چند وقت پیش بود که یکی از خوانندگان نارنجی برام ایمیل زد و درخواست کرد که از کار سایت زومیت حمایت کنیم. پرسیدیم کارش چیه و گفت که یک تومار درست کردن تا از گوگل بخوان که یکسری از سرویسها از جمله افزونههای کروم رو برای ایرانیها باز کنه.
من با اون دوستمون توی چند تا ایمیل بحث کردم و گفتم که اینکار معقول نیست. گفتم که گوگل به خاطر قوانین این چیزها رو می بنده و بر اساس یک تومار اینترنتی نمییاد بازشون کنه. تنها راه بازشدنش اینه که ساز و کارهای قانونیاش نشون داده بشه و در عین حال باید مودب بود و عنوانی مثل «گوگل شر نباش» عنوان خوبی نیست برای یک درخواست.
بعدش به همین فکر می کردم که چرا ما ایرانیها یاد گرفتیم برای هر چیزی یک تومار درست کنیم ؟ (: حدسم اینه که چون راحته و هیجان فعال بودن و تلاش رو هم می ده. از صبح که بلند می شیم تا شب می تونیم چند تا مشکل دنیا رو حل کنیم و جهان رو به پیش ببریم. امن و امان و بی دردسر از توی خونه.
نمیگم تومار همیشه بده. به همون دوست هم گفتم که انجام اینکار بهتر از هیچ کاری نکردن است اما همیشه باید دنبال ابزارهای دقیق تر رفت. مثلا یک ایمیل معقول بررسی شده به بخش حقوقی گوگل ممکنه جواب بهتری بده تا یک تومار امضا شده اینترنتی.
ابزارها در دنیا مختلف هستن و ابزارهای مختلف برای مقاصد مختلف کاراییهای مختلف دارن. امضا جمع کردن همیشه بهترین کار نیست. درسته که اینترنتی اش آسونترین کاره ولی همیشه بهترین کار نیست.
پی.نوشت. تکرار می کنم که پتیشن بد نیست. من یکی از هجده میلیون عضو Care2 هستم و در هفته چند تا پتیشن در حوزه هایی که برام مهم هستن امضا می کنم (: اما بحث اینه که موقع انتخاب ابزار، به تنوع اونها فکر کنیم و از فیسبوک درخواست نکنیم که به گوگل بگه که قوانین آمریکا رو رعایت نکنه.
پ.ن. میم بالا، اسمش هست دختر اعصاب خورد کن فیسبوک (: از همون ها که می گه «دارم گریه می کنم» و زیرش می گه «نمی خوام بگم چرا. لطفا نپرسین» (:
رادیو ۲۴ که من روزهای سه شنبه توش خبرهای دنیا آزاد رو می گم این هفته برنامه نداشت ولی من نمی دونستم… این شد که من برنامه ام رو ضبط کردم و فرستادم. حالا که اونا تعطیل بودن خبرهای هفته قبل رو همینجوری متن و صوت خام بخونین یا اگر دوست دارین از اینجا بهش گوش بدین.
هفته پیش هم به شکل خلاصه تحقیق دایس در مورد شغلهای آی تی و وضع خوب لینوکسیها توشون رو گفتم. این هفته اطلاعات بیشتری در این مورد منتشر شده که مثلا می گه در حالی که متوسط درآمد سالانه یک متخصص آی تی ۸۱ هزار دلار است، یک متخصص لینوکس پنج هزار دلار در سال بیشتر یعنی تقریبا ۸۶ هزار دلار حقوق میگیره. همچنین ۶۶ درصد کارفرماها گفتن که حاضرن هر کاری بکنن تا متخصصین خوب لینوکسشون رو از دست ندن چون پیدا کردن یک متخصص خوب دیگه بسیار مشکله. طبق این آمار بیشترین پیشنهادهای مربوط به نگه داشتن آدم ها مربوط بوده به فلکسیبل کردن زمان کار، فرصت مطالعه بیشتر دادن و کمک به گرفتن سرتیفیکیتهای جدید و افزایش حقوق. اگر متخصص لینوکس هستین، الان ظاهرا وقت خوبی برای چونه زدن است.
من معمولا توی اخبار ، خبر انتشار نسخهها رو نمیدم ولی این یکی مهمه! ردهت رو که همه می شناسیم؛ مهشورترین لینوکس تجاری جهان. خیلی ها سنت او اس رو هم میشناسن که یک ردهت مستقل کمپایل شده است اما عضو جدید خانواده یعنی ساینتیفیک لینوکس هنوز به اندازه کافی مشهور نشده. ساینتیفیک لینوکس درست مثل سنت او است یعنی یک نسخه آزاد از ردهت تجاری. این توزیع از طرف تعدادی موسسه علمی بزرگ در اروپا پشتیبانی میشه و این یعنی کاملا در طول زمان قابل اعتماده چون آزمایشگاههای مهمی در اروپا رو هم همین نسخه میچرخونه. حالا نسخه ۶.۲ اون اومده و خوبه که موقع انتخاب توزیع برای سرورهامون، حواسمون بهش باشه.
اسکایپ رو مدتی قبل مایکروسافت از یک شرکت چینی خرید. چنین خرید بزرگی در اصل خرید چند صد میلیون مشتری است و به همین دلیل اتحادیه اروپا لازم می دونه در باره امکان عرضه اون از طرف مایکروسافت در اتحادیه، نظر بده. درخواست سیسکو از اتحادیه اروپا اینه که این اجازه رو مشروط کنه به باز شدن فضای کاری اسکایپ توسط مایکروسافت. منظورمون کد نیست. منظورمون کدک است. درخواست اینه که اگر مایکروسافت میخواهد این محصول رو به اروپا بیاره باید به شرکتهای دیگه هم امکان رقابت بده و نباید اجازه داشته باشه یک مونوپولی برای خودش ایجاد کنه که باعث ورشکستگی شرکتهای دیگه میشه. الان اسکایپ از پروتکلهای انحصاری خودش، VP8 گوگل و پروتکل آزاد H264 استفاده میکنه و کسی خارج از اسکایپ امکان تماس با شبکه اسکایپ رو نداره. اگر اتحادیه اروپا اینکار رو یک انحصار بازار تشخیص بده، عرضه اسکایپ در اروپا مشروط به این میشه که مایکروسافت به سمت پروتکلهای شناخته شده و آزاد بره و در نتجیه کاربران خارج از اسکایپ هم بتونن به اسکایپی ها زنگ بزنن.
وی ال سی فکر می کنم الان در دنیای خارج از لینوکس هم کاملا شناخته شده باشه: یک پخش کننده حرفه ای و قوی با کلی امکانات. حالا نسخه دوی اون عرضه شده.. بعد از چند سال کار. این نسخه دیکد سریعتری داره و از امکانات سخت افزار بهتر استفاده میکنه. همچنین فرمتهای جدیدی رو پخش میکنه و میتونه از کدکهای ده بیتی استفاده کنه و ابزاری باشه برای پخش بلوری. این نسخه صدها باگ رو هم برطرف کرده.. با ۷۰۰۰ کامیتی به کد که توسط ۱۶۰ برنامه نویس داوطلب انجام شده.
مقاله عمیق تر آزاد هفته مون است. نوشته تام هالوردا. The_Transparency_Grenade رو براش سرچ کنین. بحثش اینه که امروز هر جا رو نگاه کنیم بحث های زیر پرده در جریان است و مخفی کاری های سیاسی و غیره پس نیاز داریم به یک نارنجک شفاف کننده. این اثر هنری رو جولین اولیور ساخته و الان در نمایشگاهی در برلین قرار داره. این در اصل بازتولید یک نارنجی دستی اف.۱ شوروری است که به ای مواد منفجره توش یک کامپیوتر آرم کوچیک، یک میکروفون، یک آنتن بی سیم قوی، یک باتری و کمی خرت و خورت دیگه است. مشخصه که لینوکس ران میکنه و وقتی پرتاب بشه شروع میکنه به ذخیره صدا و ترافیک شبکه و انتقال اون به یک سرور برای تحلیل و تجزیه.
مشخصه که این یک اثر هنری است و برای استفاده نیست اما حداقل یاد ما میندازه که اگر فردا جلسه بین اوباما و هیلاری بود یا اگر قرار بود مایکروسافت و اوراکل و اپل با هم دیدار کنن نیاز به یک نارنجک شفافیت داریم که در لحظه حساس پرتش کنیم توی اتاق و ببینیم واقعا توی این دنیا چی می گذره.
چند وقت پیش از آمریکا گفتم و اینکه ظاهرا توسط مخالفین اصولا درک نشده و فکر می کنن آمریکا مرکز جهان شده چون بهتر از ما سرکوب کرده و خاموش کرده و بهره کشی کرده. دوستان اصلا اینطور نیست.. آمریکا یک سیستم سرمایه داری پیشرفته و پیچیده است که مرکز جهان شده چون مدرنتر سرکوب و بهره کشی کرده که در نتیجه هم لذتش بیشتر بوده هم دردش کمتر.
آمریکا اوج سرمایه داری است. توش پول حرف اول رو می زنه، اینطوری نیست که چند نفر «رییس آمریکا» باشن و تصمیم بگیرن شرکت ها چیکار کنن که باعث تحقیر بقیه بشه یا هالیوود چه فیلمی بسازه که توش فلان سیاست عجیب نهفته باشه.
آمریکا ترکیبی از شرکتهای عظیم است. شرکت های بزرگی که شدیدا در هم تنیده شدن و فقط هم به دنبال سود هستن. دولت چیزیه بالای اینها اما برآمده از اونها. مردم هم با خوشحالی دولت رو انتخاب می کنن چون اکثریتشون حرف اولشون پوله و این شرکت ها و هر چیزی که رسانه ها روش مانور بدن. دولت اصلا چیزی نیست که بخواد کل اقتصاد رو بچرخونه یا فرهنگ رو کنترل کنه یا از اینجور هنرها. دولت چیزیه برای پیش بردن چیزهایی که شرکتهای دیگه دوست ندارن سراغش برن (مثلا مدارس مجانی) یا حفظ یک قدرت مرکزی برای برقراری تعادل در بین این شرکت ها وقتی این تعادل به هم می خوره.
بهانه این نوشته این عکسه:
فتواستریم رسمی کاخ سفید روی فلیکر. توی کشور ما فلیکر فیلتر است چون خطرناکه احتمالا اما توی کشور مرکز دنیا، کاخ سفید حاضره مثل یک مشتری ساده روی فلیکر یک اکانت بخره و عکسهاش رو اونجا آپلود کنه. بحث اینه که اگر دولت بخواد سایت شخصی عکس خودش رو راه بندازه، باید جوابگوی مردم (شرکت ها) باشه که چرا پول بیخودی حروم می کنه در حالی که میتونه به یک شرکت سود برسونه.
همین جریان رو توی یک کشور دیگه تصور کنین و ببینین چقدر ممکنه مثلا دفتر ریاست جمهوری یک فتواستریم داشته باشه که روزانه عکس های رییس جمهور رو روی یکی از سرویس های عکس خصوصی آپلود کنه. جایی که رییس جمهور هم با پرداخت هشت دلار در ماه، مثل بقیه شهروندان سرویس یک شرکت خصوصی رو استفاده می کنه.
شیبی عزیز که جزو شخصیتهای دوست داشتنی منه کتاب کافکا در کرانه (هاروکی موراکامی) رو میخوند با ترجمه مهدی غبرائی. ایشون بدون شک مترجم بسیار خوبین (مثلا نوشته فروغ در وبلاگ ملکوت رو ببینین که از ترجمه راضی است) و خوشحال هم هستیم که آثار خوبی رو به فارسی برمیگردونن.
اما یک مشکل همیشه با مترجم است: چیزهایی که خودمون متوجه نشدیم رو چیکار کنیم؟ این مشکل واقعا شوخی نیست. اصلا غیرعادی نیست که آدم یکی دو جمله در یک کتاب رو نفهمه. موقع خوندن ازش رد می شیم ولی موقع ترجمه باید چیکار کنیم؟ خیلی از مترجمها هستن که یکی دو جمله که سهله، کل کتاب رو هم که نمیفهمن ترجمه میکنن می دن بره برای چاپ (: اما مترجمین خوب متوقف می شن، تلاش میکنن و سعی می کنن کشف کنن که اون جمله یعنی چی.
زمین، زمان، مفاهیم، عشق، زندگی، باور، عدالت و شر همه سیالند و در حرکت. هیچ کدام برای همیشه در یک حالت و یک جا نمیمانند. تمام جهان همچون یک جعبه فدکس است.
احتمالا مدت ها متوقف مونده و در نهایت در کمال صداقت انگلیسی رو نوشته و زیرش گفته شاید نوعی کالیدوسکوپ باشه که نقشهای گوناگون ظاهر میکنه.
نمی دونم چند سالتونه ولی ما که بچه بودیم کالیدوسکوپ یک اسباب بازی محبوب بود. یک لوله با یک چشمی و چند آینه زاویه دار که هر مهملی جلوش بود رو اونقدر تکثیر می کرد که چیز قشنگی ازش در بیاد:
بعد از مدتی تجعب هم اونو می شکستین تا ببینین توش چیه و فقط با چند آینه و یکسری خرت و پرت مثل تیله و حلقه و منجوق روبرو می شدین.
به هرحال… صداقت ایشون کاملا قابل تحسینه که انگلیسی متن رو هم آوردن. یک مترجم متقلب می تونست اصلا جایی که نمی فهمه رو نگه و بیخودی جمله رو به سلیقه خودش تموم کنه – مطمئن باشین که کم هم نیستن چنین مترجمینی. آقای غبرائی حدسشون رو هم زدن ولی در کارنامه ایشون جذاب نیست که این زیرنویس فدکس باشه. یک سرچ ساده توی اینترنت می تونست بگه که FedEx (اونم با ای بزرگ) یک شرکت بین المللی بسیار بزرگ است برای ارسال بستههای فیزیکی به اینطرف و اونطرف. یک جور پست بزرگ که خب بستهای که بهش می دین امروز صبح در دوحه است، سه ساعت بعد در هواپیما به سمت فنلاند و چند ساعت بعد در یک شهر کوچیک فنلاند به اسم اسپو: بسته یک لحظه هم ثابت و ساکن نیست و دائما در حرکت.
اینهمه نوشتم که بگم: مترجمهای عزیز، از قدرت اینترنت و گوگل غافل نشین. تقریبا چیزی نیست که در حوزه دانش بشر باشه ولی دراینترنت کشف نکنین که چیه و در چه موردی است. هم دردسر کمتری خواهید کشید برای کشف چیزها و هم ترجمههاتون دقیقتر و بهتر می شه (:
این آزمایش تقریبا واقعی است. مشخصه که اینجا خیلی ساده شده ولی اصلش رو استفنسون در سال ۱۹۶۷ انجام داده به این مرجع:
Stephenson, G. R. (1967). Cultural acquisition of a specific learned response among rhesus monkeys. In: Starek, D., Schneider, R., and Kuhn, H. J. (eds.), Progress in Primatology, Stuttgart: Fischer, pp. 279-288.
هه هه (: سونیا سوتومایور (که اصلیت پورتوریکویی داره) قاضی بالاترین دادگاه آمریکا است. اولین قاضی با اصلیت اسپانیایی/لاتین و سومین قاضی زن دیوان عالی ایالات متحده آمریکا.
حالا ایشون اومده تو برنامه کودکان برای خوردن یک قهوه و صحبت با بچهها که عروسکهای خیابون سسمی می ریزن دورش و از همدیگه شکایت می کنن و قاضی تصمیم می گیره مشکلشون رو حل کنه. اول به هر دو نفر گوش می ده و بعد هم با پادرمیونی مشکل رو حل می کنه (:
من خوشم اومد که چنین مقام بالایی چقدر باحال و معقول و انسانی توی یک برنامه کودک رفتار می کنه و بچه ها از کوچیکی در مورد سیستم قضایی چه چیزهایی یاد می گیرن.
اکتبر پارسال،گریس براون (Grace Brown) پروژهای رو شروع کرد به اسم Project Unbreakable. گریس از عکاسی استفاده میکنه تا به بهبود قربانیان خشونتهای جنسی و به خصوص تجاوز کمک کنه. در این عکسها قربانیان پلاکاردهایی رو دستشون میگیرن که روش جملاتی از متجاوز نوشته شده – یکی از فعالان کمک به قربانیان خشونت جنسی میگه اینکار باعث میشه این آدمها قدرت کلماتی که علیهشون بکار رفته رو در اختیار خودشون بگیرن.
تجاوز تقریبا بدترین نوع خشونت جنسی است. علاقه به تجاوز ممکنه یک فانتزی باشه ولی در عمل یک جرم بسیار سنگین و چیزیه که زندگی انسانها رو نابود میکنه و نجات پیدا قربانی کردن ازش بسیار مشکله. تجاوز سکس نیست، تجاوز خشونته. جامعه شناسها می گن که عامل تجاوز معمولا نیروی جنسی زیاد نیست بلکه میل به اعمال و نمایش قدرت و سلطه است که در این شکل بروز می کنه.
گریس پایین قسمت درباره ما نوشته که متخصص این موضوع نیست و اگر کسی قربانی این شکل از خشونت بوده و میخواهد مشاوره بگیره باید با هاتلاین RAINN به شماره 1.800.656.4673 یا آدرس اینترنتی https://ohl.rainn.org/online تماس بگیره.
درسته که ما هاتلاین کمک به قربانیان تجاوز نداریم ولی حداقل کاری که می تونیم بکنیم اینه که بدونیم کسی که مورد تجاوز قرار گرفته، قربانی است و هیچ وقت مقصر نیست. درسته که این فرد ممکنه سهمی از ریسک رو قبول کرده باشه اما در نهایت خشونت جنسی از طرف متجاوز اعمال شده و قربانی هم مستقل از زن یا مرد بودن، متحمل اون شده.
کامنت مهم از سپهر: هاتلاین مخصوص کمک به قربانیان تجاوز جنسی که نه، اما مرکز مشاورهای که این موضوع رو هم پوشش بده داریم. خودشون بهش میگن «اورژانس اجتماعی» و با شماره 123 میتونید در سراسر ایران باهاش تماس بگیرید.
زیر مجموعه بهزیستی هست و حداقل در تهران (که من برای انجام کارهای فنی به دفعات داخل مرکز بودم) میدونم که همهٔ مشاوران دکتر هستن، چندین سال سابقهٔ کار دارن، با صبر و حوصله هستن، رازداری میکنن، معقولانه و جدی با موضوع برخورد میکنن و اگر بخواید جلسات مشاوره حضوری در مرکز جهت درمان و پیگیری قضایی(اگر بخواهید) انجام میدن. البته توقع نداشته باشین اجازه داشته باشن تو ایران کسی رو ترغیب به مثلا شکایت از پدرش بکنن! بابت کودک آزاری، اختلافات خانوادگی، مشکلات وسواسی و موارد دیگه هم میتونید بهشون زنگ بزنید.
شوروی اولین سفینهاش رو سال ۱۹۵۷ به فضا فرستاد. تقریبا ۵۵ سال قبل. همون سالی که زبون برنامه نویسی فرترن اختراع شد و این اختراع بعد از اختراع مهم دو سه سال قبلش یعنی ترانزیستور و اختراعات مهم دو سه سال بعدش (مثلا حقه هولاهوپ و اولین IC) نوید بخش یک عصر تازه بود (:
اون زمان دعوای اینکه کی پیشرفته تره بین غرب و شرق خیلی مطرح بود. آمریکا تاریخ قدرت در جهان رو داشت و شوروی با سیستم سوسیالیستی اش در عرض چهل سال به یک ابرقدرت جهانی تبدیل شده بود و حالا تو فضا از آمریکا جلو زده بود و باید این رو می کرد تو حلق مردمش (:
روز ولنتاین، در بعضی کشورهای جهان روز ملی آگاهی از کاندوم هم اعلام شده و شهر نیویورک به مناسبت این روز اپلیکیشن «کاندوم یاب»ش که از طرف اداره بهداشت نوشته شده رو آپدیت کرده. تا قبل از این فقط کسانی که اندروید یا اپل داشتن می تونستن از این اپلیکیشن استفاده کنن اما حالا روی ویندوز و بلکبری هم میشه اونو نصب کرد. بنا به بیانیه مطبوعاتی:
این برنامه به کاربران اجازه خواهد داد تا از طریق سیستم GPS یا وارد کردن اطلاعات مکانی خود، محل نزدیکترین مرکز تهیه کاندوم و مسیر رسیدن به آن از طریق پیادهروی، وسایل نقلیه عمومی یا رانندگی را بیابند. همچنین برنامه میتواند بر اساس انواع روشهای پیشگیری، دنبال مراکز مختلف بگردد و اطلاعاتی هم در مورد روشهای صحیح استفاده در اختیار کاربر بگذارد. با داشتن این برنامه شهروندان نیویورک به بیش از هزار مرکز فروش دسترسی خواهند داشت و در هیچ شرایطی بهانه ای برای عدم پیشگیری از بیماریهای قابل انتقال از طریق رابطه جنسی (مانند ایدز) و بارداریهای ناخواسته نخواهند داشت.
جالب بود؟ دنبال NYC Condom در اپاستور اپل جستجو کنید یا آن را در اندروید مارکت ببینید. طبق نمودار زیر که اندرویدی های نیویورک به خوبی در روزهای گذشته از آن استقبال کردهاند (:
البته حداقل در تهران نیازی به چنین برنامهای نیست چون نه فقط از داروخانهها و سوپرمارکتها که حتی از بقالیها هم میشود کاندوم را تهیه کرد.
(توزیع رایگان کاندوم در ولز شمالی به مناسبت ولنتاین)
دوستی ایمیل کناری رو به همین شکل عکس دریافت کرده و برای من فوروارد کرده و پرسیده که به نظرش این جریان فیک (fake یا تقلبی) است و نظر من چیه.
نظر من که معلومه… می دونم که نظر شما هم معلومه ولی می خوام یک راهنمایی کوچیک بکنم که بتونین راحت همه اینها رو تشخیص بدین.
ذهن توانایی قوی ای داره توی دروغ گفتن به خودش و گول زدن خودش. اما یک روش هست که جلوی اینکار رو می گیره: تکرار شفاف فاکت ها. فاکت چیزی است که بهش اطمینان داریم… حینی که ذهن داره می گه شاید واقعا شما ۸۰۰۰۰۰ پوند برنده شده باشین و زندگیتون عوض شده باشه و غیره یک لحظه توقف کنین و واقعیت هایی که ازشون اطمینان دارین رو تکرار کنین. اینکار معمولا می تونه جلوی هر گول خوردنی رو بگیره. من این واقعیت ها رو می بینم:
من یک ایمیل دریافت کردم از یک فرستنده ناشناس که توش یک عکس اتچ شده که دوبار عکس لوگوی گوگل توش هست و توش نوشته که من به مناسبت پونزدهمین سال گوگل به شکل اتفاقی انتخاب شدم تا ۸۰۰ هزار پوند بگیرم و برای اینکار فقط کافیه که مشخصات فردی خودم رو برای فرستنده ایمیل که درست هم نمی دونم کی است ارسال کنم. راستی! من قبل از این عکس که به عنوان ایمیل برام فرستاده شده نه چیزی از پونزده سالگی گوگل و دادن چند میلیون پوند جایزه به اون دلیل شنیده بودم و نه توی هیچ مسابقه ای شرکت کرده بودم.
جواب من به دوستم یک خط بیشتر نبود و اونم با خنده مطمئن شد که تشخیص خودش درست بوده و این تقلبی است:
به اصل اول مقابله با دروغ های اینترنتی رجوع کن: محاله کسی در مسابقه ای که شرکت نکرده، برنده بشه.
اسمش رو هم بذارین اصل اول جادی (: درسته که این مسابقه نیست ولی گوگل اگر می خواست چند میلیون پوند جایزه بده، مطمئن باشین با سر و صدای خیلی بیشتری اینکار رو می کرد و اینجوری نبود که شما هیچ چیز نشنیده باشین و یکهو یک عکس براتون ایمیل بشه که با دو بار تکرار لوگوی گوگل (که البته یک علامت قفل هم بهش اضافه شده یعنی خیلی امنه!) یواشکی بگه شما برنده شدین و حالا باید مشخصات فردی و مشخصات حساب بانکی خودتون رو برای اونها بفرستین.
اما چرا؟
اگر ده سال پیش بود، بهتون می گفتن که سریع مشخصات بانک و پسورد اینترنتی اونو براشون بفرستین تا پول رو به حسابتون بریزن. الان همه می دونن که نباید پسورد اینترنتی بانک یا مشخصات کارت اعتباری رو به کسی بدن پس در قدم اول کسی از شما اینو نمی خواد تا مغزتون بتونه شما رو گول بزنه. وقتی مغز گولتون زد و یکسری مشخصات نیمه بی ضرر مثل آدرس و اسم و حساب بانکی و اینها رو بهشون دادین، می گن «اوه! ما اومدیم پول رو بریزیم ولی بانک گفت این حساب مشکوکه و باید پسوردش رو هم بدین، پس ممکنه پسورد اینترنتی تون رو هم لطف کنین؟» یا شاید هم اگر طمع کمتری داشته باشن بگن «اوه! ما اومدیم پول رو بریزیم ولی طبق مقررات گفتن که هزینه انتقال هشتصد هزار پوند انگلیس به حساب شما تقریبا چهار هزار دلار مالیات می خوره. ما این رو پیش بینی نکرده بودیم و براش بودجه نداریم پس خوشحال می شم اگر لطف کنین و این چهار هزار دلار رو به حساب ما بریزین تا ما سریعا یک ساعت بعدش هشتصد هزار تا رو منتقل کنیم. اگر امروز نتونین اینکار رو بکنین شاید فردا گوگل کلا با انتقال مخالف کنه».
و اگر فکر می کنین همین که چهار هزار تا رو ریختین اینها غیب می شن اشتباه می کنین! بعد از ریختن چهار هزار تا یکی دو روز ازشون خبری نمی شه و بعد می گن «اوه! حساب منتقل شده اما بلاک است چون شما برای انتقال از حساب دیگه ای استفاده کردین و اون چهار هزار تا هم بلاک شده. لطف کنین هشت هزار تای دیگه از همین حسابی که دریافت کننده پول است منتقل کنین تا ما بتونیم همه پول که الان در حساب شما است ولی بلاک شده رو آزاد کنیم»
و اگر فکر می کنین بعد از این هشت هزار تای دوم اینها غیب می شن بازهم اشتباه می کنین… این ماجرا تا لحظه که شما به امید برگردوندن پول اولیه و بعد به امید حداقل برگشت پول دوم و غیره و غیره در حال واریز پول هستین ادامه خواهد داشت… پس از همین اول، اصل اول جادی در کلاهبرداریهای اینترنتی رو فراموش نکنین: محاله کسی در مسابقه ای که شرکت نکرده، برنده بشه.