اگر حضوری وبلاگ رو می خونین متوجه تغییر تم شدین (: دنیا است و حوصله تنگ آدم ها که سر می ره دیگه… مدتی روی اون تم یک ستونه بانمک بودیم، الان دیگه ترجیح دادم برگردم به دو ستون!

در دفاع از آزادی کیبرد
اگر حضوری وبلاگ رو می خونین متوجه تغییر تم شدین (: دنیا است و حوصله تنگ آدم ها که سر می ره دیگه… مدتی روی اون تم یک ستونه بانمک بودیم، الان دیگه ترجیح دادم برگردم به دو ستون!

دو سه روز قبل مسابقه ای داشتیم برای حدس سورپرایز اوبونتو و بعدش هم کسانی که جواب تا حدی درست داده بودن و قرار بود در قرعه کشی حضور داشته باشن، اعلام شدن. حالا لحظه قرعه کشی فرا رسیده! برنامه قرعه کشی رو علیرضا داوطلبانه نوشت و من هم همون رو استفاده میکنم. برنامه نسبتا عجیبی است که این فایل رو میگیره:
3 AliBehjati 3 Mohammad 3 Hesam 1 Ehsan 1 Amir1207 1 Ali1217 6 Ali0202 1 Voltan 2 Amir0119 1 Saeed 2 Jamshid 2 Matin 3 Narcissus 2 MassoudM
و بعد از ساخت یک فایل جدید که توش هر اسم به تعداد شانسش تکرار شده و صدا زدن پایتون برای عدد رندم، یک خط اتفاقی رو نشون می ده. برنامه درسته و ما هم از همین استفاده می کنیم. البته من خروجی رو با cowsay ایجاد کردم که هیجان انگیزتر بشه (اگر این دستور رو بلد نیستین همین الان یاد بگیرین و لذتش رو ببرین!). سورس برنامه در نهایت اینه:
[jadi@jedora ghore.sh]$ cat ghore_keshi.sh
#! /bin/bash
if [ ! -f "gklist" ]; then
echo "Write names and scores to 'gklist' file and execute this script at the same directory"
exit 1
fi
if [ ! -d /tmp/gk ]; then
mkdir /tmp/gk
else
rm /tmp/gk/*
fi
cp "gklist" /tmp/gk
cd /tmp/gk
for ((i=0; i<`cat "gklist" | wc -l`; i++)); do
S="`cat "gklist" | head -$[i+1] | tail -1`"
NUM="`echo "$S" | awk '{ print $1 }'`"
NAME="$(cat "gklist" | head -$[i+1] | tail -1 | cut -d\" -f2)"
for ((j=0; j<$NUM; j++)); do
echo $NAME >> result
done
done
LL="`cat "result" | wc -l`"
RANDNUM="`python -c "import random;print(random.randint(1, $LL))"`"
barande=`cat "result" | head -$RANDNUM | tail -1 | cut -d" " -f2 `
cowsay Winner of $1 $barande
نکته بسیار مهم اینه که در یک رای گیری / قرعه کشی و … تا وقتی از نرم افزار آزاد و پروسههای شفاف استفاده نشده یعنی یک جای کار می لنگه (منظور فقط تقلب و خباثت نیست. این لنگش(!) ممکنه سواد یا شعور یا دسترسی فنی برگزار کننده باشه).
حالا که همه پروسهها شفافن و هر کسی هم به سورس برنامه انتخاباتی دسترسی داره، می ریم سراغ قرعه کشی. اگر یک سیستم درست داشتیم این بخش هم باید به شکل مستقیم در اینترنت پخش می شد ولی من به خاطر لنگیدن اینترنت درست، ضبطش کردم و آفلاین گذاشتمش روی اینترنت که شبهات به حداقل برسه. با یک خط دستور دوبار برنامه رو اجرا می کنیم برای دو جایزه: اولی تی شرت و دومی ماگ. دعا هم کنیم که برنده تکراری در نیاد! ویدئوی برگزاری رو ببینین؛ با تشکر از شرکت معظم www.aivivid.com که اسپانسری تی شرت مجری رو بر عهده داشتن
اگر هم حاکم هاتون تصمیم گرفتن که دیدن ویدئو براتون خوب نیست ونمی تونین از برنده ها مطلع بشین نگران نباشین! خودم به شکل متنی هم براتون برنده ها رو اعلام می کنم:


با برندگان عزیز برای گرفتن آدرس و ارسال جوایزشون تماس گرفته می شه (: خوش باشین تا مسابقه بعدی
پ.ن. ویدئو رو با این دستور گنو/لینوکسی کوچیک کردم
$ffmpeg -i DSCN3085.AVI -ab 56k -ar 22050 -b 300k -r 15 -s 480x360 DSCN3085.flv
سلام آقای جادی ، خسته نباشید
سوالم درباره وبسایت درسنامه است ، شما هم در وبلاگتان از این سایت حمایت کردید ، مثل خیلی دیگه از وبلاگ ها و وبسایت . اما من به این سایت شک دارم . خودم دوره لینوکس رو طی کردم اما همیشه برام سوال بود که واقعا چرا این وبسایت داره بصورت رایگان درس های خوب و مفید را برای مردم ارسال میکنه ، هیچ تبلیغی هم ندارن ، یعنی این ها انقدر آدم های خوبی تشریف دارن ؟
نکنه وبسایت درسنامه با این ایمیل ها در حساب کاربری ایرانی ها جاسوسی می کنه ؟! واقعا بهشو شک دارم
اگر دربارشون یه کوچوله توضیح بدید ممنون میشم
باتشکر
دوستدار شما
امیر
توی اینکه درسنامه سایت خوبیه و کلی آدم ازش استفادههای مفید می کنن و غیره شکی نیست. من هم چند تا از دورههاش رو گذروندم و برام لذت بخش بوده (مثلا دوره اقتصادش که متاسفانه خیلی لیبراله ولی هنوز ارزشمند برای گذروندن) و تبلیغ و پیشنهادش هم کردم. اما آیا به هر چیز خوب رایگان باید شک داشت؟
متاسفانه جامعه ای که توش زندگی می کنیم داره دائما تلاش میکنه به ما یاد بده که آدم خوب وجود نداره و همه خبیثن. این جامعه به ما می گه اگر چیزی به نظر خوب می اومد حتما یک کاسه ای زیر نیم کاسه داره و متاسفانه اینقدر دور و برمون دروغ شنیدیم و کثیف کاری دیدیم (دقیقا هم از کسانی که داد و هوار خوبیشون گوش فلک رو پاره کرده) که دیگه برامون سخته باور کنیم افرادی بدون چشم داشت کوتاه مدت کارهای خوبی انجام بدن.
اما خوشبختانه واقعیت دنیا یک چیز دیگه است (: انسان در حالت طبیعی یک موجود خبیث نیست. ما اگر گرسنه نباشیم و اگر تحقیر شده نباشیم از کمک به همدیگه و همکاری لذت می بریم. دقیقا به همین دلیله که دیکتاتورها سعی می کنن انسان ها رو تحقیر شده و گرسنه نگه دارن (با کمبود غذا، سکس، دانش، محبت، آرامش، …). من الان این رو دارم روی یک سیستم گنو/لینوکس می نویسم. یک سیستم عامل عالی که به خاطر خلاقیت و علاقه فردی یک نفر و بدون در نظر گرفتن هیچ سود مادی نوشته و با جهان به اشتراک گذاشته شده و لینک قبلی رو هم به ویکیپدیا دادم که یک دانشنامه آزاد و فوق العاده است که بدون هیچ انگیزه مادی و با مشارکت صدها هزار آدم ایجاد شده. مشهورترین نمونه مشابه درسنامه چیزی است مثل آکادمی خان که یک نفر شروعش کرده و به رایگان توش درس می ذاشته.
خوشبختانه دنیا علاوه بر یکسری آدم که سودشون توی بی سوادی بقیه است و تصورشون از لذت محدود شده به رفع عقدههای ثروت و قدرت، یکسری آدم دیگه هم داره. یکسری آدم که به خاطر نداشتن این عقدهها فرصت دارن برن سراغ انگیزههایی سطح بالاتر مثل مشارکت و خلاقیت. برای این آدمها این هم هست که کارهایی مثل آموزش، جامعه ای بهتر می سازن و این جامعه چیزیه که من دوست دارم توش زندگی کنم. کارهای داوطلبانه می تونه دلایل مختلفی داشته باشه:
۱- ساعت های بیکاری و حوصله سررفتنمون تقریبا به صفر می رسه چون هر وقت که بخوایم، یک کار جالب برای کردن داریم
۲- دوستای خوبی پیدا می کنیم چون چنین فضاهایی پر هستن از آدمهای خوب و سالم دیگه
۳- با آگاهی دادن به بقیه و با ساختن خرابیهای اطرافمون، جامعه بهتری به وجود مییاد و شما از زندگی توی یک جامعه با سواد و سالم لذت بیشتری می برین
۴- به نیازهایی مثل «احترام»، «کار خلاقانه»، «احساس مفید بودن» و … جواب می دیم و رضایتمون از خودمون و زندگیمون بالا می ره
به نظرم انسان مستقل از تلاشش برای ساختن جامعه بهتر و زندگی در جایی سالمتر، از انجام کار خوب لذت می بره. بعضی پولشون رو می ذارن برای کار خوب (مثلا بیل گیتس موسس مایکروسافت) و افرادی مثل درسنامهای ها وقت، سواد و انرژی شون رو و من حسابی براشون احترام قایلم. از نظر فنی هم تا وقتی پسورد ایمیل رو بهشون نداده باشم، با داشتن آدرس امکان هیچ شکلی از جاسوسی و مارمیزک بازی در ایمیل رو ندارن (: جادی بهت قول می ده. تنها وصله ای که به درسنامه می چسبه «بالا بردن سطح سواد» فارسی زبان ها است که شاید از نظر یکسری جرم باشه از نظر یکسری خدمت و من بدون شک جزو دسته دوم هستم.
تکرار می کنم که کار مفید کردن لذت بخشه و آموزش باعث می شه جامعه با سوادتر بشه و زندگی توش لذت بخش تر – البته برای آدمهای سالم. معلومه که اگر کسی نفعش در بیسوادی مردم باشه، با درسنامه که هیچ، با کتاب و مجله و سینما و موسیقی و اینترنت هم مخالفه و تبلیغ می کنه که همه اینها مخالف امنیت و آرامش و آسایش و آینده و زندگی و … هستن و دقیقا هم بدون اینها جامعه ای می سازه که هیچ کس توش امنیت و آرامش و آسایش و آینده و زندگی نداره (:
اوبونتو با یک شمارش معکوس جو سازی کرده بود در مورد یک چیزی که نمی دونستیم چیه ولی قرار بود فلان ساعت و فلان ثانیه دیگه، وقتی شمارنده به صفر رسید، عرضه بشه. ما هم شروع کردیم به حدس زدن و بعد دیدم چه باحاله بگیم هر کس حدس بزنه و جایزه بدیم! در این مطلب حدسهاتون رو زدین و دوستان پلاس گولاس هم حدسهاشون رو اینجا نوشتن که با حدس دوست عزیزم «یه بیمزه» کامنتهای اون مطلب به صد کامنت رسید و اوبونتو هم بالاخره اعلام کرد که چی داده.
در این وسط ما هم یک جایزه به جایزههامون اضافه شد. علاوه بر تی شرت اوبونتو که من در نظر گرفته بودم، سایت خوب فروشگاه لینوکسی سی تو هم یک ماگ اوبونتو به جوایز اضافه کرد و در نتیجه بعد از فرعه کشی به کسی که امتیاز بیشتری داره (یا نفر اول اگر امتیازها برابر بود) تی شرت و به نفر دوم ماگ تقدیم می شه (:
اوبونتو اعلام کرده که سیستم عاملش به زودی قابلیت نصب روی گوشیهای موبایل رو خواهد داشت. ابهامات زیاد بود ولی این مقاله زد نت به خوبی جمع بندی می کنه:
درست؟ با این تفاصل برای برنده شدن در قرعه کشی ، حتما و حتما باید به «سیستم عامل برای موبایل» اشاره کرده باشین. گفتن «موبایل جدید»، «سیستم عامل تاچ»، «سیستم عامل قابل نصب روی تبلت» و… شانس برنده شدن ندارن. فقط کسانی توی قرعه کشی هستن که دقیقا به «سیستم عاملی برای گوشی های جدید»یا چنین چیزی اشاره کرده باشن (ستون زرد).. نگاه کنین:

عدد نوشته شده، «شانس» پیروزی است. یعنی کسی که عدد ۲ داره، دو برابر کسی که عدد ۱ داره شانس برنده شدن داره. این عدد نشون می ده که حدس چقدر دقیق بوده. مثل کسی که گفته «یک تبلت جدید، شایدم یک سیستم عامل که بشه روی گوشی و تبلت نصبش کرد» شانسش یک سوم کسی است که گفته «سیستم عامل مخصوص تلفن».
قابل توجه است که شانس زیادی گذاشتیم برای علی (که در دقیقه ۲:۰۲ کامنت گذاشته) که دقیقا خیلی خلاصه گفته «فکر میکنم شبیه کاری که مایکروسافت انجام داد یه اوبونتو فون معرفی میکنه تا چند ماه دیگه که تبدیل بشه به محصول نهایی.» و هم به عدمآماده بودن نهایی اشاره کرده هم به استراتژی انتشار.
و مهمه بگم که اصولا موضوع اینقدرها هم جدی نیست منم قاضی نیستم (: اگر اعتراضی به جدول و شانس برنده شدنتون دارین مطرح کنین که فردا – شنبه – قرعه کشی می کنیم! من هم در این مدت رادیو رو می نویسم و برنامه قرعه کشی رو. توی اینترنت هیچ برنامه قشنگی برای قرعه کشی پیدا نکردم و مجبورم خودم یکی بنویسم. همینجوری بگم یک عدد رندم نشون بده اصلا قشنگ نیست!
یک ایمیل عجیب داشتم که توش مهدی خیلی جدی میگفت براش جالبه که من چند بار در مطالب وبلاگم از کلمه «مهمل» استفاده کردم (: و خواسته بود اگر می شه اینو پیدا کنم و بگم (: شاید درخواست غیرمعمولی باشه ولی برای یک روز تعطیل پر از آلودگی مناسب است. به هرحال تا سال دیگه که روز دانشجو به سنت همیشگی به خاطر آلودگی تعطیل بشه، ممکنه اینهمه وقت اضافی گیرمون نیاد.
چیکار می کنیم؟ من با وردپرس وبلاگ مینویسم. پس اول از بخش مدیریت از منوی Tools، کل پستها و کامنتهای سایت رو Export میکنم. اینجوری یک فایل ایکس ام ال دارم که همه مطالب سایت توش هستن.
شمردن کلمات مهمل که بسیار ساده است. دستور grep عالی لینوکس. این دستور میتونه خطوطی که یک کلمه رو دارن رو جدا کنه یا کارهای مشابه. یک سوییچ عالی به اسم o هم داره که میگه فقط بخش پیدا شده رو در یک خط مجزا بنویسه. اگر این تعداد خطها رو بشمریم در می یاد که اون کلمه مورد جستجو چند بار در فایل بوده:
jadi@jeducation:~/Downloads$ grep -o مهمل wordpress.2012-12-05.xml | wc -l 29
# -*- coding: utf8 -*-
from xml.dom import minidom
import xml.etree.cElementTree as et
import re
tree=et.parse('wordpress.2012-12-05.xml')
root=tree.getroot();
for child in root.iter('item'):
date = child.find('wppost_date').text
body = child.find('content_encoded').text
title = child.find('title').text
try:
if re.search (u'مهمل', body) or re.search(u'مهمل', title):
print date;
except:
print date;
for child in root.iter('wpcomment'):
date = child.find('wpcomment_date').text
body = child.find('wpcomment_content').text
try:
if re.search (u'مهمل', body):
print date
except:
print date;
jadi@jeducation:~/Downloads$ time python parsejadi.py 2011-12 2012-07 2012-11 2011-09 2011-10 2011-10 2012-02 2012-06 2012-10 2012-11 2012-11 2012-11 2012-11 2012-12 2009-06 2009-05 2011-08 2011-09 2011-10 2011-10 2011-11 2012-06 2012-06 2012-08 2012-10 2012-10 2012-10 2012-10 2012-11 real 0m0.738s user 0m0.700s sys 0m0.028s jadi@jeducation:~/Downloads$
میبینین که توی اون خطی که تاریخ رو حساب کردیم یک [7:] دارم که باعث میشه فقط سال و ماه رو ذخیره کنم چون این نمودار با معنیتری بهمون میده. راستی گفتم نمودار. اینم نمودارش (مشخصه که با لیبره آفیس لینوکس):

ظاهرا که همیشه از کلمه مهمل استفاده میکردم ولی این دو ماه بیشتر هم شده (:
پی.نوشت: وبلاگ من قدیمها روی سیستمهای دیگه بوده و از ماه پنج دوهزار و یازده روی وردپرس است که اطلاعاتش اینجا دیده میشه.
نکته مهم: این مطلب ربط خیلی خاصی به لینوکس نداره. البته ابزار گرپ گنویی است و همینطور لیبره آفیس. پایتون ممکنه هر جا اجرا بشه و شاید نمودار با آفیس مایکروسافت قشنگتر هم می شد ولی به هرحال برای من این یک تجربه لینوکسی است چون لحظه ای که اراده کردم همه اینها زیر دستم بود و از انجامش هم لذت بردم (: چون شبیه سری های چرا گنو لینوکس رو دوست دارم است با همون عنوان رفتم جلو.
توی سینمای ایران، فیلمهایی که یک معنی کلی داشته باشن و شعارهای استانداردی مثل «تو کوچه آشغال نریزین»، «پسر خوبی باشین»، «دختر باحیایی باشین»، «به روسا عشق بورزین و بذارین اونها بهتون عشق بورزن» و … رو تکرار نکنن بسیار نادرن. اونهایی هم که این خصیصه رو دارن معمولا میرن سراغ کارهایی هنری در حد گداگرافیهای جایزه بگیر. من ممکنه شما رو به دیدن یک چیز خنده دار بامزه بی معنی تشویق کنم اما مطمئن باشین هیچ وقت شما رو به دیدن هیچ کدوم از این شعارهای استاندارد یا گداگراف دعوت نمیکنم (نمیگم بد هستن ولی بعیده من دعوتتون کنم که برین ببینین).
ولی فردا چهارشنبه (هشتم آذر ۱۳۹۱) ساعت شش و نیم میخوام سینما سپیده باشم برای دیدن یک فیلم و شما رو هم دعوت میکنم که بیاین و ببینین: فیلم سینمایی آیینههای روبرو به کارگردانی نگار آذرباییجانی.
این فیلم کلی جایزه جهانی برده و بالاخره هم در ایران مجوز پخش گرفته اما فقط در یکسری سینمای محدود. حتی مشکوکم که فقط در سینما سپیده نمایش داده بشه و همیشه هم نیمبها. سینما سپیده در خیابون انقلابه، بین ولیعصر و دانشگاه تهران یا به عبارتی در تقاطع وصال شیراز و خیابون انقلاب.
فیلم درباره یک تراجنسی است. اگر لیدیبویها یا شیمیلها یا چنین کلماتی توی ذهنتون اونها رو بریزین دور چون فقط ساخته صنعت پورن هستن. تراجنسیها کسانی هستن که از نظر روانی در بدنی اشتباه زندگی میکنن یا به عبارت فنیتر، هویت جنسیتیشون رو متفاوت از هویت جنسیشون میبینن. توی فیلم «آدینه» یک پسر است که در بدن یک دختر زندگی میکنه و در مبارزه با پدر سنتیای که نمیذاره با عمل جنسیتش رو عوض کنه سعی میکنه به آلمان بره و عمل کنه. فیلم نقاط قوتی داره مثل اینکه خیلی صریح به موضوع میپردازه (در حدی که من بالاخره نفهمیدم بازیگر اصلی در این لحظه زنه یا مرد – به عنوان یک سوال حقوقی در مورد حجاب)، کلیشه همیشگی مردی که میخواد زن بشه رو شکسته و و نقش همیشگی «پدر پولدار غرب زده و خانم چادری سنتی» رو هم که همیشه مایه خنده سینمای ایران است، تا حدی کنار گذاشته. در مقابل نکات منفیای هم داره مثل اینکه در صحبت با پدر که می گه نباید تو خلقت خدا دست برد اشارهای به فتوای خمینی نمیکنه که تغییر جنسیت رو در اسلام بدون مشکل و مجاز دونسته.

فردا (هشتم آذر ۱۳۹۱) انجمن ترنسهای گمنام ایران برای حمایت از فیلم اعلام یک برنامه عمومی کرده: دیدن فیلم در ساعت شش در سینما سپیده. فیلم همیشه نیم بها است (یعنی دو هزار تومن) و اگر علاقمند باشین دور هم میبینیمش. توی ایران کم پیش میاد بشه فیلمی با موضوعی خوب رو توی سینما دید.
لینکهای مرتبط:
– ترنسکشوال کیست و پاسخ به چند پرسش همیشگی
– مطلب خوب لابیرنت / از پشت یک سوم در مورد فیلم آینههای روبرو
– نقد خوب سایت گاردین در مورد فیلم آینه های روبرو : فیلم ایرانی در مورد تابوی ترنس سکشوال ها
اشتباهی به جای اینکه بزنم
#grub2-install /dev/sda
زدم
#grub2-install > /dev/sda
و هارد رو به فنا دادم (((: به این می گن قدرت گنو/لینوکس. دستور خطرناک بدی مثل بچه آدم گوش می کنه و فرمانده باید عاقل باشه یکسری چیز رو تند تند تایپ نکنه انتر بزنه که بعدا ببینه دو تا دستور با هم قاطی شدن (grub-mkconfig و grub-install).
یکبار دیگه زندگی از نو شروع می شه. تنها چیزی که داشتم یک اوبونتو ۱۲.۱۰ بتا بود. نصبش کردم. خیلی خوبه و به شکل عجیبی پایدار (: فدای سر همگان (: مهم زندگی، شادی و دوستی است که جریان داره. رادیو رو آخر این هفته درست می کنم. ببخشید از انتظارها و بی خبری ها
پی.نوشت. توروالدز هم در حادثه ای مشابه لینوکس رو روی کامپیوترش نصب کرد. لینوکس رو نوشته بود ولی مینیکس داشت. بعد یک روز اشتباهی به جای اینکه ATA رو روی مودم بنویسه که شماره بگیره، اونو روی هارد نوشت و بعد که دید مینیکس باید دوباره نصب بشه با خودش فکر کرد «چطوره کرنل خودم رو به جاش نصب کنم» و لنیوکس که تا اون موقع یک فان شخصی بود واقعا به عنوان سیستم عامل روی یک کامپیوتر نصب شد.

این سوال رو زیاد می پرسن. راستش رو بخواین من هم زمان کنکورم بود یکی از Day Dreamهام این بود که بیخیال کنکور و دانشگاه بشم و برم سراغ شرکت باز کردن (دقیقا نمی دونستم چی! فقط اسم شرکت رو می گفتم به عنوان یک شغل) یا مدرک های لینوکس گرفتن یا هر راه فرار دیگه ای برای خلاصی از کنکور.
صادق باشیم: در بسیاری از مواقع، اینها راه فرار هستن نه نقشه واقعی. متاسفانه رفتن به دانشگاه فعلا معقول ترین مسیر پیشرفته؛ بخصوص توی ایران. دلایلش هم خیلی ساده است. به چند تاش اشاره می کنم.
مهمترین دلیل اینه که دوران دانشجویی دوران خیلی خاصیه. نه خانواده از شما انتظار خاصی داره نه جامعه. می تونین هر جینگولک بازی ای که می خواین رو در بیارین (از بلند کردن مو گرفته تا انقلاب کردن تا نقد تا فاز هنری گرفتن تا سفر شمال تا …) و مدعی بشین که «دانشجو» هستین (: دوران تحت کنترل کامل خانواده بودن گذشته و دوران مسوولیت مالی داشتن هم هنوز نرسیده. این دوران خاص رو از دست ندین
دومین دلیل اینه که دانشگاه اولین محیط مختلط است که بالاخره حکومت ما -کمابیش- قبول می کنه دو نفر آدم حق دارن کنار هم باشن و با هم حرف بزنن. این رو هم الکی از خودتون نگیرین. زمین تا آسمون با پارتی مختلط و اینها متفاوت است. یک تعامل واقعی با جنس مقابل.
بعدش اینکه در صورت علاقمندی به مهاجرت مدرک دانشگاه بسیار بسیار کمک کننده است. بدون مدارک دانشگاهی تقریبا مهاجرت غیرممکن می شه. البته من طرفدار موندن تو ایران هستم ولی به هرحال اکثریت دنبال مهاجرت هستن و دانشگاه یکی از راحت ترین روش هاش.
اینم بگم که حتی اگر بخواین در خیلی از کشورها کار کنین، اون کشورها معمولا برای دادن ویزای کار ازتون ترجمه مدرک مرتبط دانشگاهی می خوان. حتی اگر شرکت خودتون بخواد شما رو بفرسته افغانستان کار کنین هم سفارت ازتون مدرک مرتبط با کار می خواد – چه برسه به قطر و غیره (:
میبینین؟ شاید از نظر عقلی بشه گفت که در سطح علمی مدارک معتبر گرفتن بهتر از دانشگاه رفتنه ولی در دنیای واقعی دور و بر ما، دانشگاه اهمیت خیلی خاصی داره که هر استدلالی که «دانشگاه نرم فلان کار رو بکنم» رو تبدیل می کنه به یک بهانه برای فرار از سختیهای رفتن به دانشگاه. درسته که این روزها ورود به یکسری از دانشگاه ها خیلی سخته و سال های خوبی از زندگی رو حروم می کنه ولی اگر تصمیم می گیریم نریم دانشگاه لازم نیست دنبال بهانه هایی مثل «دانشگاه مفید نیست» قایم بشیم (: خب روراست بگیم حوصله نداریم دو سال جون بکنیم و رقابت کنیم.. در ضمن چیزهایی مثل دانشگاه آزاد رو هم خدا آفریده دیگه… ورود بهشون راحت تره اسمشون هم دانشگاهه و یکسری از موارد بالا رو هم پاسخگو.
نمی خوان بزنم تو ذوقتون ولی شما بیل گیتس و زوکربرگ و جابز نیستین (: اونها در شونزده هفده سالگی مثل یک گیک دنبال درس بودن نه دنبال دلیل برای نرفتن به دانشگاه. همه وارد دانشگاه شدن و بعد وسطش اونو ول کردن. در ضمن میلیون ها نفر دیگه هستن که دانشگاه نرفتن یا دانشگاه رو ول کردن و من و شما اسمشون رو هم نشنیدیم. در اصل این سه تا و بقیه همپالکیهاشون هم چون این سه تا بودن دانشگاه رو ول کردن نه اینکه چون دانشگاه رو ول کردن این سه تا شدن (:
بحث این نیست که اگر کسی نره دانشگاه موفق نمی شه یا دانشگاه ملاک موفقیته یا هر چی. بحث اینه که در یک بررسی معقول دانشگاه رفتن هم توی دید، هم توی زندگی شخصی و هم توی زندگی حرفه ای مفیده. اگر کسی نمی خواد بره حق داره نره و بره دنبال راه خودش. خیلی هم عالیه و قابل افتخار اما اگر حس کردین دارین پشت این استدلال قایم می شین تا از یک چیز سخت به اسم کنکور فرار کنین، یک جای کار می لنگه (:
من یکسری معیار شخصی دارم. یکیش اینه که «کجا و چه زمانی چی می گم». اگر دارم سال آخر که باید درس خوندن جدی برای کنکور رو شروع کنم توضیح می دم «دانشگاه خیلی هم خوب نیست» کمی مشکوکه جریان درست همونطور که اگر درست همون موقع که توی آب چاه خونه ام قرآن افتاده فتوا می دم که «خوردن آب از چاهی که توش قرآن افتاده مشکلی نداره» جریان مشکوکه، با خودتون فکر کنین که چرا دقیقا الان که جریان سخت شده مغزم هی داره سعی می کنه متقاعدم که کنه که «اصلا دانشگاه به درد نمی خوره». اگر واقعا معتقدم آدم موفقی هستم چرا الان که این استدلالها هست نرم دانشگاه و وقتی دقیقا برنامه داشتم ازش نیام بیرون؟ به عبارت دیگه هر وقت حرفی زدم باید ببینم «در کجای جهان ایستاده ام» که اینو می گم (: اگر درست پشت در امتحان کنکور دارم توضیح می دم که دانشگاه اصلا خوب نیست کاملا فرق می کنه با حالتی که توی دانشگاه در حال این استدلال باشم.