست

همین!

لپ‌تاپ جدید: ذن بوک UX310 ایسوس

بعد از تقریبا چهار پنج سال، لپ تاپ لنوو x220 من نشونه‌هایی از اذیت دائمی داشت. مشکلات کیبورد، فن و باتری تا اینکه بالاخره بعد از یکسال زنده موندن با تعمیر و تحمل سر و صدا، تصمیم گرفت کلا از کار بیافته و با توجه به مشکلات رندر ویدئوهای که اخیرا خیلی هم زیاد شدن، وقت یک لپ‌تاپ جدید شد.

برای خرید لپ‌تاپ جدید یک کار قبول کرده بودم که معمولا از زیرش در می‌رم: تدریس برای سازمان‌ها. دوره هم تموم شده بود و حدود ۴ تومن برای لپ‌تاپ داشتم. مواردی که قرار بود حتما توی لپ‌تاپ جدید رعایت بشن اینها بودن:

  • سی پی یو کاملا خوب. منطقا در حوالی i7 6600U.
  • سبک چون من هر روز لپ‌تاپ رو جابجا می‌کنم. حداکثر وزن قابل قبول ۱.۸ کیلو
  • سیزده یا چهارده اینچ که کیبورد اندازه استاندارد باشه ولی قابلیت حمل و نقل و استفاده در همه جا کاملا حفظ بشه
  • حتما رم و هارد قابلیت تغییر توسط خودم رو داشته باشن چون در تلاش برای مک‌بوک ایر شدن، خیلی‌ها دارن قطعات رو به مادربرد لحیم می‌کنن، حتی کربن!
  • رزولوشن معقول و معمول. رزولوشن‌های خیلی بالا برای من خوب نیستن چون حوصله اسکیل کردن و ریز بودن صفحه رو ندارم روی یک لپ‌تاپ ۱۳ اینچ و ۷۶۸*۱۳۶۶ برام کمه چون قبلی اینقدری بود و بعضی جاها حس می‌کردم کافی نیست و حتی پنجره‌ها از صفحه بیرون می‌افتن
  • صفحه مات الویت داشت
  • پورت‌های کامل شامل حداقل سه یو اس بی،‌ خروجی تصویر مرسوم و اترنت

یک گزینه همیشه خوب اینه که بتونین از طریق کسی در خارج، در تخفیف‌های خوب یا حتی سایت‌های ریفربیشد و اینها خرید کنین ولی من امکانش رو نداشتم – حداقل با خرابی ناگهانی لپ‌تاپ. این شد که با دیدن جاهایی مثل دیجی‌کالا و مغازه‌های آنلاین گزینه ها رو دیدم و در نهایت به لپ‌تاپ UX303 ذن‌بوک از ایسوس رسیدم که با رفتن به مغازه‌ای توی کامپیوتر پایتخت به نیت خرید معلوم شد گزینه‌ ای مثل لپ تاپ ذن‌بوک ایسوس UX310 گزینه بهتری است.

چیزهایی که از رده خارج شدن

  • اولا من دنبال برند خاصی نبودم. لنوو رو منطقا ترجیح می دم ولی لنوو دیگه کاملا اون لنووی قدیم نیست و سری T و X بسیار گرونن.
  • چیزهایی مثل کربن و غیره مستقل از گرون بودن، شدیدا غیرقابل آپگرید هستن. لپ‌تاپی که رم‌اش لحیم شده باشه به مادربرد از گزینه‌های من خارجه.
  • اچ پی برند باحالیه ولی تقریبا هر چیزی ازش دیدم سنگین بود
  • دل هم لپ‌تاپ‌های خوبی داره ولی بهترین‌هاش (مثل ایکس پی اس ۱۳) بسیار گرون‌بودن و مشکلات ارتقاء دادن داشتن

دلایل انتخاب ذن بوک ایسوس

  • ظاهرا قابل قبول داره
  • سبک است
  • ۱۲ گیگ رم. چهارگیگ لحیم شده به مادربرد و یک اسلات خالی که روش یه ۷ گیگ است
  • رزولوشن و اندازه و وزن ایده آل‌های من
  • کیبورد خوب
  • ۵۱۲ اس اس دی. خیلی دقیق تحقیق نکردم ولی فکر کنم یه هارد دیگه هم توش جا می‌شه! چون از همین مدل هیبرید هم بود
  • پورت‌های‌ نسبتا خوب
  • قیمت خوب نسبت به هم‌رده‌ها مثل با سی پی یو و رم و هارد مشابه

نکات منفی ذن بوک ایسوس UX310

  • عدم امکان خاموش کردن کارت گرافیکی دوم از بایوس
  • نداشتن پورت گرافیکی دوم کنار پورت اچ دی ام آی
  • نداشتن اترنت‌ که بلاهت فعلی است. ممکنه در آینده همه وایرلس بشیم ولی هنوز خیلی زوده که برای فیگور لاغری، چنین چیز مهمی رو حفظ کنن
  • برند ایسوس برای من جذاب نبوده. امیدوارم این لپ‌تاپ عوضش کنه
  • قیمت زیاد نسبت به چیزی که من در نظر داشتم بخرم. مثل همیشه تقریبا بیست درصد گرونتر از هدف خریدم
  • کیبورد برای تایپ کاملا خوبه ولی بازم به این رسم ابلهانه فعلی، بعضی کلیدها از جمله هوم و اند و … رو با فانکشن باید زد
  • ویندوز داشت. بعضی مدل ها ویندوز نداشتن. در این مورد خب من دارم پول ویندوز رو می دم و بعد پاکش می کنم. اگر واقعا پیگیری کنین که این ویندوز که به زور رو دستگاه بوده رو نمی خواین، امکان پس گرفتن کمی پول از مایکروسافت رو دارین. کار جالبیه و بعضی ها می کنن ولی من حوصله اش رو ندارم.

لینوکس روی ایسوس ذن بوک

هیچ مشکلی نداشت. اوبونتو رو نصب کردم. بدون هیچ پیچیدگی و همه چیز کار می کنه به جز کلیدهای کم و زیاد کردن نور صفحه. از بخش ستینگ می شه کم و زیاد کرد ولی دگمه ها در این لحظه کار نمی کنن. راه انداختنشون باید خیلی ساده باشه. بعدا یه پست می نویسم احتمالا.

حرف آخر

به قول دانیال، آدم با چیزی که می‌سازه یا تولید می‌کنه شناخته می‌شه نه با چیزی که می‌خره یا مصرف می‌کنه. برندها خیلی مهم نیستن. اگر واقعا لازم ندارین لازم نیست لپ‌تاپ رو عوض کنین و با هر لپ‌تاپی می شه هر کاری کرد.. حداقل با هر لپ‌تاپ معقولی هر کار معقولی. من در خرید خیلی مردد می‌شم و جرات خرید ندارم ولی اصلا اینطوری نیست که سعی کنم بهترین چیز رو بخرم یا تحقیق طولانی و حرفه ای بکنم. مثل یک خریدار متوسط هستم.

چرا گنو/لینوکس رو دوست دارم: بررسی اسم رنگ های فارسی

بحث از جای جالبی شروع شد. من گفتم رنگ های ایرانی بامزه هستن چون موارد خیلی کمی داریم که توش یک اسم خاص برای یک رنگ استفاده شده باشه. مثلا «زرد» یک اسم خاص است که به یک رنگ اشاره می‌کنه ولی «آبی» یعنی چیزی که به رنگ آب است. برای بررسی این نسبت، سری به صفحه رنگ های ویکیپدیا زدم و بعد از حذف رنگ‌های تفسیری (خودم اسم می ذارم دیگه!) یعنی مثلا «سبز لجنی» یا «آبی درباری» و حذف پسوندهایی مثل «تیره» و «سیر» و … و موارد مشابه به این هشتاد و یک رنگ رسیدم:

آبی، آجری، آل، آلبالویی، اُخرایی، ارغوانی، استخوانی، بادمجونی، برگ سنجدی، برنجی، برنزی، بژ، بنفش، پرکلاغی، پوست پیازی، پوست گرگی، تاج خروسی، تریاکی، جگری، حنایی، خاکستری، خاکی، خردلی، خرمایی، دارچینی، دودی، دوغی، دلفینی، روناسی، زرد، زرشکی، زعفرانی، زغالی، زیتونی، سبز، سدری، سربی، سرخ، سرخابی، سرمه‌ای، سفید، سیاه، مشکی، شرابی، شفقی، شکلاتی، شنگرفی، شیرشکری، شیری، صورتی، طلایی، طوسی، عنابی، فندقی، فولادی، فیروزه‌ای، فیلی، قرمز، قهوه‌ای، کرم، کله غازی، گردویی، گلبهی، گیلاسی، لاجوردی، لجنی، لیمویی، ماشی، مرجانی، مسی، مغزپسته‌ای، نارنجی، نخودی، نقره‌ای، نوک مدادی، نیلی، هلویی، یاسی، یاقوتی، یخی، یشمی

هوم.. برنامه یا دست؟ برنامه.. هر چی باشه ما هکریم! بذارین آخر هر چیزی که «ی» هست رو بشمریم و نگاهی بندازیم که اشتباه نشده باشه:

jadi@funlife:/tmp$ grep ".*ی$" colors.txt  | wc -l 
71

jadi@funlife:/tmp$ grep ".*ی$" colors.txt  | xargs echo | sed 's/ /، /g'
آبی، آجری، آلبالویی، اُخرایی، ارغوانی، استخوانی، بادمجونی، برگ سنجدی، برنجی، برنزی، پرکلاغی، پوست پیازی، پوست گرگی، تاج خروسی، تریاکی، جگری، حنایی، خاکستری، خاکی، خردلی، خرمایی، دارچینی، دودی، دوغی، دلفینی، روناسی، زرشکی، زعفرانی، زغالی، زیتونی، سدری، سربی، سرخابی، سرمهای، مشکی، شرابی، شفقی، شکلاتی، شنگرفی، شیرشکری، شیری، صورتی، طلایی، طوسی، عنابی، فندقی، فولادی، فیروزه ای، فیلی، قهوه ای، کله غازی، گردویی، گلبهی، گیلاسی، لاجوردی، لجنی، لیمویی، ماشی، مرجانی، مسی، مغزپسته ای، نارنجی، نخودی، نقره ای، نوک مدادی، نیلی، هلویی، یاسی، یاقوتی، یخی، یشمی


jadi@funlife:/tmp$ grep -v ".*ی$" colors.txt  | wc -l 
10

jadi@funlife:/tmp$ grep -v ".*ی$" colors.txt  | xargs echo | sed 's/ /، /g'
آل، بژ، بنفش، زرد، سبز، سرخ، سفید، سیاه، قرمز، کرم
jadi@funlife:/tmp$ 

خب.. ده تا رنگ داریم که به چیزی اشاره نمی‌کنن و خودشون هستن:

‌ آل، بژ، بنفش، زرد، سبز، سرخ، سفید، سیاه، قرمز، کرم

در اینجا «آل» یک جور قرمز است و بقیه هم که مشخصن. پس از بین ۸۱ رنگی که داشتیم،‌ ده رنگ اسم خاص خودشون رو دارن و ۷۱ رنگ به چیزهای مختلف برای توضیح رنگ ها اشاره می کنن.

colors

و نکات جالب؟

  • رنگ های باحالی داریم مثل دوغی، یخی، دودی و البته تریاکی!
  • سفید یخچالی جزو رنگ ها است که البته اینجا نشمردیم چون بخشی از «سفید» است ولی جالبه که قبل از ورود یخچال به اون رنگ چی می گفتن
  • من همیشه به شوخی از آدم ها می پرسیدم کدوم رنگ است که فقط به چشم اشاره می کنه و نه چیز دیگه! جواب «میشی» است.. ظاهرا دلیلش اینه که کلا «میشی» اسم رنگ نیست و اشتباه مصطلح است. رنگ درست «ماشی» است (:
  • نوک مدادی هم بامزه است (در کنار قرمز ماتیکی یا کالباسی مثلا!) چون منطقا این چیزها خودوشن نیازمند تفسیر شدن رنگ هستن. یعنی خود مداد رو باید بگیم چه رنگیه بعد بگیم اون رنگ رنگ مداده (:

راستی! معلومه که فرض اولیه این مطلب وقتی منطقی می شه که با بقیه زبون‌ها هم مقایسه کنیم ولی خب در همین حد برای من فان بوده (:

آیا کتابخوان دیجیتال کیندل به درد می خوره؟

ebook_on_kindle

من الان تقریبا دو سه ساله که یک کیندل دارم. شایدم بیشتر؛ شایدم کمتر. مطمئن نیستم راستش. کیندل من مدل Paperwhite است با بک لیت و یک اکانت آمازون. از نظر من این ابزار فوق العاده است و خیلی هم زیاد ازش استفاده کرده‌ام و امروز می‌خوام بعد از مدت‌ها داشتنش نظرم رو در موردش بگ تا بقیه دید یک ایرانی فارسی زبان در مورد این دستگاه رو داشته باشن. اما اول یک بحث مهم داریم: کدوم کیندل!

کدوم کیندل

کیندل انواع مختلفی داره. حتی تبلت های اندرویدی کیندل هم وجود دارن که صفحه شون رنگی است و اصولا چیزی که بهش می گیم کتابخون نیستن. به نظر من اگر می خواین کیندل بخرین حتما باید به انواعی که صفحه نمایشی مشابه کاغذ دارن مراجعه کنین و بین اونها هم به نظر شخصی من حتما باید چیزی بخرین که از خودش نور داشته باشه تا توی تاریکی هم بشه کتاب خوند – حداقل در مورد من که اینطوره چون من خیل یاز کتاب‌هام رو زیر پتو می خونم! ولی واقعا من متوجه نمی شم چرا کسی باید سراغ کیندل جدید ۲۸۹ دلاری بره که به جز باتری بزرگتر از نظر من هیچ فرقی جدی ای با کیندل قبلی نداره! من یک کیندل پیپر وایت دارم و به نظرم هنوزم این کیندل ۱۲۰ دلاری دارای وایرلس و نور شخصی یکی از بهترین گزینه ها است برای کسی که براش مهمه چقدر پول می ده و چی می گیره.

همچنین بین گزینه «موقع لاک بودن دستگاه تبلیغ نشون بدن» یا «تبلیغ نداشته باشم ولی بشیتر پول بدین»، گزینه اول بسیار جذابتره. هم ارزونتره هم کیندل شما هر بار یک کتاب خوب به شما معرفی می کنه (:

نکات مثبت

  • کیندل دیوایس ارزونی است. اگر بتونین از کسی بخواین براتون بیاره واقعا عددی مثل صد و بیست دلار قیمت بالایی نیست.
  • باتری فوق العاده. تکنولوژی ePaper تقریبا باتری مصرف نمی کنه (: صفحه کیندل فقط موقع تغییر کردن برق مصرف می کنه و در نتیجه کیندل شما به راحتی هفته ها با یک شارژ به شما امکان کتاب خوندن می ده. من نور صفحه رو کم می ذارم و خیلی گاه گداری پیش می یاد که بخوام کیندلم رو شارژ کنم.
  • دسترسی زیاد به کتاب‌ها..= با کیندل شما واقعا به کتاب‌های جهانی دسترسی دارین. من سال ها حین سفر یک عالمه کتاب می خریدم تا توی ایران بتونم بخونم ولی بودن کیندل کاملا به من اجازه می ده که کتاب‌ها رو بدزدم و روی دیوایسم بخونم یا واقعا اکانت آمازونم رو با انواع راه ها شارژ کنم و چیزی که می خوام رو بخرم.
  • ‌وزن و اندازه عالی. کیندل به راحتی به شما اجازه می‌ده همیشه اونو همراه داشته باشین و هر وقت لازم داشتین با یک دست اونو داشته باشین و بخونین. این در وهله اول شاید خیلی مهم نباشه ولی سریعا متوجه می‌شین که یک تبلت ۱۰ اینچی رو آدم خیلی وقت ها نمی‌تونه همراهش ببره در حالی که کیندلش همیشه می تونه یک جایی جا داده بشه.
  • فقط کتابخون. این یکی از اصلی‌ترین دلایل خریدن کیندل توسط من بود. من دوست نداشتم موبایل همیشه تو تختم باشه. چه به عنوان یک دستگاه الکترونیک و چه به عنوان یک منبع نوتیفیکیشن. وقتی کیندلم دستمه فقط دارم کتاب می خونم در حالی که حتی وقتی دارم توی گوشی شطرنج بازی می کنم هم نوتیفیکیشن اینکه فلان تو تلگرام فکر کرده خوبه شما فلان چیز رو بخونین یا اینقدر پول براتون واریز شده یا فلانی خواسته با شما حرف بزنه ولم نمی کنه. من این کیندل رو خیلی دوست دارم که فقط کتابخون است و نه هیچ چیز دیگه
  • صفحه مشابه کاغذ. هنوزم که هنوز کتاب کاغذی هیجان و دسترسی بهتری به آدم می ده ولی خب کیندل هم با توجه به تکنولوژی صفحه اش تا حد زیادی احساسی مشابه کتاب به چشم و مغز منتقل می کنه. من هیچ وقت احساس نکردم با خوندن از موبایل یا تبلت چشم هام خسته می شن یا ازشون اشک می یاد ولی به هرحال حس خوندن رو کیندل به نظرم کلاسیک تر و بهتر از خوندن روی موبایل و تبلت است.
  • نسبتا باز بودن. کیندل یه جایی بین آزادی نرم افزار آزاد و زندان سابقا-طلایی مک ایستاده. حداقل نکته مثبت برای من اینه که سخت گیری خاصی نیست به اینکه من این مطلب رو از کجا آورده ام یا کتاب رو صاحبم یا به چه روشی می خوام کپی اش کنم روی کیندل. به راحتی می شه کیندل رو وصل کرد به یک کامپیوتر و روش فایل کپی کرد و بعد خوند.
  • ارسال اسناد به کیندل. این یکی دیگه از قابلیت های فوق العاده کیندل است. من می تونم هر مطلبی که می خوام بخونم (متن خالص، ورد، پی دی اف، کتاب، …) رو به یک آدرس ایمیل کنم و چند لحظه دیگه اون متن توی کیندل ظاهر می شه.

نکات منفی

  • پی دی اف. کیندل برای خوندن پی دی اف های مرسوم که برای کاغذ آ۴ درست شدن مناسب نیست. اندازه کیندل اندازه کاغذ آ۵ است (یعنی نصف آ۴) و در نتیجه اکثر پی دی اف ها روی اون یا خیلی ریز می شن یا نیازمند اسکرول. اگر قراره از کیندل استفاده کنین بهتره فقط به فکر کتاب هایی باشین که نسخه واقعی ایبوک ریدر دارن.
  • فارسی. روی کیندل می شه فارسی خوند. اگر کتاب دیجیتال فارسی درست داشته باشین تا حد خیلی زیادی قابل خوندن روی کیندل است. من حتی خیلی از متن های مورد علاقه ام رو شخصا به کتاب تبدیل می کنم که بتونم روی کیندل بخونم. همچنین می شه پی دی اف های آ۵ ساخت که تقریبا معقول روی کیندل قابل خوندن هستن. اما در کل اگر به فکر خوندن اونهمه کتاب پی دی اف شده روی اینترنت هستین بهتره خیلی به فکر کیندل نباشین چون همونطور که در مورد قبلی گفتم خوندن آ۴ روی کیندل نیازمند اسکرول چپ و راست و اینها است و خیلی جذاب نیست. هرچند که با گیک بازی می شه اینو تا حدی حل کرد. عکس بالای مطلب صفحه ای از کتاب نسخه دیجیتال مخصوص کتابخون فقط برای تفریح است که روی کیندل باز شده.
  • گرافیک پایین. به هرحال بهترین کیندل هم کیفیت تصویر پایینتری از اکثر تبلت های امروزی داره و همچنین سیستم ePaper هم سیاه و سفیده. نتیجه این مساله اینه که کتاب هایی که چیزی بیشتر از متن دارن در کیندل خیلی جذاب نشن. از جمله کتاب های ریاضی، فیزیک، شطرنج و حتی گاهی برنامه نویسی. برای من کاربرد اصلی کیندل در خوندن رمان بوده و هست.
  • آزاد نبودن. در بخش قبلی گفتم که کیندل خیلی هم بسته نیست ولی خب در مقایسه با خیلی از کتابخون های دیگه (مثلا نوک ها] تا جایی که شنیده ام آزادی بیشتری به کاربر می دن.
  • عدم پشتیبانی از همه فرمت‌های کتاب دیجیتال. کیندل رو شرکت امازون ساخته و از فرمت های کتاب خودش پشتیبانی می‌کنه. شما روی کیندل نمی تونین فرمت بسیار مرسوم epub رو بخونین بلکه اول باید با استفاده از یک سیستم (مثلا برنامه calibre) کتابتون رو به mobi تبدیل کنین و بعد اونو بخونین. هرچند که این مشکل حادی نیست ولی جذاب هم نیست.
  • عدم امکان تورق علمایی! تورق کتاب کار جذابیه.. شما کتاب رو دستتون می گیرین و مثل زمان هایی که قراره نقاشی متحرکی که کنار دفتر کشیدین رو نشون بدین، صفحه ها رو از زیر انگشت ها رد می کنین. یا یک کم می یاین عقب و می بینین سه صفحه قبل ماجرا چی بوده یا چقدر مونده و چی مونده از جلوتر کتاب و … اینکار توی داکیومنت دیجیتال بسیار بسیار سخته.

جمع بندی و یک نکته خیلی مهم

کیندل دیوایس خوبیه. اگر کتاب انگلیسی می خونین – بخصوص در حوزه متنی مثل رمان – به نظر می تونه کمک خیلی خوبی باشه. حتی خریدن کتاب اصل هزینه عجیبی نداره چون دادن مثلا ۸ دلار برای یک رمان که یک ماه شما رو مشغول می کنه برای اکثر ما سخت نیست. اگر کسی اهل کتاب است و دسترسی به یک آرشیو بزرگ و همچنین راحتی یک کتاب خون ای-ریدر رو می خواد به نظرم کیندل می تونه همراه خوبی باشه.

اما نکته خیلی خیلی مهم اینه که این حرف و نوشته و اونهمه تبلیغات دیگه اصلا به این معنی نیست که کسی برای کتاب خوندن نیاز به یک کیندل یا نوک یا تبلت یا هر چیزی داره. اکثر ما کتاب نمی خونیم چون کتاب نمی خونیم (: دلیل کتاب نخوندن اکثر ما این نیست که چون کیندل نداریم کتاب نمی خونیم و اگر کیندل بخریم حتما کتابخون می شیم. ممکنه هیجان اول باعث بشه یکی دو کتاب رو بخونین ولی در نهایت این اشتباه رو نکنین که داشتن یک کیندل باعث می شه آدمی که تا دیروز کتاب نمی خونده کتابخون بشه… شایدم بشه ها (: ولی علت کم بودن کتاب در جامعه ما چیزهای خیلی بیشتر از نداشتن کیندل است.

هرچیزی که لازمه در مورد «۲۸ بار بک اسپیس» بدونین

این روزها همه دارن از باگ ۲۸ تا بک اسپیس‌ حرف می‌زنن. باگی بعضی‌ها می‌نویسن اجازه می‌ده به هر لینوکسی دسترسی پیدا کنین. هر چقدر هم نویسند‌ه‌ای از منطق و لینوکس دورتر باشه، خطرات بزرگتری رو براش قائل می‌شه. این باگ اولین توسط اسماییل ریپول و هکتور مارکو کشف شده و اینجا نگاهی دقیق داریم به اجزاش برای کسانی که دوست دارن بدونن واقعا ماجرا چی بوده و چه عواقبی داره.

آیا باگ واقعا وجود داشته؟

اما آیا این باگ وجود داره؟ جواب یک بله محکم و همراه پوزخند است. این باگ سوتی بدی بوده که از برنامه‌نویس‌های خوب در یکی از برنامه‌های بسیار پیچیده انتظار نمی‌رفته. این باگ روی گراب تاثیر می‌ذاره. ویندوزها از گراب استفاده نمی‌کنن و به جاش بوت لودرهای خودشون رو دارن که امکانات و توانایی‌های محدودتری داره و به شکل اختصاصی برای ویندوز توسعه پیدا کرده. گراب اونی است که در مرحله اول یک کامپیوتر رو بوت می‌کنه و بعد کنترل کامپیوتر رو به یک سیستم‌عامل (از جمله لینوکس یا ویندوز) تحویل می‌ده. اگر گراب نباشه سیستم‌عامل‌ها مجبور هستن خودشون یک ضرب کامپیوتر رو بوت کنن و دیگه امکان حضور چند سیستم عامل روی یک کامپیوتر یا بوت شدن کامپیوتر حتی بعد از خراب شدن سیستم عامل وجود نخواهد داشت.

باگ ۲۸ تا بک اسپیس چی بوده؟

این باگ وقتی کار می‌کرده که شما گراب داشته باشین و روی گراب پسورد گذاشته باشین. اتفاقی که خیلی کم می‌افته. گفته می‌شه در وضعیتی که قراره گراب از شما پسورد بپرسه، ۲۸ بار بک اسپیس رو بزنین سیستم کرش می‌کنه و شما به خط فرمانی می‌رین که دستورات بسیار محدودی داره که به منظور تعمیر سیستم گراب یا بوت کردن سیستم عامل‌هایی که روی کامپیوتر نصب شده تعبیه شده‌اند.

این اشتباه بدون شک خیلی ضایع و خیلی خنده داره (: البته تا الان همه لینوکس‌هایی که باهاشون برخورد داریم مشکل رو اصلاح کردن که خودش قشنگی دنیای آزاده. در واقع اصلا گفته نمی‌شه که اینطرف هیچ باگی نیست بلکه گفته می‌شه که باگ‌ها به محض کشف یا اعلام (یا حتی قبل از اعلام) رفع و در آپدیت‌های سریع، خنثی می‌شن.

آیا هکرها به هر لینوکسی دسترسی پیدا کردن؟

این قسمت جایی بود که من تصمیم گرفتم در این مورد بنویسم. بعضی مقاله‌های سایت‌های ایرانی با هیجان می‌نویسن که دیگه همه لینوکس‌ها در معرض خطر هستن و اطلاعات هر کسی قابل دستیابی توسط هکرها. این مشخصا از دو جور اشتباه می‌یاد:

  1. عدم درک شکل کارکرد جهان. برای اینکه بفهمین الان هکرها توان نفوذ به هر کامپیوتری رو ندارن کافیه به این فکر کنین که دارین این مطلب رو کجا می‌خونین. اگر این مطلب از روی اینترنت، تبلت، چت و .. به شما رسیده یعنی مهمترین کامپویترهای دینا که اتفاقا همه هم لینوکسی هستن دارن درست کار می کنن (: به این می گن استدلال با توجه به دیدن نتایج. لازم نیست من باگ رو درک کنم تا بفهمم که آیا همه کامپیوترها تحت سیطره هکرها هستن یا نه (: کافیه به اطرافم نگاه کنم. همونطور که لازم نیست سال‌ها در این مورد بحث کنم که فلان مدل حکومتی باعث پیشرفت می‌شه یا نه و کافیه نگاه کنم ببینم کدوم کشورها در حال پیشرفت هستن.

  2. عدم درک دنیای لینوکس و ویندوز و امنیت. اصولا این باگ داره در لایه‌ قبل از بوت شدن لینوکس اتفاق می‌افته و از طریق دسترسی فیزیکی. یک اصل خیلی خیلی مهم در دنیای امنیت هست که هیچ وقت نباید فراموشش کنین! این اصل می‌گه لایه اول امنیت،‌ امنیت فیزیکی است. در دنیای امنیت می‌گن اگر حمله کننده به «فیزیک» دستگاه مورد حمله دسترسی داشته باشه، صحبت کردن از هر شکل دیگه امنیت بی‌معنی است. این باگ – که خیلی هم ضایع بوده – به شما اجازه می‌داده که به هارد کامپیوتری که بهش دسترسی فیزیکی دارن دسترسی پیدا کنین. این مساله در همه سیستم‌های دیگه هم صادقه. اگر شما دسترسی فیزیکی دارین اصولا نیازی به این باگ نیست، کافیه هارد رو در بیارین و توی یک کامپیوتر دیگه بذارین یا با یک یو اس بی دیسک لایو یا یک سی دی لایو کامپیوتر رو بوت کنین یا هر روش دیگه. در این سطح تنها بحث امن کننده اطلاعات شما می‌تونه رمزنگاری باشه ولی سخت افزار رو هیچ چیز نمی‌تونه از حملات فیزیکی حفاظت کنه.

اگر این بحث براتون عجیبه، می‌تونم دو تا ویدئو درست کنم که توش ببینین چطوری هر ویندوز و هر لینوکسی با داشتن دسترسی فیزیکی قابل ورود هستن.

جمع بندی

گراب سیستم بوت کننده کامپیوتر و تحویل دهنده سخت افزار به سیستم عامل بعدی (لینوکس یا ویندوز) است. تقریبا همه لینوکس ها از گراب استفاده می کنن و اگر کسی روی گرابش پسورد گذاشته باشه، این امکان بوده که با ۲۸ بار زدن بک اسپیس وارد خط فرمان اضطراری گراب شد. این مساله یک سوتی ضایع و خنده دار برنامه نویسی بوده و حالا رفع شده و ارزش نرم افزار آزاد به همین رفع باگ‌ها در لحظه کشف است. ما لینوکسی‌ها باید خنده‌ها رو بپذیریم و سعی کنیم برنامه‌هامون کمتر و کمتر چنین باگ‌هایی داشته باشن. همه هم باید یادشون باشه که دسترسی فیزیکی عملا به معنی امکان ورود کاربر به سیستم است و تنها راه جلوگیری از ورود کسی که به کامپیوترمون دسترسی فیزیکی داره هیچ راهی‌ است؛ هرچند که می‌شه با رمزگذاری اطلاعات، دسترسی این آدم خبیث به اطلاعات‌ رو مسدود کرد.

قدم سوم از چالش کتاب ۹۴: اسکی روی شیروانی ها از رسول یونان

eski_رسول یونان

به عنوان کتاب شعر، «اسکی روی شیروانی ها» رو خریدم از «رسول یونان» و سعی کردم با آرامش و طی چند روز بخونمش. به نظرم مجموعه ضعیفی بود – حتی از یک شاعر تازه کار و خب معلومه که از رسول یونان انتظار کیفیت بسیار بالاتری می رفت. خیلی جاها بندهای آخر شعر فقط نوشته شدن تا شاعر مطمئن بشه که مخاطبش فهمیده منظورش چیه که توی شعر کار خوبی نیست. مثل نقاشی می شه که بخواد کنار نقاشی بایسته و توضیح بده منظورش چی بوده. مثلا شعر زیر رو نگاه کنین:

گاه رسیدن به مقصد
رسیدن به آغاز ناامیدی هاست
دعا می‌کنم
این راه زود به آخر نرسد
وگرنه می‌میرد
این لاک پشت پیر
گاه ادامه‌ی راه، ادامه‌ی زندگی‌ست.

از نظر من به عنوان یک شعر، بدون بند آخر زیباتره. این رو هم باید اشاره کرد که اکثر کارها شبیه ایده های مینمالی هستن که بینشون یک enter هم زده شده باشه. مثلا در همین شعر بالا به جای

‌ وگرنه می میرد

می شد بگیم

وگرنه
میمیرد

و تعلیق بیشتری هم ایجاد می شد و تغییری هم در شعر نمی داد. درسته که این توی اکثر شعرهای نو ممکنه ولی در عمل باعث شده این کتاب از کارهای خوب یونان نباشه.

book1394_3