فایل نتایج نظر سنجی گسترده از وضعیت کار، زندگی و شیوه زیست برنامه‌نویسان و مدیر سیستم‌های ایران ۱۳۹۴

پارسال شروع کردیم به یک پروژه خوب: نظر سنجی از برنامه نویسان و مدیران سیستم ایرانی در این مورد که در زندگی چیکار می کنن، چقدر حقوق می گیرن، چقدر تجربه دارن و …. ایده اصلی اینه که اگر از وضعیت کلی کاری هم دیگه باخبر باشیم می تونیم تصمیم بهتری در مورد شغل ها و آینده مون بگیریم.

نتایج اولیه رو مدتی قبل در وبلاگ منتشر کردم و حالا دوست دیتا ساینتیستم جعفر خاکپور از یکطرف فایل ریز نتایج رو آماده کرده (به قول خودشون کلینزینگ و بقیه کارها) تا هر کس خواست بتونه خودش تحلیل های مورد نظرش رو انجام بده و از اونطرف چند نمودار اولیه ساخته و چند کورلیشن درآورده تا بعدا با هم بقیه رو آماده تر کنیم. مثلا نموداری مثل این:

nemooneha

یا مثلا این که مربوط به حقوق است.

hoghoogh

می‌بینیم که بودن در یک شرکت دولتی حقوق دائمی و متوسط داره ولی مثلا استارتاپ ها با حقوق های کم شروع می کنن و توشون می شه به حقوق های زیاد رسید یا شرکت های تولید نرم افزار امن ترین جا برای گرفتن حداکثر حقوق ها هستن و منطقا یک نفر که خودش رو حرفه ای می دونه باید بین سه تا چهار میلیون حقوق بگیره.

rezayat1

rezaya2

دو تا نمودار رضایت هم جالب هستن. می تونین ببینن تجربه کاری در کجاها باعث رضایت شغلی بالاتر می شه و …

مشخصا این نمودارها می تونن به انواع مختلف گسترش پیدا کنن یا تحلیل های دیگه روشون بیاد و اصولا هم این ایده اولیه و پایه ای این گزارش های سالانه همین خواهد بود که نتایج روی هم انباشته و با همگان به اشتراک گذاشته بشن تا بتونیم تصمیم های صحیح تری بگیریم. به امید روزی که سندیکای برنامه نویس ها مسوولیت این ماجرا رو بر عهده داشته باشه.

حکومت صاحب بدن ما نیست – من و شما بدن‌هایی هستیم متعلق به خودمون

mybody

من هم مثل هر آدم دیگه یک بدن دارم. این بدن متعلق به من است. در عبارت درست تر حتی این بدن، خود من است. هر آدمی در واقع همون بدنش است؛ شامل مغزش و احساساتی که در اون بدن متولد می شن و می میرن. این بدن حق داره در مورد خودش تصمیم بگیره. این بدن حق داره بره بدنسازی. این بدن حق داره چاق باشه. این بدن حق داره لاغر باشه. این بدن حق داره سیگار بکشه و این بدن حق داره انتخاب کنه که چی بپوشه و دقیقا همین بدن حق داره تصمیم بگیره که می خواد به بدن دیگه ای زندگی ببخشه یا نه. بدن من است که تصمیم می گیره آیا لازمه توی بدن من یک موجود دیگه زندگی کنه یا ترجیح می ده تولید مثل نکنه. هر بدن حق داره آخرین حامل ژنی باشه که اونو ساخته یا اگر دوست داشت، ترکیب کننده این ژن باشه با ژن کسی که ازش خوشش می یاد.

همه ما چنین بدن هایی داریم و این بدن هامون وقتی به هم نزدیک هستن موفق‌تر به حیاتشون ادامه می‌دن. برای همین قبیله‌ها و روستاها و شهرها رو ساختیم تا بدن‌هامون (در واقع خودمون)‌ کنار هم موفق‌تر به پیش بریم. اما وقتی به هم نزدیک هستیم لازمه توافق‌هایی رو هم در مورد اینکه چه کارهایی رو چطوری حق داریم انجام بدیم که حداقل صدمه رو به بقیه بزنیم، برای رسیدن به این توافق قراردادهای اجتماعی تنظیم می‌کنیم. ما برای به حداکثر رسوندن خوشحالی‌مون، می‌پذیریم که بر اساس توافق با همدیگه بر سر بدن‌هامون و محدوده‌هاش، حداقل آسیب رو به هم بزنیم و حداکثر نفع رو ببریم. این چیزی است که حکومت و قانون رو شکل می ده که منطقا نباید چیزی خارج از توافق ما هم با همدیگه باشه.

مساله وقتی باعث بروز اینهمه جک در اینترنت می شه که یک سیستم احساس می‌کنه اجازه کامل کنترل دیگران رو داره. ما نه فقط یکی از معدود کشورهای جهان می‌شیم که حکومت توش حق مرگ و زندگی آدم ها رو برای خودش محفوظ می دونه که اتفاقا در کشتن شهروندانمون توسط حکومت بالاترین رتبه‌ها رو هم می‌گیریم. در همین جا یکسری مون حقوق می‌گیرن تا نامحسوس مواظب باشن که بقیه اجازه نداشته باشن لباس مورد علاقه‌شون برای بدنشون رو انتخاب کنن و حق من برای انتخاب چیزی مثل وازکتومی محدود می شه چون یک گروه معتقدن من حتما باید بچه دار بشم و یک سازمان به اصطلاح فعال مدنی هم تبلیغ می کنه که یکسری دیگه که از نظرش مشکل جامعه هستن باید «عقیم سازی» بشن و حالا که نزدیک به تبلیغ هم شده، نظرش تبلیغ دولتی هم می‌شه. دقیقا ایده فاشیسم در دوران هیتلر: بازتولید اجباری آدم های «خوب» و حذف و عقیم کردن آدم‌های «بد» بدون این درک که:

۱- آدم خوب و بد مربوط به شرایط جامعه است و نه ژن‌های «دزدی» و «بی حجابی»
۲- اصولا ما جامعه رو تشکیل ندادیم که یک نفر بر اساس سلیقه اونو به جهتی ببره که دوست داره. جامعه متشکل از تک تک افراد است و قوانین و جهتگیری باید اولا منتج از نظر همگان باشه و ثانیا حقوق پایه‌ای هیچ فردی رو نقض نکنه.

در اینجا دیگه واقعا فضا شبیه جک که نه، خود جک است و حداقل امیدوارم من و شما که نه در حکومت هستیم و نه سازمان های مبلغ عقیم سازی داریم و نه نظرمون به ممنوعیت پیشگری از بچه دار شدن یک گروه نزدیک است بتونیم چند لحظه یادمون نگه داریم که در دورانی زندگی کرده ایم که یک بخش از حکومت به یکسری جایزه می دادن که بچه دار بشن، انتخاب بچه دار نشدن رو ممنوع می کردن، یکسری رو عقیم می کردن و تمام تلاششون رو می کردن که یکسری جوری لباس بپوشن که اونها دوست دارن و در نهایت هم معتقد بودن کسانی که شبیه اونها نیستن یا کار عجیبی کردن رو بکشن تا معضلاتشون مساله حل بشه – و سال به سال هم معضلات عظیم‌تر و وحشتناک‌تر می‌شدن.

من و شما باید بدونیم که اتفاقات اجتماعی وابسته به آدم ها نیستن. اینجوری نیست که چند تا آدم خوب داریم و چند تا آدم بد که اگر خوب ها رو تکثیر کنیم و بدها رو اعدام کنیم یا عقیمشون کنیم، جامعه درست شده. جامعه یک ترکیب است و برآیندی از خیلی چیزهای دیگه. ایده «ژن خلافکار» دهه‌ها است که در جاهایی که علم حاکمه مورد خنده آدم ها است و البته بخشی از تاریخی هولناک. امیدوارم ما هم روزی به جای کشتن یا عقیم کردن کسانی که دوست نداریم و تلاش برای تکثیر کردن کسانی که دوست داریم، به این فکر بیافتیم که چرا یک نفر باید از حق مسکن و غذا و بهداشت محروم باشه و ما راه حل بدیم که «پس عقیمش کنیم» و چرا یک پسر ۱۷ ساله که همه چیزش رو ما ساخته‌ایم، باید در جامعه مون به یک بچه تجاوز کنه و … تاسف آوره.


آپدیت: متاسفانه در جایی هستیم که بحث آزاد می تونه دردسرهای بزرگی داشته باشه و به همین خاطر کامنت ها رو حذف کردم. یادتون باشه اگر کسی طرفدار سانسور است و فکر می کنه بحث آزاد به ضرر عقیده اش تموم می شه و تهدید به انواع چیزها برای حذف نظرات دیگران می کنه یعنی دقیقا اون آدم می دونه که نظرش در بحث آزاد بازنده است (:

نتایج تجمیعی نظرسنجی گسترده وضعیت زندگی، شغلی، حقوقی و علاقمندی‌های برنامه‌نویسان ایران

یک ماه قبل نظر سنجی گسترده ای رو شروع کردیم که بتونه به ما ایده مناسبی از وضعیت زندگی مون بده. اینکه بدونیم تقریبا رنج حقوق چیه، تخصص های مورد نیاز چیه، علاقمندی آدم ها چیه و کشف کنیم که بقیه برنامه نویس ها و سیستم ادمین های ایرانی نه فقط چطور کار می کنن که چطور زندگی می کنن (: خوشبختانه استقبال بسیار خوب بود و بیشتر از هزار نفر به پرسشنامه جواب دادن. از نظر من جواب دادن به این پرسشنامه یک قدم مهم بود توی بهتر شدن درک ما از شرایط خودمون و بهتر کردن وضعیت چونه زنی و پیشرفت شرایط کاری مون.

قرار بود نتایج به طور کامل امروز منتشر بشه ولی یک مشکل پیش اومده: سر من بسیار شلوغه و از کارهام عقب هستن و از اونطرف دوستان در بعضی موارد توی فیلد توضیحات اطلاعاتی رو نوشتن که اطلاعات خصوصی شرکت ها حساب می شه و احتمالا انتشارش مشکلات حقوقی داشته باشه. برای بد قول نشدن من امروز خودم هم برای اولین بار بخش خلاصه نتایج که نمودارهای اتومامیک روی تک تک فیلدها است رو باز کردم و اکسپورت گرفتم و اینجا اتچ می کنم تا با هم نگاهش کنیم. مطمئنا یک مطلب ریزتر در مورد جزء جزء باید بنویسم و نتایج جزیی (خط به خط افراد پر شده بعد از حذف اطلاعات خصوصی شرکت ها) رو هم منتشر کنم که احتمالا می مونه سه چهار روز دیگه.

تا اینجا فایل پیوست رو بالا و پایین کنین که کلی اطلاعات است ولی خب به شکل خامی که خود گوگل اتوماتیک درست کرده. امیدوارم این فایل (و نتایج تکمیلی که چند روز آینده منتشر می کنم) باعث بشه شرایط کاری ما برای خودمون شناخته تر بشه و وضعیت زندگی و حقوق‌مون بهتر. با تشکر از همه دوستانی که در نظر سنجی شرکت کردن، پی دی اف درفت اولیه jadi.netبررسی وضعیت شغلی برنامه نویسان و مدیر سیستم‌های ایران – Results_previwe رو از اینجا دانلود کنید. خیلی هم روش مانور ندین چون خیلی زود نتایج جزیی تر و سی اس ول کل اطلاعات رو منتشر می کنیم تا هر کس دوست داره بتونه روش کار کنه.

درس‌هایی از استیج: وقتی سندی می گه پانیدا غربیه ولی ما ایرانی ها ریتم شرقی دوست داریم

sandy

پانیدا این هفته از توی یه قفس دراومد و وسط دودها چیزی در مورد «جدایی» و «مرداب حقیقت» خوند؛ نزدیک به راک. به نظر من قشنگ هم بود. سندی هم بعد از اینکه اضافه می کنه که پانیدا تنها کسی است که کمی پیشرفت کرده، چیزی در این مضمون بهش می گه:

ما ایرانی ها ملودی های شرقی دوست داریم. حالا اگر ما موسیقی راک گوش بدیم و برگردیم تو خونه و شجریان بخونه دلمون آرامش پیدا می کنه و شاید اشک بریزیم. موسیقی شما ایرانی نیست و غربیه و برای جامعه ایرانی زیاد کار نخواهد کرد. ممکنه یکی دو آهنگ کار کنه ولی مثل حباب از بین می ره.

این بحث مستقیم خطاب به سندی نیست بلکه سندی مثالی است برای شکل استدلال اشتباه که خودم هم بارها درگیرش می شم. مطمئنا سندی منظور دقیقش اینه که «احتمال موفقیت این موسیقی در ایران پایین است» ولی خب جمله بندی «ما ایرانی ها ملودی شرقی دوست داریم. […] موسیقی شما ایرانی نیست و غربیه و برای جامعه ایرانی زیاد کار نخوهد کرد […] مثل حباب از بین می ره»؛ مستقل از اینکه اصولا سندی چقدر از جامعه امروز ایران درک داره، این سوالات رو به پیش می کشه:

  • آیا همه ایرانی ها یک جور هستن؟ ایرانی ای نداریم که از شجریان یا موسیقی شرقی خوشش نیاد؟
  • اگر همه هم موسیقی و ملودی شرقی بخوان ولی یک نفر بخواد راک پانیدا رو گوش بده، مشکلی هست؟ آیا همه باید مثل هم باشن؟
  • اگر «همه ملودی شرقی می خوان» منتج بشه به اینکه «ملودی غربی کار نمی کنه پس نباشه» که خب اصولا «همه ملودی شرقی می خوان» رو بی معنی می کنه. من نمی تونم کل مخالفانم رو خاموش کنم و بعد بگم «دیدین همه با من موافقن؟» (:
  • آیا من باید سعی کنم مثل همه باشم؟ ده تا مثل شجریان داریم و مطمئنا پانیدا نمی تونه رقابت زیادی باهاشون بکنه اما یک خواننده راک ممکنه تو گروه علاقمندان راک کلی هم مشهور بشه.

استدلال های بالا عملا در دو قسمت هستن:

استدلال اشتباه «جامعه ما فلان است پس…»

هر استدلال به شکل «جامعه ما فلان است پس فلان فرد باید …» اشتباهه. وضع وقتی بدتر می شه که کل قدرت از فلان حمایت کنه و هیچ کس نتونه نسبت به بهمان تبلغ مثبت کنه یا بسنجه که چند درصد مردم واقعا ایکس رو می خوان.

بهترش رو می شه اینجوری گفت که لازمه حساس باشیم اگر جایی دیدیم که بدون آمار و ارقام همه جامعه رو یکی می کنن و میگن همه جامعه ایکس رو می خوان – بخصوص اگر خودشون مدعی نمایندگی ایکس باشن. بایدحساس باشیم اگر جایی دیدیم سر چهارراه پلیس اخلاق با هر انحراف از ایکس مبارزه می کنه. اگر جایی دیدیم کل سیستم آموزش و پرورش در دفاع از ایکس بنا شده. اگر دیدین هیچ رسانه ای در مخالفت با ایکس آزاد نیست. اگر به شما گفتن هر انحراف از ایکس مجازات های وحشتناک و عیجب غریب داره و غیره و غیره و از همه مهمتر تا وقتی هیچ کس حق نداره بسنجه که اصولا مردم ایکس رو می خوان یا نه. در این شکل احتمالا ایکس خودش می دونه که ایگرگ در بحث آزاد برنده است (:

نمی شه من ادعای مبهمی بکنم که همه طرفدار من هستن و بعد به هیچ مخالفی اجازه حرف زدن ندم. سندی اینکار رو نکرده ولی در جامعه خیلی زیاد می بینیمش. اگر قراره از عرف حرف بزنیم باید مردم آزاد باشن که چیزی که می خوان رو انتخاب کنن و بعد عرف رو مشاهده کنیم نه اینجا بسازیم. عرف یک چیز دستوری نیست بلکه با مشاهده نمونه ها عرف رو تشخیص می دیم.

‌ نمی شه گفت هیچ کس حق نداره آیفون استفاده کنه و هر کس اسم از آیفون بیاره می ره زندان، بعد توی رسانه اندرویدی و انحصاری خودم مدعی بشم که «توجه کنید که هر جامعه ای در جهان مختصاتی داره و جامعه ما یک جامعه اندرویدی است و در این جامعه که مردمش همه اندروید دارن، استفاده از آیفون بخشی از عرف پذیرفته مردم نیست و طبیعتا مخالفت با عرف، تبعاتی رو برای فرد منحرف داره.»

استدلال اشتباه «مثل همه باش»

و آیا حتی اگر «اکثریت ایکس رو دوست دارن» من برای موفقیت تجاری باید برم سراغ «ایکس»؟ اگر هم فرض کنیم سندی از جامعه ایران نظرسنجی کرده یا بررسی انجام داده و دیده در سال ۱۳۹۵ هنوزم اکثریت قریب به اتفاق دنبال ملودی های شرقی هستن، آیا پانیدا برای موفقیت باید شرقی بخونه؟ این بستگی داره هر کس بخواد کجا بایسته و چکار کنه. توی همین مسابقات چند نفر شرقی یا پاپ های مرسوم رو می خونن؟ چقدر ممکنه مردم شجریان، چاوشی، یگانه، … رو ول کنن و پانیدا گوش بدن؟ به جاش اگر پانیدا سبک خیلی خاصی از راک رو بخونه احتمالا تک تک طرفدارهای اون شاخه از راک پانیدا رو خواهند شناخت و گوش خواهند کرد و کنسرت خواهند رفت (حالا به فرض کشور آزاد). متوسط و مرسوم و مثل همه بودن هیچ وقت برای کسانی که می خوان موفقیت جدی کسب کنن توصیه نمیشه. مطمئنا نکته بسیار کوچکتری نسبت به نکته قبلی است ولی خوب بود گفته بشه.

نکته جایزه: هیچ اسکاتلندی واقعی…

حالا که ا اینجا با ما هستین به این مکالمه هم گوش بدین:

توی یک بار یک اسکاتلندی خبری در مورد یک انگلستانی می خونه که سه تا بچه رو کشته. این مرد به بغل دستی اش می گه:
– مردم انگلیس خیلی عجیبن… یک اسکاتلندی هیچ وقت چنین کاری نمی کنه!
فرد بغل دستی بهش جواب می ده:
– واقعا؟ همین پارسال نبود که تو اخبار بود که یک اسکاتلندی سه تا بچه رو کشته بود؟
– بله بله.. منظورم اینه که «یک اسکاتلندی واقعی» هیچ وقت چنین کاری نمی کنه.

این سبکی از مغالطه منطقی است که بهش می گن هیچ اسکاتلندی واقعی. وقتی فقط ایکس حق داره تبلیغ کنه و ایگرگ همیشه حذف و زندان می شه و من می گم «همه جامعه ایکس رو می خواد»، معمولا صدایی هم اگر از ایگرگ ها به گوش برسه سریع می گم «همه اعضای اصیل، شریف، بینا، پاک، … جامعه این رو می خوان» و عملا با مبهم کردن گروهم، هر مخالفی رو کلا از گروه بیرون می ذارم.

مرتبط:
وقتی امین می گه «حالا ببین اگر من تو ایران بودم…»

کاندوم غول‌آسا روی اوبلیسک هاید پارک سیدنی با پیام «امنیت»

sydney

مسوولین شهر سیدنی استرالیا امیدوارن با کاندوم پوش کردن ستونی که در سال ۱۸۵۷ به یادبود اولین سیستم فاضلاب سیدنی علم شده، پیامی محکم و استوار به آدم ها بفرستن. این کاندوم ۱۸ متری به شهروندهای سیدنی یادآوری می کنه که اصلی ترین روش پیشگیری از بسیاری بیماری های جنسی، استفاده از ابزاری بسیار ساده به نام کاندوم است. در یک جامعه سالم کاندوم نه شرم آوره نه ضایع بلکه چیزی است برای فان، چه روی اوبلیسک شهر چه توی خونه ها و هر جایی که لازمه باشه.

پایان مسابقات گرندپری شطرنج زنان جهان و درخششی بی نظیر برای ایران

سارا سادات خادم الشریعه

امروز روز آخر مسابقات شطرنج گرندپری زنان جهان بود؛ توی تهران. به دلایل بسیار متنوع از ضعف فدراسیون شطرنج، نبودن انتخابات آزاد توش، صدا و سیمان شبه ملی و غیره و غیره پوشش خبری این مسابقات بسیار کم بود و بد نیست در جادی.نت کمی در موردش حرف بزنیم.

حواشی مسابقات که بسیار زیاد و بامزه بود. از پوستر اولیه بدون حجاب قهرمان‌های جهان تا پوستر ثانویه که توش سر قهرمان های جهان حجاب کرده بودن (: همچنین محل برگزاری بسیار بد مسابقات و آزار و اذیت جنسی دو تا از قهرمان های زن توسط همشهری‌هام وقتی که تصمیم گرفته بودن برای تمدد اعصاب برن قدمی توی شهر بزنن.

اما مهمترین بخش این مسابقات که عدم پوشش درستش توی رسانه های به اصطلاح ملی و رسانه های بزرگی مثل بی بی سی و دویچه وله باعث شد فکر کنم من حتما باید در موردش بنویسم، شرکت کننده فوق العاده ایران به اسم سارا خادم الشریعه بود که حسابی هیجان درست کرد. وضعیت نهای مسابقات از این قراره:

بعله! سارا سادات خادم الشریعه نایب قهرمان مسابقات شده، در حالی که فقط هجده سالشه و در شروع مسابقات پایین‌ترین رنکینگ بین همه شرکت کننده‌ها رو داشت. سارا خادم الشریعه الان بهترین زن شطرنج باز تاریخ ایران است و شاید براتون جالب باشه که در حال حاضر علیرضا فیروزجاه قهرمان شطرنج ایران است:

علیرضا فیروزجاه قهرمان شطرنج ایران

نفر دست چپ در عکس و البته نفر اول رنکینگ شطرنج‌بازان زیر ۱۴ سال جهان. شطرنج تو ایران در حال تحولات زیاده و دنبال کردنش می‌تونه هیجان انگیز باشه. یکی از اصلی‌ترین جاهایی که من این چند وقت شطرنج رو ازش دنبال کرده ام و عکس‌های این مطلب رو هم ازش برداشته‌ام کانال تلگرام آچمز است و البته سایت‌های خوبی مثل سایت آچمز و سایت شطرنج استاد رستمی و چس بورد و … هم برای پیگری عالی هستن.

احتمالا از شطرنج کمی بیشتر بنویسم به امید اینکه بیشتر دیده بشه و علاقمدهاش بیشتر بشن تا وقتی که قهرمان‌های ما هم مثل قهرمان‌های دنیا آدم‌های مشهور جامعه‌مون باشن. مثال؟ به این دو تبلیغ مگنوس کارلسن نگاه کنین: تبلیغ پورش و تبلیغ یک شبکه مخابراتی نروژی توسط قهرمان جهانی شطرنج کشورشون.

لایسنس های نرم افزاری چیستند

از چند وقت پیش برام سوال بود که لایسنس دقیقا چیه و چه‌جوری می‌شه یه لایسنس برای یه برنامه گرفت اما خیلی جدی دنبالش نبودم. امروز به طرز کاملا عجیبی برام مهم شد و بعد از کمی گوگل کردن فهمیدم که هیچی نمی‌فهمم! پس به یاد شما افتادم و با خودم گفتم اگه جادی یه مطلب در این باره بنویسه حتما می‌خونمش :)

eula2

وقتی نرم‌افزاری رو نصب می کنین معمولا قبلش یک «توافقنامه» رو امضا می کنین که مرتبط با شرایط استفاده از نرم افزار است. این لایسنس یا اجازه‌نامه به شما چیزهایی مثل این رو می‌گه که

  • کجا،‌ چجوری، چه زمانی، در چه شراطی،‌ چند بار و … اجازه دارین این نرم افزار رو نصب کنین
  • آیا اجازه دارین این برنامه رو برای خودتون یا یکی دیگه کپی کنین
  • آیا اجازه دارین برنامه رو تغییر بدین یا حداقل سورس اون رو ببینین
  • اطلاعاتی که این برنامه ذخیره می کنه از نظر قانونی چه وضعیتی دارن و آیا متعلق به شما هستن یا کس دیگه

در واقع اون YES که معمولا در انتهای متن «توافقنامه مجوز برنامه»‌ یا به شکل خلاصه یولا (EULA) می‌زنیم دقیقا مشخص می‌کنه که استفاده از این نرم‌افزار چه حقوقی رو به ما می‌ده و چه حقوقی رو از ما سلب می‌کنه؛ مثلا خیلی ها می گن «اگر این برنامه به شما صدمه زد، نویسنده برنامه مسوولیتی نداره» یا «من قبول می کنم که هیچ تلاشی برای نفوذ و مهندسی معکوس این برنامه نکنم». این لایسنس فقط و فقط با نوشتن اون توافقنامه در اول و امضا گرفتن از کاربر معتبر می شه یا حتی اگر نیازی به تایید کاربر نباشه، می شه فقط بالای برنامه نوشت که لایسنس این برنامه فلان است و این حقوق محفوظ و فلان حقوق واگذار شده یا حتی لینک داد به یک منبع دقیق‌تر به لایسنس.

حالا در دنیای نرم افزار آزاد ما انواعی از توافقنامه رو داریم که حقوق خیلی بیشتری به استفاده کننده می‌ده. چهار حق اصلی که اگر داده بشن، یک برنامه آزاد خونده می شه (مثلا لایسنس جی پی ال) اینها هستن:

  1. کاربران باید اجازه داشته باشند که نرم‌افزار مورد نظر را برای هر قصد و منظوری اجرا کنند.
  2. کاربران باید اجازه داشته باشند نرم‌افزار را مطابق با نیازهای خود تغییر دهند. برای رسیدن به این هدف، کدهای منبع نرم‌افزار باید در اختیار کاربر قرار گیرد.
  3. کاربران باید اجازه داشته باشند نرم‌افزار را مجدداً منتشر کرده و در اختیار دیگران قرار دهند. این کار می‌تواند به صورت رایگان و یا در ازای دریافت مبلغی پول صورت گیرد.
  4. اگر کاربری نرم‌افزار را تغییر داد، باید اجازه داشته باشد آن را مجدداً منتشر کرده و در اختیار دیگران قرار دهد. (در مورد نرم‌افزارهای کپی‌لفت، لازم است تا کدهای منبع نرم‌افزار تغییریافته نیز در اختیار کاربران دیگر قرار گیرد)

می‌بینین که در چنین لایسنسی، اگر کسی برنامه رو تغییر بده باید لینک های نفر اصلی رو حفظ کنه و همچنین تغییرات خودش رو هم به شکل آزاد برای دیگران منتشر کنه. البته گاهی این آزادی ها حتی بیشتر هم می‌شن و مثلا در چیزی مثل لایسنس MIT حتی این اجازه به تغییر دهنده سورس داده می‌شه که بعد از تغییر سورس رو ببنده. راستی! ذکر این نکته هم مهمه که همونطور که با تعمق توی آزادی‌ها متوجه می‌شیم، مساله هیچ ربطی به پول نداره و من کاملا اجازه دارم یک سیستم لینوکس رو به شما بفروشم، برای توسعه‌اش پول بگیرم یا هر درآمد دیگه‌آی که آزادی‌های بالا رو به خطر نندازه برای خودم فراهم کنم.

در نهایت دو نکته رو باید اضافه کنم. اولی اینکه هر وقت بحث از حقوق و قضاوت می شه، مساله بسیار پیچیده است. گفته می‌شه استالمن چهار حق بالا رو ابداع کرده و بعد پیش یک حقوق دادن برده و حقوق دان چند صفحه کاغذ بهش تحویل داده که سعی می کرده همین چهار خط رو به زبان مانع و جامع توضیح بده. نکته دوم هم اینه که لایسنس‌ها بسیار زیاد هستن. اگر می خوایم در مورد یک لایسنس خاص و فرقش با یک لایسنس دیگه بدونیم باید سرچ کنیم یا به یک وکیل متخصص در این حوزه مراجعه کنیم. مثلا این وبلاگ با لایسنس کریتیو کامنز منتشر می شه که دراینجا راهنمای خوبی برای انتخاب یکی از انواع دقیق‌تر اون و همچنین توضیحات دقیق‌تری در موردش وجود داره.

مرتبط
سوال و جواب در مورد کپی رایت
توافقنامه جدید گوگل چیه و چه تاثیراتی در زندگی ما داره
– سوره تخصص کپی رایت داره. وبلاگ سوره در مورد کپی رایت با عنوان اثر اصیل اینجاست و توییتر سوره اینجا. امیدوارم بیشتر بنویسه.

ایرادات در جهان‌بینی سیستم فروش آنلاین سریال شهرزاد

سریال شهرزاد این روزها پر بیننده است. ایده‌های خوبی داره و ایده‌های بدی. من اینجا با تاریخ و حضور زنان و نقش تلفن در خونه‌ها در اون سال‌ها و غیره کاری ندارم ولی در مورد سایتشون چیزی هست که خوبه در موردش صحبت بشه.

شهرزاد توی سایتش دائم از قانون و حلال حرف زده و در یک حرکت جالب این امکان رو داده که اگر کسی فایل رو از جای دیگه دانلود کرده، پولش رو اینجا پرداخت کنه. این کار جالبیه و حتی باید تشویق هم بشه. کسی مثل من کاملا ترجیح می ده از یک تورنت فایل رو بگیره به جای اینکه از دانلود سرور شهرزاد یک فایل رو بگیره که با پسورد زیپ شده! (: حتی دانلود کردن از چیزهای عجیبی مثل صابرفان و غیره راحتتر از دانلود کردن از سایت خود شهرزاد است،

از اونطرف کل سایت تلاش کرده در جاهای مختلف بحث «حلال» و «قانون» رو یادآوری کنه و حتی از اصطلاحی مثل «دانلودهای خود را حلال کنید» استفاده کرده. ایده بدی نیست و جالب هم هست ولی خب ما در جامعه ای هستیم که ۱) قانون از خواست مردم نمی یاد و در نتیجه در بسیاری جاها از دید آدم‌ها یک مزاحم تلقی می شه تا یک قرارداد اجتماعی برای زندگی راحت‌تر و ۲) نگرش بخصوصی از یک دین به رفتارهای همه مردم جهت نمی ده. در نتیجه خوبه به جای یا حداقل در کنار مانور روی مفاهیم مذهبی و محاکم قانونی، بحث «اخلاق» هم پر رنگ می‌بود که فراتر از این دو عمل می‌کنه و تبلیغی هم برای پیشبرد جامعه است.

اما در عمل نکته‌ای که پیش اومد و باعث شد کل این رو بنویسم یک بحث دیگه بود: بحث شیوه فروش. توییت ساری گلین عزیز روی توییتر بود که به نکته جالبی در صفحه فروش سایت شهرزاد اشاره می‌کرد:

shahrzad

جذاب نیست. گزینه پیش فرض روی «همه کیفیت‌ها» گذاشته شده در حالی که احتمالا هیچ کس به جز شخص صابرفان و ایرانیان و غیره که برای فروش مجدد دانلود می کنن نیازی به «همه کیفیت‌ها» ندارن. از اونطرف کاملا ممکنه افراد خیلی زیادی به اشتباه یا اصولا بدون دونستن مفاهیم کیفیت فکر کنن باید همین گزینه رو بزنن. بهتر بود ..

… بهتر بود چی؟ گزینه «کیفیت کم» انتخاب می‌شد؟ خب چطور می‌بود که مثلا صدا هم خش دار بشه و یک قیمت پاینتر بدن؟ یا مثلا رنگ ها رو کمی یکنواخت‌تر کنن و نصف قیمت بفروشن؟ به نظرم کم کردن کیفیت برای کم کردن قیمت کار قشنگی نیست. درسته که بعضی ها سختشونه فایل «بهتر» رو دانلود کنن ولی نباید «قیمت» فایل بهتر، بیشتر باشه. منطقا یک سریال ساخته شده و دو رندرش متفاوتش هزینه متفاوتی نداره و حتی دانلود شدن کیفیت بهتر باید برای یک مدیرفروش یا روابط عمومی خوب که تونسته با انواع ISPها قرارداد پهنای باند ببنده، سود آور هم باشه.

اینکه گزینه پیش فرض روی «همه کیفیت‌ها» است یک اشکاله و اینکه کیفیت رو پایین بیارن و ارزون بفروشن هم یک بحث. مگه ماشینه؟ (: مثل اینه که من بگم یک برنامه نوشته ام ولی اگر شما کم پول دارین، چند تا باگ بهش اضافه می کنم می دم بهتون (: خب سریال درست شده و دو رندر ازش گرفته شده. یک نفر پهنای باند بیشتری داره و بهتره رو می گیره و یک نفر پهنای باند کمتر و کیفیت پایین‌تر رو. فروختن کیفیت بهتر به قیمت گرونتر از این نظر عجیبه که آدم ها بر اساس پول جیبشون کیفیت رو انتخاب نمی کنن بلکه از نظر توان دانلود اینکا ررو می کنن. در ضمن هزینه دانلود یک فایل مثلا ۷۰۰مگی در ایران اسلامی عزیز حدود ۳۰۰۰ تومن می‌شه که تقریبا با قیمت سریال یکی است! برای چنین پروژه‌هایی عاقلانه‌ترین کار اینه که در یک قرارداد مشترک، در ازای هر دانلود پولی هم از آی اس پی ها گرفته بشه. اگر یادآوری کنین مکانیزمش رو خیلی دقیق تر تشریح می کنم (: