بایگانی ماهیانه: آوریل 2012

رادیو گیک شماره ۴ – اشک ماهی ها

در شماره چهارم رادیوگیک از معلمی صحبت می کنیم که به خاطر ندادن پسورد فیسبوکش از مدرسه اخراج شد، نگاهی می ندازیم به انگلستان که داره تلاش می کنه آدم ها رو بیشتر و بیشتر زیر نظر دولتش در بیاره و روشی کشف می کنیم برای بالا بردن تمرکز و دقت آدم ها در یک چشم به هم زدن و شیپور افتخارات رو – اینبار آرومتر – می زنیم به احترام برد پیت. در بخش آهنگ ها می رقصیم و می خندیم با صدای حسن – استاد ساکسیفون ایران و خیلی کارهای دیگه که اینجا نمی نویسم… خودتون از اینجا گوش بدین:

[audio:http://jadi.net/audio/jadi-net_radio-geek_004_ashke-maahi-haa.mp3]

یا از اینجا دانلود کنید و اگر به دلیلی نامشخص، کشورتان رادیوگیک را سانسور می کند، از در پشتی وارد شوید یا به احترام آزادی نسخه OGG اون رو دریافت کنین.

توجه: ظاهرا وی ال سی که او جی جی رو پخش می کنه اسکرین شاتی از سایت فلان رو پخش می کنه که از نظر من نه فقط خبری نیستن که شدیدا بدون شرافت هم هستن. این جریان ربطی به من نداره و انزجار خودم رو از هر چی دروغگو است ابراز می کنم (:


آرس اس اس رادیو گیک

اخبار

اخراج کمک معلم میشگیانی به خاطر پسورد فیسبوک

هفته پیش این خبر اومد که یک معلم دبستان در میشیگان به دلیل رد درخواست این مدرسه مبنی بر دادن پسورد اکانت فیسبوکش به اونها اخراج شده. خبر مثل شوک بود بخصوص که چند روز قبلش فیسبوک گفته بودن ممکنه شروع به شکایت حقوقی از کارفرماهایی بکنه از کارمندانشون پسورد فیسبوک رو می خوان تا روابط، علایق و شکل زندگی اونها رو برای استخدام بررسی کنن.

البته این مورد کمی پیچیده تر بود. ماجرا این بود که این خانم معلم پارسال عکسی در فیسبوکش گذاشته بود که توش لباس زیر یکی از همکارها دور پاش بود و زیرش نوشته بود «دارم به تو فکر می کنم» (: مدرسه هم معتقد بود که این خانم باید پسورد رو به شکل داوطلبانه بده تا اونها این عکس رو حذف کنن و ایشون هم مخالف کرده و در نهایت مدرسه ایمیل زده که بهتره اینجا کار نکنه.

می بینیم که این مورد خیلی خاص بوده ولی در کل سوخت خوبی فراهم کرده برای تصویب یک قانون در آمریکا که توش کارفرماها نتونن برای تغییر اطلاعات شخصی فیسبوک افراد به اونها درخواست پسورد بدن.

بازی لینوکس تایکون

هاهاها! هر روز شاهد کلی توزیع جدید هستیم. همین هفهت لینوکس ایرانیان و خبیر (تلفظش همینه؟) رو داشتیم. همه هم ریمیکس های اوبونتو.. خب چه کاریه؟ چهار دلار بدین این بازی رو بخرین! داستانش اینه که باید یک توزیع لینوکس جدید درست کنین (((: نرم افزار انتخاب کنین، باگ فیکس کنین، برنامه نویس استخدام کنین، کامیونیتی رو مدیریت کنین و توزیعتون مشهور کنین.

آیا صفحات نمایش رتینا وب رو عوض خواهند کرد؟

خبر نیست ولی ارزش یک نگاه رو داره. آی پد توی نسخه جدیدیش از صفحات رتینا استفاده می کنه که رزولوشن عجیبی دارن: 2048 در 1536! این بالاتر از هر لپ تاپ یا دسکتاپی است که من تا به حال باهاش کار کردم و چهار برابر پر پیکسل تر از ای پد قبلی. راه حل دیدن عادی یک صفحه روی چنین رزولوشنی چیه؟ چهار برابر کردن سایز همه چیز تا اونها مثل قبل دیده بشن. این مساله در مورد متن مشکلی درست نمی کنه ولی عکس ها رو وقتی چهار برابر می کنیم کمی مات یا محو به نظر می یان… اما اینطور نخواهد موند. اگر رتینا به دستگاه های دیگه هم برسه (مثلا لپ تاپ یا دسکتاپ) ممکنه ما با رزلوشن های عجیبی مثل ۷۶۸۰ در ۴۳۲۰ طرف باشیم و این یعنی عکس های توی وب باید سریعا سایز خودشون رو بزرگ و بزرگ و بزگرتر کنن تا بشه هنوز با کیفیت دیدشون. دوستان.. وب شاید در حال عوض شدن باشه. مواظب سایز عکسهایی که می گیرین باشین. البته بحث فقط مربوط به وب نیست و اگر جریان بیاد روی دسکتاپ، حتی سیستم عامل هامون هم باید خودشون رو وفق بدن و حداقل مطمئن باشن که از آیکون ها و اجزای گرافیکی وکتور استفاده می کنن که می تونن بدون از دست دادن کیفیت تصویری هر چقدر لازمه رشد کنن.

ششصد هزار مک آلوده به بدافزار

شرکت امنیتی روسی (دکتر وب) می گه که تقریبا ششصد هزار کامپیوتر مک به یک تروجان آلوده هستن. ۷۷ درصد کامپیوترهای آلوده توی کانادا و آمریکا هستن و ۲۷۴تاشون هم توی کوپرنیتوی کالیفرنیا. بد افزار که از سپتامبر ۲۰۱۱ کشف شده بود (تقریبا چهار پنج ماه قبل) خودش رو نصاب پلاگین آدابی فلش پلیر جا می زنه و نسخه جدیدترش حتی از مشکلات امنیتی جاوا در مک هم استفاده می کنه که اپل تازه روز چهارشنبه هفته قبل براش یک پچ امنیتی درست کرده.

البته می دونیم که اپل پایه های طراحی یونیکسی داره و به معنی ویندوز، دچار ویروس نمی شه. در این مورد هم شما باید شخصا پسورد روت رو به بدافزار بدین تا بتونه خودش رو نصب کنه اما اکثر آدم ها وقتی یک پنجره باز می شه که ازشون پسورد می خواد اعتماد می کنن و پسوردشون رو تایپ می کنن (:

بدافزار بعد از نصب کدهایی رو توی براوزر و برنامه هایی مثل سکایپ اینجکت می کنه و پسوردها و اطلاعات دیگر رو ذخیره می کنه. اگر مک دارین خوبه اینترنت رویک سرچ بکنین و راه های حذف بدافزار flashback رو پیدا کنین.

در اعماق

انگلیس روی ایمیل و استفاده مردم از وب نظارت می کنه

معلومه که جیغ می کشن اینکار مال حفظ امنیت مردم است و مقابله با جرم و تروریسم. شاید اونجا واقعا هم اینجوری باشه ولی به هرحال انتقادات به اینکار زیاده. البته قانون فعلا اجازه شنود رو نمی ده ولی مامورین می تونن ببینن شما با کی تماس دارین. مسوول یک کمپین مخالفت با نظارت برادر بزرگ به همه چیز در انگلیس هم گفته که اینکار اونها رو در مسیری می ندازه که کشورهای فلان و فلان توش پا گذاشتن که البته اون نام برده، ما نمی بریم (: یادمون نره که مردمی که آزادی رو فدای امنیت کنن، هیچ کدومش رو به دست نمی یارن.

در این بحث ها دعوا سر اینه که who will watch the watchmen؟ کی به پلیس نظارت می کنه؟ آیا دولت اینو استفاده می کنه برای موندن دائمی در قدرت و خارج کردن همه رقبا؟ آیا روندهای انتخابات دموکراتیک رو با این کار قلع و قمع می کنه و …

لباس و شخصیت.. نه همین لباس زیباست نشان آدمیت!

اگر روپوش سفید یک پزشک رو بپوشین، در لحظه توانایی تمرکز و دقتتون افزایش پیدا می کنه (: ولی اگر همون روپوش رو بپوشین و بهتون بگن مال یک نقاش بوده، همون چیزی که بودین می مونین!

دانشمندها بهش می گن enclothed cognition: تاثیر لباس روی روند ادراک.

توی بخش دیگه ای از آزمایش روپوش رو فقط آویزون کردن بغل دست شما و ندادن بپوشینش و تاثیری هم روی درکتون نداشته. پرفسور آدام گالینسکی که تحقیق رو پیش برده می گه فقط در صورتی که معنی سمبلیک روپوش رو درک کنین است که پوشیدنش باعث می شه خصوصیاتی که از یک پزشک می شناسین (مثل دقت، نظم و توجه) افزایش پیدا کنن. این تحقیق زیربخشی از شاخه ای است به اسم embodied cognition که می گه ما فقط با مغز چیزها رو درک نمی کنیم بلکه ادراک ما از اطراف وابسته به وضعیت فیزیکی ما هم هست. مثال ساده تری که پروفسور می زنه، اینه که شستن دست ها یا حموم رفتم می تونه انسان ها در مورد رعایت اخلاق کمک کنه. البته در نهایت پروفسور گفته تحقیقات ما خیلی ناقصه و مثلا نمی دونیم که اگر من هر روز لباس دکتری بپوشم، مغزم هنوز تحت تاثیر اون دقیق عمل می کنه یا نه خیلی سریع جریان براش عادی می شه.

بذارین با یک خبر قشنگ تموم کنیم بخش در اعماق رو: سازمانی که سعی می کنه دولت آمریکا رو اوپن کنه: سان لایت فاوندیشن


موسسه سان لایت سازمانی است که داره به عنوان یک سازمان غیر دولتی و غیرانتفاعی (با ایران مقایسه نکنین) مفاهیم جنبش آزاد و بازمتن رو به دنیای دولت ها وارد کنه. طبق قانونی در آمریکا (و خیلی کشورهای دیگه)‌ افراد حق دارن به اطلاعاتی که دولت جمع می کنه دسترسی داشته باشن. همچنین قانونی هست که افراد می تونن برای دسترسی به یکسری اطلاعات درخواست بدن (مثلا من به عنوان یک شهورند حق دارم درخواست بدم که چقدر از پول دولت صرف فلان فعالیت شده و اینو بگیرم) و این سازمان تمام این درخواست ها و هر چیز دیگه رو که بتونه می پرسه و بعد از دسترسی بهش اونو به شکل یک دیتابیس معقول قابل استفاده برای عموم روی وب می ذاره. این سازمان همچنین سعی می کنه با ایجاد اتفاق فکری که داره ایده های شفافیت در کشورش رو پیش ببره و در بخش دیگه ای هم به آموزش خبرنگارهایی بپردازه که روی این موضوعات کار می کنن. اگر سایتش رو خواستین ببینین و از اطلاعاتش که برای همه آزاده استفاده کنین، به سانلایت فاوندیشن سر بزنین.

تبریک ها و تسلیت ها

تشکر برای بردپیت که در سال ۲۰۰۹ وقتی قرار بود عکسش رو برای روی جلد مجله W بگیرن، قرار گذاشت که مجله حق نخواهد داشت عکس رو ادیت کنه تا مخالفتش رو با ادیت های احمقانه هنرپیشه هایی که تصورات غیرواقعی از انسان ها درست می کنن رو نشون بده. اون از این ناراضی بود که مردم عکس های ادیت شده و کاملا دور از واقعیت هنرپیشه ها رو روی مجله ها می بینن و از اون تصور غیرواقعی، یک ایده آل درست می کنن و زندگیشون رو در راهش پر از غصه و ناراحتی. ممنون بردپیت که جرات داشتی خودت باشی.. با چین های صورتت و با تیپ باحالت.

و یک تبریک هم داریم به گونترگراس که بعد از مدت ها شعر گفته. شعری در نکوهش اسراییل و مطبوعات آلمان متهمش کردن به یهودی ستیزی و البته تشکر هم داریم از آلمان که توش اینقدر آزادی بیان هست که آدم ها نظری خلاف نظر حکومت رو بیان کنن.

توجه مهم: قبل از اینکه جو گیر بشین و فقط چون دو تا جمله به یکی از دشمن های شما گفته ازش تشکر و تقدیر کنین همه حرف هاش رو بخونین (: مثل شمقدری نباشین (:

هکرها

پیام یک مصاحبه با بیارنه استراستروپ رو اجرا می کنه.

بیارنه استروستروپ (Bjarne Stroustrup) خالق سی پلاس پلاس و یک هکر واقعی است. فقط به این فکر کنین که یک نفر روی کارت ویزیتش می نویسه «فلانی – نویسنده سی پلاس پلاس» (((: این هکر در یک ویدئوی بسیار کوتاه به سه سوال که در مورد شیوه کارش ازش پرسیده می شه جواب داده.. باهاتون به اشتراکش می ذاریم:

سوال: ابزار کارتون چه شکلیه؟

من با یک کامپیوتر لپ تاپ کوچیک سفر می کنم. کوچکترین کامپیوتری که پیدا کردم. صفحه تقریبا دوازده اینچی ولی با سرعت معقول پروسسور. به دفترم که برسم می ذارمش روی داک و دو تا اسکرین دارم و با شبکه وصل می شم به هر چیزی که بخوام. ترجیح می دم این ماشین تا جایی که می شه کوچیک باشه و سبک. البته بزرگ باشه و سبک بهتره ولی خب پیدا نکردم. البته خیلی بزرگ هم خوب نیست چون مثلا توی هواپیما باید امکانش باشه که توی صندلی ام بازش کنم. اینکار رو با یکی ا زاون لپ تاپ های مخصوص بدنسازی نمی شه کرد. یک ماشین معقول و کوچیک و سبک که بشه حملش کرد و هر وقت لازم شد وصلش کرد به یک سبستم شبکه با منابع بیشتر. لپ تاپ من ویندوزه! اینو همیشه می پرسن و براشون عجیبه که چرا رو لینوکس نیستم. خب لینوکس من روی کامپیوتر رومیزی ام است و بایونیکس سنتی ارتباط داره و هر روز ازش استفاده می کنم. ولی خب کامپیوتری که هر روز حمل می کنم به اطراف ویندوز داره.

ترجیح می دین صبح کار کنین یا شب؟
کار واقعی و فکر واقعی اوایل صبح اتفاق می افته. عصرها واقعا کار خلاق دیگه نمی کنم. من چندان شب زنده دار نیستم.

موقع کد نوشتن به موزیک هم گوش می دین؟
معمولا بله. من ترکیبی از چیزهای مختلف رو روی کامپیوتر دارم که هدفون رو بهش میزنم و گوش می دم. همه چیز توش هست. کلاسیک و کمی راک و کمی کانتری. واقعا جالبه که با یک چیزهایی می تونم کار کنم و با یک چیزهایی نه. موزیک هایی هستن که توجه رو جلب می کنن و شما شروع می کنین به گوش کردن به موسیقی و نه کد و این خوب نیست. و موزیکی هم هست که اصلا نمی شنوینش و این هم کمکی نمی کنه پس من باید چیزی رو پیدا کنم که واقعا کمک کنه ولی به هرحال از موسیقی موقع کار خوشم می یاد.

آهنگ

به یاد همه شب های خوب و پر از خنده، می ریم سراغ یکی از بهترین آهنگ سازهامون با کلی آهنگ دلنشین که سال ها است برای گذران زندگی، خودش هم می خونه… شاد می شیم با مفهوم اشک ریختن ماهی ها در برکه و خاطره شادی هامون با این آهنگ با حسن شماعی زاده (:

درصد کاربران هر روز اینترنت در ایران به تفیک رده های سنی

در کامنت های مطلب گیک کار تکراری نمی کنه بحثی شروع شده بود در مورد سن کاربران اینترنت در ایران. گفتم این نمودار رو درست کنم بذارم (: بخش آبی درصد اون گروه سنی خاص است و بخش قرمز درصد تجمعی (یعنی این گروه به علاوه همه قبلی هاش)

منبع اطلاعات سایت آمار ایران است و اطلاعات مربوط به سرشماری کاربران اینترنت سال ۱۳۸۹.

اطلاعات خام اینها هستن:

درصد    تعداد     رده سنی
۵ – ۹ 	13974	0.4873458865
۱۰ – ۱۴	118719	4.1403475243
۱۵ – ۱۹	374713	13.0681865739
۲۰ – ۲۴	764148	26.6498056754
۲۵ – ۲۹	583318	20.3433253074
۳۰ – ۳۴	295860	10.3181733213
۳۴ – ۳۹	230672	8.044729522
۴۰ – ۴۴	192558	6.7154965808
۴۵ – ۵۴	211789	7.3861813342
۵۵ – ۶۴	70603	2.462292946
 + ۶۵	11014	0.3841153281

می بینیم که بیشتر از نیمی از کاربران اینترنت ایران بالای بیست و پنج سال سن دارن و بیشتر از سی و پنج درصد اونها بالای سی سال. !

گزارش تصویری بازی ایران قطر از دوحه – قسمت اول : خود بازی

من فوتبالی نیستم و‌آخرین باری که رفتم ورزشگاه بازی ایران استرالیا بود و اونهم فقط به خاطر اینکه خواهر فامیلم تو سفارت استرالیا کار می کرد و بهمون بلیت داده بودن (: بله! در جایگاه استرالیانگ بودیم ولی در زندگی یکنواخت و عادی دوحه، بعد از سه ماه، پیشنهاد رفتن به ورزشگاه غیرقابل رد بود و با خوشحالی قبول کردم.

از تابلویی که اخطار می ده اگر با سرعت ۲۵۰ تا رانندگی کنیم زندگی مون در خطره می گذرم و با عرض شرمندگی از دوستم که منتظره دیر به ورزشگاه می رسم.

دوستم برام بلیت خریده و منتظره (پیام شخصی: ببخشید ناصر! یادم رفت بهت بگم.. خیلی سریع جور شد – بازی سپاهان رو با هم می ریم). جلوی گیت دوازده. ماشین رو پارک می کنم و می رم تو. جلوی گیت دوازده همه ایرانی هستن و باشگاه هواداران پرچم می فروشه و یکسری پلاستیک هست که روش یک چیزی در مورد طوفان سرخ نوشته. دیر شده و بدو بدو می رم تو. دفعه قبل حتی در آزادی هم همین حس رو داشتم: ورزشگاه اونقدرها هم بزرگ نیست و آدم های توی زمین به اندازه کافی بزرگ دیده می شن. اصلا شبیه تلویزیون نیست. بودن زن و مرد تو ورزشگاه واقعا بهتره. یک جور عمومی خانوادگی هست به همراه یک جو دوستانه جوون پسند.

جای بد ورزشگاه رو به ما دادن (یک گوشه هستیم) و جای خوب خوب رو به یک وضع تشریفاتی به یکسری و روبروی اون رو به قطری ها که ظاهرا یک مجموعه خارجی هم باهاشون هستن – نمی تونم به این فکر نکنم که این مجموعه خارجی رو از یک کارخونه یا کارگاه با اتوبوس آوردن (: یکنواخت هستن همه با هم.

بازی شروع می شه و …

پرسپولیس زلزله توی پنج شیش دقیقه دو تا گل می زنه (: دو تا گل پرسپولیس خوبیش اینه که باعث می شه ما روحیه بگیریم و کمی تشویق کنیم. کلا اولش فکر می کردم طرف عرب ها می شستم بیشتر خوش می گذشت چون خیلی خوشگل سه چهار نفر دف و یکی دو نفر طبل و بقیه دست می زنن و تشویق می کنن. در حد موزیک عربی. اینجا معلومن:

و اونطرف هم می بینین که یکسری هندی-طور اومدن بازی رو ببینن. سر دقیقه هشتاد همه اینها مرتب و منظم بلند شدن رفتن و نظریه اینکه همه رو با هم آورده برای شلوغ کاری تقویت شد (:‌ در ضمن خیابانی گفت که ما پنجاه نفر بیشتر نبودیم که یکی هم بلندگو داشت! اصلا اینطور نبود. طبق اعلان بلندگوی ورزشگاه ۲۸۰۰ نفر توی ورزشگاه بودن که بدون شک تعداد ایرانی ها از هزار نفر بیشتر بود هیچ کدوم هم بلندگو نداشتیم (: البته ما عادت داریم بگن کمیم… ناراحتی نداره که (: به ما که خوش گذشت. البته ناتوانی ما در شعار مرتب منظم دادن جذاب نبود و در مقابل عرب ها که تا آخرین لحظه تشویق تیم سه تا خورده‌شون رو وا ندادن، قابل تشویقن (:‌

بعد از دقایق طوفانی اولیه، همه اش اونها حمله کردن و ما استرس داشتیم. خوبیش این بود که آدرنالین ترشح می شد و هیجان زده می شدیم. اولش خیلی لوس بود که قارت قارت گل زدیم. توی نیمه خبرنگاها لپ تاپ ها رو باز کردن و احتمالا خبر نوشتن یا چت کردن (: تا ده دقیقه بعد از شروع نیمه دوم این جریان ادامه داشت. می خواستم برم یک عکس از دستشویی بین نیمه هم بگیرم ولی بیخیال شدم.. می خواستم ببینم مثل اون بازی ورزشگاه آزادی که رفته بودمه یا نه. اونجا تا زانو انشاء الله آب واستاده بود تو دستشویی ها (:

یک گل دیگه هم زدیم و بازی تمم شد (:

علی کریمی هم هر روز برای من قابل احترام تر. واقعا یک آدم با شعور و مردمی و ورزشکار (: تنها کسی بود که بدو بدو اومد بهمون تعظیم کرد، برامون دست تکون داد، خداحافظی کرد و رفت (: منم جو فوتبال رو وا ندادم:

بعله ((: فکر می کنین تیم ها بدون تماشاگر خوب جرات دارن بیان ورزشگاه؟ البته واقعا در طول بازی تشویق ایران خیلی بیشتر از تشویق پرسپولیس بود و حتی بعضی ها با صورت دو رنگ آبی و قرمز اومده بودن ورزشگاه و بعضی ها هم با پرچم تیم خودشون ولی برای تشویق تیم ایران. قشنگ بود:

دم مرامشون گرم (: در مواقعی هم بازیکن شماره ده تیم حریف رو تشویق می کردیم که ایرانی بود (: حتی می گفتیم مرامی یک گل هم بزنه (: (مجیدی؟ برهانی؟)

در نهایت بگم که جو ورزشگاه مختلط خیلی خیلی خیلی بهتره. واقعا نمی فهمم چرا یکسری فکر می کنن نصف مردم باید از بودن در این فضا محروم باشن. استدلال هایی مثل «جو مردونه» هم فوق العاده مسخره و جلفه چون شما نمی تونن زن ها رو محروم کنین از حضور در یک جایی و بعد که فقط مرد بودن بگین «چون جو مردونه است زن ها نباید بیان»! (((: هر کس در تاکسی ای که فقط مردها توش هستن، مدرسه پسرونه، میز ناهارخوری دانشگاه که فقط پسرها پشتش هستن و … نشسته باشه احتمالا موافقه.

بیرون که اومدیم.. اوه! ماجرا تازه شروع شد… می رم قسمت دوم…منتظر باشین (:

تجاوز برای ازدواج

این انسان ها معتقد هستن که قوانین کشورشون یعنی مراکش مشکل داره و نیازمند تغییره چون:

  • مردی به زنی تجاوز کرده
  • دادگاه مراکش گفته که این زن که بهش تجاوز شده حالا باید با این مرد عروسی کنه
  • زن خودش رو کشته تا از عروسی با متجاوزش خلاص بشه
  • روزنامه ای مرد متجاوز رو به یک جلسه دعوت کرده تا باهاش در این مورد یک میزگرد برگزار کنه
  • مرد گفته دوست نداره در میزگرد شرکت کنه
  • مرد آزاد زندگی می کنه چون در مورد تجاوز که رای دادگاه به ازدواج بوده و در مورد خودکشی زن هم که «مقصر» نیست

گاردین

اخبار دنیای آزاد – رادیو ۲۴ وبلاگینا

مثل هر هفته اخبار دنیای آزاد رو در پنج دقیقه آخر رادیو ۲۴ می گم

[audio:http://weblogina.com/files/radio24/radio24-4-April-2012.mp3]

مایکروسافت در بین بیست کانتریبیوتر سورس کرنل

موسسه لینوکس گزارش سالانه نرم افزار کرنل رو منتشر کرده و جالب است که امسال شرکت مایکروسافت یکی از بیست شرکت اصلی پشتیبان توسعه لینوکس بوده. تا نسخه ۲.۶.۳۶، مایکروسافت رتبه هفدهم در اهدا کد به کرنل را داشته و از این نظر تقریبا یک درصد تغییرات را انجام داده. شرکت‌های ردهت ، اینتل و ناول در بالای فهرست بوده اند و سامسونگ و تگزاس اینسترومنتز سریعا در حال رشد هستند.

جواب محکم ردهت به اوبونتو از نظر تعداد سرورها

دو هفته ای می شود که شاتلورث، سرمایه گذار شرکت کنونیکال که لینوکس اوبونتو را عرضه می کند در وبلاگش نوشته این لینوکس، در دنیای سرورهای وب ردهت را پشت سر گذاشته است. شاید این حرف درست باشد – در صورتی که دبیان و سنت او اس که با اختلاف در بالای این فهرست هستند را به حساب نیاوریم اما جواب اصلی ردهت این هفته منتشر شد: یک بیلیون دلار درآمد سالانه. شاید تعداد نصب های اوبونتو از ردهت جلو زده باشد اما هنوز در جایی که پول جریان دارد، اسم ردهت می درخشد که درآمدی تقریبا بیست برابر کنونیکال دارد.

بازی! لینوکس تایکون.

اینبار یک بازی پولی رو برایتان معرفی می کنم. می دانم که احتمالا کسی چهار دلار را نخواهد داد و آن را نخواهد خرید ولی کماکان ارزش معرفی دارد! اگر از بازی های تیراندازی و استراتژی جنگی و فکری خسته شده‌اید، باید تایکون را تست کنید. در این بازی شما یک توزیع لینوکس می سازید و سعی می کنید آن را مشهور کنید! هاها… واقعا! در این شبیه ساز ساخت توزیع باید بسته‌ها را انتخاب کنید، باگ‌ها را فیکس کنید، با داوطلب‌ها تعامل داشته باشید و به کارمندها پول بدهید و کم کم توزیع لینوکس خودتان را مشهور کنید! ایده فوق العاده ای است و شاید مفید برای ظاهر شدن هر روزه توزیع هایی که خودشان هم مطمئن نیستند برای چه کاری ساخته شده اند (:

لینوکس روی میکروپروسسور هشت بیتی

یک هکر روسی موفق شده است اوبونتوی ۹.۰۴ را روی یک پروسسور هشت بیتی بوت کند. احتمالا بارها در مورد حداقل سیستم مورد نیاز یک سیستم عامل حرف زده اید ولی از حالا حق دارید در مقابل سوال «حداقل سیستم مورد نیاز اوبونتو چیست» جواب بدهید یک میکروپروسسور هشت بیتی، یک رم سی پین مناسب کامپیوترهای ۲۸۶ و یک کارت اس دی یک گیگ! مشخصا پورت کردن اوبونتو به این سیستم زمان زیادی می خواهد و همینطور بوت کردن آن (رسیدن به شل تقریبا دو ساعت وقت می گیرد و لود شدن کامل اوبونتو در محیط متنی تقریبا شش ساعت) اما چرا؟ هر هکر خوبی جواب این را بلد است: چون می توانم! (:

گیک کار تکراری نمی کنه: کپی ۵۰۰۰ فلاپی آمیگا

گیک ها و هکرها مشخصه ای دارن تحت عنوان اتوماسیون. گیک ها اسکریپت می نویسن، برنامه درست می کنن، قطعات اطرافشون رو مثل لگو به هم می چسبونن و کارهای تکراری رو – حتی گاهی در زمان بیشتر! – به شکلی جذاب حل می کنن.

البته اگر مثل OzzyDweller@ پنج هزار دیسک آمیگا داشته باشین که لازم باشه کپیشون کنین، دو راه بیشتر ندارین:

۱- کراود کردن ماجرا (مثلا دادن هر پنجاه دیسک به یک نفر برای کپی)‌ که البته مستلزم داشتن صد دوست آمیگا دار است که این روزها سخت گیر می یاد

و

۲- ساختن!

و اوزی دومی رو انتخاب کرده:

این دستگاه که با چوب، یک آمیگا و یک درایو سه و نیم اینچ درست شده دیسک ها رو یکی یکی به داخل درایو هل می ده، آمیگا اونها رو می خونه و به یک فرمت امروزی تبدیل و ذخیره می کنه و بعد به درایو دستور می ده که دیسک رو به بیرون پرت کنه و یک رابط یو اس بی یک دیسک دیگه رو به داخل درایو هل می ده.

خوندن هر دیسک تقریبا سه تا چهار دقیقه طول می کشه و بعدش دیسک از یک شکاف به بیرون می افته. البته سر راه به یک گیره کوچیک گیر می کنه که باعث می شه دوربینی فعال بشه و از لیبل دیسک یک عکس بگیره:

تا آرشیو موجود باشه. سازنده می گه که قسمت اصلی دستگاه رو از یک کپی-کننده توی ای-بی خریده و اونو با یک برنامه بنا به نیازش تغییر داده و تا اینجا هم فقط یک دیسک داشته که توی سیستم گیر کرده که دلیل اونهم لیبل کاغذی پاره شده اش بوده. پروژه خوب پیش می ره و همه نه فقط شاد، که خلاقتر از قبل هستن (:

ویدئوی کامل رو در یوتوب ببینین

رادیو گیک شماره ۳ – غول بازار مکاره

رادیو غول بازار مکاره که با یک گاز سر مرغ ها رو از بدنشون جدا می کنه و هر آشغالی که مردم جلوش بریزن رو می خوره.. رادیو گیک. این هفته با امنیت، دزدهای دریایی. مصاحبه با یک هکر ایرانی و …شراب قرمزی که آهن رو به زانو در می یاره

شماره سوم رادیو گیک (بیست و پنج مگ و سی و نه دقیقه) را از اینجا بشنوید:

[audio:http://jadi.net/audio/jadi-net_radio-geek_003_ghoole_bazare_makkare.mp3]

یا از اینجا دانلود کنید و اگر به دلیلی نامشخص، کشورتان رادیوگیک را سانسور می کند، از در پشتی وارد شوید یا به احترام آزادی نسخه OGG اون رو دریافت کنین.


آرس اس اس رادیو گیک

خبر بانمک هفته برای رادیو گیک اینه که خانم ویدا اسلامیه مترجم کتاب Pendragon/پندراگون، تاجر مرگ که به چاپ سوم هم رسیده با کتابسرای تندیس در جاییش که دختره می خواد به پسره بگه دوستش داره ولی می ترسه که مثل یک گیک قدیمی نتونه از احساساتش به خوبی صحبت کنه زیر نویس زده و گفت که که گیک «غول بازار مکاره که با یک گاز سر مرغ ها رو از بدنشون جدا می کنه و هر آشغالی که مردم جلوش بریزن رو می خوره»! و بازم ماییم که باید داد بکشیم که مترجمین عزیز! اینترنت مال شماست! یک سرچ بکنین.. اون دیکشنری های عهد عتیق رو بذارین کنار! بخصوص وقتی برای جوون ها ترجمه می کنین خیلی از اشاره ها به فرهنگ معاصری هستن که توی دیکشنری فلان چاپ سال ۱۹۱۴ نیست ((: گیک الان یعنی ما و ما غول بازار مکاره نیستیم (: حداقل یکبار فکر کنین ببینین این کلمه در این جمله معنی می ده یا نه. البته مترجمی که صادقانه زیرنویس انگلیسی می زنه و می گه اینجا رو نفهمیده بهتر از مترجمی است که راحت متن رو عوض می کنه و از این نظر از خانم ویدا ممنونیم اما یک قدم جلوتر اینه که توی اینترنت سرچ کنه. همین الان بزنین گیک و سایت نارنجی رو بخونین که قشنگ توضیح داده گیک یعنی چی.

ساید نوت: گیک ها باحالن (:

و امروز با اینکه سیزدهم فروردین و اول آوریل است اما از دروغ سیزده خبری نیست. همه خبرهای ما راست هستن، حداقل در سطحی که علم می تونه در مورد واقعیت حرف بزنه (:

اخبار

مشکل امنیتی گنوم-ترمینال، ایکس اف سی ای ترمینال و ترمیناتور

یک مشکل امنیتی طراحی توی کتاب خونه VTE که این هفته منتشر شد نشون می ده که اکثر ترمینال هامون مشکل دارم. بحث اینه که بافر سکرول بک توی دایرکتوری tmp ذخیره می شه و وقتی می گم کل بافر اسکرول بک یعنی حتی ارتباطات اس اس اچ. حالا همه که می خونن یوزرهامون هم روش. اگر جریان خیلی براتون جدیه اما، پیشنهاد فعلی استفاده از tmpfs است تا این باگ فیکس بشه.

ابررسانایی با شراب قرمز

برای اینکه بگیم ابررسانایی چه ربطی به شراب قرمز داره بذارین اول نگاهی بندازیم به مفهوم ابر رسانایی. الکتریسته چطوری حرکت می کنه؟ رسانا چیه؟ اجسام از ملکول ها تشکیل شدن و ملکول ها از هسته و الکترون هایی که دورشون می چرخن. اگر اینها بتونن حرکت کنن و فلان. ولی این حرکت بی دردسر هم نیست. ممکنه الکترون گیر کنه به الکترون های دیگه یا زیادی به یک اتم نزدیک بشه و این حرفها. ابر رسانی چیزی است که این جریان رو کاملا بی دردسر ممکن می کنه. ما اینکار رو معمولا با سرد کردن انجام می دیم. اونقدر سرد می کنیم که حرکت های داخلی جسم خیلی کم بشه و در نتیجه الکترون ها به راحتی توش حرکت کنن.

شراب قرمز از همینجا وارد جریان شد. سال قبل یکسری فیزیکدان ژاپنی اعلام کردن که با غوطه ور کردن آیرن تلوراید در شراب قرمز تونستون توش خاصیت ابررسانایی درست کنن. متاسفانه چیزی در مورد دما ندیدم ولی گفتن که بقیه مشروب ها هم تا حدی تاثیر داشتن ولی شراب قرمز از همه بهتر بوده و تحقیق های مختلف نشون داده که بهترین نتیجه از از یک شراب خاص فرانسوی تولید سال ۲۰۰۹ گرفته می شه.

چهار صندلی برای حزب دزدهای دریایی آلمان

حزب دزدهای دریایی رو زیاد از من و رادیو گیک شنیدین. حزبی رای مقابله با سرکوب آزادی های دیجیتال به بهانه دفاع از حقوق کپی رایت. چیزی شبیه به اینکه ما مخالف باشیم با اینکه به هر آدم یک جی پی اس وصل باشه تا اگر یک روز از یک مغازه دزدی شدن دولت بتونه بفهمه کی اون موقع تو مغازه بوده. حالا هم حزب خوبمون که توی اکثر کشورهای اروپایی تشکیل شده، در آلمان چهار صندلی کوچیک برنده شدن با تمرکز کمپین تبلیغاتشون روی شفافیت بیشتر دولت. این احزاب دو صندلی مهم هم در پارلمان اروپا دارن.

و اگر اهل بازی هستین برازر کوئست رو بازی کنین

که یک بازی آنلاین با تعداد بازی کننده های خیلی زیاد در یک دنیای فانتزی است که موزیلا اونو ساخته برای نمایش وب سوکت ها و اچ تی ام ال پنج و کانواس. برای گذروندن سیزده به در منی که توی دفتر گیر کردم، چیزی بهتر از این نیست.

عمیق تر

یک بازی جالب براتون دارم اینجا. عمقش توی خلاقیت و نگاه به دنیا است… بازی ای به اسم سولیداریتی سند. بازی تصویر نداره… با صدا کار می کنه و با یک نوشته شده می شه:

«شما در ساحل به هوش می یاین. هویتی ندارین. حافظه ای ندارین. چیزی ندارین. حتی بینایی هم دیگه ندارین.»

و تمام بازی فقط با یک هدفون استریوی خوب و یک ماوس قابل انجامه و البته خوندن متن های روی صفحه که به شما در مورد احساسات و لامسه و اینها حرفهایی می زنه… شما باید توی این بازی بدون بینایی و با تکیه روی صداهایی که به گوشتون می رسه توی این جزیره راهتون رو پیدا کنین. بازی جالبیه ولی خیلی سرگرم کننده نیست،‌چون نابینا بودن سرگرم کننده نیست.

گوگل و ریکپچاهای خیابونی

کپچاها رو می شناسیم. [توضیح کپچا] و اخیرا هم با پروژه ریکپچا که خیلی سایت ها ازش استفاده می کنن همه در کنار هم مشغول تایپ کردن بخشی از کتاب هایی هستیم که در این پروژه نبوغ آمیز در حال تبدیل شدن به کتاب هستن و حالا یک قدم دیگه رو هم برداشتیم و مردم گاهی در حین وارد کردن کپچا شاهد چیزهایی مثل پلاک خونه ها، اسم خیابون ها و حتی علایم راهنمایی و رانندگی هستن.

حدس زده می شه این تصاویر از گوگل استریت ویوو برداشته شده باشن و احتمالا گوگل داره از طریق این کپچاها، اطلاعات توی تصاویر رو به آدم ها می ده تا بخونن و به متن تبدیلش کنن تا به چیزهایی که می خوان برسن. نمی دونم بیگاری برای گوگل است یا یک ایده ناب. من با دیدن چنین چیزی احساس یک موش آزمایشگاهی بهم دست خواهد داد که اهرمی رو فشار می ده برای رسیدن به نتیجه. اهرمی که باعث می شه گوگل پول در بیاره… البته بخش سخت تر برای صاحبین سایت است. قبلا من با داشتن ریکپچا به تایپ شدن میراث بشری کمک می کردم ولی الان آیا من دوست دارم توی سایتم کاربرها برای مثلا کامنت گذاشتن توی وبلاگ من، نقشه های گوگل استریت ویوو رو غنی تر کنن؟

مایکروسافت و سکایپ در مورد در عقبی به توافق رسیدن

اسم قشنگش هست «شنود قانونی» و کاربردش اینه که بنا به پتنتی که مایکروسافت در ۲۰۰۹ ثبت کرده بود ، ماموران دولتی آژانس های آمریکا بتونن اگر مجوز گرفته بودن – بدون آگاهی شما – مکالمات سکایپی شما رو زیر نظر بگیرن.

بله! ماکروسافت یک شرکت تجاری است و احتمالا از طرف دولت مجبور به اینکار شده ولی سه تا بحث هست. اولی اینکه همه حق دارن اینو بدونن پس شما باید این خبر رو بیشتر ببینین. دو اینکه سکایپ در حال حاضر مدعی حدود دویست میلیون کاربر است و بخش بزرگی از این جمعیت شهروند آمریکا نیستن در حالی که حالا این سوراخ عقبی برای اونها هم باز شده و در نهایت اینکه وقتی این در پشتی هست، ما دیگه باید به چی اعتماد کنیم؟ نرم افزارهایی که مدعی می شن هیچ رخنه امنیتی ندارن توسط هکرها هک می شن حالا فقط تصور کنین که یک هکر روش داخل شدن از این در پشتی رو کشف کنه. لازم به تذکر نیست که همین الان احتمالا چند صد نفر در دولت آمریکا دارن ازش استفاده می کنن و لو رفتنش اصلا چیز عجیبی نیست.dro

تبریک ها و تسلیت ها

تبریک می گیم به چینی ها که بخشی از سانسور یوتوب رو برداشتن و بعضی از بخش های یوتوب برای مردم چین قابل دیدن شده.

و تبریک می گیم به جوردن مشنر برنامه نویس اصلی بازی پرینس آو پرشیای قدیمی خودمون که بیست و سه سال قبل به شکل مشکوکی سورس این بازی رو گم کرد و حالا بعد از بیست و سال اونو توی یک جعبه مقوایی توی انباری پدرش پیدا کرده و داره سعی می کنه کسی رو پیدا کنه که کامپیوترش فلاپی درایو داشته باشه

و تبریک آخرمون برای نروژی ها. نه فقط برای اینکه وزیر توسعه بین المللی دارن و نه فقط برای اینکه در سال ۱۹۸۹ مسابقات ملی بازی های کامپیوتری برگزار می کردن بلکه برای اینکه هیکی هولماس که حالا وزیر توسعه بین المللی این کشور، قهرمان بازی های D&D سال ۱۹۸۹ کشور هم بوده و می گه که بازی کامپیوتری چیزیه که می تونه به آدم ها موقعیت هایی که ندیدن رو نشون بده و پروژه‌هایی هم داره برای اینکار.

آرش بدیع زاده در کامنت ها می گه:

من یه سوال داشتم! این بابا وزیر نروژ قهرمان D&D بوده. من خودم تا حالا D&D بازی نکردم ولی تا جایی که می‌دونم (http://en.wikipedia.org/wiki/D%26D) یه بازیه شامل یه برد (مثل مونوپلی) یه سری کتاب سناریو و یه مشت تاس عجیب غریب! سبک بازی هم RPG‌ه ولی بازی کامپیوتری نیست! در واقع یه جورایی پدرجد World of Warcraft و ایناس.

اون LARP هم باز تاجایی که می‌دونم بازیای این مدلی رو می‌گن! (مثل مافیای خودمون اگه بازی کرده باشی) :)

هکرها

زنگ اشتباه به احسان دیگه و اینکه این هکرها چقدر همه ماخوذ به حیا هستن!

آهنگ

و برای آهنگ می ریم سراغ دمین رایس با آهنگ فیلم کلوزر، The blowers dauther برای اونجاش که می گه « I can not take my eyes off you » برای هر کسی که این حس رو تجربه کرده و زندگی اش با معنا است و هر کس که منتظر تجربه اش است تا بعد از نتونستن نگاه نکردن، برسه به این بیت که I can not take my mind off you.

عاشق باشین… با دمین رایس.

پی.نوشت. اینم برای حامد سپهر که ببینه چرا کیفیت صدا بده (: یک میکروفون ده ساله شکسته با کش بسته شده به یک بطری فعلا استودیوی ماست (: ولی مشکلی نیست. پول ها رو تنظیم کرده، یک میکروفون قابل قبول می خرم (: نه اینکه پول نداشته باشم ولی توی سفر هستم و مثل یک ایرانی قهرمان مجبور به خرج از پول نقدی که در خروج از کشور محدودیت داره و بدون کارت اعتباری و غیره (:


آرس اس اس رادیو گیک

دوستان افغانستانی، من معذرت می خوام

خبر برام غیرقابل باور بود. کسی که مثلا نقش حفظ امنیت بخشی از این کشور رو داره ظاهرا گفته که امروز مردم افغانستان که توی ایران هستن اجازه ندارن برن به فلان بخش شهر تا… گفتن بقیه اش برای من غیر ممکنه.

واقعا نمی دونم چی بگم. من سه چهار ماه از زندگی ام رو مهمون شما بودم توی کابل. الان قطر هستم و کلی کشور دیگه هم بودم و به جرات می تونم بگم که توی همه اونها از آدم های مختلف در اکثر موارد خوبی دیدم و گاهی هم بدی. این موضوع مستقل بوده از نژاد و رنگ پوست و حتی به شکل جالبی – در تجربه من – مستقل از طبقه اجتماعی و وضعیت مالی و شغل. به نظرم این فرمول «آدم ها در رفتار طبیعی معمولا خوب هستن و گاهی هم بد می شن» در همین کلیتش درست باشه.

این ماجرا برای ایرانی و افغانستانی و آلمانی هم فرق خاصی نداره. واقعا متاسفم که اینو اون کسی که این توهین بزرگ رو کرده درک نمی کنه. ببخشید که پراکنده حرف می زنم. نمی تونم ذهن عصبانی ام رو نظم بدم و نمی تونم هم چیزهایی که واقعا می خوام رو بگم چون اهل بی ادب حرف زدن یا نوشتن نیستم.

به هرحال.. بسیار متاسفم و خجالت زده از این حرف / اتفاق. امیدوارم به دروغ هم که شده تکذیب بشه که «نه من نگفتم» تا حداقل بفهمیم که طرف فهمیده که حرف بدیه. من به پلیس پول می دم (در اصل پلیس از پول من بر می داره) که امنیت رو فراهم کنه و احمقانه ترین روش تامین امنیت اینه که بگن «پسرهایی که موی بلند دارن بیشتر مزاحم خانواده ها می شن پس ما جادی رو راه نمی دیم». من صدها ایرانی رو دیدم که مخل امنیت زندگی خودم بودن ولی هیچ وقت از پلیس انتظار ندارم ورود ایرانی ها به حریم من رو ممنوع کنه. نمی فهمم چرا فکر می کنن … بگذریم…

حتما می دونین که من در انتخاب این آدم ها و شیوه صرف شدن پول هایی که ازم بر می دارن دخیل نیستم پس حداقلش اینه که با کمال تواضع و با کمال ادب، معذرت خواهی کنم ازتون. دوستان افغانستانی، من به عنوان یک ایرانی از این حرف خجالت کشیدم، شرمنده شدم و با همه وجود معذرت می خوام.